رزم پیگیر « فرقه دمکرات آذربایجان » در دهه هشتم خود همچنان ادامه دارد ( بخش سوم )

در پایان باید یادآور شد که شکست فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت ملی ضربه سهمگینی به دمکراسی کشور وارد کرد، قدرت متمرکز همه ابزار استبداد....

رزم پیگیر « فرقه دمکرات آذربایجان » در دهه هشتم خود همچنان ادامه دارد ( بخش سوم )

در بخش های پیشین گفته شد که عملکرد حکومت ملی در آذربایجان و استقبال مردم از آن وحشت در دل ارتجاع مرکز انداخت، در نتیجه تبلیغات گسترده ای از سوی دربار، ارتجاع حاکم به رهبری قوام شخصیت مرموز و کهنه کار رژیم به قدری کارگر افتاد که برخی از روشنفکران و روزنامه نگاران وابسطه به ارتجاع هم زبان به انتقاد و گاهی یاوه گویی گشودند، از کلماتی مانند متجاسر، بی وطن، اشرار، خائن، اجنبی پرست و.. استفاده کردند ولی قوام با توجه به شرایط، بویژه پایگاه اجتماعی و گسترده فرقه در میان مردم ( تهی دستان، دهقانان، کارگران، خرده بورژوازی و حاشیه نشین های شهری) مجبور به پذیرش خواسته های حکومت ملی در مذاکرات تبریز شد ولی همواره به فکر آن بود که مانع از گسترش آزادی خواهی در سایر نقاط کشور شود، بنابرین با استفاده از این مذاکرات و موافقتنامه ای که با حکومت ملی آذربایجان به امضاء رسیده بود و اندکی هم خوشبینی در روابط ایجاد شده وتنش کاهش یافته بود به فکر راه حل نظامی افتاد و پیش از آن به مسلح کردن خوانین و عشایری پرداخت که نسبت به فرقه دمکرات آذربایجان دشمنی و خصومت می ورزیدند، در این راستا نفرات خود را به طور مخفیانه برای شناسایی افراد فرقه در روستاها و شهر های کوچک به منطقه فرستاد، این افراد و نفرات مسلح ایلات ذوالفقاری، افشار، شاهسون و... در کشتار و جنایت افراد فرقه سبعیت و وحشیگری از خود نشان دادند، در برخی روستا ها گوش، دماخ و ارگان های انسان ها را بریدند و برخی را هم زنده زنده سوزاندند.

فرقه برای نشان دادن حسن نیت و بر اساس موافقتنامه تبریز تا تقسیم بندی استانی مجدد که زنجان به استان آذربایجانی ملحق می شد، زنجان را از نفرات فدایی تخلیه کرد و قرار شد انتظامات شهر را بطور مشترک ( 300 نفر از فدایی ها و 300 نفر از افراد پلیس وابسته به وزارت کشور مرکز ) به عهده بگیرند که همراه با آنان نیرو های نظامی با تانک و نفر بر که از آمریکا در یافت کرده بود وارد زنجان شدند، هنوز قوام سخن از ایجاد نظم در انتخابات دوره 15 مجلس می گفت ولی نفرات نظامی با همه ادوات جنگی از چند راه و محور و ستون وارد آذربایجان شدند، در برخی از مناطق نفرات فرقه به مقاومت پرداختند ولی پراکندگی در رهبری فرقه در روحیه آنها تاثیر گذاشت و در نهایت ترک مقاومت از سوی سلام اله جاوید و میرزا علی شبستری صادر شد و برخی از نفرات فرقه برای بازسازی نیروی مقاومت به کوه ها و اطراف شهر ها پناه بردند. پیشه وری و برخی دیگر از افراد رهبری فرقه به فکر مقاومت و فرسایشی کردن جنگ و مبارزه با حکومت مرکزی بودند، که موافقتنامه خود را زیر پا گذاشته بود، ولی شرایط بگونه ای پیش رفت که آنها هم مجبور به پذیرش شکست شدند و در ساعت های آخر مجبور به گذر از مرز شده به جمهوری سوسیالیستی آذربایجان پناه بردند..

حمله به آزادی و خاستگاه آن در آذربایجان از ماه ها پیش برنامه ریزی شده بود و از سوی ارتجاع داخلی و خارجی حمایت می شد و زمینه آن بعد از موافقتنامه تبریز فراهم آمد، از یک سو بحران اقتصادی که بخشی از آن ناتوانی حکومت ملی در پیشبرد اقتصاد و بخش دیگری از سوی دولت مرکزی تحمیل می شد، ناخشنودی را در آذربایجان افزایش می داد و از سوی دیگر خوش باوری و خوش بینی به وعده های حکومت مرکزی که با عملکرد آن در تضاد بود مایه دلسردی در بین نفرات فرقه و تهیدستان می شد زیرا اندکی از حقوق و مزایای نفرات فدایی بعلت بحران مالی و کمبود منابع کاهش یافت و همزمان دولت مرکزی شرایطی فراهم می کرد که سرمایه های آذربایجان به مناطق دیگر بویژه به مرکز سرازیر شود و این روند بحران اقتصادی، بیکاری و تورم را تشدید می کرد، در نتیجه از محبوبیت فرقه و حکومت ملی کاسته می شد، در این میان جنگ روانی مرکز برای ایجاد یاس و نا امیدی بطور روز افزون در حال گسترش بود تا به حملات نظامی یاری رساند.

ارتشی که به دستور حاکمان مرتجع تهران برای نسل کشی و جنایت فرهنگی وارد آذربایجان شده بود جنایت آفرید، کشتار به راه انداخت و کینه توزانه به کشتار خود ادامه داد، خیلی از روزنامه نگاران بی طرف ابعاد این کشتار و جنایت را در نوشته های خود منعکس کردند ولی نوشته های « ویلیام داگلاس » حقوق دان آمریکایی که به گردشگری، کوهنوردی و رابطه با مردم علاقه مند بود و با تیزبینی خود منطقه را در سال های 1949 و 50 گشته و مشاهدات خود را در سال 1950 به چاپ رسانده، جلب توجه می کند، داگلاس در کتاب خود بنام « سرزمین های شگفت انگیز و مردمانی مهربان » می نویسد: آذربایجانی به ترکی سخن می گوید، مردم آذربایجان سخت کوش، جدی، شجاع و دلگشا هستند...دوستی با آذربایجانی همیشگی در ایام سخت و شادی است... با همه تبلیغات ضد حکومت ملی پیشه وری هنوز هم پشتیبانی مردم را دارد ولی در رابطه با ارتشی که آمده بود نظم انتخابات را برقرار سازد می نویسد: ارتش که وارد آذربایجان شد به غارت و تاراج دست زد به هیچ کسی رحم نکرد ( در مقایسه با سربازان روس رفتار بسیار نامناسب داشتند ) بنابرین ارتش نجات دهنده نبود، درنده و اشغالگر بود، زخم های فراوانی برجای گذاشت، خرمن دهقانان را آتش زد، زنان و دختران آذربایجان را مورد تجاوز قرار داد، خانه های مردم همراه با احشام آنان غارت شدند... همراه با ارتش مالکین فراری سر رسیدند، آنان همراه با کشتار حقوق مالکانه سال پیش را هم از دهقانان خواستند، در سرمای بسیار سوزان آن سال روستائیان بسیاری همراه با حیوانات از فرط گرسنگی و سرما تلف شدند، روستائیان برای زنده ماندن علف و ریشه درختان را می خوردند، در روستای « ندایی » خوی که 300 نفر زندگی می کردند، 50 نفر از فرط گرسنگی و سرما جان باختند.( گذشته چراغ راه آینده است، پژوهش گروهی جامی، ص 446 ) از تعداد کشته شدگان ارتش شاهنشاهی در آذربایجان رقم دقیق و واقعی در دست نیست و آرشیو این جنایات با تغییر رژیم و برقراری جمهوری اسلامی هرگز باز نشد که نشانگر همسویی دو رژیم در این حادثه و برخورد با ملیت های گوناگون در ایران است ولی برخی به ارقامی اشاره کرده اند ( در همان روز های نخست دادگاه های صحرایی 2500 نفر را به اعدام، 8000 نفر را زندانی، 20 هزار کشته، 36 هزار نفر را تبعید و 70 هزار نفر هم مجبور به ترک کشور شدند ) همراه با آن تعداد زیادی هم برای حفظ جان خود مخفیانه آذربایجان را ترک کردند که برخی از آنها گمنام و برخی دیگر در تهران به شهرت رسیدند، از میان آنها به « ویگن » و « کارو » باید اشاره کرد که ویگن به یکی از خواننده های مهم و مطرح در موسیقی جاز و کارو وفادار به باورهایش تا آخر عمر از شعرای نامی کشور شد، در تبریز این دو جوان 17 و 18 ساله به ارتش حکومت ملی به نام « فدایی » پیوستند، این دو بعد از خاتمه حکومت ملی برای حفظ جان خود به تهران کوچ کردند ( دکتر علی بهزادی، شبه خاطرات، جلد 2 ، ص 430 )

در پی آن نسل کشی فرهنگی در 26 آذرماه 1325 آغاز شد، کتاب های درسی و دیگر آثار مکتوب و هنری مانند عکس ها، تابلوها، نشان ها، لوح ها و همه آنهایی که به زبان ترکی در منطقه نوشته و یا طراحی شده بود ( از کتابخانه ها، مراکز دانشگاهی و علمی، مدارس، خانه ها و حتا افرادی که نسخه ای در جیب داشتند ) در جشن کتابسوزان به آتش کشیده شدند این سیاست رسمی دولت مرکزی در راستای اهداف نژادپرستانه، خودبرتر بینانه و دشمنی با زبان ترکی بود که می خواست هویت یک ملت را نابود سازد، فرماندهان نظامی که گویا سرزمینی را به تصرف خود درآورده بودند برای نابودی فرهنگی کودکان را به صف می کردند تا با شادمانی کتاب های درسی خود را ( آنادیلی ) در آتش بیاندازند و در مقابل شیرینی دریافت کنند که از این حادثه غم انگیز خاطرات زیادی در دل تاریخ به یادمانده است، فرماندهان نظامی رادیو تبریز را که به زبان ترکی برنامه پخش می کرد، تعطیل کردند و در دانشگاه را تا سال بعد بستند، شوربختانه روشنفکران پایتخت نشین مهر سکوت بر لب زدند و اعتراضی از کسی دیده و شنیده نشد.

کینه ورزی رژیم حاکم در تهران نسبت به فرقه دمکرات آذربایجان پایانی نداشت، هزاران نفر به مناطق جنوب و خرم آباد ( بدرآباد ) تبعید شدند و شکار طرفداران فرقه سال ها ادامه یافت تا قانون عفو عمومی با یک ماده و 2 تبصره در 26 مرداد ماه 1327 به تصویب مجلس شورای ملی به ریاست رضا حکمت رسید.در ماده واحده آن آمده بود: کلیه اشخاص که در غائله آذربایجان ( 1324 و 25 ) در استان آذربایجان و شهرستان زنجان مرتکب جنحه و جنایات سیاسی، یا جنحه و جنایات عادی مربوط به غائله مزبور شده اند ( به استثنای مرتکبین قتل و غارت ) و همچنین شرکاء و معاونین آنها اعم از اینکه تحت تعقیب بوده و یا به موجب حکم قطعی یا غیر قطعی محکوم شده اند و یا اساسا تا کنون مورد تعقیب قرار نگرفته اند از تعقیب و مجازات معاف می گردند و هیچگونه آثار کیفری به عمل آنان مترتب نمی شود... مقررات این قانون به هیچ وجه در حقوق مدعیان خصوصی موثر نیست، کسانی که بر اثر خاتمه غائله آذربایجان خاک ایران را ترک کرده اند و طبق این ماده باید مورد تعقیب قرار گیرند نمی توانند از مقررات مربوط به مرور زمان استفاده کنند در تبصره یک آمده: عده ای که بنام وزیر در حکومت پیشه وری شرکت داشتند مشمول این معافیت نخواهند بود، در تبصره دو هم پرداخت غرامت و استرداد وجوه دریافتی قید شده بود که نشانگر پایان ناپذیری دشمنی و کینه به افراد فرقه بود.

در تاریخ 30 فروردین ماه 1339 قانون مصادره اموال متجاسرین به تصویب رسید که نشان می داد که دشمنی با نفرات فرقه با گذشت چندین سال همچنان ادامه دارد در این جا باید به دستگیری آن گروهی اشاره شود که در پی مذاکرات با مقامات اتحاد شوروی خواهان برگشت به میهن بودند و به محض ورود به کشور از مرز عراق دستگیر شدند و لقب « باغ مهرانی ها » گرفتند، محمد علی عمویی در کتاب خود با عنوان « درد زمانه » می نویسد: در سال 1338 موافقتنامه ای بین دولتین ایران و اتحاد شوروی امضاء شد تا افرادی که تمایل به بازگشت دارند بدون پرونده سازی به کشور برگردند، تا روز های پایانی عمر خود را در میان کسان خود سپری کنند ولی به جای آن اسیر بازجویی های پایان ناپذیر ساواک و ضد اطلاعات ارتش شدند.آنان را یک راست به باغ مهران بردند، آنان با خود مقداری « روبل »، دوربین عکاسی، ادوکلن، ابزار پزشگی، سماور ورشوی نیکلایی و... آورده بودند تا با فروش آنها سال های آخر عمر را بگذرانند، اما افسران و درجه داران ضد اطلاعات و مامورین حریص ساواک حسرت آن را بر دل آنها گذاردند، با آنان رفتاری چون اسیران جنگی در پیش گرفتند، کلیه وسایلشان را مصادره کردند و بازجویی از آنها آغاز شد، سوابق در فرقه، مسئولیت در حکومت ملی، وضع فرقه در آذربایجان ( شوروی )، همکاری با کا، گ، ب و صد ها پرسش دیگر که همراه با شکنجه های جسمی و روحی بود تا پرونده آنها سنگین تر شود و پرونده ها را به دادگاه های نظامی فرستادند، آنان به زندان های طولانی مدت ( 10 تا 15 سال ) و چند مورد حبس ابد و اعدام بر آنها تحمیل کردند ( محمد علی عمویی، درد زمانه، خاطرات زندان، ص 142 ) دشمنی، خصومت و کینه ورزی نسبت به فرقه دمکرات آذربایجان هرگز به پایان نرسید و تبلیغات دشمنانه با هذیان های گفتاری و کرداری مانند روز نجات آذربایجان همچنان ادامه یافت.

با ورود بخش مهمی از کادر رهبری فرقه و حکومت ملی به جمهوری سوسیالیستی آذربایجان روز های سخت و دشواری آغاز شد، عیب جویی های غیر واقعی، تنش های رفتاری و گفتاری که گریبان همه پناهندگان سیاسی را در کشور های مختلف می گیرد و گاهی با تنش پیش می رود، دامن برخی از نفرات فرقه را هم گرفت، علل شکست به بحث داغ و روز مره تبدیل شد تا آرامش در کشور میزبان بدست آید، یگانگی در زبان و فرهنگ مشترک باعث شد تا در شرایطی که شوروی تازه از جنگ رها شده و با کمبود های مهم روبرو بود، نفرات فرقه بازسازی خود را شروع کنند، در اینجا هم شخصیت پیشه وری سازنده بود، پیشه وری در ماه های نخست راه های برگشت و ادامه مبارزه را جستجو می کرد و به همین دلیل بعد از سازماندهی در باکو به مناطق دیگر نیز برای دیدار با نفرات فرقه مراجعت می کرد که در یکی از این مسافرت ها گرفتار سانحه رانندگی شد و درگذشت ( در این باره دروغپردازی های زیادی منتشر شده است که گویا باقروف و یا شوروی در این حادثه دست داشته است ، افسر خلبان میرتقی موسوی در این باره می گوید: رابطه پیشه وری با باقروف خیلی خوب همراه با احترام بود، قابل تصور نیست که مقامات شوروی یا شخص باقروف در این حادثه دست داشته باشند، من خودم در ارتباط نزدیک با این حادثه بودم، روز قبل از حادثه ما در گنجه بودیم و مهمان حزب و در مهمانخانه ای استراحت می کردیم، پیشه وری همراه با غلام یحیی و قلی اوف که زبان فارسی هم بلد بود برای سرکشی، تبادل نظر و کمک ومساعدت به افراد فرقه به گنجه آمده بود، این سرکشی چند روز طول کشید،در روز آخر من « ملیکان » راننده شخصی پیشه وری را صدا کردم و ساعت حرکت را به وی گفتم و مبلغی هم در اختیارش گذاشتم تا در صورت نیاز در راه هزینه شود و تذکر دادم که با احتیاط رانندگی کند چون ایشان را از زنجان می شناختم، من با فروغیان بودم که قرار گذاشتیم پشت سر پیشه وری حرکت کنیم و به باکو برگردیم، بعد از بازجویی ها نشان داد که ملکیان شب میگساری کرده و نخوابیده است، هنگام حرکت پیشه وری در صندلی جلو، قلی اوف و غلام یحیی هم در صندلی عقب می نشینند، با خواب رفتگی راننده ماشین از کنترل خارج می شود، دو چرخ سمت راست از اسفالت خارج شده با جدول بتونی کنار جاده برخورد می کند و بخش مهمی از ماشین داغون می شود، ما به موقع رسیدیم و پیشه وری هنوز زنده بود، به شدت زخمی شده بود و چگونگی حادثه را پرسیدیم، خواست با آن شرایط توضیح بدهد، از گفتارش چنین استنباط می شد که راننده ملکیان با سرعت رانندگی می کرد، فردای آن روز برادر پیشه وری دکتر « جواد زاده » هم به بیمارستان آمد و علت مرگ را خونریزی شدید تشخیص داد، از کتاب  گوشه هایی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه، به کوشش دکتر محمد حسین یحیایی ص 362 ) با درگذشت پیشه وری تنش در رهبری فرقه بالا گرفت، مدتی پادگان صدر فرقه شد و « میر قاسم چشم آذر » به معاونت رسید تا در نهایت نوبت به غلام یحیی دانشیان برسد که در مسکو بود، در همه این مدت رادیو فعالیت خود را ادامه می داد و روزنامه آذربایجان هم منتشر می شد تا وحدت با حزب توده ایران مطرح شد.

بعد از کودتای سال 1332 که به سقوط دولت مصدق انجامید، تعداد بیشتری از افراد حزب توده ایران مجبور به مهاجرت به اتحاد شوروی و دیگر کشور های سوسیالیستی شدند، نفرات حزبی بیشتر در مسکو اقامت گزیدند، تا زمینه وحدت فراهم شود، در هر دو سازمان سیاسی مخالف وحدت کم نبودند، افراد فرقه تجربه بیشتری در مهاجرت داشتند و جایگاه خود را هم در موسسات علمی، صنعتی و کالخوز ها پیدا کرده بودند و علائم سالخوردگی هم که با محافظه کاری همراه است در رفتار آنها مشاهده می شد، حزبی ها جوانتر بودند و برخی هم به عملکرد حکومت ملی اعتراض و یا نقد داشتند. در پلنوم 4 حزب که در مسکو در تیرماه سال 1336 برگزار شد، موضوع وحدت مطرح شد و کامبخش و رادمنش از آن به شدت پشتیبانی کردند ولی در پلنوم وسیع 7 اجرایی شد. بعد از آن کنفرانس وحدت در مسکو برگزار شد تا 5 نفر از اعضای فرقه به عنوان عضو کمیته مرکزی و 4 نفر به عنوان مشاور انتخاب شوند. 5 عضو کمیته مرکزی عبارت بودند از غلام یحیی دانشیان، علی لاهرودی، بالاش آذراوغلی، حمید عافیت و اسماعیل پیش نمازی، با وحدت فعالیت های رادیویی بطور مشترک پیش رفت و روابط فرقه با کشور های دیگر بیشتر شد.

کنفرانس وحدت در شهریور سال 1338 با شرکت کمیته های مرکزی حزب و فرقه برگزار شد و برنامه و اساسنامه واحد مورد بررسی قرار گرفت، در اساسنامه پیش بینی شد که فرقه دمکرات آذربایجان همچنان نام و استقلال تشکیلاتی خود را حفظ خواهد کرد و مسئله ملی همواره مورد توجه حزب قرار خواهد گرفت. با انقلاب 1357 در ایران تعدادی از افراد فرقه از جمله « انوشیروان ابراهیمی » به میهن باز گشتند و در زندان های جمهوری اسلامی جان باختند.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فعالیت فرقه در آذربایجان محدود تر شد، تا جائیکه دفتر چندین ساله فرقه در مرکز باکو در سال 1992 مورد تهاجم برخی فرصت طلبان و تازه به دوران رسیده ها قرار گرفت و به تصرف آنها درآمد، سال ها بعد بار دیگر این ساختمان که متعلق به فرقه دمکرات آذربایجان بود در اختیار فرقه قرار گرفت ولی دفاتر فرقه در شهر های گوناگون جمهوری آذربایجان از دست افراد فرقه خارج شد، بعد از لاهرودی، واله قلی زاده به رهبری فرقه انتخاب شد و در 13 مهرماه سال 1398 در پلنوم وسیع فرقه خانم « عادله چرنیک بلند » بعنوان صدر فرقه از سوی نمایندگان انتخاب گردید، بنابرین فرقه دمکرات آذربایجان که در سال 1324 پایه گذاری شده همچنان در دهه هشتم خود ( 74 سالگی ) زنده و پویا به فعالیت های آزادی خواهانه خود ادامه می دهد و با ارتجاع حاکم بر میهن می رزمد.

در پایان باید یادآور شد که شکست فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت ملی ضربه سهمگینی به دمکراسی کشور وارد کرد، قدرت متمرکز همه ابزار استبداد ( اقتصاد، نیروی نظامی، سیاست، تبلیغات و... ) را در دست گرفت و رژیم جمهوری اسلامی همان شیوه و ابزار را در دست گرفته و ادامه می دهد. تنها راه برون رفت و گذر از استبداد تقسیم قدرت متمرکز و تشکیل قطب های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون است که بر عملکرد یکدیگر نظارت داشته باشند و سرنوشت سیاسی خود را خود تعیین کنند، بنابرین خواسته های فرقه دمکرات آذربایجان هنوز به قوت خود باقی است و برای تحقق آن مبارزه می کند.....

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se

.

.

 

.

.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: