مسأله ی روز، باید همچنان خیزش آبان و پی آمد های آن باشد، نه قاسم سلیمانی

محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
با سیاست تهاجمی ترامپ، حالا خامنه ای که مثل هر عربده کش جبون و زبونی از این دست، فقط بلد است زورش را به مردم و به بچه های کوچه و خیابان و به اسیران پر و بال بسته برساند، حواسش جمع شده است که هر حرکت ناسنجیده یی که از او سر بزند پاسخی قوی که حتی می تواند به نابودی خودش بیانجامد دریافت خواهد کرد.

 

مسأله ی روز، باید همچنان خیزش آبان و پی آمد های آن باشد، نه قاسم سلیمانی

 

 

یک
ــــــــــ

 

آنچه باید همچنان در محور توجه ما قرار داشته باشد، خیزش آبان است و جمع بندی ها از آن به منظور رسیدن به مناسب ترین راهکار برای حرکت بعدی، و نه ماجرای قتل قاسم سلیمانی.
این، از اولاً.

اما:
پرداختن به تبعات این قتل، جدا از اولاً مزبور نیست.
این قتل، معادله هایی را، چه در سطح جهانی، چه در سطح منطقه یی، و چه در سطح ملی، در ارتباط با اولاً مزبور تغییر داده است.

 

دو
ــــــــــ

 

از لحظه ی تولد تا امروز، ادامه ی حیات ج.ا مدیون بحران آفرینی در بیرون، و سرکوب در اندرون بوده است.
در مواردی ارادی و عالمانه و عامدانه، و در مواردی ناگزیر و برخاسته از ماهیت این پدیده ی متناقض در ذات و پرتاب شده از اعصار فئودالیسم و ماقبل فئودالیسم به جهان معاصر.

 

از زمان آغاز تحریم های ترامپ، توان بحران آفرینی بیرونی ج.ا، عمدتاً به دلیل فروپاشی توان اقتصادی آن، رو به کاهش نهاد، و جمعه ی گذشته، با قتل قاسم سلیمانی ـ که خود نشانه یی است از اتخاذ سیاست تهاجمی توسط آمریکا ـ ج.ا با دریافت ضربه یی گیج کننده، تعادل حرکت حساب شده در بیرون مرز ها را از دست داد.
دستکم تا زمانی که معلوم نیست خیلی کوتاه باشد.

 

قاسم سلیمانی، جانشین پذیر نیست. و این، علاوه بر توانایی های داشته یا ناداشته ی فردی خود او، به مجموعه ی موقعیت ها و شرایطی بر می گردد که این فرمانده رده ی میانی جنگ هشت ساله را به یک چهره ی سیاسی ـ نظامی کاریسماتیک در نزد افراد و گروه ها و جمعیت ها و تشکل های ریز و درشتی که در بیرون ایران با ج.ا در ارتباط هستند تبدیل کرد.

حالا با حذف شدن این چهره، دیگر کاریسمایی وجود ندارد که بتواند در تضاد های پرشمار بالفعل و بالقوه، و موجود یا به وجود آینده، چه در میان آن افراد و گروه ها و جمعیت ها و تشکل های ریز و درشت با یکدیگر، و چه در نقشه ی راه مشترک، و چه در تصمیم گیری های پرمخاطره، و چه در تنظیم رابطه ی متقابل ج.ا و آن ها نقش بر قرار کننده ی تعادل را داشته باشد و حرف آخر را بزند.

در یک مقیاس خیلی بزرگ تر، می توان به تفاوت خمینی با خامنه ای، هر دو دارای عنوان رسمی ولی فقیه و رهبر انقلاب، و به مقایسه ی توانمندی های آن ها در حل و فصل تضاد ها توجه کرد.

 

سه
ــــــــــ

 

امروز، از خامنه ای و روحانی گرفته تا فرماندهان نظامی، و تا امامان جمعه، و تا خرد ها و تا کلان ها، همه رجز می خوانند و تهدید می کنند که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم کرد و صبر کن تا ببینی که چه پاسخی به این قتل خواهیم داد.

تا جایی که این تهدید ها در مرحله ی شعار باقی بمانند، مورد استقبال آمریکا (شاید)، و مورد استقبال محافل خاص و اسراییل (حتماً) قرار می گیرند، چرا که علاوه بر نقش مسکّن و آرام بخش برای خود ج.ا، می توانند ـ در صورت لزوم ـ برای سیاست های آشکار و پنهان آن ها هم سودمند باشند:

آن ها ـ به خصوص محافل خاص و اسراییل ـ با استناد به این تهدید های توخالی، اگر لازم شود و در برنامه باشد، خواهند توانست سناریو هایی بنویسند و به نام ج.ا که حالا دیگر فقط حرف می زند و جرأت عمل ندارد به اجرا درآورند.
سناریو هایی از نوع سناریو خلیج تانکن، یا آن «یک دو جین سناریو»یی که در زمان جرج بوش پسر، سیمور هرش، از در دست بررسی بودنشان روی میز دیک چِینی به منظور آماده سازی افکار عمومی برای حمله به ایران پرده برداشته بود.

 

در این زمینه ی معین، و در مورد این دست سناریو ها، و نقش عوامل شماره دار و بی شماره ی انواع و اقسام سیستم های جاسوسی متوازی و متنافر و متقاطع و متقارن و متقابل انواع و اقسام کشور ها و قدرت ها و محافل رسمی و غیر رسمی بیگانه، در انواع و اقسام نهاد های خرد و کلان ج.ا، طی این سال ها بسیار نوشته ام، و تکرار آن نوشته ها، در این مجال نمی گنجد.

 

با سیاست تهاجمی ترامپ، حالا خامنه ای که مثل هر عربده کش جبون و زبونی از این دست، فقط بلد است زورش را به مردم و به بچه های کوچه و خیابان و به اسیران پر و بال بسته برساند، حواسش جمع شده است که هر حرکت ناسنجیده یی که از او سر بزند پاسخی قوی که حتی می تواند به نابودی خودش بیانجامد دریافت خواهد کرد.

 

یک جوجه لات مست، در غیاب گنده لات ها، می تواند محله را قُرُق کند و قداره ببندد و قمه بر زمین بکوبد و چاقو در دست بگیرد و این و آن را لت و پار کند، اما وای به حالش وقتی که گنده لات ها سر و کله شان پیدا شود!

 

چهار
ــــــــــ

 

با توجه به آنچه آمد، یک عامل از دو عامل اصلی ادامه ی حیات ج.ا، یعنی بحران آفرینی در خارج از مرز ها، فعلاً تضعیف شده است.
می مانَد عامل دوم، که سرکوب در اندرون مرز هاست.
باید روی در هم شکستن این عامل، متمرکز شد.
با احتساب یک پارامتر جدید. یعنی جدیداً پررنگ تر شده:
نه جنگ به معنای کلاسیک آن ـ که چندان محتمل نیست ـ بلکه حملات هوایی به مراکزی در ایران.
و موقعیتی که می تواند پیش بیاید یا پیش نیاید.

 

پنج
ــــــــــ

 

ماجرای قتل قاسم سلیمانی، توانست تا حدودی، و البته به صورت موقت ـ به ج.ا در مقابله با ریزش بخش هایی از نیرو های بدنه ی دستگاه سرکوب که در پی جنایات بی سابقه ی این دستگاه در خیزش آبان متزلزلزل شده بودند کمک کند.

ضمن آن که نباید از هیچ کمکی به ریزش نیرو های بدنه ی دستگاه سرکوب، و از تلاش بی وقفه در جهت جذب آن ها کوتاهی کرد، باید در نظر داشت که این ریزش، در مقیاس وسیع، به هنگام نبرد است که تحقق می یابد.
باید نبردی در جریان باشد تا احتمال این ریزش در مقیاس وسیع، جدی یا جدی تر شود.

 

نبرد آخرین، حتی در واپسین روز های عمر نظام پیشین، با وجود آن فضای باز سیاسی و آن راه پیمایی های میلیونی که در ج.ا قابل تحقق نیست، بالاخره نبرد مسلحانه بود.
اما:
فرق است میان عملیات مسلحانه و نبرد مسلحانه.
نبرد مسلحانه ی توده یی.
عملیات مسلحانه، راه به جایی نخواهد برد، همچنان که نه در نظام پیشین راه به جایی برد، و نه در نظام فعلی.

در این باره باید جداگانه نوشت.

 

۱۵ دی ۱۳۹۸

www.ghoghnoos.org

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: