دُمل ولایت و چرکآبه دین دولتی اش

آیا ساده تر ازین می توان از دستگاه خلافت انگلی، یا بگمان من دمل های آماسیده خامنه ای و چرکآبه های دین دولتی و سراسری آن اینگونه نام برد که من نوشته ام؟

آیا ساده تر ازین می توان از دستگاه خلافت انگلی، یا بگمان من دمل های آماسیده خامنه ای و چرکآبه های دین دولتی و سراسری آن اینگونه نام برد که من نوشته ام؟ پرسیدنی ست! در چشم انداز تاریک و هولناک کنونی، که سرشار از خونآبه های تزویر، ترور، زندان، گرسنگی، بیکاری و ناامیدی جوانان به زندگی ست با فسادها، سرگندگی های آقا و حکومت اش چکار باید کرد نا ریشه ی دمل ها از تن سیاست و اقتصاد کشور چنان کنده شود که ایران فردای ما بدور از خودمحوری" شاه و شیخ"و بیاری همبستگی اجتماعی و اراده ی طبقاتی که بشترین های مطلق هستند اداره شود؟ و کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، دانشجویان و همه ی زنجیریان ساختار ولائی ـ شاهی باهم بپاخیزند و تن یکپارچه همدیگر را در آینه هستی اجتماعی در برابر خودکامگی فردی بهتر دریابند، فریاد دادخواهی همدیگر را آسان تر شنیده و پاسخ طبقاتی به دشمنان دهند و با همیاری و همراهی خود، یکبار برای همیشه ریشه پرورش شاه و شیخ دمل وار را از تن کشور برکنند. آنها: شاه و شیخ، با نام خدا تبهکاری های ضدبشری شان را آغازکردند. خمینی، آن هسته و پدیده ی پست و ضدبشری دین دولتی، درون مایه ی اهداف پنهان حکومت اش را آگاهانه به ما نگفت و فریب مان داد؟ تا آسانتر بتواند حکومت شیعی را برپا کند و بسان 14 قرن گذشته علیه سنی ها و با خون ایرانیان بجنگد تا ام القراء شود و شکست های تاریخی پیشینیانش را بر پیشانی شیعیان سرخورده پاک کند. این دشمنی و طرح پوشیده مذهبی آن تنها برای سروری ملاها و مکلاها بکاررفت. مذهبی که می بایست بسان ادیان ابراهیمی و دیگر نگرش های موجود و فراوان ملت ها، تنها یک جهان بینیِ ساده ی"اصالت وحدتی"یا"یکتانی پرستی"هستی بیش نباشد! اینک فاشیسم مذهبی و اشرافیت کاست مقتدر آخوندی ساخته و با سپاه و بسیج اش توانسته مردم و کشور ما را به تباهی کامل بکشاند و کشانده است.

 

دید اسلام و پردازشش از جهان هستی و فناتیسمِ ازلی و ابدی آن قرن ها پس از پیدایشش همچنان، نه تنها در دریافت از واقعیت های بیرون از ذهن ناتوان مانده، که در همراهی با زمانه ی پرشتاب ما همچنان خودبزرگ بین گیج سر، با تبختر بی تفاوت و در واکنش به چالش ای عقلی خاموش بوده، ولی در سرکوب و ستم ایدئولوژیک اش علیه دیگران نارواتر از همیشه تاریخی می باشد؛ همچنانکه او در ستیز کور و کر با شناخت جاری و متحول نوع انسان، ای بسا با راهکارهای درست مسلمانان هم بیگانه ترگشته، در کمین نوآوری های دانشورزانه نیز ُدگم تر و حق بجانب نشسته، و ناگریزِ به سرپیچی و خردکشی در برابر جابجائی پدیده های "کهنه به نو" پافشاری برتریجویانه نموده، و همیشه از دادن پاسخ سازگار به نیازهای روز و دانشمندانه، آگاهانه سردوانده، و از پرسش ها و چرائی های کنجکاوانه انسانی هراسیده و یا برای شان افسانه خیالی ساخته، و بهمین خاطر به الزام دگرگونگرائی های پیاپی نه که تن نداده، بل با لجبازی ویژه و تاریخی پیشینیان خود که بیشتر ذهنی و ناهمسو با شرایط است، پا لج برجای نخستین روز زایش خود کوبیده، و با تأکید و تحکم بر پیشداوری های متناقض، مانع هرگونه پیشرفت علوم انسانی و عقلانی بوده و می باشد.

 

چراکه اسلام با حکومت دینی و چنین تمرکز فشرده ای از قدرت سیاسی و اقتصادی بی پایان در دست ولی فقیه مطلق، با این ساختارِ فاسد، بیمار و واپسمانده دولتی اش باوری به حرکت رو به پیش تاریخ و انسان آگاه نداشته، و هیچگاه هم بر لزوم دست بردن تحقیقی، تاریخی، و یا دستخوشی تدریجی ِانسان دانشورز بر دیدگاهای وانده اش تن نداده، و همین انگل خردکش، 4 دهه پیش و پس از فرار شاه خائن، توانست انقلاب مردم را بکشد، جانشین خودکامگی پهلوی ها شود؛ حکومت دینی ایکه با فریب ها و دروغ های فراوان خمینی برپاشد و پس از آن دعاوی اسلامی اش بیش از پیش فراانسانی تر و کارکردهایش هیولائی تر از تاریخ گذشته اش شده و باورهای دور و تسلسلی نظام اش با خیال آسوده در کنج حفظ گنج های بادآورده نفت و علیه امت گرسنه و معترض مرتجعانه تر تحمیق کرد و پس کله های ساده دلی ماند؛ و چاره ناپدیرتر از همه اینکه منهای همه پلیدی ها، فسادها و چپاول ها که سراسر ایران را درنوردیده و زبانزد خود حکومتی در رسوائی ها و افشاگری هاست، دین دولتی و سرمایه سالاری داخلی و جهانی از همان آغاز تاکنون یاری اش داده اند و نیروهای ها امنیتی ـ نظامی در روز روشن مخالفان را کشته و ترورکرده، و هرفریاد دادخواهی را بی پروا خفه کرده و می کند.

 

دمل ولایت و چرکآبه ایکه به بزرگی ایران شده و در همه حال مزاحم، دزد نان، دشمن آزادی عقیده، و بازدارنده ی پیشروی جستجوگر در شناخت بوده و هست، و چه در دوره ی شاه کمربسته رضا، و چه درین دوران سیاه حکومت مستقل اسلامی، همیشه مخالف هرگونه استقلال و استدلال عقلی، و یا خودباوری انسان پویا بوده و هست. این اسلام خمینی ـ خامنه ای و دین دولتی آنها، چیز دیگری نیست جز آنچه که ما درین 40 سال لمس کرده و آنها امر و نهی مذهبی خود را با شلاق، زور و زندان مدام نشان همه داده است نمی تواندباشد. اسلام و حکومت دینی ایکه پیوسته دشمن فرآموزی از کارورزی بهینه، و برگزیدگی بازتاب های مفیدتر و تازه تر است؛ و بی کم و کاست ناسازگار با هر اندیشه ورزی غیر دینی ست، و بدین خاطر متضاد و متناقض با توانِ خردگرائی و یا هر نیروهای زمینی و نوع انسانی دگرگونساز می باشد. آنانی که با تلاش خود، اعصار و روابط فرسوده را با دانش خویش پشت سرنهاده و به پیدائی تاریخ نوین و مردمسالاری طبقاتی یاری رسانده و شناخت نو از هستی بدست داده اند.

 

اسلام همچون دیگر ادیان ابراهیمی، البته مرتجع تر، پدیده ای کهنه و مانوفاکتوریسم برپایه روابط"ارباب رعیتی" استواراست و ضرورت تحولگرائی و ناگزیری فردای انسانمدار، خودباور، برابریخواه و آزادگی را برنمی تابد و پابرجائی کشور ویرانشده مان یکراست برابر چنین نگرش بیگانه با زمانه ی مدرنیسم فراملی مذهبی می باشد و همانا تباهی و خودکامگی دینمداری برابر کشور رنگین اتنیکی ما ایستاده، دشمنی مذهبی ناسیونالیستی را تشویق کرده، و راهکارهای اجتماعی طبقاتی که ضرورت گذر از دین دولتی ست را همچنان درهم می کوبد. بویژه با کشته شدن سلیمانی تروریست، توسط تروریسم جهانی آمریکا، حالا هر پیش زمینه و پشت پرده ای که آن می خواهد داشته باشد باشد، اما مرگ این مریدِ رهبری، یا "سرشکستگی اسطوره ای" قامت تهی اسلام ولائی و متظاهر را براستی خم کرد؛ و مهم تر اینکه، توانست دهان گشاد و گزافه سرای کل نظام را ببندد و اشتلم الکی ضدامپریالیست بودنشان را یکجا برملا سازد؛ و همچنین ستیز قدرت و ثروت سران حاکمیت، قطب ها، باندها و مافیاهای دم کلفت کرده و مدعی رهبری را هرچه بیشتر رودرروی هم گذارده، و ناتوانانی های آنها در پیش چشم بیکاران، گرسنگان و بپاخاستگان بجان آمده از کل رژیم را در همه عرصه ها به نمایش گذارد و بخوبی افشا کرد.

 

و درست از همینرو بود که " حضرت آقا " قصد امامت جماعت برای گول زدن دوباره خودی ها کرد تا مگر با شعارهای پوچ، و برتن کردن جامه ی دریده سلیمانی بتواند، سرخوردگی"امت وفادار" را ترمیم و جبران کند، و نتوانست؛ و"روحانی" با ترک صحنه، این پیام باخت بیشتر فردا را به وی داد. چراکه با شنیدن سخنان بی سر و ته خامنه ای در نماز جمعه، هارتان پورتان های تهی سیاسی و بر پایه ی تجربه های جنگ و گریز خونین قدرت و ثروت 41 ساله ی رهبر با روسای جمهوری، و از جمله با همین کلیداردار ریاکار، فراز و فرود دین دولتی رسواترشد. همچنین پیشروان سرکوبشده طبقه ی کارگر و بخش میانی آگاه و نوعدوست بهتر از هر زمانی به خرافه سرائی رهبر، اسلام نرمش ناپذیر و ساختار فرسوده آن پی بردند. بویژه در پی خیزش دادخواهانه دیماه کارگران، کارمزدان، دانشجویان و زنان تبعیضزده توانستند شایسته تر از همیشه هویت خون آشامی خود خامنه ای تروریست را که درین نماز جمعه ببینند که وی هیج سخنی پیرامون ترور 1500 انسان بیشتر جوان و 10000 نفر همچنان اسیر آبانماه را بر زبان نیاورد و چرا؟ خامنه ای تهی از شجاعت پذیرش تروریسم دستگاهش بود؛ و ناتوان تر از آن بود که بتواند خودفریبانه با قربانیان خویش همدردی مصلحتی کند؛ چه رسد به وعده های یافتن راهکارها و راهبردهای مستقل از دینمداری، و سازنده بسود شکوفائی فردای اجتماعی، رفاه زندگی، همبستگی و رضایت توده ای که هر آن می رود دوباره برخیزد. پشتوانه انسانی خامنه ای و رژیم به جز عده ای مزدبگیر و بخش کوچکی فریبخورده نیست؛ با با تنگ شدن مجاری تنفسی آنها هم از دورش کنار خواهندرفت. پشت رهبر و حکومتش خالی ست و دیده و می بیند که همه روزه کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و دانشجویان برابر کلیت اش ایستاده و از ترس سرنگونی و محاکمه، با همه مخالفان دشمنی آشکار می کند. از همینرو که بسان دمل چرکین مهیای ترکیدن شده و به پایان خط سرخ تباهی و نابودی خود رسیده است؛ فرجام و سرانجامی که ما می توانیم با همبستگی اجتماعی طبقاتی خود به فروریزی اش شتاب دهیم.

 

 آنچه ما از وعده های خامنه ای و دولت روحانی دیده و می بینیم تنها فریب و ریاکاری ست، و بیشتر براى خریدن فرصت، گمراهی و هرچه بیشتر کشاندن نیروی کار و توده های بپاخاسته و مردم بجان آمده بپای صندوق پوشالی انتخاب فرداست و گول دوباره نخوریم! چراکه رژیم در برابر آنها و خواسته های شان جز اهرم سرکوب از یکسو، و قهرمان پروری و اسطوره سازی تو خالی بیش ندارد. رژیم اسلامی در چهاردهه ی گذشته، پیوسته بجاى چاره برای زدودن فقر و بیکاری، و یافتن راهکار برای صدها نارسائی های زندگی کش، بقای دین دولتی خود را با ایجاد اسطوره های مردمفریب و کربلائی پرکرده است، بهمين منظور بود، که وجود اسطوره ای قاسم سليمانى انتخاب شد تا اين نقش مقطعی را برای حکومت و ولایت ايفا كند و کرد! در روزگاران آتی و آزادی رسانه ای فردای سرنگونی افشاخواهد شد که آیا سلیمانی بسان دیگر سران جمهوری قربانی تاکتیک آقا شده اند یا نه با ترفندی از نیروهای مخالف درونی، سلیمانی لورفت و کشته شد! بنابرین رژیم، تاکنون نشان داده که پرنسیپ ندارد و برای ماندنش آماده ی هرکاری، جنایتی و یا سازش با هر کس از ترامپ می باشد. بیائید باهم آن بخش از جوانان ساده مان را چنان آگاه و ھوشیار کنیم تا به دام نظام نیافتند و یا به ماندگاری نظام  فاسد آخوندھا سوخت نرسانند.

بهنام چنگائی پنجم بهمن 1398

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: