کمونیستهای ایران همانند آخوندهای شیعه درک دقیقی از مقوله ریسک و مدیریت صنعتی ندارند

کمونیستها و اسلامگراها با قیچی های زنگ زده اشان نمی توانند زمان را ببرند، چون تکامل صنعت با همگامی همه گروههای اجتماعی قادر به تکامل و پیشرفت می باشد، نه با تفکیک جامعه به دوست و دشمن.

کمونیستها و اسلامگراها با قیچی های زنگ زده اشان نمی توانند زمان را ببرند، چون تکامل صنعت با همگامی همه گروههای اجتماعی قادر به تکامل و پیشرفت می باشد، نه با تفکیک جامعه به دوست و دشمن.

انقلاب یعنی برپا کردن جنگ‌ تمام عیار بین دو و یا چند گروه در یک کشور كه گروه پیروز گروههای ناموفق را قلع قمع کرده و یک حکومت توتالیتر برقرار می کند، بدین جهت در هیچ نقطه از جهان انقلاب نمی تواند آزادی و یا رفاه برای جامعه به ارمغان بیاورد.
آفرینش و ساختن میلیاردها روبوت و دئرون از بین هزاران طرح ابداعی در عرض مدت کوتاهی تولید شده و دارند دنیا را تسخیر می کنند، که آنها بمراتب کارآتر و دقیقتر از توانائی کل انسانهای روی کره زمین می توانند عمل کنند و تمام ابزار آلات الکتریکی، اگر روزی ضرورت داشته باشد می توانند در مخفی ترین مکانها بعنوان وسیله ای برای کسب اطلاعات و مخابره صوت و تصویر بکار گیرند، و با فشار دادن یک تکمه بر روی کره زمین می توانند عملیات عظیمی در ستاره های دور دست انجام دهند.
مبارزات گارگران و زنان با صاحبان کارخانجات در اروپا کاملا متمرکز بود بر علیه افکار عقب مانده اشرافیت بورژوازی و عدم درک آنها از تکامل، آنها مطلقا استعداهای کارآفرینی صاحبان صنایع را زیر سئوال نمی بردند، بلکه با آنها برای پیشرفت تولید که رفاه جامعه و گارگران و حضور زنان در صحنه های اجتماعی بود، مبارزه و مذاکره می کردند، که با همگامی تمام اقشار جامعه و درک از پیشرفت به کل جامعه فکر می کردند، آنها جامعه را نمی خواستند مثل کمونیستها و اسلامیون شقه شقه بکنند، و شما در عمل می توانید نتیجه این همگامی و هم آوائی ملتهای اروپائی را بوضوح در مقایسه با کشورهای کمونیستی و اسلامی مشاهده کنید، امروز کسی در اروپا از گرسنگی نمی میرد، کسی جرئت زیر پا گذاشتن حقوق کارگران و زحمتکشان و زنان را ندارد، هیچ کودکی از نظر رفاه آموزشی و رفاه زندگی فرقی با دیگر کودکان ندارد، هیچکس بی خانمان نیست و هیچ کس برای معالجه و دوران پیری و بازنشستگی مشکلی ندارد، در ایران درک اکثر مردان از دمکراسی عشرتکده ائی است و در این رابطه دفاع و مبارزه از حقوق زنان هم بیشتر حالت انتزاعی دارد که به پوشیدن لباسهای اشرافی و آرایش خلاصه می شود که در نهایت بجای تربیت و آموزش مردان، به گرفتن انتقام و طلاق و نابودی حیات کودکان محصول ازدواج مشترک منجر می شود، بدون ایجاد کانون و مراکز دفاع از حقوق زنان. یک زن اروپائی با تفکر و درک حقوق خود بر مردان پیروز شد و گارگران نه با مصادره اموال سرمایه داران بلکه با اتحاد خود به اشرافیت صاحبان کارخانجات به آنها درس دادند که بدون حضور ما در تولید شماها صفر مطلق هستید، و بدینوسیله به حقوق خود رسیدند، و کمونیستهای ایران جامعه را به رفیق و نیمه رفیق غیر رفیق تقسیم کردند دقیقا همانند رژیم شیعوی که جامعه را به برادر و نیمه برادر و مرتد تقسیم کردند، مدرنیته اروپائی، بدون نهی دیگری پا گرفت، تو هستی من هم هستم، تو قبول کن که بدون من هیچی، من هم قبول می کنم که بدون ابتکار و کار آفرینی تو هیچم، پس با درک همدیکر جامعه را به پیش ببریم، باید مکمل بودن همدیکر را درک و قبول کنیم، و تضاد دیدگاه و برخوردمان را با مذاکره حل کنیم نه با جنگ و خونریزی، ولی در ایران شعار اسلامیون : می کشم می کشم آنکه برادرم کشت، و یا کمونیستها: زحمتکشان بجز گارگران رفیق دیگری ندارند، تقسیم بندی جامعه به دو قشر و ایجاد نفاق، در حالی که کلیه مهارتها و ابتکارات یک جامعه بشکل نامرعی باید دست در دست هم بدهند تا جامعه را بسوی خوشبختی و رفاه و نابودی فقر پیش ببرند.
استعمار و استثمار توسط کشورهای توانمند جهان در صده های گذشته، لازمه ایجاد سرمایه های عظیم، و تولید مواد اولیه و نیروهای متخصص، و متعاقب آن زمینه ساز جرئت ریسک و عدم ترس از سرمایه گذاری و شکست نتیجه آزمایشات و تستهای چند جانبه، برای ایجاد و راه اندازی صنایع تولیدی و حمل و نقل عظیم بین المللی یک ضرورت تاریخی برای تولید انبوه بود، که بازتاب امروزه آن، بازگشت رفاه، تکنولوژی، بالا رفتن سطح دانش و ایجاد زندگی بهتر در اقصی نقاط کشورهای فقیر جهان گردیده است. و اگر در گذشته استعمار و استثمار نبود شاید امروز مردم بخاطر آب مروارید کور می شدند و تلفن جیبی هم در کار نبود، اگر امروز یک تلفن مدل جدید به بازار می آید، تولید کنندگان آنرا به نرخ بالائی می فروشند دلیلش این است که برای برداشتن گامهای بزرگ بعدی و تلفن های جدید نیاز به ریسک و سرمایه دارند که نسل جدید با کمال میل مبالغ گزافی برای خرید آن می پردازند، چون می دانند پولشان جای دوری نمی رود و سال بعد و سالهای دیگر، سیستم های جدیدتر تلفن و دئرون و روبوت و هزاران ابزار آلات تکامل یافته تولید خواهد شد و یافته هائی که جامعه بشری را زیر و رو و به سوی رفاه بیشتر هدایت خواهد کرد.
کمونیستها کاری با ابداع و تولید ندارند، آنها می خواهند زحمات و فکر کارآفرینان را ( با برچسب کاپیتالیسم خونخوار ) مفت و مجانی همانند ارث پدری، با قربانی کردن جان گارگران و زحمتکشان به چنگ بیاورند ( به اصطلاح مصادره انقلابی بکنند )، کمونستها تمام انرژی خود را زیر شعار عدالتخواهی صرف تحریک احساسات جوانان پر شور و کم تجربه ( دانشجو و دانش آموزان) و گارگران می کنند، در واقع کل دست مایه و سرمایه اولیه آنها برای کسب قدرت، خون و جان جوانان پر شور می باشد، که با به خطر انداختن حیات این قشر از جامعه، و با جانفشانی و شهید شدن آنها می خواهند بقدرت برسند، و بخاطر عدم درک صحیح مفهوم ریسک و مدیریت علمی ( سازماندهی ) و در رابطه با عدم احساس مسئولیت، در مقابل جان انسانها، عواقب و سرنوشت خانواده آنها، با حرکتی نسنجیده و با کپی پیس از تجربیات رهبران احزاب کمونیست و سوسیالیست دیگر کشورها، در حالی که خودشان ( در مکان امنی مثل خانه تیمی و بصورت ناشناخته زندگی می کنند )، با برخوردی یا علی مدد و یا لنین مدد، سنگ مفت گنجشک مفت ( جان جوانان مفت) جوانان احساساتی را بدون کوچکترین احساس مسئولیت در قبال جان آنها و با در نظر نگرفتن عواقب کار به میدان مبارزه می کشانند، جریانات بعد از انقلاب یکی از برجسته ترین شاهکارهای اینها در ایران بود، مدیریت اینها و شناخت اینها از ماهیت رژیم بقدری ضعیف بود که رژیم توانست در سالهای اول انقلاب در یک جو نیمه دمکراتیک همه گروههای چپ را شناسائی کند و با بهانه قراردادن انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در عرض مدت کوتاهی همه را یکجا قلع و قمع کنند، اکثر رهبران و کادرهای بالا بلافاصله راهی کشور های امپریالیستی و کاپیتالیستی شدند و جوانان بی تجربه را اتوبوس اتوبوس، بصورت فله ای دستگیر و راهی زندانهای اوین، کمیته مشترک، سپاه، کمیته و یا دیگر مکانهای ناشناس کردند، یکی در حال دستگیری تیر خورد و کشته شد، آن یکی با خوردن سیانور خود را زجر کش کرد، یکی دیگر در زیر شکنجه جانش را از دست داد و تعداد خیلی زیادی هم در حالی که شعار می دادند زنده باد سوسیالیسم، تیرباران و یا حلق آویز شدند، و مابقی هم زیر شکنجه ناقص العضو و ناقص الروح و اعصاب به زندانهای طولانی مدت محکوم شدند، و اکثرا هم دست از سیاست کشیدند، رهبرانی که خود را به مکانی امن در آغوش امپریالیسم و کاپیتالیسم در غرب رسانده بودند، باز هم ول کن معامله نبودند، و همانند آخوندهای همیشه طلبکار، دوباره برای جوانان رجز خوانده و خط مشی تعیین کردند، و دستور برو جلو از شهادت نترس را سرلوحه شعار خود قرار دادند و با تشبیه کردن فرارشان به فرار لنین به ایتالیا، مهاجرت خود را توجیه کردند، (حالا در این نوشته با خود لنین پانروسیست که چه تهفه ائی بوده کاری نداریم ) ولی یادشان رفته بود که خانواده های داغدار : مادرانی که کودکان خود را از دست داده بودند، زنانی که شوهرانشان را و کودکانی که والدینشان را از دست داده بودند، هیچ بنی بشری از این رهبران بداد خانواده های قربانیان نرسیدند، ولی در مقابل اگر کسانی در زیر شکنجه بعد از ناقص العضو شدن و بعد از گذشت بیش از ۲۴ ساعت ( قرار سازمانی و مجاز گروههای چپ برای اقرار ) اعتراف می دادند که البته رژیم هم برای خرد کردن الباقی حیثیت آنها با برچسب کلمه ننگ آور تواب شخصیت آنها را خرد و خمیر می کردند و گروههای چپ هم با ملاک قرار دادن کلمه تواب رژیم و با چسباندن مارکهای نادم و تواب لیبرال چپ نما، غیر پرولتر، نوکر کاپیتالیسم در نابود کردن روح آنها با رژیم هم آوا می شدند، و همین رهبران در خارج برای آنها حکم تیر صادر می کردند، و تمام ناکارامدی خود را بگردن این افراد مچاله شده و بی دفاع و له و لورده شده در زیر شلاقهای رژیم می انداختند، و گویا اگر این خائنین تواب لو نمی دادند آنها الان بر مسند قدرت نشسته بودند، و بدینوسیله پوچ بودن افکار و جاه طلبی خود را توجیه می کردند و با خوردن یک لیوان آبجو تگری و گوش دادن به ترانه ٭٭ ای الهه ناز از بنان ٭٭ خود را تسکین داده و همانند غسل برائت آخوندهای شیعه، همه گناهان را از خود می شستند، و برای جاری کردن مجدد خون جوانان با پر روئی تمام و با سو استفاده از امکانات امپریالیسم ساخته، بکمک برنامه های ویندوز و آندروید خود را یک بار دیگر برای خون ریزی جوانان آپدیت می کردند، ولی اگر برای همین رهبران شرایطی فراهم می شد که مجبور می شدند در کل طول زندگیشان حداقل فقط یک کارگاه کوچک تولید تله موش راه می انداختند و درگیر عملی ریسکهای اقتصادی و مدیریت می شدند، تازه می فهمیدند کار آفرینی و راه اندازی یک کارگاه تله موش چه پدری از آدم در می آورد و چقدر پر زحمت است و چقدر انرژی فکری باید صرفش بکنی تا بدون ورشکستگی کالای تولیدی را بتوانی بفروشی و هزینه مواد اولیه و نیروی کار را بپردازی، اگر در وسط کار هم گارگران اعتصاب می کردند، قطعا همین رهبران حزب کمونیست، کارگران را به گلوله می بستند، که شما ها با این کارتان باعث نابودی ریسک ما و ورشکستگی ما خواهید شد. و تمام ایده ها و نو آوری های ما را نابود خواهید کرد.

برخورد روشنفکران ایران هم با ایدئولوژی کمونیستی حالت خاصی دارد، حتی به آنهم با دید و با فرهنگ و عینک تشیع نگاه می کنند
آنها در مورد شهدا که لغتی است کاملا شیعوی، دقیقا مثل شیعه ها معتقدند که زندگی اصلی بعد از مرگ یا شهادت در بهشت جامعه بی طبقه پرولتری شروع می شود
برای همین این دنیا و زندگی دنیوی قبل از بهشت جامعه بی طبقه پرولتری را به اندازه کافی جدی نمی‌گیرند و همانند آخوندها، دلشان را به جهان بعد از شهادت خوش کرده اند.
طبیعتا کسی که این جهان را زیاد جدی نگیرد، برای مدیریّت و پیشرفت در این جهان هم به اندازه ِ کافی تلاش نمی‌کند
کلیه چپهای ایران برداشت ذهنی خود از کمونیسم را بی عیب و نقص می پندارند، و مثل آخوندها با برخورد فتوا گونه هرگز به نظریات دیگران گوش نمی دهند، و تمام انرژی خود را صرف تحمیل عقاید خود بر دیگران می کنند از مشورت و مشاوره واقعی خبری نیست و اگر هم به بن بست بخورند، به هر طریق ممکن رقبای فکری خود را با انواع و اقسام تهمت و افترا بزک می کنند، بخاطر همین است که انشعابات کمونیستها در ایران هزار محصولی است، و همگی بدون گوش دادن به نظریات دیگران در حال اثبات دیدگاههای خود بعنوان یگانه راه ممکن هستند و خود را خاتم النبیا و یا مهدی موعود مارکسیسم می دانند.
مارکس و لنین موجودات ماورا طبیعت ائی نبودند در نتیجه فقط می توانستند بر حسب شرایط موجود زمانه خود نظر دهند. آنها نمی توانستند تصور و درکی از مفهوم عملی کار آفرینی و راه اندازی و مدیریت و ریسک داشته باشند، بدینجهت مدیریت را معادل بهره کشی و مدیران را سنبل مزدوران فکری کاپیتالیسم و استثمار استعمار می دیدند و تعریف می کردند.
ریسک ساختن کشتی غول پیکر تایتانیک و غرق شدن صدها انسان و ناامید نشدن از ادامه تکامل نیاز به سرمایه داشت، چون قدرت ریسک تابعی است از میزان سرمایه و برای بالا بردن سرمایه و متعاقب آن بالا بردن قدرت ریسک نیازمند بدست آوردن سرمایه از طریق استعمار و استثمار قابل حصول یود، بدون استعمار و استثمار ساختن کارخانجات تمام اتواتیک و سیستمم های حمل و نقل بین المللی زمینی و دریائی و هوائی و ارتباطات دیجیتالی غیر ممکن بود، هزینه ریسک جبران این همه کارخانه های موفق و نیمه موفق و ورشکسته و مرگ هزاران خلبان و ناخدا و شوفر و مسافر و نابودی ملیونها تن کالا در بین راه و هوا دریا نیاز به سرمایه داشت و لازمه کسب این سرمایه هیچ راهی بجز استعمار و اسثتثمار نبود، و این تکامل عظیم بشری با دلسوزی های ( دایه مهربانتر از مادر ) کمونیستها و اومانیستها و قابل حصول نبود،
اومانیستها دلنازک هستند ولی طبیعت بی رحم است انسانها هر روزه با بی رحمی طبیعت رو در رو هستند، انسانها نمی توانند بخاطر دردناک بودن، بعضی اقدامات و ریسکهای خطرناک، از تکامل بگریزند، چون سرما سوزان است و گرسنگی دردناک، آیا بخاطر دردناک بودن تکامل، باید دست روی دست گذاشت؟ و یا مثل کمونیستها با کشیدن تمرمز دستی تکامل به قدرت مطلقه رسید و به تکامل تکنولوژی ایست مطلق داد، ولی کمونیستها و اسلامگرا ها نمی توانند با قیچیهای زنگ زده خود زمان را ببرند،
توضیح: نادمین رده بالای مجاهدین خلق بخاطر همسان بودن پایه های فکری و اعتقادات مذهبی با رژیم، تنها بر سر انتخاب رهبر با هم اختلاف داشتند و گر نه در ماهیت بیرحمی کاملا شبیه هم بودند، و مساله آنها هم توبه نبود بلکه بیعت با رجائی به جای رجوی بود، ( بقول معروف جنگ حیدری نعمتی بود ) که در شلاق زدن و تیرخلاص زدن بیرحمتر از بازجویان رژیم عمل می کردند، ولی بعضا بخاطر تنگ نظری بازجویان رژیم و عدم امکان رشد آنها، با جلب اعتماد رژیم، خود را به پایگاهای مجاهدین در عراق رسانده و از تلویزیون مجاهد فرار قهرمانانه خود را اعلام می کردند.

چهار نکته مهم برای موفقیت مدیر پروژه، در اجرای یک پروژه
موفقیت یک پروژه بستگی به مدیریت مدیر پروژه دارد
شما یک ایده بی نظیری در ذهن دارید، و حالا می توانید اجرای پروژه را شروع کنید، و حالا بخاطر پائین بودن بودجه و کوتاه بودن زمان خطر امکان پائین آمدن کیفیت وجود دارد.
حالا شما چطور می توانید پروژه را به نهو احسن اجرا کنید؟ در این بخش چهار روش مدیریت برای اجرای موفق پیشنهاد می شود، ولی در وحله اول یک تعریف مشخص از دقیق بودن مدیریت پروژه لازم است
مفهوم مدیریت پروژه چیست؟
مدیریت پروژه کنترل کننده پروژه شماست
این روشی است برای سازماندهی یک پروژه، شامل: تدارک، برنامه ریزی، اجرا و تکمیل پروژه.
شما این کار را به تنهایی انجام نمی دهید ، معمولاً به همراه با یک مدیر پروژه یا گرداننده پروژه و یک تیم (یا چند تیم) از متخصصان انجام می پذیرد.
 شما می توانید پروژه ها را طبق روش های مختلفی مدیریت کنید. مثلا با استفاده از روش: پول ، سازمان ، زمان ، اطلاعات و کیفیت پروژه را به پیش ببرید ، جنبه های یک پروژه که باید برای دستیابی به یک نتیجه خوب مدیریت شود. در زیر چهار نکته برای درک بیشتر در این زمینه ارائه می گردد:
۱ - یک پروژه به ساختار و مرور کلی احتیاج دارد یک ساختار واضح ارائه دهید که برای همه واضح باشد ، به عنوان مثال قرارهای های ثابت برای مشاوره پروژه و بررسی اجمالی از مهمترین لحظه های تحویل. برنامه ریزی مناسب از فعالیت ها ، یک مرور کلی را ارائه می دهد. برنامه ای مانند دگرگونی در لیست برای نظارت و توزیع وظایف پروژه در تیم شما مفید است. همچنین اطمینان حاصل کنید که همه می دانند که چه ابزارهایی در دسترس است و چگونه باید از آنها استفاده شود.
۲- خطرات پروژه را بدانید یک پروژه موفق در مورد مدیریت ریسک است ، بنابراین همیشه یک تحلیل ریسک انجام دهید. شما این کار را در سه مرحله انجام می دهید: علت ، رویداد احتمالی و تاثیر احتمالی در معرض خطر را شناسایی کنید. خطر ، تأثیر ، آموزش و (شخصی که باید خطر را مدیریت کند) برای هر ریسک ارزیابی کنید. اقدامات احتمالی را ذکر کنید. برای تجسم خطرات ، به عنوان مثال ، می توانید مشخصات ریسک را ، ایجاد کنید. به این ترتیب می توانید در برنامه ریزی ریسک کنید ، تا حد ممکن از وقایع ناخواسته جلوگیری کرده و اثرات آن را به حداقل برسانید.
 ۳ - به طور مرتب پروژه را ارزیابی کنید در طول اجرای پروژه ، تا حدودی به دلیل خطرات اضافی ، ارزیابی منظم از اهمیت برخوردار است. به این ترتیب می توانید مشکلات را به موقع شناسایی کرده و با تنظیم کردن آنها مشکلات را برطرف کنید. بودجه و برنامه ریزی و همچنین کیفیت را بررسی کنید: آیا همه چیز به خوبی در تیم انجام می شود و ارتباط با طرف های خارجی برقرار است؟ همچنین انجام ارزیابی نهایی را فراموش نکنید ، بنابراین می توانید از بروز هرگونه خطا در پروژه های بعدی جلوگیری کنید.
 ۴- از قدرت اجرای کافی اطمینان حاصل کنید شما نمی توانید همه کارها را به تنهائی در یک پروژه انجام دهید ، بنابراین با اطمینان از توانائی افراد، وظایف خود را به آنها واگذار کنید. شما می توانید وظایفی را انجام دهید که شخص دیگری بهتر از شما نتواند انجام دهد ، همچنین شما یا کسان دیگری که می توانند به دیگران آموزش دهند. آیا فعالیتهای زیادی برای انجام این کار وجود دارد یا اینکه تخصص کافی در دسترس نیست؟ پس بهتر است به طور موقت اشخاص دیگری را برای پشتیبانی لازم از پروژه استخدام کنید. بسیاری از ارگانهای پروژه و مدیران پروژه وجود دارند که پشتیبانی موقت را ارائه می دهند ، به عنوان مثال از تخصص خاصی مانند برنامه ریزی یا بودجه ریزی ، که تخصص خاصی در این بخش نیز دارند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: