اقای زید آبادی مردی که از رویا های خود دست کشیده است



"سرنوشت به دنبالم بود"چون دیوانه ای تیغ به دست "برخلاف هم سالانم تسلیم نشدم .چشم بر افق های دوردست بی انتهای کویر دوختم به آواز درونم گوش دادم آوازی که مرا به انتخاب فرا می خواند.
سر در کتاب بردم و بر همه تباهی های محیط اطرافم شوریدم" از کتاب سرد وگرم روزگارنوشته

اقای زید آبادی مردی که از رویا های خود دست کشیده است.

"سرنوشت به دنبالم بود"چون دیوانه ای تیغ به دست "برخلاف هم سالانم تسلیم نشدم .چشم بر افق های دوردست بی انتهای کویر دوختم به آواز درونم گوش دادم آوازی که مرا به انتخاب فرا می خواند.
سر در کتاب بردم و بر همه تباهی های محیط اطرافم شوریدم" از کتاب سرد وگرم روزگارنوشته حسن زید آبادی.
مردی که زمانی در توضیح کلمه شرافت نوشت.
"زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی کرد مگر شرافت را که عزیز تر و زیبا تر از زندگی است ولایق آنکه زندگی را قربانی کرد این اصل اساسی زندگانی من است! "
با چنین تعریفی از شرافت است که زید آبادی جوان قلم به دست می گیرد و شرافت نام خود بر قلم می نهد.
درتقابل با استبداد حاکم می نویسد وبهای چنین شرافتی را در سال هفتاد ونه با کیفر خواستی سنگین "اقدام افسار گسیخته علیه نظام "بجان می خرد وتن به زندان می دهد .
روح سرکش و زیبائی که با جان های عاشق در هم می آمیزد بی عدالتی راتاب نمی آورد و آزادی را فریاد می زند.با روح اعتراض خیابان همراه می شود.
در سرمقاله همشهری از "فتنه ها که چون پاره های شب فرود خواهد آمد " می نویسد از انرژی آزاد شده و امید شکل گرفته بین میلیون ها انسان که پای در میدان نهاده و نمی توان جلو دار آن گردید .
درهم آوایی با چنین جنبشی بود که رنج پنج سال شکنجه، زندان وتبعید را می پذیرد و به سمبل مبارزه و مقاومت بدل می گردد.
در دفاع از او هزاران انسان ایرانی تن به مهاجرت داده سازمان های سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور با هر نگرشی تمام قد می ایستند وداد خواهی می کنند.
محافل ترقی خواه و صلح دوست جهان را به یاری می طلبد از او چهره ای جهانی در دفاع از آزادی بیان،دمکراسی خواهی و پایبندی به حقوق بشر می سازند که جوایز متعدد محافل حقوق بشری را نصیب او می کند.
چرا که "او به جان خدمتگزار باغ آتش بود.
امری که "عطا الله مهاجرانی" وزیرفرهنگ وارشاد اسلامی وقت را می آشوبد و به" یزادن فر"نهیب می زند" این چه سر دبیری است برای روزنامه همشهری انتخاب کرده اید این که یک چریک است.
" براستی نیز قلم او در این روز ها بی مهابا مانند یک چریک بر قلب استبداد می تازد واز آزادی قلم ، آزادی بیان و حقوق شهروندی آزاد می نویسد و نام شرف اهل قلم را می گیرد.
نامی که آن را نه حاکمیت ، نه اصلاح طلبان عافیت طلب بلکه کسانی به او دادند که خود سال ها مبارزراه آزادی بودند. مبارزانی در زندان ، در مهاجرت ، مبارزان در میدان ویا وداع کرده با زندگی با هزاران آرزو.
حال افسوس مردی که چنین در قلب آزادی خواهان جا کرده ،قدر دیده ،بهارپر شکوه و تابستان گرم زندگی را طی کرده پای در پائیز زندگی نهاده است.
پائیز حزن آوری که با پشت پا زدن به "نخستین ندای درونی خود که شورش بر همه تباهی ها بود" آغاز شده است.
سقوطی که با نوعی مصلحت جوئی که تن به عافیت طلبی می زند.با تفرعن ، خود محور بینی و قطعی نگری همراه است.
بیماری تلخی که متاسفانه گریبان گیر کسانی می شود که پیش از اندازه در محور توجه قرار می گیرند بعد مدتی خود را عقل کل تصور می کنند وبرای هر موردی با قطعیت نسخه می پیچند.
پائیز تلخی که با دست کشیدن از رویاهای جوانی رویای نبرد برای آزادی وعدالت آغازمی شود وبا حق دادن به نتیجه گیری خود و رو در رو ایستادن نه با حاکم مستبد ! بلکه با مبارزان تازه پای در میدان نهاده ومبارزان پایدار مانده بر راه خویش پایان می پذیرد.
رویا هائی که روزی به زیبائی رویای همین جوانانی که امروز پای به میدان نهاده اند در درون زید آبادی جوان شکل می گرفت منفجر می شد شجاعتش می داد. هنر جنگیدن تا پای جان را وایستادگی برای آرمان هایشن رابه او می آموخت.
اما امروز برای آقای زید آبادی این هنراز طرف اپوزیسیون خارج پایدار مانده در مبارزه برای آزادی "به عملی تحریک آمیز فلسفه بافی ،زجموره ، عصبانیت ،تحریک ، پرخاش ، ادعا ، وناسزا" تعبیرمی شود.
امروزمبارزان خارج از کشوراز نظر ایشان کسانی قلمداد می شوند که "مصمم شده اندبه هر بهائی حتی گذر از جوی خون ودامن زدن به هرج ومرج بی پایان در ایران انقلاب کنند."آیا براستی چنین است؟
آقای زید آبادی چشم بر خشونت آشکاری که توسط حکومت در جامعه دامن گسترده و به هر بهانه ای بر گستردگی خود می افزاید می بندد.او خشم فرو خورده زیر پوست ملیون ها ایرانی وندای آزادی بر آمده از گلوی هزاران جوان ایرانی را نا دیده می گیرد.
از کنار بی عدالتی در آمده به صورت یک قانون ،از نابرابرهای عریان ،از فقری که فرهاد نوجوان را در جستجوی نان در در برف وسرما به کام مرگ می کشد عبور می کند.ازفساد ، از بی فرهنگی ، بی اخلاقی ،استبداد حاکم که زمینه ساز تمام اعتراضات وآشوب های اخیر است گذر می نمایدو سخنی نمی گوید.
مردی که خوب می داند تمامی این اعتراضات ریشه در چهل سال حکومت جمهوری اسلامی دارد که مردم نا راضی را از پیر وجوان از نویسنده وشاعر حتی نو جوان مدرسه ای را به شورش گری سوق می دهد نه تهیج گری اپوزیسیون خارج از کشور! امااو سخنی نمی گوید.
تیغ برجریان های خارج می کشد که خواب آرام جامعه را بر هم می زنند و مانع از تغیرآرام حکومت و شکل گیری یک اپوزیسیون معقول با طرح وبرنامه ورهبری منسجم می شوند.
او چه آگاهانه ویا نا آگاهانه بر اپوزیسون خارج ازکشور می تازد و می گوید" با خود اندیشیدم که مگر می شود آدمی تا بدانجا از کینه ونفرت و خشم انباشته شود که جواز جنگ داخلی در موطن خود بدهد ."
چنین اندیشه واتهامی از زبان زید آبادی ها به اپوزیسیون خارج از کشور است که به حا کمیت اجازه می دهد با اتهام زدن به هزاران مبارز جوانی که برای نان ، برای کار ، برای عدالت و آزادی به میدان آمده بودن زیر عنوان عناصر و فریب خوردگان اپوزیسیون خارج از کشور هجوم بیاورد وچنین بیرحمانه قتل عام کند.
آقای زید آبادی اپوزیسیون خارج از کشور را به بی برنامگی ،عدم آگاهی ,عدم امکان متهم می کند.
در جواب جلائی پور اصلاح طلب که از او کنش گریو راه حل طلب می کند می گوید" دور شما سیم خار دار کشیده اند در چنین شرایطی اگر تقلا کنی بدنت زخمی میشود بهتر است تا اطلاع ثانوی تکان نخوری چه برسد به کنش گری !عده ای این را انفعالی می نامند خب باشد. "
او دیگر قضاوت مردم ،قضاوت نیروهای جوان مبارز و مبارزان پیر شده در مهاجرت که بخش زیادی ازمطرح شدن جهانیش مدیون آن هاست برایش مهم نیست ! این طرح وبرنامه آقای زید آبادی است و راه رهائی از نظر ایشان و رد خوری ندارد . پختگی درپائیز زندگی به او حق دادن حکم قطعی را میدهد.
کار به جائی رسیده که آقای "جلائی پور"اصلاح طلب به طنز در جواب ایشان می گوید"هنر نیروی سیاسی این نیست که بگوید تحول مطلوبش در ده قرن آینده محقق می شود. "
درد آور است اما واقعیت دارد !
این نسخه ای است که امروز آقای زید آبادی برای جنبش انقلابی ، برای اپوزیسیون خارج از کشور می پیچد.
او که خود را مسئول تر از همه برای مردم می داند و در شکل وشمایل یک مصلح اجتماعی ظاهرشده و همه را به احساس مسئولیت" به خوان بی عملی " فرا می خواند واین را سیاست ورزی درست می داند.اما حس میکند که ترک خورده است سقف شب که شب در نور می سوزد .
برعکس نظر و خواسته او روند حوادث وعمل کرد خش رژیم نشان از تعمیق جنبش انقلابی و فوران آتش زیر خاکستر دارد . اوبیمناک از بر آمد انقلابی است که می داند نا گزیر خواهد آمد .حال که نمی تواند جلو دار آن باشد !مردم را از عواقب انقلاب می ترساند و میگوید " اگر بر فرض موج انقلاب به راه افتد این قبیل حرف ها پشیزی خریدار ندارد."
" اما دنیای بعد از انقلاب هم برای خود داستانی دارد.
" نه از آن هم بستری با دختر خورشید
نه این به هم خوابگی با مادر ظلمت ؟ !"
جناب زید آبادی " زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی کرد.. ..حتی " ابوالفضل محققی .

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: