شهر خودمختار در نظام غیر متمرکز

نیاز آذربایجان و کردستان، اعمال «سیاست دوستی و اتحاد با یکدیگر » در مقابل حکومت است ؛ و حل مشکلات ارضی فی مابین از راه «برسمیت شناختن حق خود مختاری مناطق چند ملیتی و اداره ی امور آنها، مشترکأ بدست مردمان خود این مناطق » ممکن است. هیچ نیازی به اتحاد با فاشیسم حاکم و اعمال سیاست دشمنی علیه همدیگر نیست. درست اینست که هم کردستان و هم آذربایجان خود گردانی مناطق چند ملیتی را برسمیت بشناسند.

نظریه «خود گردانی یا خود مختاری» شهرهای چند ملیتی، راه حلی ست برای رفع اختلافات ارضی بین جنبشهای دموکراتیک و ملی : آقای داریوش همایون برای مقابله با «سیاست عدم تمرکز در کشور داری» به «اتحاد با حکومت موجود» میاندیشید. و در آذربایجان دیدگاهی هست که برای حل «مسئله اختلافات ارضی با کردستان»به اتحاد با حکومت میاندیشد. در کردستان نیز مسئله از طریق کردستان بزرگ دنبال میشود. آیا ماهیت این سیاستها یکی نیست؟ آیا راهی برای حل مشکل، بدون اتحاد با حکومت وجود ندارد؟ چرا پیشه وری و قاضی محمد برای حل اختلافات ارضی بین خود، به حکومت زمانه روی خوش نشان ندادند و هر دو علیه حاکمیت پیمان بسته و متحد همدیگر باقی ماندند؟

نیاز آذربایجان و کردستان، اعمال «سیاست دوستی و اتحاد با یکدیگر » در مقابل حکومت است ؛ و حل مشکلات ارضی فی مابین از راه «برسمیت شناختن حق خود مختاری مناطق چند ملیتی و اداره ی امور آنها، مشترکأ بدست مردمان خود این مناطق » ممکن است. هیچ نیازی به اتحاد با فاشیسم حاکم و اعمال سیاست دشمنی علیه همدیگر نیست. درست اینست که هم کردستان و هم آذربایجان خود گردانی مناطق چند ملیتی را برسمیت بشناسند.

برای مثال شهر X ، فرض بکنیم شهریست که عمدتأ دو ملیت ترک و کرد دز آنجا زندگی میکنند. را ه حل این شهر در آینده میتواند «خود گردانی یا خود مختاری» باشد. «سیاست تسلط» همواره با فاجعه و جنایتهای بزرگ بهمراه بوده است. راه درست «آزادی انسان در تعیین مقدرات امور خود» است. با احترام به آزادیست که میتوان از ارتکاب به جنایتهای عظیم مصون ماند.

با برقراری نظام «اداره ی غیرمتمرکز کشور» ، همین شهر فرضی X میتواند در مورد اموراتش خود تصمیم بگیرد -ساکنین آنجا میتوانند مشترکأ عمل کنند. چرا باید مرکز آذربایجان یا کردستان پیرامون مسایل آنها تصمیم بگیرد؟ سیاست تصمیمگیری از مرکز در بسیاری موارد اعمال «سیاست صغارت» است. این سیاست با روح زمانه متناقض بوده و ضرورت دارد که ترد شود. اینکه شهر خودگردان جزء کدام یکی از تقسیم بندیهای سراسری و یا منطقه ای باشد مردم بر اساس چگونگی نظام غیر متمرکز میتوانند تعیین کنند .

سیاست کردستان بزرگ یا آذربایجان بزرگ و دیگر بزرگها روشهای نادرست و جنگ افروزانه ایست برای رفع جدایی مردمان تقسیم شده در کشورهای همسایه ؛ راه حل صحیح و آزمایش شده ایجاد «اتحادیه های منطقه ای برای برداشتن محدودیتهای مرزی» بین کشورهای همسایه و «پایه ریزی مناسبات مستحکم در عرصه های مختلف میان آنها» ست .

در سیاست نوین نسلهای حاضر حق انجام وظایف نسلهای دور آینده را ندارند. یعنی اینکه لازم است به وظایف خود و اهداف نزدیک عملی و قابل وصول پرداخته بشود. چیزی که برای آیندگان میتواند راه حل باشد برای ما میتواند بیراهه و عامل شکست باشد.

راه آذربایجان و کردستان، «بزرگ راهها» ی غیر عملی و ماجراجویانه نیست.راه «کسب برابری حقوقی همه جانبه بر پایه سیستمی غیر متمرکز» است. در شرایط ایران دستیازی به سنگهای بزرگ سخت خونین و فاجعه بار است؛ و از اینرو بسیار نادرست.

هر «تشکل سیاسی» میتواند شعار خود را دنبال کند. اما راه و اهداف جنبشها که در آنها دهها تشکل سیاسی و مدنی با دیدگاههای گوناگون فعالیت میکند الزامأ راه احزاب نیست. اهداف جنبشها با اهداف احزاب متفاوت و حتی گاهأ متضاد است.

هدفی که جنبش مردم آذربایجان و حتی کردستان بارها در مسیر زندگی و تاریخ خود نشان داده اند مبارزه برای « کسب برابری حقوقی همه جانبه از راه تقسیم قدرت مرکزی » بوده است.

بدون رفع دیکتاتوری حاکم و تقسیم قدرت مرکزی، بدون رفع نابرابری حقوقی در عرصه های مختلف، که ضامن اجرای اصول دموکراسی ست ، شعارها و تئوریهای تخیلی کردستان بزرگ یا آذربایجان بزرگ کجراهه های فاجعه باری بیش نیست.

توجه عمیق جوانان را به این نکات مهم جلب میکنم. دوران هزینه دادنها برای اهداف تخیلی سپری شده است. جنبشها در سراسر جهان درپی رسیدن به اهداف عاجل و عملی و ملموس اند.

اهداف تخیلی و صرف هزینه برای آنها از مبانی تشدید اختلافات بین ملیتهاست. اینکار به اتحاد طبیعی و تاریخی مردمان گوناگون در راه مبارزه برای رفع انواع تبعیضات و عقب نگهداشته شدگیها سخت ضربه میزند. بر این اساس حکومت دوست دارد رادیکالیسم ماجراجویانه و افراطی را مستقیم یا غیر مستقیم حمایت و حتی در صورت توان هدایت کند. رادیکالیسم به مفهوم افراطگرایی، سنگ بنای به شکست کشاندن جنبشهاست.

«اختلافات ارضی» آذربایجان و کردستان، از سوی رادیکالیسم کردستان واحد و آذربایجان واحد تشدید و علم میشود که نتیجه اش میتواند کشتارهای بزرگ بین آنها باشد.و به شکست هردو جنبش بیانجامد. حکومت و غولهای جهانی نیز بدنبال پدید آمدن چنین وضعیتی هستند که اهداف خود را پیاده کنند. در این میان هم مسئله «واحد» را برای خود حل میکنند و هم «استقلال» و فدرالیسم را.

ایده « نه یک وجب از خاک آذربایجان، و نه یک وجب از خاک کردستان یعنی یک دریا خون میان دو برادر تحت ستم ». چه کسی میخواهد از این دریای خون عبور کند؟ پاسخ روشن است؛ فاشیست. و فاشیسم.

راه حل ، خودمختاری شهرهای چند ملیتی ست. راه حلی که معروفیت جهانی داشته و مورد استفاده قرار میگیرد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.