دو اژدهای برآستانه‌ی کنگره‌ی ملّی

در آستانه‌ی دروازه‌ی کاخِ همبستگی ملّی اپوزسیون سیاسی و پراکنده‌ی ملّتِ ایران، دو اژدهای هزار سر خواببده است که گذر در دالان آنرا، نشدنی کرده اند.
نخستین آن، شاهزاده‌ی گرامی ماست، هر چند که از سوی بیشترین بخش نیروهای سیاسی کشور، امید و سرمایه‌ی ملّی و سیاسی شناخته شده است.

دو اژدهای برآستانه‌ی کنگره‌ی ملّی

نیروهای سیاسی ایران ! باگذر از فردپرستی، به رنج و ستمزدگی این مردم و کشور پایان دهید!

 

در آستانه‌ی دروازه‌ی  کاخِ همبستگی ملّی  اپوزسیون سیاسی و پراکنده‌ی ملّتِ ایران، دو اژدهای هزار سر خواببده است که  گذر در دالان آنرا، نشدنی کرده اند.

نخستین آن، شاهزاده‌ی گرامی ماست، هر چند که از سوی بیشترین بخش نیروهای سیاسی کشور، امید و سرمایه‌ی ملّی و سیاسی شناخته شده است.

ایشان، در درازای بیش از ده سال است که یک جمله را ترجیع بند همه‌‌ی مواضع خود کرده گویی   سیدی"  پیچیده، آنرا پیهم بازگو کرده میگوید:cdدریک "   

"من یک ایرانِی شهروند و دمکرات بوده ومانند دیگران یک رای دارم همین و بس، سیستم آینده‌ی کشور، پادشاهی باشد یا جمهوری، برای من، محتوا و مضمون دمکراتیک بودن آن مهم است. "

درباره‌ی همبستگی ملّی نیز می گوید:

هرگاه سران همه‌ی اپوزسیون در کنار یکدگر قرار گرفتند، من آنهارا تایید خواهم کرد. امّا  خود هیچ کارو تلاشی در راه گردهم آمدن آنها انجام نمی دهم. "حتّا در حد دادنِ یک فراخوان نشستی از سوی خود."

از سوی دیگر، خود به نیکی می بیند که  سران سیاسی اپوزسیون، آنچنان در چارراه "خود محوری و سکتاریسم سازمانی و فردیت خویش" گیر کرده اند که چراغ قرمز آن، هرگز سبز نمی گردد. چرا که:

 کلیدِ سبز شدنِ چراغ آن ، به گفته‌ی بیشترسران اپوزسیون، دردست ایشان بوده که با یک اشاره‌ طی صدوریک فراخوان سیاسی، سبز خواهد شد.

اگر چنین باشد که هست، پس گره‌ِ کار در کجاست؟

گره کار، دقیقا بر سر تقسیم نکردن قدرت سیاسی و تامین رهبری تمامیت خواه پادشاهی در میان سلطنت طلبان زنگ زده‌ی شیوه‌ی پادشاهی اعلیحضرتی است.

دریغا، چنین به نظر می رسد که خود شاهزاده علیرغم سخنان دمکرات مابانه‌ی خویش در کردار، به چنین نگاهی باورمند است و گویی ماهرانه به آن عمل میکنند. بزرگترین نشانه‌ی درست این سخن، گفتگو نکردن و ننشستن ایشان با سران اپوزسیون در باره‌ی همستگی ملّی است. این یعنی، حاضر نبودن به گفتگو کردن با مخالفین سیاسی خود بر سر تقسیم قدرت سیاسی فردای کشور.

باتوجه به اینکه شورای مدیریت گذار، مرکب از شاهی ها و جمهوریخواهان بوده و تشکیلاتی جمهوریخواهی نیست، با وجود اینکه همه‌ی احزاب قومی و بسیاری از شخصیت های ملی دمکرات و بنامِ سراسری ایران، در آن گردآمده و بزرگترین تشکیلات امروزه‌ی اپوزسیون سیاسی است، از سوی ایشان "مورد حمایت رسمی" قرار نمی گیرد.

 

۲

 با وجود اینکه شورا مدیریت، چندین بارو درچندین مرحله ایشان را دعوت به همکاری و حتّا خواستارتاییدی رسمی از ایشان شده است، به هر دو، درخواست یعنی، شرکت نمودن و تایید رسمی، پاسخی مثبت و در خور نداده و تاکنون نمی دهد. این کار وی را چگونه باید ارزیابی نمود؟

امّادر باره‌ی ‌اژدهایی  که برلنگه‌ی دیگر این دروازه دراز کشیده و مانع همبستگی و کنگره‌ی ملّی است. درباره‌ آن باید گفت:

این اژدها، ترکیبی دوگانه دارد،  سرو گردن آن از نیروی مصدقی و گروه های دهگانه‌ی جبهه‌ی ملّی است. بدنه و تنه‌ی آن، از نیروهای. جنبش کمونیستی و چپ ایران است.

نیروی شکست خورده از ایدئولوژی کمونیستی و سوسیالیستی،  که تا امروز پس از برگذاری چندین کنفرانس و کنگره، هنوز نمی تواند ماهیتی یگانه پیدا کند. ملی دموکرات باشد یا چپ و کمونیست؟

آنها با گردآمدن در دایره‌ی جمهوریخواهان دموکرات، اعلام کرده اند که هیچگونه سازش سیاسی با پادشاهیان ازهرجناح آنرا، چه سلطنت طلب و چه پارلمانی آن نخواهند پذیرفت.

تفاوت بین این دو اژدها در این است که اژدهای دوم، اژدهایی پیر با نامی کهن است و در دایره‌ی نام سنّتی خود یعنی "جبهه ی ملّی" گیر کرده و توان گردآوردن نیروهای خویش دریک تشکیلات سیاسی

را ندارند و مدام بر گردِ نام خویش که  در زمانی کوتاه، دولتی داشته اند بخود می پیچند.

امّا در بخش بدنه و تنه‌ی آن اژدها که اکثر آن را طیف های  فداییان و حزب توده‌ی ایران تشکیل میدهند، استدلال پوچِ دیگری خوابیده است.

آنها درپشت یک پیروزی ابلهانه و پوچِ خود که به آن رنگ تاریخی نیز می دهند، ژستی سیاسی گرفته میگویند:

ما از دوشاخ دیو استبداد،  شاخِ سیستم پادشاهی اش را شکسته ایم و اکنون می رویم تا  شاخ دیگر آنرا که استبداد  دینی است بشکنیم. ازین رو، هیچگونه سازشی با پادشاهیان نخواهیم داشت حتّا اگر ملّایان سد سال دیگر مردم کُشی کنند و تباهی بیافرینند.

 این اژدها که دارای "سری پیر است ج ـ م،" و "تنه ای کوچک ف ـ ت ". ناتوان است و قادر به نقش آفرینی چندانی نیست، چرا که تنه‌ی آن از نیروهای صرفا روشنفکری است وامروز اثر بخشی در خوری در خیابانهای کشور ندارد و از اهمیت چندانی در دایره‌ی همبستگی ملی برخوردار نیست و نهایتا مانند مجاهدین که سیاستی فرصت طلبانه دارند، بدنبال یک موج بزرگ همبستگی،  ناچارا به آن ملحق خواهند شد.

درواقع امروز و در چنین شرایطی، تنها جریانی که بطوردمکراتیک،  جدّی و راستین، مسکن و ماوای همه‌ی گرایشات سیاسی کشور در داخل و خارج است، شورای مدیریت گذاراست که  احزابی چون حزب دمکرات کردستان ، کومله و دیگر احزاب قومی و سران برجسته و چهره های نامدار

سراسری را گردهم آورده است. خوشبختانه رهبری آن نیز در دست یکی از سیاسوین توانمنند است که  دارای دانش و تجارب سیاسی است و پس از شاهزاده، از نفوذ توده ای خوبی  نه تنها در میان همه‌ی چهره های سیاسی  بلکه در آزربایجان و درمیان ترکهای ایران برخوردار است.

۳

امّا باید یادآور شویم که نقش اژدهای نخستین، نقشی غیر قابل انکار است. چرا که در راس آن، شخصیتی است چون شاهزاده که وی را سرمایه ای ملّی و صاحب نفوذ در داخل و خارج می دانند.کسی که تا کنون پرونده‌ی منفی سیاسی ندارد، مورد ارزیابی دولتها و پارلمانهای کشورهای خارجی بوییژه پادشاهی هاست و هودارانش از بروکراتهای حکومت پیشین بوده دارای قدرت مالی فراوانی می باشند وخود نیز چهره ای دمکرات  از خویش نشان  داده است.

کسی که با فراخوانهایی در میان اپوزسیون، بگفته‌ی جناب دکتر نوری علا، می تواند "ماموریت آفرینی" بنماید. آن چنانکه درین باره دیدیم، عملا توانست طی رهنمود و فرمانی، ققنوس دانشمندان خارج از کشور ایرانیان را تشکیل دهد.

همه‌ی گمانها بر این است که وی حتّا قادر است با دادن ماموریت به فردی یا چند تنی از سیاسیون کشور ققنوسی سیاسی نیز فراهم آورد وبا چنین فراخوانی  راهِ  کنگره‌‌ی ملّی  ایرانیان را هموار سازد.

پیشنهاد جنابان "دکتر نوری علا، پروفسورکنگرلو و دکتر هودشتیان" درین باره، می تواند کارسازترین پیشنهاد درین زمینه باشد.

اگر شاهزاده با طرح این پیشنهاد، موافقت و اقدام نکند، مسلّما وی را باید انحصار طلبی دانست که حاضر به تقسیم قدرت سیاسی در فردای کشور نیست و میخواهد در انتظار شرایطی باشد تا یک قدرت بیگانه، در شرایطی ویژه وی را به پادشاهی برگمارند و سپس چون گذشتاگان، هر آنچه خود با پیروانش می خواهند سیاست گزاری نمایند.

امیدواریم که چنین گمانی درست نباشد و ایشان با "تایید رسمی خود از شورا مدیریت گذار"، یا اینکه با پذیرفتنِ پیشنهاد دانشوران و سیاسیون مزبور از شخصیت های پرنفوذی چون مهندس شریعتمداری

و پروفسور کنگرلو بخواهند تا ققنوسی سیاسی را جهت فرارویی کنگره‌ی ملّی ایرانیان تشکیل دهند و سپس بدون حضور مستقیم خود، به حمایت رسمی از آن بپردازند.

در غیر اینصورت، چنانکه برخی می گویند باید بپذیریم که:

"ایشان استخوان لای زخم همبستگی ملّی ایرانیان می باشد."                                  

در پایان باید بگویم که نویسنده‌ی این مقاله، از خانواده‌ی چپ و سوسیالیست  است امّا در دایره‌ی اندیشه‌ی ملّی،  از پیروان فکری زنده یاد داریوش همایون و اندیشه های ملی گرایانه‌ی وی می باشد.  نیزیکی از دوستداران جدی شاهزاده بوده، امّا برین باور است که ایشان باید از دایره‌ی گفتار یک نواخت، به کرداری عملی روی آورده  در میدان سیاست، اندکی ریسک کردن را نیز پذیرا باشند، که  میدان سیاست، همیشه خالی از ریسک کردن نیست.

                                                  ازیز دادیار ۱۸ جنوری ۲۰۲۰

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: