در بلاد غرب اپوزیسیونی بود !قسمت دوم



این دو نمونه بر خورد ذهنی و دگم را از این روی آوردم که تجربه شخصی من بود در مواجهه با رهبران وکادرهای یک جریان سیاسی با امری مشخص!
رهبران وکادر هائی که پروسه شکل گیری عناصر جدیدی را که درمسیر خود بسیار باور ها را زیر سئوال می برد نمی دیدند وجز به آنچه که در اندیشه آنان ها می گذشت

در بلاد غرب اپوزیسیونی بود !قسمت دوم

این دو نمونه بر خورد ذهنی و دگم را از این روی آوردم که تجربه شخصی من بود در مواجهه با رهبران وکادرهای یک جریان سیاسی با امری مشخص!
رهبران وکادر هائی که پروسه شکل گیری عناصر جدیدی را که درمسیر خود بسیار باور ها را زیر سئوال می برد نمی دیدند وجز به آنچه که در اندیشه آنان ها می گذشت تن نمی دادند .
اصطلاحی بود در سازمان فدائیان که می گفتند فدائیانی که از زندان در آمدند ودر رهبری سازمان چریک های فدائی قرار گرفتند با خود همان مباحث زندان را به تشکیلات سازمان آوردند!
گروه بندی ها را شکل دادند. تمام انشعابات سازمان بر اساس نقشی بود که گروه قالب در مباحث زندان که باز اصطلاحا گروه دانشکده فنی گفته میشد در رهبری سازمان ایفا کرد.امری که نقش و اثرات آن هنوز به گونه ای ادامه دارد.
آیا به راستی ما قادریم به واقعیتی که فراتراز ساخته ذهن وتئوری های ماست تن در دهیم؟
متاسفانه در بسیاری از جریان های سیاسی گاه نقش فرد کاراکتر قوی او، یا دسته بندی افرادی که حول یک ایده عقیدتی گرد هم می آیند چنان صلب وسخت جان می گردد که رهائی از آن ممکن نیست .زیر نام بحث ایدولوژیک ونقد آن چنان انرژی و هیجانی راه می افتدد و افراد زیر تاثیر آن قرار می گیرند که قابل تصور نیست .نگاه و برداشتی که در تداوم خودبه کاراکتر شخصی آن هاو قرار گرفتن در این یا آن دسته منجر می شود و هسته سخت وشاید غیر قابل نفوذ آنها را در مبارزه سیاسی ،اجتماعی و اخلاقی تشکیل می دهد .
متاسفانه اکثر جریان های سیاسی در درون خود این دسته بندی ها را به شکل های مختلف دارند.از سلطنت طلبان دو آتشه که هنوز حاضر به پذیرفتن حتی یک تلنگر به دوران شاهی وعمل کرد شاه نیستندوخود را مطاعی جدا بافته وجدا تافته از دیگران می دانند و بر حق! تاهسته سخت جان حزب توده ، جبهه ملی ،احزاب وجریان های قومی وگروه های ریز ودرشت چپ.
از مجاهدین نمی نویسم چرا که حتی خوردن سرشان به سنگ لحد نیز قادر به قبولاندن مرگشان نیست .جریان سکت وبسته ای که در رسیدن به هدف خود ابائی از سینه زدن زیر پرچم کشور های دیگر ندارد.سازمانی که نوع نگاه وعمل آن بسته تر، مستبدانه تر از جمهوری اسلامی است.بیشتر نیروی کینه وانتقام است تا نیروی بشارت دهنده رهائی و آزادی وفضای شاد برای نسل جوان امروزایران که یکی از خواسته های اصلی آنها برگرداندن شادی به چهره های پژمرده در حکومت اسلامی است .
سازمانی که نمی تواند قبول کند با آن سیمای پادگانی منجمد وسنگی شده درچهل سال قبل! لباس ها وروسری های یک دست وجدا سازی خشن همسران از هم وکودگان از والدین و عمل کرد خشونت آمیزش در مبارزه و خود محور بینی دل بهم زنش در رابطه با جربان های دیگر وبت سازی از مسعود ومریم رجوی که کمتر از بت سازی امامت نیست هیچ محبوبیتی در بین نسل جوان که می خواهد درسیمای مدرن و آزاد جوان قرن بیست ویکم ظاهر شود ندارد."
اما همان طورکه نوشتم نقش افراد ودسته بندی های درون جریان های اپوزیسیون نقشی بسیار تاثیر گذار بوده و حداقل طی همین چهل سال نقشی سخت انفصالی ایفا کرده و امکان وصل را کمتر ساخته اند.
نگاهی کوتاه به شکل گیری "اتحاد جمهوری خواهان " که تاسیس آن چه امید ها که دردلهای مشتاق مبارزه برای آزادی بارور نکرد وبرای جمهوری اسلامی به عنوان یک نیروی جدی وقدرتمند مطرح نشد.بعد از سال ها اتحادی شکل گرفت که امضای هزارفعال سیاسی وچهره های شاخص به آن اعتبار ویژه ای می بخشید.
برگزاری نخستین همایش آن درسال دوهزار وچهار با بیشتراز هفتصد شرکت کننده در برلین دستاورد بزرگی برای اپوزیسون خارج از کشور بود و نقطه امیدی در شکل گیری یک اپوزیسیون تاثیر گذار در روند جنبش انقلابی ایران .
اما متاسفانه همین نقش افراد، شخصیت ها ،کشمکش های درونی و منیت های فردی وتشکیل دسته بندی ها بیشتر از آن که منطبق بر نیاز جنبش داخل باشد بر باور های شخصی وکاراکتری ومنصب خواهی افراد در لفافه های نظری خود را نشان داد باعث فروپاشی و انشعابات درون اتحاد جمهوری خواهان طبق معمول سنواتی گردید .
نهایت اتحادی که می توانست نقشی بسیار ارزنده در روند مبارزات داخل و همپیوندی با کوشندگان و مبارزان داخل کشور بازی کند ذبح شد و مانند گوشت قربانی هرکس به فراخور خود تکه ای از آن کند تا امروز که علی مانده وحوضی خالی که بی ماهی است و کوچکترین نقشی در تحولات اخیرنمی تواند بازی کند.
چهره های شاخص بر پا کننده کهنه کار تشکیلاتی وسیاسی نیز سرشار از پیروزی در این کشمکش درونی که بیشتر باور ها و منیت های شخصی آن را جواب می داد هریک دفتر دستگی مدت دار برای خود راه اندازی کردند که در جریان زمان وعدم استقبال نیروهای خارج از کشور و عدم ارتباط با داخل از توان آن ها کاسته شد و شیری ماند بی یال وکوپال .
جریان توانمندی که می خواست و می توانست نمونه ای از تساهل ، همگرائی ،مدارا وهمکاری باشدوبر همین اساس شکل گرفته بود !الگوئی از پیوند فکرهای مختلف برسر یک امر معین وتجربه ای زیبا از عمل کرد تشکلی که مبارزه برای آزادی و شکل دهی یک جریان جاندار در خارج ازکشوربزرکترین چالش فکری وعملی خود می دانست .اتحادی که پیوند وتاثیر گذاری درداخل برای امری مقدس به نام آزادی را فراتر ازهر امری در دستور قرار داده بود.اتحادی که می خواست بر سر وجوه مشترک در مبارزه تاکید کند و آن تقویت نماید.
متاسفانه چنین نشد.امید بسیاری بر باد رفت. نهایت باز رهبران نقش بازی کردند وهر یک بر درستی فکر وراه کار خود تاکیدکردند گوش بسته زبان گشادند از گردونه خارج و به پوست گردو هائی که درون آن خود را پادشاه می دانند برگشتند.
سازمان های سیاسی گرد از دفتر های کهنه گرفته وحجره های خود را بازنمودند و تک تک به تحلیل ،صدور اعلامیه ،آئین نامه ها پرداختند بی آن که به از بین رفتن چنین فرصت تاریخی وامید های بسته شده به چنین بر آمد واستقبالی که از آن شده بود آن ها را سخت متاثر کندو بپرسند چرا بر اساس کدام موئلفه ها این جریان جمهوری خواهی شکل گرفت وچرا چنین اتحاد وسیعی از هم پاشید؟
چه کسانی مسبب این فرو پاشی بودند ؟ وچه کسانی از این فرو پاشی بهره بردند؟
حال شانزده سال از زمانی که چنین تشکلی وسیع شکل گرفت می گذرد .تشکلی که اگر تداوم می یافت و واقعا تمامی جان وروح رهبران این جریان درخدمت به فراگیر کردن وتقویت این نهال زیبا صرف می شد چه بسا که امروز به عنوان جریانی تاثیر گذار وقابل اتکا نقشی فرا خور در مبارزات داخل بازی می کرد ودامنه نفوذ آن دربین میلیون ها مهاجر وسیع تر شده بود.
آن توانائی بلفعل رفت .هیاهووکشمکش افراد پایان پذیرفت ونشان به آن نشان که هیچکدام از داغیه داران نقشی ولو اندک در تحولات این شانزده سال و روزهای اخیر بازی نکردند وهیچ نیروی جوان وتازه نفسی به این مجموعه های ریز ودرشت نپیوست .
از آن هزار نفر امضائ کننده اکثریت کنار کشیدند عطای امیدی که در دلشان زنده شده بود به لقای کشمکش بین نیم من های رهبران بخشیدند .با آهی عمیق بر دل ! این امثال بدان آوردم که در بلاد غرب اپوزیسیونی بود! ادامه دارد ابوالفضل محققی

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: