رازهای پنهان مردان /بانوان گرامی


اگر به دنبال کسی می گردید که از هر بار دیدن شما شاد شود و شادی خود را با حرکات احمقانه ای ابراز نماید؛ یک سگ بخرید!
اگر دنبال کسی می گردید که هر غذایی را که جلویش می گذارید، آن را بدون گله و شکایت و مقایسه اش با دست پخت مادرش بخورد، یک سگ بخرید!
اگر به دنبال کسی می گردید که همه ی موانع و خطرات را از شما دور کند و حامی و حافظ تان در

رازهای پنهان مردان

بانوان گرامی

اگر به دنبال کسی می گردید که از هر بار دیدن شما شاد شود و شادی خود را با حرکات احمقانه ای ابراز نماید؛ یک سگ بخرید!

اگر دنبال کسی می گردید که هر غذایی را که جلویش می گذارید، آن را بدون گله و شکایت و مقایسه اش با دست پخت مادرش بخورد، یک سگ بخرید!

اگر به دنبال کسی می گردید که همه ی موانع و خطرات را از شما دور کند و حامی و حافظ تان در همه حال باشد؛ یک سگ بخرید!

اگر به دنبال کسی می گردید که به خوابیدن روی پاهای شما راضی باشد و شما بتوانید هر موقع که خُر.خُر می کند او را از تخت به پایین پرت کنید؛ یک سگ بخرید!

اگر به دنبال کسی می گردید که هیچگاه به کنترل تلویزیون دست نزند،علاقه ی به فوتبال نداشته باشد و پا به پای شما به تماشای فیلم های رومانتیک بنشیند. دَم نزند و ابراز احساس یا عقیده نکند؛ یک سگ بخرید!

اگر به دنبال کسی می گردید که هیچ گاه از شما انتقاد نکند. به زشتی یا زیبایی و چاقی و لاغری شما اهمیت ندهد. همواره با دقت به حرف های شما گوش دهد و عاقبت نفهمد شما چه گفتید و چه منظوری داشتید و بی چون و چرا شما را دوست داشته باشد؛ یک سگ بخرید!

و اما اگر به دنبال کسی می گردید که زمانی که صدایش می زنید به شما اهمیتی ندهد. به شما توّجه ای نکند. با بی قیدی از روی شما یا کنارتان رّد شود. در طول شب بارها و بارها در رختخواب جا به جا شود. و فقط برای خوردن و خوابیدن به نزدتان بیاید و با شما طوری رفتار کند که انگار محض خوشنودی او آفریده شده اید، در آن صورت یک گربه بخرید!

اما اگر در جستجوی کسی هستید که قلب و روح و جان و تن تان را به او ببخشاید و در ازایش عشقی بی قید و شرط دریافت کنید، آگاهی تان رانسبت به دنیای مردان بالا ببرید. دنیای پنهان آن ها شناسایی کنید و از بازدارنده های سرد جنسی اجتناب بورزید.

براستی ما زنان از مردان زندگی امان چه می دانیم؟

چرا ما زنان انجام وظیفه ی مردان نمان را دال بر دوست داشتن و توّجه نسبت به خودمان تلّقی می کنیم؟

چرا تصّور می کنیم اگر مردی طبق معمولِ هر روز به خانه بیاید و همان امورات تکراری و خسته کننده ی هر روز را، مثل روزهای دیگر، همچون یک گربه ی دست آموز یا سگی باوفا انجام دهد،( با پوزش از آقایان) پس قاعدتاً شما را دوست دارد و به شما وفادار است؟

چرا ما زنان، هم مردانگی و قدّرت مرد را می خواهیم و هم می خواهیم او را به طور تمام و کمال تحت کنترل خود داشته باشیم؟

چرا تصّور نمی کنیم این تلاش برای دستیابی به کنترل او، فقط او را به ضعف و ایجاد تضادهای رفتارهای جبران ناپذیر رهنمون می سازد؟ تضادهایی در حدِّ هراسی پنهان در درون آن ها و عاقبت گریز از شما!

چرا ما زن ها نمی توانیم دنیای پنهان مردان خود را بیابیم و نمی توانیم درک کنیم که رابطه ی جنسی نوعی ابرازعشق و علاقه به خودمان است؟

چرا ما نمی توانیم بپذیریم که یگانه یکّه تازِ میدانِ احساسات فقط ما "زنان" نیستیم. مردان نیز مانند ما زن ها می رنجند و آزرده خاطر می شوند. آن ها نیز به عنوان یک انسان نیازهایی دارند و از برآورده نشدن آن دچار احساس خلاء، سردرگمی، ناامیدی و ناچاری می شوند؟

چرا حقوق عاطفی مردان را به رسمیت نمی شماریم؟

چرا ما زن ها نمی توانیم بین کنترل کردن مرد زندگی امان، با احساس توّجه  نسبت به او فرق بگذاریم و آن را در عمل به اثبات رسانیم؟

چرا ما زن ها از رابطه جنسی با مردان خود طفره می رویم ( بخصوص در دوران یائسگی)1؟ و چرا تصّور می کنیم نیاز مرد برای برقراری رابطه ی جنسی با همسر خود بی حرمتی به مقام زن است و مردان، به مورد عشق واقع شدن از جانب زنا ن شان نیازی ندارند؟

چرا ما زن ها تصّور می کنیم اگر مَردمان ما را به مسافرت ببرد.بلیط یک تاًتر را تهیه کند. با ما به میهمانی بیاید، و خلاصه کاری کند که دنیا بر وفق مرادمان بگردد، پس قطعاً دوست مان دارد و او بی نیاز از همه چیز و همه کس است؟

چرا نمی توانیم بین انجام وظیفه تا عشق ورزیدن تمیز بگذاریم؟

چرا خودباوری هامان تا این حّد بزرگ، و در عین حال غیر واقعی ست که نمی دانیم مردان نیز هم چون ما زنان در هراسِ دائم از همسرشان در کنارشان به سر می برند و عاقبت روزی علیه آن ها شورش خواهند کرد؟

در این متن، تلاش شده تا به بازدارنده ی جنسی و رازهای سَر به مُهر، در به دست آوردن یک رابطه ی عاطفی با مردان اشاره شود. بازگشایی این رازها به زنان یاری خواهد رساند که؛ نخست: بیش از هر چیز ـ خود را دریابند و بعد دنیای پنهانی مرد زندگی اشان را کشف کنند. خاطر نشان می کنم این موّارد کلّیت دارند. اما استثناهایی هم یافت شده اند که در این مبحث به آن نپرداخته و اشاره نیز نخواهم کرد. در این میان اما بانوان گرامی در خواهند یافت که این موارد و بررسی آن هیچ منافاتی با روابط جنسی و عاشقانه ندارند. بل که صرفاً مواردی هستند که زن ها از آن برداشتی کاملاً اشتباه و به خطا داشته اند.

در طی ده سال ارتباط مستقیم با مراجعه کننده گانم، به این اصل پر تناقض رسیده ام؛ که جنبش فمنیستی و جهان سیاسی و اجتماعی ما،( در این جا الزاماً فرهنگ و سنت و عادات و رسوم ایرانی) زنان را از مردان خود غافل و در مواردی دور ساخته است.این مُعّضل شاید بازگردد به عدم شناختِ قدرتِ ما زن ها نسبت به خود و پیرامون زندگی خصوصی و شخصی امان!

تذکری پُر واضح:

اگر ما زنان می خواهیم برای مردان زندگی امان( همسر، دوست،معشوق) هیجان آمیز باشیم، از این لجبازی دست بکشیم که این موارد، در معنا و به مفهول"عروسک"بودن است.

در جهان امروزه، ما زنان می توانیم هم پا و هم ردیف، در پی استقلال های فردی و شخصی خودمان باشیم و در عین حال فعال و مستقل ـ به عشق ورزی نسبت به خود و شریک زندگی خویش مشغول باشیم.

این مهم، هیچ تناقضی با جهان فمنیستی ندارد.بل که بیانگر آن است که ما زنان، الفبای رابطه را آموخته ایم، و آموخته ایم جای آن که برای مردان مان نقش مادرـ خواهرـ و والد را بازی کنیم، خودمان باشیم.2

مردان، بسان آسمان اند. خورشید و ستاره و ماه و مهتاب نداشته باشند، در ظلمت خویش فرو می روند.

واما:

جهانِ پنهانیِ مردان، بر خلاف زنان، جهانی ست ساده . سادگی در این جا به معنای "حماقت" نیست. بل که بیانگرعدم پیچیده گی ست. دنیای مردان، دنیایی ست واقعی. خالی از فراز و فرودهای اجتناب ناپذیر.و اگر این جهانِ پنهانی از سوی ما زنان شناسایی شود، آنان می توانند حامیان بزرگی برای ما باشند.هر چه تلاش کنیم تا این دنیای پنهانی را کشف نماییم، به کشف درون خود نائل می شویم.

درظرف ده سال گذشته در حرفه ی شخصی خود و در امر روان درمانی، به هزاران مرد مشاوره داده ام و به جراًت می توانم به شما اطمینان بدهم که مردها از لحاظ ِاحساسی، بازتر و مشخص تر از زنان گفت و گو می کنند و از بیان نیازهای خود طفره نمی روند. آن ها به تمامی می خواهند با شور و عشق و حرارت و صبر و حمایتی که در قلب خود دارند،  دریچه ی قلب شان را به سوی کسی باز کنند.آن ها همواره در آرزوی ایند که آن دریچه، فقط قلب همسران شان باشد. گاهاً، اما بد اقبالند و در رابطه با آن که تصّور می کنند دوستشان دارند، نقش "قربانی" را در رابطه تجربه می کنند. برای مردان نشانه های قربانی شدن در یک رابطه، نامحسوس تر و پنهانی تر از زنان است. مردان هم چون ما زنان بی درنگ فریاد نمی کشند. اشک نمی ریزند. داد و هوار راه نمی اندازند. رفتارهای هیستیریکی از خود بروز نمی دهند. با جار وجنجال در پی حل مسائل و موضوعات نیستند.(این موارد، فقط در حالت طبیعی بودن وفاقد نشانه های بیماری های روانی و شخصیتی ست)

مردان نیز در درون خود، آسیب پذیری را حس می کنند. سکوت می کنند و در خود فرو می روند.

راز نخست اما:

این است که مردان کمتر تمایل دارند اشتباه کنند.اما چنان چه چنین انجامی رخ داده شده باشد، با تمام وجودشان می خواهند که آن را بازسازی کنند.

مردان نصیحت ها و پس خوران های که شما آن را در اختیارشان قرار میدهید، نمی پسندند، هر چند به ظاهر به آن گوش کنند. اما دروناً به آن توّجه نمی کنند.زیرا از آن جایی که مردها احساس می کنند ـ باید بدانند کار درست کدام است. نصیحت و توصیه های شما را به عنوان نشانه ای بر بی اعتمادی شما نسبت به خویشتن تعبیر می کنند.

بنابراین از نصحیت و پند و اندرزگویی پرهیز کنید. سعدی نباشید!

راز دوم:

مردها از این که می بینند همسران شان در موارد و مواقع جدّی، همان هنگام که پای مسئولیتی در میان است، احساساتی رفتار می کنند و با رفتارهای گاهاً پنهان و بعضاً آشکارا، هیستریکی عکس العمل نشان می دهند، از زنان عصبانی می شوند.این گونه واکنش ها از سوی زنان هرگز از طرف مردان به رسمیت شناخته نمی شود.شاید به ظاهر مردی در همان آنِ واحد سعی در آرام نمودن زن داشته باشد، اما بعد از فرو نشستن طوفان، مرد از زن فاصله ی عاطفی می گیرد و احساس امنیت در کنار او را از دست می دهد و به طور طبیعی در پی راه حلی می گردد. و چنان چه نتواند راه حلی بیابد احساس تقصیر ـ"گناه" خواهند کرد.

بنابراین هیستریکی رفتار نکنید!

اما به راستی چرا مردان از رفتارهای هیستریکی زنان آزرده می شوند؟ مردها با این حس ناخودآگاهِ درونی رشد کرده اند، که مسئولیت و درست کردن همه ی موارد با آن هاست.آن ها از کودکی، هنگامی که پسر بچه های کوچکی بودند، چنین شرطی شده اند ـ گویی که مسئولیت همه ی موارد با آن هاست و جملاتی از این دست همواره در گوش آن ها خوانده شده:

" پسرم، وقتی بزرگ شی، قراره رئیس یه خانواده بشی"، تو مرد خونه ای به من چه! "پسرم، بابات که نیست، تو مرد خانواده ای"،"پسرم، وقتی من نیستم تو باید از مادر و خواهرت مراقبت کنی"، پسرم، تو بعد از بابات همه کس منی. یه مردی گفتن،یه زنی گفتن.

و جملاتی از این قبیل. در این میان زنان با رفتارهای هیستیریکی خود، به طور ناخودآگاه این حس را در درون مرد به وجود می آورذ، که او باعث این وضع روحی و عاطفی شماست. پس هموست که باید کنترل ماجرا را به دست بگیرد. نخست شرایط بیروی را فراهم کند. و دوم شما را از آن وضع رقّت آور گریستن و فریاد زدن و از این رو به آن رو شدن،نجات دهد!

مردها نمی توانند بفهمنند که برگشت پذیری زنان بسیار بالاست و ما زن ها، در لحظه از این رو به آن رو می شویم.

این اما خود، حکایتی ست.

تعبیر و ترجمه ی مردان، از کلمات و جملات، مشابه ی تعبیر ما زن ها نیست. مردها به معنای لغوی و تحت الفظی کلمات و جملات شما فکر می کنند.وقتی که می گویید:"دیگه صبرم لبریز شده" مرد واقعاً این طور برداشت می کند که دیگر؛"همه چیز تمام شده".وقتی از سر عصبانیت به او می گویید"دیگه دوستت ندارم"، مرد تصّور می کند حقیقتاً همه چیز پایان گرفته است. بنابراین به هنگام بیان احساسات خود با یک مرد، از کلمات و واژه های دقیق تری استفاده کنید. اما چنان چه فقط می خواهید خود را تخلیه کنید(!) و کلماتی به کار ببرید که هیچ اهمیتی ندارند، قبلاً به او اطلاع دهید تا او بداند در آن لحظه با زن نامتعادلی روبروست!

راز سوم: مردها بیشتر از زن ها به عشق و عاطفه نیازمندند، اما آن را همواره پنهان می کنند.

این امر که ناخودآگاه اتفاق می افتد، از آن روست که مردها از دیر باز ، به طور غیر مستقیم آموزش یافته اند، تا خود را هر چه بیشتر، بی نیاز از "عشق" جلوه دهند.

"عشق"، نیاز است و مرد هرگز نیازمندی خود را نیاید آشکار کند. این قانونِ غریبِ طبیعی و در عین حال اجتماعی،از بدوّ تولد با آن ها به رسمیت شناخته شده است.(هر چند اگر منطقی نباشد.)

نکته ی بعدی اما ارتباط به بیوشیمی وساختار مغز آن ها دارد.مغز مردها به سختی می تواند از تفکر به سمت احساسات و عواطف تغییر عملکرد بدهد.مغز مردها تخصصی تر از زن هاست.به عبارتی نیمکره ی راست مغز مردها با عملکردهای بینایی و فضایی و هم چنین احجام سر و کار دارد. در حالی که نیم کره ی چپ، به مهارت هایی نظیر بیان احساسات و درک مسائل انتزاعی.از همین روست که مردها بیشتر "دیداری"  و "بینایی"اند. آن ها از تماشا لذّت می برند و از این طریق می توانند با نیمکره ی مغز خویش ارتباط برقرار کنند.

مردها غالباً عشق خود را نسبت به زنی(همسر، دوست، معشوق) از طریق عشق بازی نشان می دهند. لازم به ذکر است که "عشق بازی" متفاوت با "معاشقه" است. اما در این جا من به توضیح کوتاهی از تفاوت "عشق بازی" با "معاشقه" می پردازم: "عشق بازی" در لحظه ی نیاز و تراکم هورمون ها و قوای جنسی مرد حاصل می شود، که در همان دَم روی می دهد و دریچه بسته می شود تا هنگام بروز تراکم مُجدّد هورمون ها و پُر شدن کیسه ی تخم ها. این امر بیشتر جنبه ی تخلیه را داشته واین سیکلِ دَوَرانی، بسته به توانمندی های جنسی مرد دارد.

در "معاشقه" اما معادله برهم می خورد، اگر چه موضوع به قوّت خود تا حّد "عشق بازی" وجود دارد.ولی در معاشقه، همخوابی تواًمان با عاطفه و شور و هیجان و احساس سیری ناپذیری بین دو نفر صورت می پذیرد. دفعات و مراحل ارضاء هر دو زوج در زمان واحد انجام می شود و چندین بار می تواند روی دهد. واحد زمانی هر عکس العمل جنسی و تحریک اندام جنسی مرد، در حالت طبیعی، بین ده دقیقه تاسی دقیقه، پس از نخستین زمان ارضاء و همخوابگی است.

در معاشقه، اشتیاقِ عاطفی بیش از نیاز تن است. در این میان اگر چه عمل همخوابی صورت می پذیرد،اما مراحل جنسی احساسی تر و عاطفی تر بوده و در معنای "عشق ورزیدن" است.

نکته: مردان تمایل دارند در شب و به هنگام روز،بخصوص در هنگام آغاز روز، قبل از شروع زندگی روزمره ـ همخوابگی داشته باشند. این امر از این روست که برای رویارو شدن با ماجراهای روز و مسئولیت آن ها در برابر شما و زندگی، به پناه امنی نیازمند دارد تا به آن ها انرژی فرآیند دهد؛ و آن زهدان و آغوش شماست. یعنی؛ از همان جایی که بَر آمده اند.

بنابراین؛ مردان خود را از خود بازننهدید!

راز چهارم:

مردها عواطف و احساسات خود را به زن( همسر، دوست، معشوق) با برقراری رابطه ی جنسی ابراز می کنند و انرژی جسمانی اشان را به عنوان یک خروجیِ امن برای تخلیه و ابراز احساسات سرکوب شده ی خود به کار می برند.این نکته ی بسیار ظریف را اغلب بانوان نمی دانند و یا از آن با شعارهای فمنیستی، طفره می روند. 

و بعد این که؛ نمی دانند عمل تخلیه جسمانی چه عواقب تخریبی بر روح و روان و عاطفه ی مرد دارد. مردان در چنین شرایطی تنشِ احساسی خود را تجربه می کند، اما الزاماً آن را حل و فصل نمی نماید!

مردها، گاهاً از این رو به همسر خویش نزدیک می شوند تا تضمین و اطمینان بگیرند، اوضاع آرام است و آن ها هنوز پذیرفته شده اند ومااجالتاً دوست شان داریم! در مواردی اما، مردها جهت رویاهای بازنایافتنی خویش است که با "همسر قراردی" خویش، به امید دست یابی به رویاهاشان، مرتکب عمل جنسی می شوند!

مردها نیز هم چون زنان نیازمندند که در بستر به آغوش گرفته شوند.آن ها را ببوسند. آرام و رمانتیک باشند. رّد و بدل های احساساتی، در حین "معاشقه" داشته باشند. خودانگیخته گی از همسرشان را ببینند.مّتّنوع باشند در بستر. شور و حرارت جسمانی داشته باشند و گاهاً بازیگوش و شیطنت آمیز جلوه کنند.

و اما برسیم بر سر اصل مطلب و آن سردکننده های جنسی از نظر مردان است:

نخست: زن هایی که به گونه ای رفتار می کنند که گویی از عشق بازی( الزاماً نه معاشقه) خوششان نمی آید و به کراّت از عشق بازی امتناع می ورزند و از همسرشان جهت نیازشان انتقاد می کنند و یا آن را با رفتارشان نشان می دهند و یا به گونه ای رفتار می کنند که، گویی؛"باشه، انجامش میدم تا زودتر خلاص بشم و بتونم چند وقتی از شرّت راحت باشم". 

چند وقت؟

این مثل این می مانند که به کسی بگویید؛ یک راست از مناطق گرمسیری بشتاب به سوی قطب شمال یا جنوب! چه فرقی دارد؟ سرما،سرماست. یا این وَر یا آن وَر!

همان طور که منظور من است و در متن می یابیدش، معاشقه و روابط جنسی از معدود روش هایی ست که بسیاری از مردها برای ابراز تمام احساست بیرونی و دورنی خود افاده می جویند.

نکته قابل ملاحظه در این جا این است که: مردها، احساسات، عواطف و آسیب پذیری خود را به زن هایی که نیاز آن ها را زشت و ناپسند و غیر معقول می یابند، فاش نمی کنند.آن ها یا خود را کتمان می کنند و یا می گریزند!

دوم:

زن هایی که شروع کننده ی ماجرا نیستند و منفعل اند.

مردها در چنین شرایطی ناخودآگاه حس می کنند مسئولیت زندگی جنسی اشان فقط به عهده ی آن هاست. اما در طی زمان و به دفعات مکرّر، از این که در این قایق تنها بنشینند و فقط خودشان پارو بزنند به تنگ می آیند. و هر یک بنا به مقتضیات خود، مفرعِ گشایشی می یابند.آن ها در پی ریسک های جنسی می گردند و مسئولیت آن را به تنهایی عهده دار می شوند!

چنان چه به ندرت شروع کننده هستید،باعث خواهید شد مردتان احساس کند، این فقط اوست که ریسک می کند.نزدیک شدن و ابراز نیاز جنسی و احتمال جواب نشنیدن و تحقیر شدن،واقعاً یک ریسک محسوب می شود.

سوم:

زن هایی که نسبت به بدن مردها شناخت کافی ندارند.

زن ها (قریب به اتفاق) طوری با بدن مرد تماس برقرار می کنند که گویی شیء باستانی را وارسی می کنند. در این شرایط مردها احساس می کنند"وسیله" قرار گرفتنه شده اند.

لازم به تذکر است که در فرهنگ ایرانی، اساساً آموزش های جنسی به هر دو جنس داده نشده است.آموزش های جنسی در این فرهنگ، شکل و ماهیت "تابو" را دارند و گفت و گو از آن بهتر است اساساً صورت نگیرد.

مردها برای آلت و نرینگی جنسی خود هویت قائلند. آن ها هرگونه رفتار زنان را با آن به منزله ی رفتار با خودشان تعبیر می کنند.این احساس از آن روست که آلت جنسی مردها بر خلاف زنان آشکار است و کاملاً عیان، و از همین روست که احساس آسیب پذیری می کنند.

چهارم:

زن هایی که بار مسئولیت رسیدن به اوج لذت جنسی را تماماً به عهده ی همسرشان می گذارند.

پنچم:

زن هایی که در رختخواب مثل پلیس رفتار می کنند و مدام دستور می دهند که چه جوری لباس هایشان را در بیاورند. این دست از زنان غالباً از این جملات ی فرمایشی استفاده می کنند:"این جوری نه". "اول این"، "جواهراتم از همه زودتر، با دقت اونا رو روی میز بزار"،اِ. وآ. پرده رو بکش"،"آخ. دس به موهام نزن، فرمش خراب میشه"."وآ. چرا چراغ رو روشن می کنی؟" "حالا، آرومتر.نه. نه یه کمی تندتر، حالا خوب شد. الان یه کم اون وَرَتر."

بدین ترتیب مردها احساس می کنند با افسر راهنمایی و رانندگی همبستر شده اند!

مردها در چنین شرایطی حس می کنند در حال بازپسی یک آزمون اند.زمانی که در حین عمل جنسی، زن ها از جملات فرمایشی استفاده می کنند، حس اعتماد را از مرد کم می کنند و این حالت زنان را به پلیسی در بستر تبدیل می کند.

ششم:

زن هایی که در بستر مثل یک جسد سرد و بی حرکت هستند و پاسخ نمی دهند.

در این نوع از انواع، زن ها درازکشند. نه صدایی از آن ها شنیده می شود و نه عکس العملی نشان می دهند.به این گونه زن ها در زبان روان شناسی جنسی،"اجساد جنسی" نام می گیرند.

زمانی که زنان در بستر این چنین رفتار می کنندف باعث می شود مردان احساس ضعف و شکست پذیری کنند. زنان نباید فراموش کنند که مردان فاتح اند، فاتح تن و قلب آن ها.

مطالعات روان شناسی نشان داده است که انسان ها هنگامی بیش از هرزمان دیگر ناراحت می شوند که هیچ گونه توجه ای به آن ها نشود.، حتی ناراحت تر از زمانی که توّجه منفی به آن داده شده است. بی حرکت بودن و بی صدا بودن و عکس العملی دربستر از خود نشان ندادن ـ مردها را از شما آزرده و سرد می کند.

هفتم:

زن هایی که در بستر، تمام مراحل تجربه ی جنسی خود را بازگو می کنند. این زنان، از این گفته های توصیفی استفاده می کنند و تمام ماجرا را در حین عمل جنسی توضیح می دهند؛"وآی، چقد خوبه ما به هم این قده نزدیکیم.خیلی دوستت دارم. میگم ها، اگه تو نبودی من میمردم. "وای چقد خوبه همیشه همین طور باشیم""راستی لباس خوابم قشنگه؟" همون رنگیه که تو می خوای؟"تو هیچی در مورد آرایشم نگفتی!" ،"هی! حواست به منه یا داری به خودت فکر می کنی؟"

این الگو از زن ها نقطه ی مقابل "اجساد جنسی"اند و در روان شناسیِسکس، آن ها در ردیفِ "ورّاج های جنسی" قرار می گیرند.

هشتم:

زن هایی که مراقب بهداشت، زیبایی، سلامت و نظم بدن خود نیستند.به عنوان مثال:

پاها و دست ها یپر مو و یا زُهار

دهان بد بو

سیبل

بوی عرق

لباس های نامرتب و در مواردی نامتناسب

رژیم غذایی نامتناسب

موهای بیش از حد آرایش شده و تافت و ژل زده

موهای نامرتب و غیر آراسته شده.

عرق گیران های نامتناسب 

پیه شکم

پوست های چروکیده و شکسته شده

صورت های پر از کرم پودر( و در این زمانه ، تمام مراحل جراجی های زیبایی و آمپول های وابسته به آن، بخصوص در ناحیه لب و گونه و دور چشم ها، استفاده از موهای غیر طبیعی، جهت بلند بودن. رنگ های نامتناسب رنگ مو بر خلاف رنگ پوست، و عمدتاً بلوند، برای چهره های شرقی.ساخت و پرداخت سینه های غیر طبیعی.)

به راستی باید از خودمان بپرسیم اگر مرد بودیم، به زنی این چنین جذّب می شدیم؟چرا می بایست از مردها انتظار داشته باشیم از وضعیتی لذت ببرند که برای خودمان مشمئزکننده است؟ هیچ زنی به لحظ زیبایی،اندام،هیکلِ متناسب،ایده آل نیست.اما امکان پذیر است که حدااقل اصولی را زن ها برای خود بپذیرند.

نهم:

زن هایی که اعتماد به نفس و خودباوری ندارند.

زمانی که زن ها به گونه ای رفتار می کنند که گویی از بدن خود شرمنده اند و مدام شکسته نفسی می کنند،مرد را در نقش متخاصم ومهاجم قرار می دهند. آن ها با این عمل غیر مستقیم در انتظار این اند که همسرشان در تاًیید کاستی های درونی و بیرونی اشان برآید.

دهم:

زن هایی که بیش از حد نسبت به قیافه و ظاهر خود حساس هستند.این قسمت، نقطه ی مقابل راز شماره ی نهم هست. این گونه زن ها همواره می خواهند ایدهآل و آرایش کرده باشند. آن ها ساعت ها صرف آرایش صورت و موهایشان می کنند و اگر کوچک ترین خدشه ای به آرایششان وارد شود، سریع باید آن را اطلاح کنند.این گونه زنان به طور وسواسی نگران خود هستند.

یازدهم:

زنانی که از معاشقه لذّت نمی برند. حوصله ندارند و ترجیح می دهند اجالتاً فقط عمل مقارّبت صورت بگیرد.

دوازدهم:

زنانی که به هنگام بوسیدن، زیاد از زبان خود استفاده می کنند.

مردها بارها به این نکته اشاره کرده اند که آن ها از این موضع که موجودات یا کالایی صرفاً جنسی تلّقی شوند متنفرند. موجوداتی که اهمیت چندانی به کیفیت روابط جنسی خود نمی دهند و فقط می خواهند که "عمل جنسی" داشته باشند.مردها، زن هایی را که این گونه می بوسند، تحریک آمیز نمی یابند. زیرا در آن لطافتی نیست و احساسات در آن هیچ راهی ندارد.

سیزدهم:

زن هایی که بیش از حدّ جّدی هستند و خندیدن را خانمانه نمی دانند.در حالی که حسِ شوخ طبعی بخشی از زیبایی های زن محسوب می شود. زن هایی بیش از حّد جدّی، معلم های مدرسه،مادرها و دیگر شخصیت های مونثو یا زن های ترسناک زندگی مردها را برای آن ها تداعی می کنند.، نه همسر و یا معشوق شان را. بدین ترتیب کودک آسیب پذیر درون مردها را می ترسانیم و سطح امنیت روانی آن ها را کاهش می دهیم.

چهاردهم:

زن هایی که بیش از حّد به مردان خود وابسته اند.

پانزدهم:

زنان احمق و سطحی.

شانزدهم:

زن هایی که فقط  به وضع مالی و اقتصادی مرد  اهمیت می دهند.

هفدهم:

زن هایی که با استفاده از بدن و جنسیت خود مردها را به بازی می گیرند.

این نوع زن ها را می توان در کاباره ها و جاهایی نظیر آن یافت. آن ها همواره اغواگری می کنند و طوری رفتار دارند که گویی بدنشان طعمه است و مردها هم ماهی اند، که قرار است صید شوند. البته مردها پاسخ مطلوب را به آن ها می دهند. اما هرگز برایشان احترامی قائل نیستند.

هیجدهم:

زن هایی که مدام از دوست پسر، نامزد، یا همسر سابق شان حرف می زنند.

نوزدهم:

زن هایی که به لحاظ جنسی خودانگیخته نیستند.

بیستم:

زنانی که به لباس های زیر خود اهمیتی نمی دهند.

بیست و یکم:

زنانی که روی صحبت خود متمرکز نیستند و سر اصل مطلب نمی روند.درخواستشان به کرّات واضح نیست.. این حالت مردها را مُعّذب می کند و احساس اجبار و فشار را در او بالا می برد.او قوانین این بازی را نمی داند و این برایش ناامنی و عدم اطمینان را فراهم می آورد. 

بیست و دوم:

مردها فرآیند تفکر را درونی کرده و فقط نتیجه ی پایانی را با زنان در میان می گذارند. مردها "راه حل مدار" و زن ها"فرآیند مدار" هستند.

بیست و سوم:

مردها به سادگی نمی توانند با احساسات و عواطف خود در تماس باشند.این دنیا برای ان ها عجیب و غریب و وحشتناک است. اغلب مردها چنین شرطی شده اند که همواره در "عقل" خود جا داشته باشند و نه در "قلب" شان.این به آن معناست که دنیای احساسات و عواطف، مردها را از احساس تسلّط و کنترل خارج می کند. در مواردی کلی اما آن ها از بروز احساسات مدفون شده ی خویش می هراسند و نمی توانند احسِاس اعتماد کنند و آسیب پذیری اشان را نشان دهند.

بنابراین همکاری و به عهده گرفتن رشد احساسی یک مرد بسته به ایجاد ی حس اعتماد و امنیتی ست که زنان برای آن ها فراهم می آورند. مردان در پوشیده گی رفتارشان، احساسات و عواطف خویش را بیان می کنند. درک این موضوع بستگی به این دارد که شاخک های دریافتی زن تا چه حدّ گیرنده ای خوب باشد.

 

پاورقی:

1ـ دوران یائسگی فقط به این معناست که زن از تولید مثل فاقد می شود و این پدیده هیچ ارتباطی به نیاز جنسی ندارد. اگر چنان چه زنی در این دوران از مرد خویش و عمل جنسی سر باز زده و یا نسبت به آن گرایشی نداشته و یا از آن سرد شده باشد، باید به نحوه ی ارتباطش با همسر خویش بازگردد و کاستی های عاطفی رادر آن بررسی کند.

عامل بعدی باز می گردد به نقشی هایی که هر دو زوج در مسیر با هم بودن پذیرا شده اند. این که زنی در طول ارتباطش با باشریک زندگی اش نقش هایی از جمله "مادر" یا "خواهر" یا "معلم" را بازی کرده باشد، منوط به روند ارتباط آن دواست و بازسازی آن در نیمه راه تا حدودی دشوار و ناممکن است.

2 ـ برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:

امی ب. هریس

تامس ا . هریس 

ماندن در وضعیت آخر

ترجمه اسماعیل فصیح. نشر فاخته. تهران. 1372. چاپ هفتم.

و یا:

تحلیل رفتار متقابل

اریک برن

بخش چهارم. دیباچه ی بازی ها ـ بازی ازدواج ـ بازی روابط جنسی. 

ترجمه اسماعیل فصیح. نشر فاخته. 1373.چاپ اول

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: