نسل آبی

من باید بگویم

دلم از حجم درد ترک خورده است

و افسوس که در اشک هایم یک پرنده هم پر نگشود

این نسل شاخه ی شکسته ی کدامین درخت بود

که در آرزوی جوانه زندنش ماندم

و هنوز که هنوز است

کسی صدای فریادشان را نمی شنود

 

 نسل آبی 

این حدیث تلخ گفتن ندارد

رنگ ملال و یاًس از شدن ها و بایدها

 

این حدیث تلخ گفتن ندارد 

در بن بست زندگی غبار چهار فصل را دیدن که بر قامت مان می نشیند

 

من از نشستن در برابر آینه ای سرخ ، با نگاهی آبی 

به بی پناهی انسان نگاه کردن

من از دریغ ها و افسوس های متداول  بیزارم

و نمی خواهم  باور کنم به هجرت مداوم لبخند 

نه،نه،نمی خواهم فریادهای زخمی نسلم را 

تا ابدیت تاریخ نقاشی کنم

من باید بگویم

دلم از حجم درد ترک خورده است 

و افسوس که در اشک هایم یک پرنده هم پر نگشود

این نسل شاخه ی شکسته ی کدامین درخت بود 

که در آرزوی جوانه زندنش ماندم

و هنوز که هنوز است 

کسی صدای فریادشان را نمی شنود

 

در فضای راکد تاریخ

دره های عمیق سکوت 

گسترده است رو به سوی این نسل آبی

گورهای دریایی بر کویر حفر گشته اند 

و گل های خاکستری و خاکی  همه می رویند چونان مزارع زرد و سبز 

 

چشم های فلزی 

قلب های سنگی 

از وجدان تهی اند 

آن ها به زوال من و تو چشم دوخته اند

 

من می خواهم درهای باستانی تاریخ را بگشایم

و برای یک لحظه در باغ های سبز خراسان 

چای گرم بنوشم

اما در شهر من هوای این نسل آبی  جمع است 

و در آینه اندیشه ام 

شکل فرو ریختن 

شکل شکستن

 

وقتی پرنده ها می میرند یک آسمان زخم در دلم می روید 

و از بلندای نخاعم زنگار هول می بارد

و من نمی خواهم فریادهای زخمی نسلم را تا ابدیت تاریخ نقاشی کنم 

نه نمی خواهم

می دانم، من به آخر خط رسیده ام

اما بی صبرانه این گوشه نشسته ام تا چه کسی برخیزد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: