آیا ترورهای آبان! طناب دارزدن دین دولتی نیست؟

با انقلاب مردمی 57 تکسواری شاه با فرارش پایان یافت ولی، با آمدن دروغ های خمینی به بازار سیاست دینی الهی نه تنها اراده فردی بل مذهبی هم به آن افزوده شد.

 

با انقلاب مردمی 57 تکسواری شاه با فرارش پایان یافت ولی، با آمدن دروغ های خمینی به بازار سیاست دینی الهی نه تنها اراده فردی بل مذهبی هم به آن افزوده شد. اگرچه او و مذهبش ربطی به خواست انقلاب و زندگی واقعی "مردم کار" نداشت، شگفتا که اهداف اش در باور توده ای جای پای محکم یافت، و در سراسر کشور ریشه دواند. همچنین بی تجربگی عمومی از دکان دین دولتی مزید بر علت شد و همزمان گرایش طیف هائی به همکاری با آن به رودرروئی، پراکندگی و گمراهی بخشی از نیروی انقلابی، رفرمیست میانی و چپ انجامید و همان از هم گسیختگی نظری، به فریبخوری کارگران ساده دل سوخت رساند و خمینی مکار سودش را برد و مخالفانش را سرکوب کرد و بسادگی توانست توده ها را از راه شناخت درست کار و نان و آزادی که در پی اش بودند منحرف کند و کرد؛ و انقلاب "کار علیه سرمایه" را به شکست کشاند. درپی پذیرش شتابان اراده توده ای از اسلام حکومتی، بسیاری از مدعیان دمکراسی لیبرال، لیبرال ملی و ملی مذهبی ها را هم غافلگیر وعده های روح الله و همراهی با او نمود، و کشور به آسانی به تصاحب ملاها و مکلاها درآمد. این قوم تمامیتخواه مذهبی از همان آغاز می دانستند که با وجود چاه های سرشار و بی صاحب نفت آنها، نیازی به دانش انسانمدار کارورز، همکاری با آنها و خرد اجتماعی طبقاتی که از آن با نام "مستضعفین" دم می زدند ندارند؛ و بیشتر به سرگردگی بی کم و کاست خود می اندیشیدند که آنرا زود بدست آوردند و برای نگهداری و استواری آن، نچندان دور نیروهای نظامی امنیتی مستقل خود را نیز در داخل و منطقه با ثروت هنگفت نفت و به قیمت تاراج نان مردم برپاساختند و در قبال چگونگی انجام اش هم به هیچکس جز باندها و مافیاهای خود، سران و خیمه رهبری پاسخگو نبوده و همچنان نیستند.

 

از آن پس ایران رسما "ملک خصوصی دینسواران" گشت و آنها در همه ی عرصه های سیاسی اقتصادی و... هرچه می خواستند بمیل خود کرده و می کنند و هیچگاه پاسخگوی فجایع سیاسی اقتصادی موجود خود که زندگی کارگران و توده ها را نابودکرده نبوده، و اینک هم باید بدانیم که آنها از ریز تا درشت شان به هیچ قیمت نمی خواهند غنیمت آسمانی خود را بسادگی از دست دهند. و چنین بود و هست که فرجام انقلاب ما به بیکاری و گرسنگی و ستمزدگی کنونی دچارشده، و سرنوشت کشورمان هم به ویرانی و تباهی رسیده و یکجا دار و ندارمان به تسلط کامل واپسگرایان ضدمردمی درآمده است. مرتجعان کله ی خر نخورده ایکه می دانند ایران برای شان چیست! آنهائیکه قرن ها کاسه لیس و دستبوس شاهان و در دربار آنان، منتظر فرصت طلائی 57 بودند و دردا آنرا یافتند و توانستند به تنهائی در ایران هم "سایه ی شاه "باشند و هم نه نماینده که "خود خدا" شده و بر سر و کول و هستی مادی و معنوی مردم سوارشوند و شدند. و حالا نیز به این سادگی ها هم که ترورهای آبان نشان داده از قله قدرت خدایگانی خویش با زبان نرم پائین نخواهندآمد؛ مگر با خیزش و خروش دریاوار دوباره ای که تمامیت آنرا بروبد.

 

بیائید با خود روراست باشیم! مگرنه ما قبول کردیم که آنها می بایست صاحب جایگاه رسولان و امامان باشند؟ مگرنه می باید در پایگاه حکومت خدائی شان راهبر بندگان نادان و بردگان ناسپاس خود باشند! و چشم بسته بر آنان حکم الهی برانند! آیا جز این بوده و کرده اند؟ نه! آخر مگر ما از هویت تاریخی و ذات مشهور اسلام ورای دشمنی افکنی، نابرابری، خشونت، جنگ و اعدام می شناسیم؟ مگر تلفیق دین و دولت و تمرکز هیولاوار قدرت در ایران شاهی و شیخی و در پهنه ی جهانی محصولی جز این داشته؟ این رژیم هم یکی از آنها و با نام خداست که از کران تا کران کشور به سیاست مطلق مذهبی عنان دلخواه خود را زده، و در عرصه ی اقتصادی نیز گوش بفرمان یاوران نئولیبرالی خود بوده و به تسلیم برابرشان نشسته و برای سرکردگی امپراتوری شیعی خود دهه ها نقشه، ترفند و دسیسه داشته و دارد و سازمانگر نیروهای وفادار سرکردگی شیعی خود به هر بهانی می باشد. شگفت انگیزتر از همه اینکه: رژیم می خواهد مردم بیکار و گرسنه و ستمزده همچنان به دستور این فرومایگان غارتگر، بی کم و کاست بسان فرمان خدا و دستورات قرآن سرنهند و اطاعت بی چون و چرا کنند و این گرافه خواهی با بیداری توده ای امروز دیگر شدنی نیست. البته اسلام بعنوان باور و بسان دیگر ادیان و جهان بینی ها حق مسلم هرکسی می باشد؛ اما نه به نام خدا حکومتی چنین درنده، فاسد و تبهکار باشد، و پدر مردم را درآورد. حکومتی که گردانندگانش از بالا تا پائین، دیگر کار ضداخلاقی ای نمانده که آنها علیه وجدان دریده ی بشر نکرده و زهری مرگبار بر هستی انسان کار و رنج نپاچیده باشند!

 

ما طفیلی ها در کشور اسلامی ملاها و مُکلاها و به حکمت الهی آنان، گرفتار ناروانی ها، نابرابری ها، ناهنجاری ها و نارسائی های فراوانی می باشیم که روزی باید به آنها خود ما پاسخ اجتماعی دهیم. ولی هیچکدام از ناگوارائی ها به اندازه ی فقدان نان، یقه ی همگان 80% را نگرفته است. انگیزه ی خیزش دادخواهی آبان پیش از همه تنگدستی و گرسنگی و بی فردائی مزمن است. همچنین پیام آبان یک ایستادگی مردمی بقیمت مرگ برابر ستم و ترور کور بارهای بار اسلامی می باشد؛ تا آنان را به ترس از انتقام وادارکنیم و همچنان خود بی خشونت برای دردهای بی درمان، گوش شنوائی بیابیم و نیافتیم. همزمان خیزش آبان، پرسش چرائی گرسنگی 60 میلیونی ماست؛ آنهم در کشوری چنین ثروتمند و آنهم در حکومت ولائی ـ الهی. ( دادخواستی که درست در همینجا و از فرط ناامیدی به نظام آخوندی آغاز و با ترورهای دوباره ی رژیم از جوانان بیکار و دادجو تکرارشد.) (جوانانی که بردباری شان یکبار برای همیشه به پایان رفته، و میان منافع بقای حکومت و خود دیوار بلندی می بینند، و در برابر حق داشتن نان و کار و آزادی خود و اکثریت توده ها، مرز سرخی را برای همیشه بنانهاده اند که هرگز زدودنی نیست.) اینک یک جهش و دگرگونی بایسته و تاریخی در اعماق "خرد تجربی" جوامع کارگری و تنگدست روی داده و بیدار ایستاده است. درک منافع مردم کار و روند پشتیبانی آنها از رژیم سرمایه پرست ملائی، زندگی آنانرا به بی هودگی تصویر کرده است، که باید پایان اش داد و برای همیشه نمی خواهند در کنار وعده های رژیم بمانند؛ چراکه بهره کشی سرمایه از کار آنانرا به آخر خط بیدادرسی و گرسنگی رسانیده است؛ بین کار و سرمایه سالاری آخوندی سازشی نمانده است. اینک مردم در برابر رژیم هوشیارند و سازگاری با آن را ندارند و فصل طلائی فریبکاری و سوء استفاده های مذهبی ملاها و مکلاها سپری شده، و مردم بجان آمده آشکارا به پس و پشت اهداف و دسیسه ها و عملکردهای این تبهکاران فاسد و غارتگران حکومت اسلامی پی برده و دیگر تن به سازش برابر آنها نمی دهند. بویژه اینک که نان خالی هم بدست خود و خواهران و برادران و بچه های شان نمی رسد.

 

این آگاهی واقعی و توده ای از پی بردن به حکومت و دیانتِ بی آبرو به اوج اعتراض ها و خیزش های میلیونی و سراسری آبان انجامید. و گناه نان جوئی و دادخواهی کارگران و زحمتکشان از دید خامنه ای تا دولت اش، جز شرارت و نافرمانی به نماینده ی خدا نبود که می بایست همچون همیشه خفه، سرکوب و ترورشود و بی رحمانه شد. چراکه در طول حیات این بساط ضدبشری کشتارها و نسل کشی ها بارها روی داده و "قربانیان" بی شماری درین 41 سال داریم، که روزی نچندان دور می باید آمرانش به دادگاه عادلانه ی مردمی سپرده شود و ترورشده های همین آبان گذشته نیز گواه آنند که رژیم جز زبان گلوله و دار را نمی شناسد. پرسیدنی! بنا بر اصول قضای حد در دین اسلام آیا ترورهای آبان نمی باید (( طناب دار زدن دین دولتی و آمران آن باشد؟)) اگرچه من با اعدام با هر بهانه ای که داشته باشد مخالفیم، ولی رژیم با بکاربردن چنین بی رحمی ها و ترورهای خونین، عملا توده ها را وادار به انتقامگیری هولناک از هرچه ملا و مکلاست می کند. چرائی این ترورها و نسل کشی ها و گناه قربانیان پیشین و کنونی، تنها بخاطر شهروندی آنها درین ایران اسلامی بوده است؟ وگرنه مردانده نمی شدند و همگی فرصت زندگی می یافتند و می داشتند. همین امروز به این دستگاه عدل الهی بنگرید که چگونه بخاطر فقط دادخواهی صاف و ساده صنفی حقوقی، می آید و حکم تنی به اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، محمد خنیفر، امیرحسین محمدی‌فرد، ساناز الهیاری، عسل محمدی و امیر امیرقلی بخاطر پرونده هفت ‌تپه، و در دادگاه تجدیدنظر به هر کدام آنها 5 سال حبس تعزیری می دهد. براستی چرا رژیم اینگونه کور و کر و سنگدل و کارگر ستیز است؟.

 

آری؛ در دیار اسلامی و ولی فقیه مطلق امور تاکنون جز این نبوده و نیست، که یا باید بتوانی بسان برده و بنده زیر یوغ دینسالاران چنین که هست گرسنه و گرفتار و بی پناه بود و ماند، و با وجود آن همچنان آنگونه رژیم می خواهد اطاعت محض کرد؛ یا بخاطر فریاد دادخواهی برزای داشتن کار و نان و آزادی بسادگی ساده و طبق رهنمودهای قرآن به امامان زمانش می بایست بدست مزدوران دینمداری کشته شد. آیا چنین ستم های دینسالاری که درین 4 دهه برما رفته است سزاوار بردباری و بدتر از آن چشم پوشی ست؟ اکنون هویت ایدئولوژیک این حکومت دینی و آز و طمع گردانندگان ملا و مکلایش برای همگان رسواست و چهره ی نمادین آنها به پلیدترین عناصر ضدبشری در اعماق وجدان جوامع سرکوبشده تبدیل شدە است. کارنامه 41 ساله ی تاراج ها و دروغ ها و فسادها و زمینگیرکردن ها، کارگران و مردم را آگاە کردە است و حکومت هیچ شانس بقا ندارد. بیائید دست در دست و باهم در 5 دی طومار پست و پلید این قوم مفتخور و تن بکار نده را برای همیشه ببندیم و به آشغال دادن عبرت تاریخی بسپاریم!

بهنام چنگائی 29 آذر 1398

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: