رزم پیگیر « فرقه دمکرات آذربایجان » در دهه هشتم خود همچنان ادامه دارد ( بخش نخست )

ماه آذر یاآور روز های سخت، دشوار ولی پر شورو نشاط در جنبش های مردمی آذربایجان است که در آن امید و یاس، پیروزی و شکست....

رزم پیگیر « فرقه دمکرات آذربایجان » در دهه هشتم خود همچنان ادامه دارد ( بخش نخست )

ماه آذر یادآور روز های سخت، دشوار ولی پر شور و نشاط در جنبش های مردمی آذربایجان است که در آن امید و یاس، پیروزی و شکست در هم آمیخت و ارتجاع را بار دیگر بر منطقه و آذربایجان حاکم کرد. جنبش توده ای 21 آذر مشعلی در آذربایجان بر افروخت که قادر بود روشنی بخش همه مناطق ایران و حتا منطقه خاورمیانه باشد، از آن رو از همان روز های نخست جنبش آذربایجان که مبارزه خود را با فاشیسم آغاز کرده بود، مورد هجوم  حاکمان مرتجع تهران و عوامل منطقه ای آنان که برخی شرمگینانه دل در گرو فاشیسم داشتند قرار گرفت و راه های مبارزه با این جنبش مردمی را با کاربرد حیله، نیرنگ و فریب با همکاری نیرو های خارجی خود جستجو کردند و پیش بردند تا آن را پیش از تاثیر گذاری در منطقه در نطفه خفه کنند، تا مانع از پخش خواسته ها ، ایده آل ها و برنامه های این جنبش ملی در سایر مناطق کشور باشند.

جنبش 21 آذر که خود را ادامه دهنده جنبش های پیشین ( جنبش مشروطه، خیابانی، لاهوتی و... ) می دانست از سال ها پیش فعالیت خود را با حضور جوانان و روشنفکران پیرامون نشریه « آذربایجان » آغاز کرده بود و به ارزیابی ساختار اجتماعی، شرایط اقتصادی و خواسته های سیاسی جامعه آذربایجان پرداخته بود، در آذربایجان سنت انقلابی و پیش آهنگی در مقایسه با مناطق دیگر بیشتر بود زیرا شهرنشینی و افزایش سریع جمعیت از یک سو و ارتباط با کشور های مرزی که با آنها ارتباط فرهنگی و زبانی داشتند زمینه رشد سیاسی را فراهم کرده بود، مهاجرت هزاران کارگر و زحمتکش به مناطق قفقاز و جذب برخی از آنان در فعالیت های حزبی بویژه سوسیال دمکرات های روس و سپس مشاهده انقلاب اکتبر و دستآورد های آن زمینه ساز رادیکالیسم و تبدیل آن به سنت در آذربایجان شده بود که در دهه های بعدی این مهاجرت های کاری به مناطق جنوبی کشور، تهران، خراسان و شمال ادامه یافت که بیشتر مهاجرین و تهی دستان در حاشیه شهر ها اسکان یافتند بنابرین فرقه دمکرات آذربایجان پیش از تشکیل خود پایگاه و خواستگاه اجتماعی و سیاسی خود را در بین مردم آذربایجان که در سرتاسر ایران پراکنده شده بودند بوجود آورده بود، در نتیجه تشکیل و اعلام موجودیت آن کار شاق و مشکلی نبود، تنها مشکل کار مخالفت قدرت متمرکز در تهران و ارتجاع داخلی و خارجی بود که با ترس و نگرانی از پیشرفت آن در دیگر مناطق وحشت داشتند.

صدرالاشراف که به جلاد مشروطه خواهان مشهور شده بود، با حمایت از خوانین ( ذوالفقاری، بیگدلی، افشار، جهانشاهلو، اصانلو و...) و نیرو های ارتجاعی منطقه به جنگ پنهان خود با جنبش در حال تشکیل در آذربایجان ادامه می داد در این میان بحران نان و گسترش فقر و گرانی که با سیاست گذاری های اقتصادی دولت ( فروش غلات آذربایجان به انگلیس و حمل آن به جنوب و کاهش ارزش ریال در مقابل استرلینگ از 68 ریال به 140 ریال ) هر روز ابعاد وسیعتری بخود می گرفت، مردم آذربایجان را به ستوه آورده بود، زمینداران بزرگ با احتکار و فروش گندم خود به دولت که با کمک ژاندارم و ظلم و ستم تفنگداران خوانین همراه بود دهقانان را مجبور به ترک خانه و کاشانه خود می کرد که بیشتر آنها در حاشیه شهر ها به دستفروشی و روز مزدی روی می آوردند، در این میان فعالیت حزب توده ایران که اولین کمیته ایالتی خود را در ماه های پایانی سال 1320 در آذربایجان تشکیل داده بود، تحرک و جنب و جوشی در منطقه بوجود آورده بود که به رادیکالیزه شدن جنبش کمک می کرد، شورای مرکزی اتحادیه کارگری که نخستین قانون جامع کار را در خاورمیانه به دولت تحمیل کرده بود با برگزاری کنفرانس، سمینار و افتتاح باشگاه های حزبی در مناطق مختلف آذربایجان به مشارکت مردم در سیاست یاری می رساند و جامعه استبداد زده دوران گذشته را متحول می کرد.از این رو شرایط برای تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان فراهم می شد. پنج نفر از رهبری سازمان حزبی ( صادق پادگان، غلام یحیی دانشیان، میرزاعلی شبستری، میر رحیم ولایی و محمد بی ریا ) که برخی در جنبش خیابانی و برخی دیگر در حزب کمونیست ایران فعال بودند تمایل به فرقه را نشان دادند .( میرزاعلی شبستری سر دبیر روزنامه « آذربایجان » در کنفرانس ایالتی حزب که در سال 1323 تشکیل شده بود به علت انتشار مقالات ناسیونالیستی ترکی از حزب اخراج شده بود ولی همواره به انتشار روزنامه خود ادامه می داد و انجمن آذربایجان را برای حفظ فرهنگ و زبان ترکی تشکیل داد ) در این میان باید یادآور شد که « پیشه وری » و « شبستری » پیشتر ها « جبهه آزادی » را تشکیل داده بودند که با تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان همگی به آن پیوستند

فرقه دمکرات آذربایجان در 12 شهریور 1324 در تبریز از سوی آقایان پیشه وری، سلام اله جاوید و جعفر کاویانی اعلام موجودیت کرد و بیانیه 12 شهریور خود را که به زبان ترکی و فارسی نوشته شده و مورد تائید 48 نفر از افراد سرشناس تبریز قرار گرفته بود منتشر کرد، در مقدمه آن آمده است: ایران مسکن اقوام و ملل گوناگون است. این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند، یگانگی بیشتری خواهند داشت. قانون اساسی و اصل ایالتی و ولایتی، کوشیده است که تمام مردم ایران را در تعیین سرنوشت کشور دخالت داده و رفع احتیاجات ایالات و ولایات را بخود آنها واگذار کند... در خاک آذربایجان مردمی زندگی می کنند که زبان و آداب و رسوم جداگانه ای دارند و می خواهند ضمن حفظ استقلال و تمامیت ایران در اداره امور داخلی خود خود مختار باشند، آذربایجان می گوید: تهران به درد ما نمی رسد و از تشخیص و رفع احتیاجات ما عاجز است، از ترقی فرهنگ ما جلوگیری می کند.

تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان که یادآور غرور، خودباوری و رادیکالیسم انقلابی در جنبش های گذشته بود بار دیگر هیجان آفرید به یک باره چهره شهر و مردمی که در آن زندگی می کردند، دگرگون شد، شادی و شعف جایگزین چهره های عبوس و خودباخته گذشته گردید، مردم با خوشحالی، غرور و تبسم به هم نگاه می کردند، در اندک مدتی دفاتر فرقه در دورافتاده ترین نقاط آذربایجان گشایش یافت، ترس از ترس، ترس از خان و ژاندارم فروریخت، همکاری و همبستگی، یاری و دست گیری از نیازمندان بویژه از تهی دستان افزایش یافت، غرور ملی که سال ها با تحقیر و ستم پایمال شده بود روند بازسازی خود را آغاز کرد. مردم از همان روز های نخست، تابلو نام های ترکی را که سال ها قدغن شده بود بر سر در مغازه ها و کوچه ها بر افراشتند، تماشاخانه ها و هنرمندان نمایشنامه های ترکی را به روی صحنه آوردند که گویا سال ها انتظار آن را داشتند، سرعت کار و فعالیت به قدری زیاد و فشرده بود که گاهی رهبری فرقه را هم غافلگیر می کرد، از آن رو الحاق سازمان های نظامی و سیاسی و صنفی به فرقه دمکرات شتابزده و روز افزون بود، در 14 شهریور « انجمن آذربایجان » به فرقه پیوست و روزنامه آذربایجان به ترکی منتشر شد، دو روز بعد در 16 شهریور کمیته ایالتی حزب توده ایران و شورای متحده کارگران با همه اعضاء بدون مشورت با مرکز ( تهران ) به فرقه پیوستند، در نتیجه پایگاه اجتماعی فرقه همواره در حال گسترش بود در 29 شهریور نشستی پیرامون خود مختاری با شرکت بیش از 325 نماینده که در بین آنان نمایندگانی از اقوام و ادیان گوناگون ( 11 نفر مسیحی ) شرکت داشتند تشکیل شد و بیانیه خود مختاری آذربایجان به تصویب رسید که نسخه ای از آن به حکومت مرکزی و کنسولگری برخی از کشور ها در تبریز فرستاده شد، در بخشی از این بیانیه آمده است.

مردم آذربایجان از لحاظ تاریخی، ویزگی های ملی، زبانی، فرهنگی و سنتی جداگانه اند که این ویژگی به آذربایجان حق آزادی و خودمختاری می دهد، همچنان که در منشور آتلانتیک پیش بینی و به ملت ها وعده داده شده است ( منشور آتلانتیک بین روزولت رئیس جمهور ایالات متحده، چرچیل نخست وزیر بریتانیا، در 24 اوت پس از دیدار در روی کشتی در اقیانوس اطلس در رابطه با سرنوشت جهان بعد از جنگ  در 14 اصل به امضاء رسید که با پایان جنگ کشور های متفق به آن پیوستند )

مردم آذربایجان با تمام توان از دمکراسی در ایران حمایت می کند و تشکیل حکومت ملی را برای اداره منطقه، حق خود می داند، آذربایجان در راه آزادی قربانیان بسیاری داده و مصمم است بنیاد های خود را بر دمکراسی استوار سازد و در این راستا کنگره بزرگ ملی را برای تشکیل حکومت ملی برگزار خواهد کرد.

مردم آذربایجان به زبان ملی و مادری خود وابستگی دارد و به این نکته آگاه است که تحمیل زبان دیگری به آن مانع از پیشرفت فرهنگی و توسعه اقتصادی و همه جانبه می شود، بنابرین در مدارس و ادارات دولتی از زبان آذربایجانی ( ترکی ) استفاده خواهد کرد و تا تشکیل مجلس ملی، کمیته ای به منظور اداره آذربایجان و اجرای این موارد تعیین می شود ( به نقل از ایران بین دو انقلاب بقلم یرواند آبراهامیان و گذشته چراغ راه آینده است ، پژوهش گروهی جامی )... ادامه دارد....

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se.

 

.

..

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: