دونالد ترامپ، یک جنگ تمام عیار به نئوکان ها بدهکار میباشد

نئوکان های هار نه تنها هیچ موقع از این خون آشامی خویش سیراب نشده اند، بلکه با کنترل مالی، سیاسی و امنیتی قابلیت های اعمال حاکمیت های سیاسی خویش مطمئن شده اند تا منتخبین حلقه به گوش آنها، این وظیفه تعیین شده به آنها را مانند یک غلام حلقه به دوش بجا بیاورند

دونالد ترامپ، یک جنگ تمام عیار به نئوکان ها بدهکار میباشد

مقدمه

قطب های قدرت در الیگارشی نئوکان هایی قرار دارد که در وحله اول صنایع نفتی، نظامی و مالی و  به دنبال آن رشته های رسانه ای  حقیقی و مجازی را تحت کنترل خویش دارند.  سالانه هزاران میلیارد دلار باید داخل چرخه های حساب های بانکی این قدرتمداران شده، بعدا، تتمه های بازیافت شده آنها دور و بریان نئوکان ها را تغذیه مینماید.

جنگ های بی وقفه و دنباله دار بعد از جنگ دوم جهانی تضمین کننده و ادامه  دهنده چنین روند اقتصاد امنیتی نظامی بوده است. اگر ویرانی ها و خسارات و نابودی های ناشی این از این جنگ افروزی ها را به کنار بگذاریم، شاید به راحتی بشود گفت که موجب کشته شدن دهها میلیون و آوارگی و زخمی شدن صدها میلیون نفر پس از پایان جنگ جهانی دوم تا به حال گردیده است.  نئوکان های هار نه تنها هیچ موقع از این خون آشامی خویش سیراب نشده اند، بلکه با کنترل مالی، سیاسی و امنیتی قابلیت های اعمال حاکمیت های سیاسی خویش مطمئن شده اند تا منتخبین حلقه به گوش آنها، این وظیفه تعیین شده به آنها را مانند یک غلام حلقه به دوش بجا بیاورند.

سر سخن

پس از پایان جنگ جهانی دوم،  آمریکا تنها کشور درگیر بود که به غیر از میزان محدود تلفات جانی، از خسارات و ویرانی جنگی به دور ماند. در همین شرایط بود که هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا دستور استفاده از بمب اتمی علیه مردم عادی ژاپن را داده و صدها هزار نفر عادی را در با خونسردی تمام و وجدان نئوکانی خویش به قتل رساند، بلکه نسل های بعدی پی در پی مردم شهرهای ناکازاکی و هیروشیما از تاثیرات رادیواکتیو انفجار اتمی زجر کشیدند. قدم بعدی ایشان این بود که برای به عرصه تجاری  کشاندن صنایع نظامی آمریکائی، نیروهای آمریکائی را وارد جنگ در شبه جزیره کره نمود.

گرچه هری ترومن آمریکا را داخل جنگ ویتنام نمود، این دخالت در زمان آیزنهاور و جان اف کندی ادامه و هرچه بیشتر گسترش یافت. دخالت آمریکا در ویتنام منجر به استفاده از انواع بمب های شیمیائی، میکروبی، ناپالم و غیره شد، که نسل بعد از نسل مردم کشورهای ویتنام، لائوس، کامبوج از آثار و تاثیرات آن رنج میبرند.

گرچه جنگ شبه جزیره کره بعد از سه سال بدون برقراری صلح رسمی پایان یافت، ویتنام همچنان در آتش جنگ میسوخت و ادامه آن به کشورهای لائوس، کامبوج و غیره کشیده شده بود، تشکیل کشور اسرائیل از طریق غصب اراضی فلسطینی ها منجر به جنگ شش روزه مصر و اسرائیل از یک طرف و مبارزات مقابله گرانه چریکی از طرف میلیشیا ی نیروهای رهاییبخش فلسطینی گردید. در چنین شرایطی و بر بستر گسترش جنگ سرد، میلیون ها نفر نیروهای دموکرات ملی و سازمان های سیاسی چپ در کشورهایی مانند اندونزی، فیلی پین، آمریکای لاتین، افریقا، ایران و جاهای دیگر دنیا، توسط حکومت های دست نشانده آمریکائی به قتل رسیدند.  با یک چنین پیش زمینه ای میباشد که ما به دوران معاصر میرسیم.

اگر جنگ ویتنام با فرانسه در حدود ده سال ادامه یافت و با شکست فرانسه توسط ژنرال جیاپ جوان به پایان رسید، با ادامه آن به مدت بیست سال دیگر توسط آمریکا، چرخش چرخه های صنایع نظامی آمریکا برای بیست سال دیگر ادامه یافته و حاکمیت سیاسی امنیتی نئوکان ها را برای تمام این مدت تصمین نمود.

دوران معاصر

"جیمی کارتر"

اگر دوران معاصر را با زمان جیمی کارتر آغاز کنیم، در زمان حاکمیت ریاست جمهوری ایشان از حزب دموکرات آمریکا، استراتژی تشکیل کمربند سبز بر نوار جنوبی اتحاد جماهیر شوری سوسیالیستی جهت ممانعت از دست یابی انها به آب های گرم اقیانوس هند تنظیم شد. بر اساس این استراتژی، از افغانستان دا دریای مدیترانه باید نیروهای اسلامی افراطی ، که از ضد کمونیست ترین و عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین اقشار اجتماعی میباشد بر سر کار آورده شوند، تا اینکه نه تنها نیروهای دموکرات، ملی، آزادیخواه و چپ را از بین ببرند، بلکه شرایط را برای چندین دهه دیگر جهت تامین منافع صنایع نفتی نظامی و مالی امریکائی  تضمین نمایند.

این کار توسط سایرس ونس، برژینسکی و دیگران از طریق تشکیل و گسترش مدارس دینی در پاکستان و افغانستان،  تشکیل و سازماندهی مجاهدین اسلامی، القاعده و  گرد آوری و مسلح کردن بن لادن ها آغاز شده، با آوردن روح الله خمینی به ایران ادامه و بالاخره چند شقه کردن سازمان آزادیبخش فلسطین و تشکیل شدن حماس و حزب الله لبنان و امثال آنها ادامه یافت. اینها جهت تامین منافع نئوکان های نفتی، نظامی و مالی لازم ، ولی کافی نبود. برای آنها چیزی مانند جنگ هشت ساله ایران و عراق لازم بود تا محافظه کارانی مانند مارگارت تاچر و رونالد ریگان بتوانند دو دوره متوالی بر سر قدرت سیاسی بمانند. آنچه از این جنگ نصیب مردم ایران و عراق شد، صدها هزار کشته، ویرانی های کلان و ورشکستگی اقتصادی و رنج و عذاب برای دهها میلیون مردم این کشورها بود.

"جرج بوش پدر"

جرج بوش پدر، ارشیتکت جنگ اولیه عراق بود. به دنبال پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق، گرچه عرصه های نوینی از توسعه طلبی در اروپای شرقی، منطقه بالکان، و بعضی از جمهوری های سابق اتحاد شوری فراهم شده بود، ولی تحولات این منطقه هنوز به جنگ تمام عیار تبدیل نشده بود و برای تامین منافع نئوکان های نفتی نظامی کافی نبود. لذا، با چراغ سبز آمریکا به صدام حسین در زمینه حمله به کویت، حمله اولیه آمریکا به عراق آغاز شد. با این حمله، تداوم سیر جنگ های تمام عیار توسط طلبانه آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم ، همچنان و بدون انقطاع، ادامه پیدا میکند.

گرچه با روی کار آمدن پوتین در روسیه، نئوکان های آمریکائی از بابت تحت کنترل خویش در آوردن صنایع نفت و گاز روسیه ناکام می مانند، ولی آنها در زمینه راه انداختن "پروژه میدان" و روی کار آوردن حکومت های دست نشانده و جیره خواری مانند ساکاشویلی در خویش در گرجستان و اوکرائین  و گسترش شرقی ناتو تا حدود زیادی موفق میشوند.

"بیل کلینتون"

روی کار آمدن بیل کلینتون و دوره هشت ساله ریاست جمهوری ایشان، منجر به پایان تداوم جنگ تمام عیار نمیگردد. گرچه در دوران حکومت ایشان، جنگ در خاورمیانه و افغانستان بصورت های غیرمستقیم و سکتاریستی ادامه داشت، جنگ تمام عیار برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم به شرق اروپا، به نزدیکی های منطقه بالکان، به کشور یوگسلاوی سابق کشیده میشود. حضور نظامی مستقیم آمریکا در بمباران ها و سرنگون کردن میلاسویچ، نشان داد که آمریکا از کشاندن جنگ به منطقه بالکان ابائی ندارد. آنها در این زمینه همچنان به فکر گسترش شرقی پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) بوده و خواهان اقزایش سهم بودجه نظامی اروپایی ها در این زمینه میباشند.

"جرج بوش پسر"

توسعه جنگ های تمام عیار در زمان جرج بوش پسر به سطح نوین و غیر قابل توصیفی رسید. به دنبال واقعه یازده سپتامبر، جنگ تمام عیار آمریکا از افغانستان گرفته تا به قلب عراق و سومالی کشیده میشود. در این دوره نئوکان ها، افرادی از جناح عقاب ها را از جمله "دیک چینی"، "دونالد رامزفلد"، "پول ولفوورتز" را با چهره هایی متفاوت از "کالین پاول" و "کاندالیسا رایس" را بر مسند کارها مینشانند که از دروغ گو ترین، هار ترین و جنگ طلب ترین جناح های سیاسی تاریخ آمریکا میباشند. این جناح موجب کشته شدن و آوارگی دهها میلیون انسان و ویرانی خانه و کاشانه و تاسیسات کشوری در منطقه افغانستان، عراق و خاورمیانه میگردند.

"باراک اوباما"

"باراک اوباما"ی خوش خنده، همچنان به ادامه جنگ هایی که پدر و پسر بوش آغاز کرده بودند، ادامه میدهد. از طریق تداوم این جنگ های تمام عیار، همچنان چرخش چرخه صنایع نفتی نظامی و مالی نئوکان ها با همان سرعت و وسعت ادامه داشته است. استراتژی آقای اوباما اینگونه تغییر میکند که ایشان از طریق منطقه ای کردن جنگ، تلاش میکنند تا به شیوه کهنه انگلیسی مابانه، با پنبه سر ببرند. در دوره ایشان میباشد که "اخوان المسلمین ها"، "القاعده ها" جبهه النصر"ها، "جیش الاسلام ها" و بالاخره "داعش" ها با ثروت ها و بودجه ها و امکانات و تدارکات نظامی افسانه ای در منطقه ظاهر میشوند. هر کدام از این نیروها آنقدر توانائی مالی و تدارکات نظامی را دارا میباشند تا سالهای سال قادر باشند با مجهز ترین ارتش های کشورهای پیشرفته جهانی مبارزه، مقابله و برابری بکنند. آنچه که مهم است، در تمام دوران هشت ساله حکومت "اوباما"ی خوش خنده، از لیبی و سومالی گرفته، تا سوریه و عراق و افغانستان در آتش جنگ میسوختند. در تمام همین دوران هشت ساله حاکمیت ایشان، لابیگری صنایع نظامی در داخل آمریکا هم قادر شد تا علیراغم کشتار محصلین در دهها مدرسه و کالج آمریکائی، همچنان سیاست مسلح کردن تمامی مردم آمریکا را در سیاست جاری کشوری به مسند بنشاند.  آزادیخواهی و دموکراسی "اوباما"ی خنده رو را هم میشود از سیات سرکوب گرانه ایشان در مقابل "جولیان اسانژ" ها شاهد بود، تا درسی داده باشند به آنهایی که بخواهند پای خود را در دفاع از ازادی مطبوعات، اطلاعات و انسانی از گلیم خویش فراتر نهاده باشند.

کاندیداهای نمایندگی هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، میزان کلانی از تبلیغات انتخاباتی خویش را از لابیگری های نفتی نظامی میگیرند. خیلی از آنها دست چین شدگان نئوکان ها میباشند و منافع آنها را در دستگاه های سیاسی نمایندگی میکنند. به همین دلیل میباشد که نه تنها هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات در تداوم جنگ تمام عیار از جنگ جهانی دوم تا حالا پیگیر بوده اند، بلکه وقفه های هر کدام از این رئیس جمهورها در این زمینه موقتی بوده است.

"دونالد ترامپ"

از زمان روی کار آمدن "دونالد ترامپ" مرکانتالیست، نه تنها ایشان از یک طرف به حمایت از سرمایه داری کوچک، ملی و داخلی آمریکا  خواهان بازگرداندن سربازان آمریکائی به خانه بوده است تا از حمایت ناسیونال پوپوایستی – فاشیستی برخوردار بوده باشند، بلکه همیشه از طریق تداوم قراردادهای نفتی و نظامی تاکید کرده اند که خواهان تامین منافع نئوکان های نفتی، مالی و نظامی میباشند.  بستن قراردادهای چندصدمیلیارد دلاری نظامی و نفتی با کشورهایی مثل عربستان سعودی، عطش گرگ های گرسنه نئوکان ها را سیراب نخواهد کرد. آنها خواهان تضمین تدوام شرایط جنگی برای سالهای متمادی دیگر میباشند تا تریلیون ها دلار چرخه های صنایع آنها  تداوم داشته باشد. آنها خواهان کشاندن مسابقه نظامی به عرصه فضائی میباشند.

 دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خویش، این خواسته های نئوکان ها را بجا نیاورده است. اگر ایشان در دور دیگر انتخابات ریاست جمهوری دوباره بر سر کار بیایند، باید این بدهکاری خویش را به نئوکان های نفتی نظامی پس بدهند. دونالد ترامپ یک جنگ تمام عیار در منطقه خاورمیانه به نئوکان ها بدهکار میباشد.

دنیز ایشچی

7 ژانویه 2020

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: