نیروهای مترقی حقوق بشری بلۆچستان ایران و نیروهای ارتجاعی دینی

هفته‌ی گذشته، در مورد دستگیری یکی از مولویها، بنام مولوی" فضل الرحمان کوهی" که گویی در پشتیبانی از وی یک کشته و تنی چند زخمی شده اند، نوشته هایی در پشتیبانی و یا رد پشتیبانی از وی بیرون آمده است.

نیروهای مترقی حقوق بشری بلۆچستان ایران

و نیروهای ارتجاعی دینی

 

هفته‌ی گذشته، در مورد دستگیری یکی از مولویها، بنام مولوی" فضل الرحمان کوهی" که گویی  در پشتیبانی از وی یک کشته و تنی چند زخمی شده اند، نوشته هایی در پشتیبانی و یا رد پشتیبانی از وی بیرون آمده است.

هر چند که دستگیری او را از سوی استبداد ملّایی، آنهم برای یک سخنرانی، باید محکوم کرد، امّا در دیدگاه من، مسئله‌ی برخورد با مولویهای بلوچستان، باید در یک دایره‌ی کلی پرداخت گردد.

نخست اینکه باید دانست، بیشترین مولوی های بلوچستان، مانند گذشته برآمده‌ی ازمدرسه‌ی دینی  دیوبند هندوستان نیستند بلکه از "دارالعلوم کراچی" که زیرنفوظ مستقیم حکومت سعودی ها و نه دستگاه دینی، بیرون آمده اند، همگی آنان دیدگاه دربست سَلفیوین دارند.

می دانیم که مردم بلوچستانِ ایران، به جز دربخش کوچکی از بخش بزمان، همگی یکدست حنفی مذهب می باشند.

 در مذهب حنفی، هیچگونه نو آوری و اجتهادی در اصول فقهی نمی تواند صورت بپذیرد. زیرا ابوحنیفه‌ی دینوری در همه‌ی عالم اسلام نخستین کسی است که "فقه و شریعت محمدی" را در کتابی بنام "فقه الاکبر" مکتوب کرده و پیش از وی هیچگونه نوشته‌ی دینی در باره‌ی احکام اسلامی تدوین نگشته بود. او نخستین کسی است که واژه‌ی امام  در کل عالم اسلام را داشته و پس از وی این لقب را به محمد غزالی داده اند و از آن پس متدوال گشته است.

ابوحنیفه کسی است که همه‌ی چند ملیون حدیث اسلامی را به پانزده و حداکثر تا پنجاه حدیث تنزل داده و باقی را مردود اعلام داشته است.

از آنجاییکه در بودن وی، کسی را یارای برابری در دانش دینی او نبوده است، همه‌ی احکامی را که  دردین جای داده مورد تفحص و تحقیق دیگران گشته است. تنها کسی که پس از ابوحنیفه جرعت کرده در پاره ای مسائل ساده کوچکترین تغییری ایجاد نماید شاگرد وی ابو یسف بوده است که برای نمونه تنها در باره‌ی "خمر و حرام" دانستن آن با دیگر سران مذاهب اسلامی به توافق رسیده  است.

ضمنا باید دانست که "قرآن و شریغت محمدی" دو چیز جدا و مجزّای از یکدیگرند. "آنچه در قرآن است در شریعت نیست و آنچه در شریعت است همه‌ی آن در قرآن  نیست."

پس نتیجه می گیریم که سازندگان "شریعت"، دکاندارانی می باشند که ۱۵۰ سال پس ازشخص محمد و نوشتن کتاب عثمانی " قرآن"،  نامِ امام، ملّا، مولوی، عالم اسلامی، حجت الاسلام و آیت الله  بخود می گیرند.از آنجایی که در عالم اسلام، شخصیت امام ابو حنیفه، در دانش دینی،  نزد امامان پس از وی همچنان استوار و غیر شکننده باقی می ماند، بیشتر مسلمانان جهان نیز، به مکتب وی گرایش پیدا میکنند. بهمین دلیل حنفی ها امروز بیشترین جمعیت سنی مسلمان جهان می باشند

 اصول مذاهب چهار گانه‌ی سنّی ها در اسلام، به مراتب غلیظ تر وارتجاعی  تر از مذاهب شیعه

می باشند. زیرا همه‌ی قوانین و فرامین دینی آنها مستقیم ازشخص محمد" بعنوان سنّت رسول االله"

۲

 بیرون کشیده شده اند. امّا احکام مذاهب شیعه، تلفیقی از امام هایی هستند که ۲۴۰ سال پس از محمد بیرون داده شده اند. درست است که این احکام، "فرامینی دست دوم" محسوب می گردند. اما روشن است که نوین تر از احکام گذشته می باشند. از آنجاییکه مذهب شیعه، دروازه‌ی  فتوای دینی را در شرایط زمانی، تا به دانجا گشوده است که در یک کشور، چندین فتوا دهنده‌ی دینی می توانند در یک مسئله، چندین فتوا دهند، پس راه های نو آوری آنها  در مسائل اجتماعی، بازتر از مذاهب دربسته‌ی سنّی هاست.

دوستان! توجّه کنید! مذهب شیعه با وجود داشتن مسئله‌ی اجتهاد و گشودن روزنه ای کوچک بر زمان،  این چنین بلاهایی به جامعه‌ی ما ایرانیان و جامعه‌ی جهانی وارد آوردند. حال ببینید آنکه در قرنها بدون هیچ تغیری مانده است چه خواهد کرد؟  آیا به جز داعش وطالبان دست آوردِ دیگری خواهد داشت؟  مذاهب اهل تسنُّن، برای نگهداری و پاسداری احکام اسلامی نابِ گذشته  و کهن، ارتجاعی تراز شیعه ها می باشند. اگر در شیعه، آنچنان که می بینم همه‌ی احکام در باره‌ی زنان و حجاب اسلامی دور کردنی و زدودنی نیستند، در میان سنّی ها این مسئله بسیار حساس تراست و زنان کشورهای عربی، حتّاهمه‌ی چهره منهای چشمها که راه را ببینند پوشیده می شود.

در مساجد حنفی ها تاپیش ا انقلاب اسلامی در ایران، زنها حتّا حق رفتن به مساجد را نداشته و ندارند، چه رسد به حضور درجامعه و یا کارخانه ها.

در دیگر موارد نیز مانند "دست بریدن و تازیانه زدن و سنگسار" و و.و. همه و همه در سنّی ها، از سوی ملّا ها و مولوی های سنّی  بمراتب بیشتر از شیعه ها است.

کوتاه سخن که، ملّاها و مولویای سنّئی را باید دشمن ترین "دشمنان منشورجهانی حقوق بشر".دانست. آنها در واقع "ام الداعشین جهانی اند." طالبان و داعشی ها دست آورد کدام مذهب اند؟

برای ملّاهای سنّی، هنوز تا امروز امر بردگی و برده دانستن اسیران جنگی یک حکم قطعی محمدی و قرآنی است. کشتارِ کفّار و برگشتگان دینی، امر مسلم دانش دینی آنهاست.

مردم بلوچستان، بویژه منطقه‌ی سرباز بلوچستان ایران، که امروز پس از جمهوری اسلامی، و پر و بال دادن دین و مذهب  یکی از پایگه های مهم دینی کل بلوچستان گشته است، شاهد کشتارتاریخیِ  وحشتناکی از بلوچ هاست.

دوستان گرامی! هم میهنان بلوچ ! نیروهای مترقی!

زمانی نه چندان دور، پس از سالهای ۱۳۳۰ بود که یکی از بزرگترین و بی همتا ترین مولوی های کل بلوچستان به نام مولوی عبدالله پدر مولوی عبدالعزیز معروف، امام همه‌ی سنّی های ایران منهای کردستان، فتوای کشتار بلوچ هایی را صادر کرد که خود را مسلمانان "ذگری" می دانستند.  بر اثر این فتوا، بسیاری از بلۆچهای منطقه‌ی سرباز کشته شده، اموالشان بین سنّی ها مصادره و تقسیم گردید و باقیماندگان همگی، به پاکستان مهاجرت نموده در آنجا ساکن شدند.

هم اکنون اگر به فتواها و گفته های همین مولوی فضل الرحمانِ دو آتشه نیز نگاهی گذرا بیندازید، مخالفت های سرسخت وی را در "نقد سریال شمبل و شاهی"  می بینید که در باره‌‌ی شرکت زنان در اجتماع و محافل هنری و سینمایی، به صراحت  و روشنی  چه می گوید.

تصور نفرمایید که این تنها همین مولوی کوهی است که چنین صحرایی و کوهیانه می اندیشد.

۳

 آسمان همه‌ی مولوی های سنّی بویژه حنفی های درس خوانده و سبق گرفته‌ی حکام سعودی و نانخوران نظامی آن، یعنی پاکستانیها و شیعه های ایرانی، همین رنگ است.

امروز، در بلوچستان، به خاطر اعدام بیش از یکسد نفر از روشنفکران سیاسی دانشگاه دیده‌ی نسل اول  بلوچ، و مهاجرت باقیمانده‌ی سیاسیون مترقی به خارج از کشور، طرح خواسته های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه‌ی بلوچ، از دهانه‌ی بلندگوهای دینی ملّایانِ مرتجع تر از شیعه های ملّا خمینی است. باید آگاه بود که مانند نیروهای سیاسی دوره‌ی بهمن دست در دست مرتجعین دینی نداده، جامعه را به بلایی که امروز مناطق شهرهای مرکزی گرفتار آن شده اند دچار نسازیم.

بلوای بهمن، هر ضرر و زیانی که داشت، یک مدرسه و دانشگاه آموزشی و عبرت آموز بزرگی شد که می گوید:

 " هم حکومت شاه و هم نیروهای مترقی"، بسیار خطا کردند که برای پیروزی شان بر دشمن، با این نیروی جزامی متحد شدند و جامعه را به این روز سیاه انداختند.

اتحاد با ارتجاع ، خودکشی اجتماعیی بزرگی است و باید از آن شدیدا پرهیز نمود.  

هشدار! که به راه خطا آمیز چنین اتحادِ شومی در نیفتاده به سرنوشت روشنفکران مراکز شهری ایران در زمان شورش بهمن دچار نگردیدیم. با توده های ناآگاهِ سر تسلیم فرود آورده در پشت سر ملّایان، فریاد یگانه سر ندهیم و صف خود را از همان آغاز، جدای از آنها به حرکت در آوریم.

درراه پیمایی ها و اعتراضات مردمی، در دادن شعارها، هر گز در صف آنان قرار نگرفته

با شعارهایشان همراهی نکنیم.

اجازه ندهیم رهبری سیاسی جامعه به دست کسانی قرار گیرد که همه‌ی" اندیشه های ذهنی شان در مغایرت با بند بند منشور جهانی حقوق بشر است" و زنهای جامعه را عاجزه و عجوزه دانسته و از صحنه های هنری دور میخواهند.

بویژه در نظر گیرید که مردم جامعه‌ی بلوچستان مان، دیری نیست که  به دین گرایید و" تازه مسلمان شده اند." در بلوچستانی که تا پیش از بلوای بهمن، تنها در بخش های بزرگش مساجدی دیده می شد و در مناظق دامداری و کوهستانی اش حتّا یک مسجد موجود نبود، امروز در هرکوهستانش چندین مدرسه‌ی دینی ایجاد کرده اند.

در سرزمینی که مرکز استانش یعنی زاهدان، در زمان محمد رضا شاه دارای یک مولوی نبود، و نخستین ملّایش را از منطقه‌ی سرباز آوردند، امروز ببینید که برای دادن یک دانشنامه‌ی ملّایی در یک کوهستان مثلا آهرّان، ۱۵۰ ماشین پشت سر یک مولوی راه می افتد و ۳۰۰ گوسفند کشته میشود؟! مگر نمیدانید که از قدیم با تاکید و ترس گفته اند : پرهیز از خشونت " نومسلمانان ".

بلوچستان دارد درکدامین چاه ه  و چگونه  دامی می افتد؟! ما داریم بکجا میرویم.؟

"مهندس اشکان و دکتر دیدورش" را ملّایان، با یکسد نفر دیگر از دانشگاهیان دار می زنند، هیچ کس حتّا از نامشان آگاه نیست، امّا یک مولوی ارتجاعیِ سود جویی که از اعتراض های اجتماعی آنان به سود خویش بهره می گیرد، هفت نفر خود را زخمی کرده و یک نفر خود را بکشتن میدهد.

۴

در هنگامی که مردم پس از جنایات ملّایان در ایران و دیدن چهره‌ی کریه دین، به آتش زدن خانه‌ی ملّایان می پردازند و  به مصادره‌ی مساجد دست می یازند، شعار ایجاد مساجد سنی ها  در تهران به چه معنی است؟ روشن است که در یک حاکمیت دموکراتیک فردا، مردم سنی نیز مسجد خواهند داشت.

امّا پرسش اینجاست که آیا اکنون باید به جای مذهب شیعه با علم کردن مساجد سنّی ، حاکمیت فردای ملّاهای سنّی را به بیازماییم؟

پس، جامعه‌ی روشنفکری بلوچ! هشدار که رهبری سیاسی جامعه را هر گز به دست ذهنیت ارتجاعی قرون نسپاریم. که گفته اند: سُهُر بُنُک چه یک بُنُک! یعنی ملّاها، شیعه و سنّی ندارند و " همه پیازِ یک کَرْت اند؟

                                                                       ازیز دادیار ۱۴ نومبر ۲۰۱۹

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: