تاکتیک جنبشهای ملی-دموکراتیک

سرگذشت جمعی ما نشان میدهد حکومتهای مستبد و دیکتاتور ، در طول تاریخ هرگز به میل خود به خواستهء مردم تن نداده و نمیدهند. اگر توازن قوا در میدان نبرد به «قدر کافی» به سود مردم باشد حکومت در برابر خود دو راه بیشتر ندارد: با کمی دور اندیشی و تدبیر خواست مردم را می پذیرد و کنار میرود؛ و یا فاقد دور اندیشی و خرد است که در این حالت تا نابودی کامل در مقابل مردم میایستد، و سرانجام هم به اجبار از بین میرود.

بدنبال حملات حکومت ایران و ترکیه به نیروهای نظامی کرد که مسئله ملی دارند ، و کشته شدن تعدادی از مردم عادی و بویژه کودکان ، یک گروه کرد به نام «تاک » یا عقابهای کردستان اطلاعیه ای با مضمون تهدید مردم عادی صادر کرد که بحثهایی را در پیرامون خود برانگیخت. با توجه به اهمیت مسایل ، ضمن محکوم کردن حملات ضد انسانی حکومتها علیه مردم تحت ستم کرد، لازم میدانم در این زمینه به توضیح برخی مسایل بپردازم.

ایران و حکومت حاکم نه تنها مسئله کردستان و بلوچستان است بلکه مسئله همه مردمان مختلف این کشور است. با به کنار کشیدن خود نمیتوان زنجیر استبداد را پاره کرد.هیچ مردمی هیچ حکومت استبدادی را قلباً به رسمیت نشناخته است.خاک ایران محل خانه های مردمان گوناگون آن است. و این مردمان همیشه با عشق و علاقه تمام به خانه های خود زیسته اند. این فقط حکومتهای استبدادی و وابستگانش بوده اند که با اعمال سیاستهای نادرست و ضد انسانی همه آنها را به خاک سیاه نشانده اند.

دیکتاتور قدرت سرباز گیری دارد و آنان را به همه نقاط میفرستد. راحل کشتن سرباز وظیفه نیست. بکاربردن «سیاست حذف جنگ» است.چه کسی این سیاست را پیشه کرد؟ هیچکس. و فاجعه آفریده شد. و آفریده میشود.

با مقولات « اشغال و اشغالگر, و مستعمره و استعمار»، و نظریات « ایران مسئله من نیست . من تقسیم شده ام. من استقلال میخواهم و غیره»،نمیتوان دیکتاتوری را شکست داد. «تقسیم»، رخدادهء «گذشته» است، و «استقلال» مسئله « نسلهای آینده دور». وظیفه ما حل مسایل و مشکلات «شرایط حاضر» است. این وظایف عبارتند از " رفع دیکتاتوری، کسب برابری حقوقی، استقرار دموکراسی، برپایی یک نظام غیرمتمرکز.

مشکل « تقسیم شدگی مردمان مختلف» از راه « اتحادیه منطقه ای » قابل حل است، و مسئله « استقلال» ، در شرایط وجود «اتحادیه منطقه ای» میتواند برای نسلهای آینده دور مطرح شود.

راه مقابله با دیکتاتوری نه مبارزه مسلحانه یک گروه و یک حزب بلکه «آمادگی» برای خیزش و خیزشهای مردمی و عمومی ست.ضرورت دارد از راههای مسالمت آمیز و مدنی و سیاسی زیر ساخت و پایه های حرکات عمومی را آماده کرد. هر چند کار به کندی پیش رود و هزینه بردارد.

فقط با رفع دیکتاتوری و استقرار دموکراسی واقعی میتوان «حق با هم زیستن و یا جدا زیستن» را مسالمت آمیز و در صلح و دوستی بصورت دموکراتیک کسب کرد.دیگر راهها بیراهه روی ست و فاجعه آمیز. این راه دموکراتیک و بشر دوستانه و صلح آمیز ، دقیقاً در خدمت سعادت و خوشی ستمکشان و همگان است.

آدم میتواند فدرالیست، استقلال طلب، جمهوریخواه، سلطنت طلب و یا سوسیالیست و کمونیست و غیره باشد. وقتی میگوییم آزادی احزاب و نظریات دقیقاً به این معناست. ولی جنگ و ترور و حمله به مردم عادی و یا حل مسایل سیاسی از راه کشتار نمیتواند راه حل مدرن و متمدنانه و انسانی باشد و به یقین غلط است. تشخیص این مسایل ضرورتهای زمان ماست.

ما در مورد « خودمان» شک نمیکنیم، در مورد «اندیشه هایمان» شک میکنیم. این دو چیز یکی نیستند. «کسی نمیگوید فلانی کر د و بلوچ و غیره» نیست بلکه میگوییم درباره « صحت و سقم» افکارمان باز نگری کنیم، شاید به نتایج دیگری رسیدیم. حقیقت مطلق نیست. و هیچکسی هم مطلقاً صاحب آن نیست. حقایق،درست و نادرست، چیزهای نسبی ست که هر کدام از ما بخشی از انها را بازتاب میدهیم .

برای زندگی در صلح و دوستی و پیشرفت ، ضرورت دارد به «شناخت جمعی» حقیقت، به « امتحان و اصلاح و تکمیل» یافته های جمعی در حین عمل، واقف شویم. این «جمع»، جمع دوستان، حزب و سازمان خودی، و یا حتی ملیت خودی نیست. این جمع، جمع تمام مردمانی ست که « مشکلات را در مسیر زمان « به وجود آورده، تداوم داده، و درگیرش هستند».

یعنی «جمع سازندگان مشکلات در ایران و خاور میانه و جهان» را شامل میشود. ما برای یافتن راه حلهای مناسب، با همه مردم ایران، همسایگان و جهان سر و کار داریم. راه حلهای مناسب راحلهایی ست که از میان این سه عامل، با توجه به حفظ صلح و دوستی و حقوق خدشه ناپذیر تبعیض دیدگان و ستمکشان عرصه های مختلف، گذر میکند. آن جریان و حزب و سازمانیکه چشمش را برای دیدن محیط بسته و با سیاست مرغ یک پا دارد، و حقیقت تنها از آن منست، میتازد، نه تنها مشکل گشا و رهائیبخش نیست بلکه « مشکل ساز، و چه بسا فاجعه آفرین» است. بر این مبنا مسئله ایران مسئله ماست. حکومتش، وجود جغرافیایی اش، مردمان گوناگونش همه مسئله و مسایل ماست.

این تنها کردستان نیست که توسط « گذشته» تقسیم شده است. همه سرزمینها و مردمان گوناگون در « گذشته» در طول تاریخ تقسیم شده اند. چه کسی و کجا تقسیم نشده است. وظیفه ما برگشت به گذشته و اصلاح تاریخ است یا پیدا کردن راه حل مشکلات حاضر؟ نسلهای گذشته تاریخ خود را رقم زدند. چه بد و چه خوب. نسلهای دور آینده نیز تاریخ خود را خواهند ساخت. دست ما برای اصلاح گذشته و آینده کوتاه است. و دست درازی به آنها ارتجاعی و فاجعه آفرین. وظیفه مردمان کنونی ساختن زندگی مدرن حاضر خود است. با درنظر گرفتن مصالح و شرایط محیط کوچک و بزرگی که در آن زندگی میکنند. این زندگی و حل مشکلاتش وظیفه همه مردمان مختلف ایران است.

دشواریها در ارتباط با هم بوجود آمده و حل آنها هم در رابطه با یکدیگر ممکن است. این فکر که مسئله من فقط کردستان است و یا آذربایجان و غیره دید بسیار محدوی ست . مسئله کردستان و آذربایجان و غیره جدا از مسایل دیگر مردمان ایران نیست.و راهیابی و راهپیمایی به تنهایی سر از بیراهه ها درمیاورد . نتیجه اش فقط میتواند شکست باشد. پیروزی در دنبال کردن راحلهای جمعی ست.

ایران چیست؟ جمع ملیتهای غیر فارسی زبان ، و فارسی زبان، در یک چهارچوبه جغرافیایی.

اداره ایران در طول یکقرن هیچ وقت بدست مردمان آن نبوده است. حکومت قاجار ، پهلوی، اسلامی، همه فرمانروایی گروه یا گروههای اجتماعی زورگو و مستبد و مفتخور و شیاد بوده است. این حکومتها و فرمانروایی ها رادرست نیست از آن این «مردم» و آن مردم بدانیم. اینها ربطی به «انجام وظیفه نمایندگان دموکراتیک انتخاب شده مردم» ندارد. چیزی که بعضی ها ایران مینامید در حقیقت « حکومت» است. واضح است حکومت ضد مردمی هر کاری که حاکمیت او را حفظ کند و یا خیال کند که حفظ میکندانجام میدهد. و همیشه میکوشد مردم را در برابر یکدیگر قرار بدهد. نیروی آزادیخواه وظیفه دارد حساب تصمیم گیرندگان در حکومت را با کسانیکه حکومت آنها را وسیله قرار داده است جدا کند.

مسئله مردم وآزادیخواهان تغییر « تصمیم گیرندگان» یعنی خود «حکومت» است، و نه کشتار بچه های مردم که رژیم آنها را بر طبق قوانین خود ساخته ابزار دست خویش نموده است. جنگ فاقد خصلت انسانی است. اینست که میگویند جنگ راه حل مناسب مسایل سیاسی نیست. و نباید وارد آن شد. چرا که یا خون میریزی و یا خونت را میریزند. کلید مسئله در ماورای جنگ یعنی در راه مبارزه مسالمت آمیز توده ای و مردمی نهفته است. «منبع قدرت مردم است» با دست یابی به این منبع و «آگاهیهای لازم» حکومتهای مستبد فرو میپاشند.

مسئله، « اشغال فلان جا و بهمان جا» توسط حکومت نیست، مسئله « فرمانروایی» دیکتاتورانه در همه نقاط کشور است. مقوله «اشغال» وقتی میتواند مطرح باشد که « جایی اشغال نشده باشد».وقتی همه جا در دست دیکتاتور قرار دارد صحبت از اشغال فراموشی «فرمانروایی دیکتاتورانه» در نقاط دیگر و عدم توجه به اتحاد و اتفاق است. این هم خواسته دیکتاتورهاست.

هزینه را باید حساب شده پرداخت. در حرکتی که نادرستی و شکستش پیداست نباید هزینه کرد. در حرکتی که خصلت و حیثیت آزادیخواهی را از یک نیرو میزداید نباید هزینه پرداخت. نه کردستان ویتنام است و نه بلوچستان. اینها و دیگر جاها همینطور تمام کشور تحت سلطه دیکتاتوری ست. او جنایت و حق کشی را تا میتواند در همه جا انجام میدهد. هرجا احساس خطر کند لشگر کشی میکند. راه مقابله نه مبارزه مسلحانه یک گروه و یک حزب بلکه «آمادگی» برای خیزش و خیزشهای مردمی و عمومی ست.ضرورت دارد از راههای مسالمت آمیز و مدنی و سیاسی «زیر ساخت و پایه های حرکات عمومی» را آماده کرد. هر چند کار به کندی پیش رود و هزینه بردارد.

نیروی « نظامی» دولت نیروی تنظیم کننده منافع حکومت است و ربطی به منافع مردم ندارد. این نیرو از میان خود مردم علیه آنها سازماندهی شده است. راه خارج کردن این نیرو از دست حکومت آماده نمودن زیرساخت خیزشهای عمومی ست.

همیشه در مقابل مردم یک میدان مبارزه بوده و هست، «میدان مبارزه مسالمت آمیز». اما دیکتاتوری همواره در دو میدان ِ مسالمت آمیز و غیر مسالمت آمیز علیه مردم جنگیده و میجنگد. و تلاشش آنست که خلق را « زود هنگام» به میدان غیرمسالمت آمیز بکشاند، که در این جبهه قویست، و کار را یکسره کند.

نباید به آن میدان وارد شد. اما معمولاً «دیکتاتوری» بالاخره در «صورت توان»، خلق را وارد این میدان میکند.

«دیر هنگام » و «علی رغم میل خود» ، مردم وارد این میدان میشود. در این شرایط باید «هدف گرفتن میدان غیر مسالمت آمیز» از دست دیکتاتور و کشاندن او به «میدان مسالمت آمیز» و شکست دادن دیکتاتوری باشد.

راه مبارزهء مردم، همیشه توده ای و جمعی بوده است.افراد و گروه ها و سازمانها و احزاب و تشکلها همیشه با همراهی و هدایت اعمال و حرکات جمعی توانسته اند به کوششهای خود معنا و مفهوم مردمی و درستی بدهند. چرا که حرکات جمعی و مردمی بازتاب خواسته های آنان، و دفاع از آنها، معنای مردمی بودن اعمال افراد و تشکلها بوده است. بنا بر این هر عملی که گوشه ای از مبارزات جمعی بوده و یا در خدمت آن بوده، درست، و عکس آن نادرست است. اعمال و کوششهایی که ربطی به «مبارزات جمعی و مردمی» نداشته ، از آنجایی که با حرکات مردمی بیگانه بوده ، به حق نادرست به حساب آمده است.

حرکات صنفی و مدنی و فرهنگی و حقوقی و سیاسی و مانند اینها تماماً در خدمت مبارزات جمعی، بوده ، و قسمتی از مبارزه مردم را شامل میشود.

ترور و بمب گذاری و آدم کشی و حتی جاسوس کشی و اعدام، «کار مردم» نیست و ربطی به مبارزه «جمعی و مردمی» ندارد. اینها و مانند اینها بیگانه با نفس « مبارزه مردمی» بوده و هست.

جوانان آگاه کرد و بلوچ و دیگر جوانان مترقی خلقها و ملتها در سراسر ایران بخوبی میدانند که « دید ِبسته بودن همه راه‌ها به روی مردم» یک دید کهنه و نادرست است. هیچ دیکتاتوری ئی، با هرگونه خصوصیت، هیچگاه نتوانسته و نمیتواند «همهء راهها» را به روی مردم و مبارزان مترقی ببندد.برای ذهن آگاه همیشه راههای درستی برای مقابله با استبداد وجود داشته است. راههای درست برخلاف کجراهه ها همیشه طولانی و سخت بوده و نیاز به استقامت فوق العاده و آگاهی و هوشیاری بسیار داشته است.راه درست نه آسانترین، بل دشوارترین راهها ست.

سرگذشت جمعی ما نشان میدهد حکومتهای مستبد و دیکتاتور ، در طول تاریخ هرگز به میل خود به خواستهء مردم تن نداده و نمیدهند. اگر توازن قوا در میدان نبرد به «قدر کافی» به سود مردم باشد حکومت در برابر خود دو راه بیشتر ندارد: با کمی دور اندیشی و تدبیر خواست مردم را می پذیرد و کنار میرود؛ و یا فاقد دور اندیشی و خرد است که در این حالت تا نابودی کامل در مقابل مردم میایستد، و سرانجام هم به اجبار از بین میرود.

تجارب تاریخی ِ صد ساله اخیر جنبشهای ملی-دموکراتیک در ایران، ما رابه این اصل رهنمون میشود که: "حل مسئله ملی در ایران راه حل نظامی ندارد". دلیل ساده اثبات آنهم اینست : تا کنون راه حل نظامی از عهده حل این مشکل برنیامده و دستاورد قابل ملاحظه ای هم نداشته است

درشرایط حاضرمبارزات سیاسی- مدنی یگانه تاکتیک درست این جنبشهاست.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.