طرفداران قاسم سلیمانیِ جنایتکار وارثان « بیشعوری » هستند!

Reza Levayi
متن هایی برای اندیشه. این سه متن حاصل چند روز پیش است که فرصت انتشار در اینجا را امروز پیدا کردم.

متن اول:

حتی اگر یک میلیارد نفر هم در دنیا از یک قاتل و جانی حمایت کنند چیزی از جنایتکار بودن او کم نمی کند. 
حتی اگر قاسم سلیمانی را با کشیدن مینیاتور و نقاشی بر آغوش امامان و پیامبران و حوری های بهشتی بیندازند جهنمی که او برای کودکان و زنان و مظلومان خاورمیانه ساخت از خاطرها پاک نمی شود. 
بسیجی های جاهل و جان بر کف های احمق ولایت باید از خود بپرسند که چرا جهان از کشته شدن تروریست جنایتکاری همچون سلیمانی شاد است؟ 
حتی اگر نویسندگان درجه سومی همچون محمود دولت آبادی ها و سلبریتی های بیسواد و نان به نرخ روز خور، رخت عزا بر قاسم سلیمانی بپوشند باز هم نخواهند توانست جنایت های امثال سلیمانی ها را از چشم جهانیان بپوشانند. این نوع نویسندگان و سلبریتی ها چهره های گریم شده ی ترور و خشونت و استبداد هستند. 
این احمق‌ها در دفاع از قاسم سلیمانی جنایتکار تنها یک دلیل می آورند و آن اینکه؛ اگر او نبود داعش الان زنده بود!! احمق ها نمی دانند که سلیمانی در پوشش مبارزه با داعش بر مردم مظلوم سوریه تاخت و بیگناهان زیادی را به خاک و خون کشید. سلیمانی سرباز و ماشه ی دیکتاتورهایی چون خامنه ای و بشار اسد بود. قهرمان نبود قهر و منیت بود. سلیمانی یک قاچاقی بین المللی مواد مخدر بود. در بیشتر تحلیل ها از نقش سلیمانی و سپاه در ترانزیت مواد مخدر چیزی گفته نمی شود. 
سلیمانی در کمال خونسردی بر پیشانی معترضان شلیک کرد و با وقاحت تمام بر آن بالید. 
در نظر من آنهایی که در مرگ قاتل و جنایتکاری همچون قاسم سلیمانی عزاداری می کنند آخرین بازماندگان جهالت و حماقت هستند. 
امثال سلیمانی ها برخلاف تبلیغات پر هیاهوی رژیم و « هیئت های سیاه بیشعوری » نور و روشنایی و بصیرت نیستند امثال سلیمانی ها وارثان شر و پلیدی و سیاهی و بی بصیرتی هستند. 
جبهه ای که اینها ساخته اند و آن را جبهه ی مقاومت نامیده اند از منظر جهانیان « جبهه ی شرارت » است. اسمشان را « ارزشی » گذاشته اند اما بی ارزش ترین موجودات تاریخ و تقویم انسانیت هستند.

 

متن دوم:

دختر قاسم سلیمانی و همه سران و خران حکومت و دولت در پی انتقامی بزرگ هستند اما خطاب من به دختر سلیمانی است:
پدر تو هزاران کودک خاورمیانه ای را در آتش جنگ و نفرت و انتقام و فرقه گرایی کورکورانه سوزاند. سرنوشت پدر تو که جزغاله شد درست شبیه اعمال خویش بود. او خیلی از کودکان را با آتش بمب ها و موشک های خویش و خامنه ای احمق سوزاند. او رؤیاهای کودکان زیادی را آتش زد. سرنوشت پدر تو حقش بود. او و ولایتمداران احمق در پیله ی جهالت و نادانی دین سیاسی و البته سرمست از نفت و ثروت و قدرت بادآورده نفرت و کینه و جنگ و انتقام کاشتند. الان هم دارند با پروپاگاندای سیاسی و با همان ادبیات بددهن خویش با زمین و زمان می ستیزند. بله، زمین و زمان زیباست و به موقعش درس خوبی به جانی هایی مثل سلیمانی می دهد. پدر تو در هپروت توهم ولایتمداری ابلهانه ذوب شد و خاورمیانه را به آتش کشید. حرف از کدام انتقام می زنی؟ حاصل حکومت جانی ها بر جا ماندن « فرهنگ ستیز و انتقام » است. آنها در پوشش بسیج و سپاه جوانان را شستشوی مغزی می دهند و به سمت « فلسفه ی مُردگی » می کشانند. این حکومت انسان ستیز و جهان ستیز با جنگ و سرکوب و کینه تغذیه می شود. سئوال این است که انتقام این چهل سال فلاکت و بدبختی و رنج را چه کسی از خامنه ای پلید و سران و خران ولایی خواهد گرفت؟

 

متن سوم:

امثال این بسیجی ها و جاهلان ولایی، ذوب شدگان در فلسفه ی « خوک شدگی » هستند. در قلعه ی حیوانات وقتی خوک ها در می یابند که دیگر کسی به آنها رای نخواهد داد وفادارترین خوک ها را قربانی می کنند. کاری که رژیم مستبد آخوندی با لمپن اعظم خویش ( قاسم سلیمانی ) کرد. اصل ولایت فقیه، اصل « خوک شدگی » است، اصل « گاو شدگی » است. در سایه ی فلسفه ی « خوک شدگی » وقتی یک تروریست جار می زند که ؛ « به نیت ۱۲۴ هزار پیغمبر ۱۲۴ هزار آمریکایی می کشیم» خوک ها دست می زنند و هورا می کشند و شادی می کنند! 
خامنه ای یک « انسان - خفاش » است. « انسان- خفاش ها » به راحتی بر امن ترین زوایای زندگی بشر با شکل و قیافه ی عادی نفوذ می کنند و آرام آرام از آدمی یک خون آشام می سازند. من به این می گویم عادی سازی خشونت و خونریزی و وحشت و نفرت. امثال قاسم سلیمانی ها و خامنه ای ها حکومت نمی کنند بلکه خون آشامی می کنند. تغذیه ی آنها خشونت و خون و ستیز با جهان است. 
قاسم سلیمانی نمونه ی بارزی از « عادی سازی نفرت » بود. پایگاه های بسیج، پایگاه های سپاه، حوزه های دینی، هئیت های سیاه وابسته به رژیم، صدا و سیما، و سازمان های به اصطلاح فرهنگی، و حتی آموزش و پرورش رژیم، همه و همه نشانه هایی از « عادی سازی نفرت » هستند. شاید منظور پرزیدنت ترامپ از « مراکز فرهنگی » به نوعی همین « پایگاه های نفرت پراکنی » باشد. پایگاه هایی که در خدمت « عادی سازی نفرت » هستند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: