حمایت آقای نوری علا، مهستان و… از تناقضات، دروغ ها و فریبکاری فرشید نصرالهی

هدف از این روشنگری نه آقای نوری علا و مهستان،‌ بلکه اشراف و آگاهی آنان نسبت به آنچه در صفوف خود در مهستان و آنچه از این پس پیش رو دارند و خود نیز بر اساس همان فریبکاری و دروغگویی فرد یاد شده قضاوت کرده و دیگران را نیز دچار خطا و اشتباهات مکرّر خود ساخته اند....

حمایت آقای نوری علا، مهستان و…  از تناقضات، دروغ ها و فریبکاری فرشید نصرالهی سیامک نادری

seyamaknaderi فوریه 10, 2020 0

 

مابین شکست ” حقیقت ” و

شکست ” خودم “

بر شکست حقیقت

گریستم …!

مستقل از سوابق فرشید نصرالهی و پنهکاری او، آنچه بسا حیرت انگیز است، حجم دروغ و تناقضات و چهره دوگانه وی در ویدئو انتشار یافته ی پاسخ به اتهامات مجاهدین خلق در نشست مهستان و سخنان فرشید نصرالهی و…است. که می تواند درعصر ارتباطات و اینترنت  و کریستالی شدن این جهان و افراد،‌ به صحنه آمده و در مقابل دوربین بخواهد همه را فریب دهد.  درواقع من می بایست چهار ماه پیش از این چنین حقایقی را بازگو میکردم، و برغم اینکه بعضی از دوستان بامن تماس گرفته و از من خواستند روشنگری کنم، اما بدلیل مجموع فعالیت ها و امور و الویت ها سیاسی، زمان لازم برای روشنگری و پرداختن بدان مقدور نگشت. کاش  کاش کاش،‌ همان شش ماه پیش حقیقت را گفته بودم. زیرا چیزی که در اعماق به ما ضربه می زند و زده است، همانا همین ناحقیقت هاست.

هدف از این روشنگری نه آقای نوری علا  و مهستان،‌ بلکه اشراف و آگاهی آنان نسبت به آنچه در صفوف خود در مهستان و آنچه  از این پس پیش رو دارند و خود نیز بر اساس همان فریبکاری و دروغگویی فرد یاد شده قضاوت کرده و دیگران را نیز دچار خطا و اشتباهات مکرّر خود ساخته اند.

آنچه تجاربم در این سالیان کوره راه و سنگلاخهای پیش رو یم نهاد، خون رگان جانم را در لیبرتی می نوشتم:

« دروغ و زشتی یک چیز است، اولی وسیله ای برای پوشان دومی. زشتی یک لکه چرکین است، اما تعمیم دادن و پوشاندش ، بدل به یک برکۀ گندیده می شود که فرد در باتلاق متعفن خود ساخته دست و پا میزند. به همین دلیل باید دانست که با صد دروغ هم ، نمی توان یک حقیقت مجازین ساخت. یک دروغ، یک نمود از عدم یگانگی  است، اما گاه که جریان می یابد و مشروع می شود. دیگر بدل به جزئی از ماهیت فرد گشته و بصورت دم افزا فساد روحی اش را بازتاب می دهد.»

دروغ زشت ترین نوع زیبا نشان دادن یک ناحقیقت کثیف است.

پنهان کردن حقیقت درهزار توی سخنان و واقعیات کلاف پیچ نحس روزگار، یک هنر است با مایه ای از شارلاتانیسم؛ اما جستجو و یافتن حقیقت در میان حرفها و واقعیات تحمیل شده نیز، خود هنری است بالاتر و شاهکار والای هنرها .

برای پوشاندن یک حقیقت ، هزار دلیل و برهان وبهتان  آوردن، تنها برای مدت کوتاهی می تواند جوابگوی ذهن باشد . اما حقیقت تنها یک چیز است ، نه هزار چیز، و زمان پوسته آنرا خواهد شکافت و جوانۀ حقیقت در زمان خودش ببار می نشیند و گل  مانا یش را می شکوفاند.

ازکتاب چاپ نشده« پیامبران خیابانی- سیاره سبزآبی»

 

روشنگری در باره فرشید نصرالهی و … درچهار زمینه  صورت می گیرد:

 

الف) دروغها و  فریبکاری فرشید نصراللهی در کلن( مراسم جانباختگان ۶۸ درسال ۹۸)

ب) نشست مهستان در پاسخ به اتهامات سازمان مجاهدین خلق

ج) اسناد و مدارک و شاهدین فرشید نصرالهی در تیف

( مکان جدا شدگان ازمجاهدین خلق تحت کنترل ارتش امریکا در عراق و در کنار قرارگاه اشرف)

د) اسناد و مدارک موجود در اینترنت و خبر گزاری و سایت های تابعه  وزارت اطلاعات

 

الف) سخنان و دروغهای فرشید نصراللهی در کلن ( مراسم جانباختگان ۶۷ درسال ۹۸)

بمناسبت قتل عام ۶۷ آقای ایرج سلیمی در مرداد ماه سال ۹۸ درشهر کلن  آلمان مراسم یاد بودی برگزار کردند،‌ که خانم شهلا شفیق، ایرج مصداقی و مهدی اصلانی نیز شرکت داشتند.

فردی بسیار صمیمی، خونگرم و مشتاق سراغ من آمد و پس از اظهار شادی و محبت و…از اینکه سخنان و مصاحبه های من را شنیده است گفت:«‌ من در اشرف و در تشکیلات مجاهدین خلق درعراق بودم و …» به او گفتم:« چهره شما یادم نیست و نمی شناسم. » حتی فکر کردم از آن دسته افرادی است که در سال ۸۰ شمسی مجاهدین خلق با فریب و نیرنگ جوانان ایرانی در فقر و فلاکت رژیم جمهوری اسلامی  را، بدون آگاهی از وجود ارتش و تشکیلات و مبارزه به عراق و اشرف کشانده شده است.

او از من دعوت کرد تا در گردهمایی مهستان که یک ماه بعد برگزار میشد شرکت کنم. رفتارش بسیار گرم و صمیمی بود، به او پاسخ دادم که دو سال پیش پاسخ را به آقای نوری علا داده ام که مستقل از اینکه من بیایم و نیایم شما مسئول هستید که صفوف خود را پالوده کنید و نام چند نفر را نیز عنوان کرده بودم، شما میهمانانی دعوت می کنید اما آنها به اعتبار شما به مهستان می آیند و عناصری که در مرزبندی با رژیم جمهوری اسلامی شناخته شده اند در صفوف شما و در مهستان هستند و حتی عکس و نام آنها در سایت مهستان تبلیع میشود.

فرشید نصراللهی با تعجب و حیرت پرسید:« مثلاُ چه کسانی؟.» گفتم:« محمد کرمی،‌ داود ارشد باقر، عیسی آزاده، عبدالکریم ابراهیمی و…

فرشید با تعجب گفت:«‌ آیا براساس اتهاماتیکه سازمان مجاهدین خلق به آنها میزند چنین حرفی را میزنی.»؟ گفتم: « نه . مستقل از سازمان مجاهدین، و بسادگی می توان به اینترنت مراجعه کرد…و حتی محمد کرمی هم اینک در ارتباط با جداشدگان مجاهدین خلق در آلبانی فعالیت دارد و مستقل از اطلاعات شخص من که درجریان مسائل آلبانی بودم و هستم، شما‌ می توانید درسایت های تابعه وزارت اطلاعات نیز این ارتباط را ببینید.»

فرشید نصراللهی طوری به من نگاه کرد و گفت:« نه بابا؟! من نمی دونستم. » من تا حدودی جزئیات را به اوگفتم. اما او آنچنان خود را به ندانستن زد که من یقین کردم که او هیچ چیزی درباره محمد کرمی و…نمی داند.  و باز هم چهره صمیمی و مهربانانه و بسیار علاقمند … و دوستانه ای بخود گرفت و سعی میکرد بطور مستمر با من صحبت کند. من هیچ چیزی جز محبت و صمیمیت و فروتنی در او ندیدم.

همسر او نیز در یکی دو بار از چندین باری که سراغ من آمد درکنارش بود و همسر وی گفت:«‌برادر من از جانباختگان ۶۷ است. متاسف بودم که برادرش را نمی شناختم » این موضوع بیشتر اعتماد مرا جلب کرد. اما پاسخم این بود که گردهمایی مهستان نمی آیم بدلایل فوق که پیش از این به آقای نوری علا و آقای حسن اعتمادی گفته بودم.

دو سه روز پس از برگشت از کلن در اینترنت اسم فرشید نصرالهی را سرچ کردم تا اطلاعاتی از سوابق او بدست آورم. چند روز بعد ویدئو مهستان در باره فرشید نصراللهی و پاسخ به اتهامات مجاهدین خلق توسط وی و آقای نوری علا و جمعی دیگر در یوتیوپ انتشار یافت.

بادیدن این برنامه، ازحجم دروغ و تناقض و تحریف حقایق و لاپوشانی و سفید سازی فرشید نصراالهی  بسیار متعجب شدم. هنر فرشید نصرالهی این است که مستقیم به چشمانت نگاه می کند و دروغ می گوید، این برنامه تا بدان حد مفتضح بود که چند بار بهنگام شنیدن سخنان فرشید ربیعی تحمل نکردم و از جا بلند شده و قدم زدم. درعرض دو روز دوستانی تماس گرفته و ازمن خواستند برای مخدوش نشدن صفوف مبارزه و مبارزین اصیل  با رژیم جمهوری اسلامی و ولایت فقیه روشنگری کنم. من از طریق دو سه نفر به اطلاعاتی دست یافتم اما حجم حوادث و مسائل سیاسی آنچنان شتابی داشت که امکان تمرکز روی این موضوع را نداشتم. به عبارتی این موضوع دسته چندم بحساب می آمد و صورت مسئله اساساً پرداختن به این افراد نیست، بکله هدف من مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی است، و این موضوع را در گوشه ذهنم  نگه داشتم.

عکس درخواست دوستی فرشید نصرالهی در  مرداد ۹۸

پس از آن دیدار درکلن فرشید نصراللهی به من در فیسبوک درخواست دوستی داد و من او را نپذیرفتم. و به همین دلیل چون موضع و نظر من  نسبت به این افراد را  می دانست،‌ دراین مصاحبه پاسخ به اتهامات هیچ نامی از من نبرد. زیرا اولین کسی که می بایست از فرشید نصراللهی در برابر اطلاعیه سازمان مجاهدین خلق حمایت و پشتیبانی می کرد، من بودم. و اگر یک سر سوزن میدانستم که این اتهامات واهی است دفاع میکردم همچنانکه از دوستانی که درصحنه سیاسی فعال هستند در این دو سال با تمام توان و قدرت در برابر اتهامات نسبت داده شده توسط مجاهدین خلق دفاع کرده ام.

اگر فرشید نصراللهی مطمئن بود که من از او دفاع میکنم. در این مصاحبه از من نیز یاد میکرد. زیرا ظرف این دو سال بیشترین و بالاترین حجم روشنگری همراه با اسناد و مدارک و با اتکا به شاهدین و سخنان مستند جداشدگان درباره سازمان مجاهدین را ارائه داده ام.

واقعیت اینستکه برغم همه اطلاعاتی که ازمحمد کرمی و…به او دادم او نه تنها نیازی به آگاهی نداشت، بلکه از قضا همین افراد را در دفاع و حمایت ازخود به مهستان کشید تا با مسئولیت آقای نوری علا و آقای منوچهر یزدیان بتواند در پاسخ با اتهامات مجاهدین خلق، دروغ بگوید و حقایق را پرده پوشی کند.

ممکن است بتوان با این ویدو کسانی که درجریان این حقایق نیستد را فریب داد، اما کسانی که در داخل تشکیلات مجاهدین بودند و برخلاف فرشید که ۴-۵ سال در مجاهدین بوده، من ۳۶سال درتشکیلات بودم و پس از آن تاکنون ۵ سال است در این زمینه ازصدها جدا شده و دیگر نیروهای هوادار و …تحقیقات انجام داده ام.

دیدار در کلن اصلیترین شاخص برای شناخت فرشید نصراللهی و روش فریبکارانه وی می باشد، که به هر وسیله ای سعی در ادامه همین مسیر و پنهان کاری را دارد.

از نظر من اگر فرشید نصراللهی از حداقل صداقت و صراحت لازم برخوردار بود،‌ می توانست حقایق گذشته خود را بگوید و همین امرباعث بخشش از اشتباهات و خطاهای او توسط مردم و افکارعمومی و دوستان و مبارزین میشد. اما وی کماکان به همان مسیرخود ادامه میدهد.

چرا که افرادی مثل من در طول این سالیان  دربطن حوادث سنگین و آزمایشات بسا سختی قرار داشتیم. و بخوبی میدانیم که اگر فردی بدلیل شرایط سخت شکنجه و …خطایی کرد که منجر به خیانت او نشده است، درصورتی که آگاهانه توان ادامه راه را داشته باشد باید از او حمایت و پشتیبانی کرد تا زیر ضربات رژیم و فضای آلوده بیش از این در عذاب وجدان درهم نشکند. کمااینکه یکی از کسانی که منفعل و پاسیو بود هنگامی که مقاومت بند ما را در گوهر دشت دید کم کم روحیه گرفت و سپس به خطاهای و ضعف های خود در بازجویی و شکنجه ها را عنوان کرد و عزم جزم کرد که قیمت مبارزه و صداقت و پاکی با یارانش را بدهد. کاش می توانستم نام او را  ببرم اما نمی خواهم هیچ گردی به چهر او بنشیند و ممکن است خانواده و مادرش و …از شنیدن آن وجه از زندگی و پروسه اش احساس خوبی نداشته باشند اما من و همه ما در بند از این انسان شریف که به وجدان درون خود پاسخ مثبت داد و سپس پابه پای هم بندیانش آمد دوستش داشتیم و همه چیز را که بیان کرده بود فراموش کرده بودیم و باید فراموش می کردیم، زیرا این  مبارز و انسانی که اکنون درمقابل ما است،‌ دیگر نشانی از روزهای اول در او وجود نداشت. این مبارز و عزیز هم بند از سر بداران  قتل عام ۶۷ است.

من نمونه های بسیاری حتی در ارتباط با خودم دارم که زندانی هم سلول نقش پاسدار  را بازی می کرد و مرزی باقی نمی گذاشت و فشار می آورد تامن هم مصاحبه را بپذیرم ،‌ زیرا فکر می کرد بدون  بریدن من، او را از این شرایط سخت خارج نمی سازند…، پس از یکسال این فرد را از نزد من بردند و من جشن پیروزی گرفتم…، زیرا حتی وحشی تری پاسدار بند یکبار به او گفته بود:« تو دیگه چه حیوونی هستی؟!» واقعیت این است که افراد بهنگام بریدن از نرم های عادی خارج می شوند…، اما هنگامی که ۶ سال بعد دیدم این فرد در بند جدیدی است که به آن رفته ایم،‌ می دانستم که از من شرم دارد،‌ همینکه شنیدم وضعیت او خوب شده است بدون هیچ تعللی رفتم سراغ او که سلولش در ابتدای بند قرار داشت، صدایش زدم و با هرچه شادی و لبخند و مهربانی بود با احترام بسیار در آغوش گرفتم و بوسیدمش…، سرش را بالا نمی گرفت…این برای من دردناک بود، من همان لحظه که شنیدم او وضعیتش خوب شده …همه چیز از ذهنم رفت… و شاد و پیروز صحنه در مقابل پاسداران و رژیم و شکنجه گرانش بودم. مهلت ندادمش و با شوخ و  خند و شادی فضا را عوض کردم زیرا این نیاز من و نیاز او  و نیاز مبارزه مان بود. چرا که نه پاشنه گرد کین ، بلکه پاشنه گرد عشق و صمیمیت و مبارزه ایم. به همین سادگی همه چیز را می شود دوباره آغار آغاز کرد با تجربه ای بهتر و قوی تر.

 

انگیزه های فرشید نصراللهی از ادامه این مسیر ممکن است دراین سه مورد یافت شود:

۱) نظر خوشبینانه:

او در این منجلاب افتاده و از ترس افشاگری توسط دوستان خود همچون محمد کرمی‌ و یا سایت های تابعه وزارت اطلاعات ناگزیر است  همچنان با آنها دوستی را حفظ کرده  … و حتی آنان را جهت سفید سازی و یا حق السکوت دادن جهت ممانعت از بیان پشت پرده، به مهستان و این برنامه بکشاند.

۲) نظر بدبینانه:

او کاملاً اعتقاد دارد و شخصیّت و ماهیّت او همین است و هیچ تناقضی با اصل خود و این دروغگویی ها و پنهان سازی های حقایق ندارد و این ذات فرشید نصراللهی و اندیشه و عمل او است.

۳) نظربینابینی حفظ خود:

او از روشن شدن حقایق واهمه دارد و سعی می کند با هر وسیله ای که می تواند خود را حفظ کند و بعنوان یک فرد ضد رژیم جمهوری اسلامی فعالیت کند،‌ تا گذشته آلوده اش را پاک کند‌، بدون اینکه بخواهید گذشته خود را نقد کند و حقایق چهره ی گذشته خود را به مردم بگوید. زیرا برادر او نیز توسط رژیم جمهوری اسلامی اعدام شده است و همچنین با خانمی ازدواج کرده است که برادرایشان یکی از جانباختگان قتل عام ۶۷ است.

بهترین کسی که می تواند در این باره نظر بدهد و حقایق و مواضع خود را بیان کند، کسی جز فرشید نصراللهی نیست.

این سخن نه بدلیل اهمیّت شخص فرشید نصراللهی، بلکه بدلیل اینکه در هفته اخیر مجری برنامه میهن تی وی بود و در مهستان نیز بعنوان یک نیروی مبارز خود را جا کرده و با کسب مشروعیت از آقای نوری علا و …سعی در پنهان کردن پروسه و حقایق این دو دهه را دارد.

ازطرفی این سخن خطاب به آقای نوری علا است که چطور در «توری ریزباف عضوگیری مهستان» چنین تناقضات بزرگی از این شخص که از دروازه نمیتوانند عبور کنند،‌ از توری ریزباف آقای نوری علا  و آقای منوچهر یزدیان و …می گذرد. دراین مورد این دوستان باید به مردم و افکار عمومی و یاران و میهمانان مهستان پاسخگو باشند. چرا که همین مسائل  را دو سال پیش و نیز یکسال پیش به اقای حسن اعتمادی که در حزب سکولار دمکراسی بودد نیز گفته بودم. ایشان برخلاف دو سال پیش، اینبار در پاسخ من گفتند:« ما داود ارشد باقر را اخراج کردیم چون رژیمی بود. با آقای اعتمادی گفتم:« داوود ارشد باقر هنوز هم در سایت خودش، ویدئو سخنرانی خودش در کنفرانس سکولار دمکراسی را گذاشته است. این کافی نیست که بگویید ما اخراجش کردیم، اگر شما می گویید رژیم بود باید اطلاعیه میدادید و رسمی این موضوع را عنوان می کردید.» اما فقط انگشت گذاشت روی این مورد.

در همین یکماهه اخیر در سایت او جنایتکاری مثل قاسم سلیمانی را باد میزند:

قتل سلیمانی آغاز پایان حضور آمریکا در عراق و منطقه است

-«اگر شما این [تظاهرات معترضان] را به عنوان یک معیار برای اپوزیسیون در مقابل حکومت قرار می‌دهید، باید آن را با مراسم تشییع جنازه سلیمانی اندازه‌گیری کنید!»

آمریکا، اروپا و تمام جامعه جهانی به خاطر پیروزی بر داعش مدیون سلیمانی هستند. واقعیات منطقه برای آمریکا قابل درک نیست. آنها همیشه از نیروهای نیابتی حرف می‌زنند. اما ایران نیروی نیابتی ندارد! نیابتی‌ها نمی‌توانند میلیون‌ها آدم را به خیابان بیاورند تا برای مرگ سلیمانی عزاداری کنند!

-اما ایران هم نمی‌تواند نفوذ خود را حفظ کند! تنها واشنگتن نیست که مشکل دارد. ایران نیز در منطقه مشکلات بیشتری پیدا می‌کند. در عراق شعارهایی علیه ایران داده می‌شود و اعتراضات در لبنان علیه حزب‌الله که متحد تنگاتنگ تهران است برگزار می‌شود.

-در عراق و لبنان تظاهرات علیه فساد و کمبودها علیه دولت وجود دارد. شعارهایی هم علیه ایران وجود داشته. اما احساساتی که پس از قتل سلیمانی نشان داده شد، مناسبات حقیقتی را نشان داده‌اند. هر سیاستی موافقان و مخالفانی دارد.

https://www.nototerrorism-cults.com/?p=19915

چطور می‌توان هم سوگوار سلیمانی بود هم منتقد حکومت ایران

کتایون امیرپور، استاد مطالعات اسلامی در آلمان در مقاله‌ای‌ در روزنامه “زوددویچه” شرح داده که مردم ایران چطور می‌توانند سوگوار قاسم سلیمانی و همزمان مخالف حکومت باشند.

بسیاری از ایرانیان هم در مراسم تشییع جنازه سلیمانی در ایران شرکت کردند. با این وجود غیر‌منطقی نیست که فرض کنید همان مردم ممکن است چند روز بعد برای اعتراض به حکومت به خیابان‌ها آیند. همه‌پرسی‌های بسیاری حاکی از آن است که سلیمانی یکی از محبوب‌ترین چهره‌های حکومت ایران بود. او از مرزهای ایران در برابر داعش و به نوعی در برابر آمریکا دفاع کرد.

https://www.nototerrorism-cults.com/?p=19844

نظر قاسم سلیمانی ترور شده توسط آمریکا در مورد حجاب و تعامل با دگر اندیش

حرف درست تعامل است، تعامل با دگر اندیش، با جوانانی که راه و روش زندگیشان را نمیخواهند کس دیگری برای آنها تعین کند و اینرا قاسم سلیمانی قابل احترام میدانست.

ولی قاسم سلیمانی بدنبال اعتقاداتش (هرچند من و شما مخالف آن) پای حرفش ایستاده زندگی او نشان میدهد که بخاطر قدرت نبوده، بخاطر ثروت نبوده، بخاطر لایک گرفتن نبوده، همواره میدانسته و (بعنوان یک فرد مطلع در زمینه نظامی و ناظر خارجی) میدانستیم که هر لحظه امکان مرگش هست. یعنی جان بکف کار میکرد در صورتیکه فرماندهانی دهها رده پائین تر او در صدکیلومتری جبه هم نمیرفتند. و با وجود اینکه شغالان و کفتارهایی در رژیم در حال ساختن کاخهای هزار میلیاردی شمال تهران و یا در حال دزدیها برای ساختن کاخهایشان در کانادا بودند.

باید عقیده درست قاسم سلیمانی را ترویج کرد. این وظیفه جامعه مدنی است. وظیفه کسانی است که بدنبال کار مبنایی و پیشبرد دمکراسی و آزادی هستند و نه سیاست بازی. حمایت مردمی از او اصلا بی پایه نبود. همانطور که نفرت مردم ایران از امثال رجوی و دیگران بی پایه نیست. مگر رفسنجانی مرد کسی به میدان آمد؟ خانم جوان تلویزیون رژیم کمی شرم هم بد نیست داشته باشید. به این ویدئو قاسم سلیمانی نگاه کنید.

روزنامه گاردین: رفتارهای ایران عمل ناشایست و بزدلانه ترامپ را توجیه نمی کند.

 

روزنامه گاردین انگلستان نوشت: 

علیرغم همه آنچه که برای رژیم ایران نسبت داده میشود، هیچکدام عمل  بدون فکر و بزدلانه ترامپ نمیتواند باشد. بوضوح به این دلیل که شما میتوانید اینکار رابکنید ترور مردیکه هرچند به او جرم و جنایت نسبت بدهید غلط است.  و نفی

با این وجود هیچ یک از این رفتارهای ایران عمل ناشایست و بزدلانه ترامپ را توجیه نمی کند. کشتن یک مرد ، هرچند جنایات او فجیع باشد ، این کار اشتباه است زیرا شما با اینکار به طور آشکاری در ضدیت با قانونین به ثبت رسیده و برسمیت شناخته شده و مطالبات عدالتخواهانه و  کرامت انسانی هستید. انجام جنگ اقتصادی همه جانبه برای هر ملت ، تحمیل رنج های بی مورد ، اشتباه است و انتظار می رود که حاکمان آن به طرز بی رحمانه ای بزانو در بیایند؟ 

مستولیت تمام آنچه اکنون ممکن است به وجود بیاید بر عهده اوست.

به غلط کردن افتادن ترامپ

بدنبال ترور قاسم سلیمانی و واکنش غیر قابل پیش بینی جهان از کشته شدن این فرمانده سپاه رژیم چه در داخل و چه در عراق و لبنان و یمن و… و خواست مردم ایرانی که در تشیع جنازه او شرکت کردند ترامپ را چنان به حراس انداخته است که به هذیان گویی انداخته

۰و میدان دادن به اردشیر زاهدی و فریبا هشترودی که فاسم سلیمانی را سردار ملی می نامند.؟

اردشیر زاهدی:

«ژنرال سلیمانی یکی از شخصیت‌هایی امروز خواهد بود که در دنیا شناخته‌شده، یک سرباز وطن‌پرست شرافتمندی بود که بچه ایران بود ساخته ایران بود و این خودش احترام همه رو جلب میکنه…

فریبا هشترودی:

«برای ایرانیان چه واقعی باشد چه نباشد، اگر او (قاسم سلیمانی) یک قهرمان بود به دلیل این واقعیت است که او کسی بود که از ورود داعش به ایران و کشتن ایرانیان جلوگیری کرد… من زیاد سفر می‌کنم و تقریباً در ایران زندگی می‌کنم… او خیلی محبوب بود چون برای مردم ایران او در خط مقدم از ایران دفاع می‌کرد… متأسفم شما میگویید او یک تروریست بود. چه کسی گفته او تروریست بود؟ َ»(کانال خبری فرانسه ۲۴- ۱۶ دی ۱۳۹۸)

داوود ارشد باقر که بمدت ۹سال از کمپ تیف به ایران رفت حرجی نیست که چنین بنویسد. اما میدان دادن به چنین افرادی در حزب سکولار دمکرات جای سوال است. سایت او  و نوشته هایش بی نیاز از گفتگو است.؟

ب) نشست مهستان در پاسخ به اتهامات سازمان مجاهدین خلق

 

مصاحبه سه ساعته مهستان در باره فرشید نصراللهی توسط من ( نگارنده ) از گفتار به نوشتار در آمده است. و از شروع مصاحبه  و از ابتدا تا پایان آن، به مواردی که در این زمینه وجود دارد اشارتی می کنم. توضیح اینکه هر متنی که داخل  [کروشه] باز و بسته است توضیحاتی است که من(‌نگارنده) نوشته ام. ذیلا مورد به مورد سخنان شرکت کنندگان در این مصاحبه را می آورم :

۱) فرشید نصرالهی: « درسایت مجاهدین بیش از۸۰ نفر اسامی از اعضایی هست، کسانی که جزء فرماندهان سابق مجاهدین بودند می توانید در این سایت ببینید که بعنوان مزدوران سازمان نامیده میشوند.»

[ وجود نام ۸۰ نفر درسایت های تابعه مجاهدین خلق( ایران افشاگر) بعنوان مزدور رژیم جمهوری اسلامی،‌ دال بر حقانیّت و مشروَعیت فرشید نصرالهی نیست. زیرا بسیاری از این افراد با رژیم و وزارت اطلاعات همکاری مستقیم دارند( ابراهیم خدابنده،‌ و نام بسیاری که در انجمن نجات درایران فعالیّت دارند.) و این نمی تواند بعنوان سندی برای شخص فرشید نصرالهی باشد. زیرا رجوی به هرکسی که در رسانه ها بصورت علنی و برعلیه مجاهدین روشنگری کند، مزدور می نامد،‌ کما اینکه آقایان دکترکریم  قصیم، محمد رضا روحانی،‌ وفا یغمایی، مصداقی، سعید جمالی، ایرج شکری، رضا گوران، جمال عظیمی، امیرصیاح، ایرج شکری، مجتبی زرگر و امیروفا یغمایی و…که سالیان برعلیه رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند  و برعلیه رجوی نیز روشنگری کرده اند. به عبارتی فرشید نصرالهی نمی تواند نام خود را درکنار این  افراد بگذارد]

 

۲) فرشید نصرالهی:« ازسال ۷۰ به سازمان وصل شدم[ درسن  ۱۷ سالگی – متولد ۱۳۵۳ ] سال ۷۳ ازطریق رابطی با سازمان کارمی کردم. در شورش ۷۳ در قزوین که من هم در آنجا بودم سازمان خواست نیروهایش را بیرون بیاورد. با قاچاقچی سازمان به ترکیه آمدم. در ترکیه کار اعزام را تا۱۱سپتامبر سال ۲۰۰۱ انجام میدادم. بعد از ۱۱سپتامبر وضعیت سازمان متفاوت شد و امکان اعزام افراد بدلیل «پرواز ممنوع » کم شد چون «لیس پاس» را عراق صادر میکرد. ؟ و مجبور بود از طریق سوریه اعضا را به عراق بیاورد که چندین نفر دستگیرشدند.»

[ فرشید نصرالهی طبق این پروسه فعالیت ۸ساله با مجاهدین خلق در ترکیه باید حقایق را بگوید که فعالیت او و سازمان مجاهدین بدام انداختن جوانان درایران و ترکیه، دوبی،‌ پاکستان،‌ کویت، و… بوده و با فریب و نیرنگ ایجاد کسب و کار، پول ،‌ شغل،‌ حل کیس پناهنگی در اروپا و … جوانان در فقر فلاکت ناشی از ستم رژیم جمهوری اسلامی را که برای کسب درآمد به ترکیه و…می آمدند اغفال کرده  و به عراق و اشرف اعزام میکرد. همچنانکه در سال گذشته نوشتم رجوی بیش از۱۰۰۰ جوان درمانده و در جستجوی کار و…و یا معتاد را به فریبکاری و بشیوه قاچاق انسان به عراق و اشرف کشاند. لینک ضمیمه است: ]

لینک ضمیمه است:

رجوی بیش از۱۰۰۰ تن را با نیرنگ و وعده شغل، پول، کیس پناهندگی، زن وخوشگذرانی… به اشرف کشاند

عکس ۲۰۰ تن ازافرادی که با فریب ونیرنگ زوج رجوی به اشرف کشاندند- سیامک نادری

 

فرشید نصرالهی: «پس از اینکه دیدیم مریم در خارج است تصمیم گرفتیم از سازمان فرار کنیم.»

[ وجود مریم رجوی در فرانسه « یگانه علت» تصمیم گیری برای خروج از سازمان نیست،‌ زیرا طبیعی است که بهنگام جنگ یکی از این دو( رجوی یا مریم) درخارج بسرببرند برای امنیّت رهبری سازمان و کارسیاسی. اما اگر او یگانه علت را این امر میداند نشان از میزان رابطه و نیز درک او از مبارزه است. زیرا آنچه مسلم بود رجوی در اشرف بود. و مبنا رجوی بود و نه مریم رجوی.] 

« سال ۲۰۰۸ تیف بسته شد من در آن موقع درقسمت بهداری تیف کار می کردم.»

[ این سخن اساساً دروغ محض است. زیرا فرشید نصرالهی در این تاریخ دریک گروه ۱۰نفره به ایران رفت. و در رسانه های ایران خبر و نام و عکس او نیز انتشاریافت. همچنین افرادی که درتیف بودند و من تحقیق کردم همین را می گویند که فرشید به تیف رفت، و از همه مهمتر و مفتضح تر اینکه در همین مصاحبه که محمد کرمی ( دوست صمیمی فرشید نصرالهی)   برخلاف تاریخ ذکرشده توسط فرشید نصرالهی(۲۰۰۸‌‌] او تاریخ آخرین دیدار با فرشید نصرالهی درکمپ تیف را یکسال و نیم قبل از این عنوان می کند.؟]

فرشید نصرالهی:  «با نامه ای که سازمان ملل به من داده بود ما به اربیل رفتیم و مدتی در آنجا بودیم نامه قبولی که هم بتاریخ ۲می ۲۰۰۶صادر شده وجود دارد.  تاریخ ۴دسامبر ۲۰۰۵

تاریخی که سازمان در آن افشاگری نوشته ۸شهریور ۸۴ است. من درتاریخ ۱دسامبر ۲۰۰۵ اشرف بودم.

درسال ۸۰ نشست هایی بود بنام دیگ من عضو سازمان نبودم که رسته نظامی داشتم.»

[همه کسانی که در مجاهدین خلق  و درعراق و اشرف بودند بخوبی می دانند فعالیت در ارتباط با  سازمان مجاهدین خلق بعنوان « هوادار» در ترکیه جزء سوابق تشکیلاتی فرد محسوب نمی شود. بنابر این از زمانی که درآبان ۱۳۸۰ به سازمان پیوستند بعنوان « کاندید عضو» محسوب میشود و در این باره سخنان فرشید نصرالهی درست نیست و آقای نوری علا نیز از شرایط عضویت در مجاهدین خلق بی اطلاع هستند ]

فرشید نصرالهی: « در ۵می ۲۰۰۶ من قبولی یو – ان گرفتم یعنی همان زمانی که اینها ( مجاهدین ادعا می کنند من درایران بودم).»

[ شواهد تردید ناپذیر این را نشان میدهد که فرشید نصرالهی به ایران رفته است و ممکن است نامه « یو- ان »(کمیساریا) توسط ایمیل و یا پست به آدرسی که فرشید نصرالهی داده است ارسال شده باشد. زیرا حضور او درایران تردید ناپذیر است. وجود این نامه نمی تواند مدرک و سندی برای اثبات حضور او در کمپ تیف باشد. کما اینکه شاهدین نیز گفته اند او ازکمپ تیف به ایران رفت و فیلم و عکس های او در جلسات وزارت اطلاعات درتهران و اصفهان و… گویای همین حقیقت است. کما اینکه من از اطلاعات دیگری نیز در این یکی دو روز اخیر داشتم که بنا به دلایلی امکان یاد آوری آن نیست. زیرا منبع اطلاعات حاضر نشد این قسمت از اظهارات او منتشرشود.]

فرشید نصرالهی:  «سال ۲۰۰۸ من ازطریق کردستان وارد  ترکیه شدم همراه با یکی از دوستان که الان هستش. در سال ۲۰۰۹یک نامه مجازی برای سفارت امریکا نوشتم که نامه اش موجود است. نوشتم که در ترکیه جای من امن نیست لطفا به من کمک کنید…»

[فرشید نصرالهی نمی گوید که من از ایران به کردستان وارد ترکیه شدم. گویی از تیف به کردستان رفته …بنا به همان دروغی که می گوید .همچنین نام دوستش؟ را نمی گوید تا ما بتوانیم اطلاعات و  ردّی از صحت و سقم سخنان او گرفته بگیریم. ]

فرشید نصرالهی: «سازمان مجاهدین خلق عکسهای خانواده هایی که به پشت درب اشرف آمده اند برداشته و عکس من را در آن فتوشاپ کرده است.؟»

[ فرشید نصرالهی با دروغگویی تمام ادعا می کند این عکس فتوشاپ است و حتی با شیوه « آی دزد آی دزد» با استفاده از این یک نمونه عکس بزعم او فتوشاپ؟، می خواهد سایر عکسهایی که به عناصر وزارت اطلاعات و انجمن نجات و ایران اینترلینک دارد لاپوشانی کند. این شیوه استدلال برای کسانی که در خارج هستند و ارتباط تنگاتنگی با سازمان مجاهدین نداشته در جریان نیستند شاید مفید باشد، اما برای کسانی مثل  من و سایر دوستان نشانگر سوء استفاده فرشید از ناآگاهی آنها به مسائل مربوط به این دوره و عکسهای دیگر است آیا این عکسها و آنچه درخبرگزاری های رژیم و سایت های وزارت اطلاعات بچاپ رسیده است دروغ و فتوشاپ است.؟]

در اینجا عکس ها و اسناد بیشتری را ارائه میدهم زیرا ناگزیر شدم جهت هرچه مستند کردن حقایق، تحقیقات بیشتری انجام دهم و شناسایی بیشتری صورت گیرد. و سه عکس دیگر از فرشید نصرالهی:

خبرگزاری دانشجویان ایران « ایسنا»

/گزارش تصويري/ تجمع تعدادي از فريب‌خوردگان سازمان تروريستي منافقين و خانواده‌هايشان در مقابل سفارت بريتانيا

 

[ مخالفت با مجاهدین خلق یک حرف است اما نزدیکی به این افراد شناخته شده درسایت های ایران اینترلینک و انجمن نجات و…امر دیری را نشان میدهد. ما نمی توانیم از تریبون رژیم جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات پلید آن برعلیه مجاهدین خلق باشیم. ازقضا این همان خواسته رجوی است که بارها و بارها در اشرف می گفت:« بریده را می فرستیم ایران و لجن مالش می کنیم و می سوزانیمش.» و از آنها بعنوان کارت های سوخته وزارت اطلاعات نام می برد. خواست رجوی این بود که اعضای جدا شده را به ایران بفریتد و بقول رجوی« رژیم مالی اش » کند. ]

 

[ فرشید نصرالهی  بخوبی میداند برغم اینکه من(نگارنده) را درمرداد ۹۸ درکلن دید و صحبت کرد اما در این مصاحبه نامی ازمن بر زبان نمی آورد و از تهمت های مجاهدین خلق نسبت به مصداقی و یغمایی و پسر اسماعیل وفا یغمایی  دلیل می آورد و ازمن نامی نمی برد بدلیل اینکه در شهر کلن (آلمان) به او در باره محمد کرمی و…به اندازه کافی اطلاعات داده بودم، و به همین دلیل می دانست که نام بردن ازمن به معنی موضعگیری من و تکذیب تمامی دعاوی او را در پی خواهد داشت.]

آقای نوری علا: «شما می گویید سال ۷۰ با مجاهدین سر و کار داشته اید و مجاهدین مدعی هستند شما از سال ۸۰ عضو مجاهدین بودید؟ بنابراین ۱۰سال را منکر هستند.»

فرشید نصرالهی:« من از سال ۷۳ درترکیه با سازمان کارمی کردم و کارمن در ترکیه جذب نیرو و سازماندهی و فرستادن به اشرف بود. کسانی که هواداران سازمان بودند و می خواستند هوادار بشوند.  بعد از ۱۱سپتامبر من به سازمان در عراق پیوستم.»

آقای نوری علا: «چرا پس از ده سال گفتن شما تقاضای عضویت باید می دادید.؟»

فرشید نصرالهی:« گرفتن پاسورد های توسط سازمان و چراغ خاموش های رجوی که به زندان ابو غریب میداند.»

[ پاسخ فرشید نصرالهی دروغ است و نمی گوید که من کاندید عضو بودم. همه کسانی که در مجاهدین خلق  و در عراق و اشرف بودند بخوبی می دانند  فعالیت با سازمان بعنوان « هوادار» در ترکیه بعنوان سوابق تشکیلاتی فرد محسوب نمی شود. بنابراین از زمانی که در آبان ۱۳۸۰ به سازمان پیوستند بعنوان کاندید عضویت محسوب میشود. و در این باره سخنان فرشید نصرالهی درست نیست و آقای نوری علا از شرایط عضویت در مجاهدین خلق بی اطلاع هستند. نوشتن شرایط عضویت و  رده های تشکیلاتی در مجاهدین خلق در این فرصت ضرورتی ندارد.]

آقای نوری علا: « شما هرگز در زنجان نبوده اید و بعد از پیوستن به سازمان هرگز هم به ایران برنگشته اید[ از عراق و تیف به ایران]؟ نه می توانستید در زنجان باشید و نه درمقابل سفارت انگیس تظاهرات کرده باشید؟»

فرشید نصرالهی: «نخیر طبق نامه ای که از یو ان نشان دادم من در سال۲۰۰۶ پرونده قبولی داشتم چطور ممکنه من در دوجا باشم؟.»

[ در قسمت سوم( ج) « اسناد و مدارک و شاهدین فرشید نصرالهی در تیف » عکسها و اسناد و  ویديو و شاهدین نشانگر دروغهای بیشمار فرشید نصرالهی است، که می تواند در حضور کسانی که آنها را دوست خود و رهبر حزب خود و مهستان، به این سهولت حقایق را وارانه کرده و بسا عجیب تراینکه در جهان کنونی و  عصر اینترنت و شاهدینی که سه یا چهار دهه در سازمان مجاهدین و اشرف و لیبرتی بودند و یا حتی شاهدینی که در تیف حضور داشتند بتواند چنین جرأت( حماقت) ی داشته باشد که همه را به بازی بگیرد. لازم به توضیح است که برگه مزبور را به همه ساکنان تیف داده بودند و این از حقه بازی فرشید نصرالهی است که این را بعنوان سند حضورش تا پایان ۲۰۰۸ در تیف ارائه میدهد. دربخش « اسناد و مدارک و شاهدین فرشید نصرالهی در تیف» با اتکا به شاهدین تیف به این مسئله خواهیم رسید ]

« پنهان کردن حقیقت درهزارتوی سخنان و واقعیات کلاف پیچ نحس روزگار، یک هنر است با مایه ای از شارلاتانیسم؛ اما جستجو و یافتن حقیقت در میان حرفها و واقعیات تحمیل شده نیز، خود هنری است بالاتر و شاهکار والای هنرها .

 برای پوشاندن یک حقیقت، هزار دلیل و برهان وبهتان آوردن، تنها برای مدت کوتاهی می تواند جوابگوی ذهن باشد. اما حقیقت تنها یک چیز است، نه هزار چیز، و زمان پوسته آنرا خواهد شکافت و جوانۀ حقیقت در زمان خودش ببار می نشیند و گل  مانایش را می شکوفاند.»

ازکتاب چاپ نشده« پیامبران خیابانی- سیاره سبزآبی» سیامک نادری

 

آقای نوری علا: «سازمان که حزب سکولار دمکرات که برای تشکیل کنگره ۱۵۰۰۰دلار خرج کرد می پرسد باید مشخص کند که این پول را از کجا آورده است؟. درحالیکه در پاریس به خانه رئیسش حمله می کنند ۴۰۰۰۰دلار پول از زیرتشک و لحاف بیرون آوردند…این اتهامات را وارد می کنند؟

[ میزان پولی که از مقر مجاهدین خلق و دفتر مریم رجوی کشف شد ۹میلیون ( و احتمالا یورو) بود و می بایست سخنان ایشان مستند باشد، فساد موجود در سازمان مجاهدین و   رهبری آن بیش از آن است که به این ۹میلیون استنار کنیم،  و اینکه زیر تشک و لحاف مریم بیرون آورده اند،‌ فرقی نمی کند که در کشوی میز باشد یا زیر لحاف و تشک.]

میلاد آقایی:« عکسی که با ابراهیم خدابنده گرفته شده است درچه سال و درکجا گرفته شده است.؟»

فرشید نصرالهی: «این عکس درسال ۸۸گرفته شده است( ۲۰۰۹ میلادی)  و موقعی که ما می خواستم به کردستان برویم و آمدند آنجا و آقای خدابنده با چند نفر دیگر آمدند و من هم با آنها ملاقات کردم؟( صمد نظری) آقای خدابنده(ابراهیم خدابنده) جزء کادر های بالای سازمان مجاهدین بود کسی بود که بهش می گفتند ویزا آزاد، کسی بود که بدون هیچ دردسری از اشرف به اروپا می رفت، به کشورهای عربی می رفت و ایشون و برادرش جزء یکی از قدیمی ترین نفرات سازمان مجاهدین خلق هستند.»

آقای نوری علا: «مرسی پس شما معتقد هستند که این عکس در اصفهان گرفته نشده. بلکه در عراق و در تیف.؟»

 [ فرشید دروغ میگوید و باز در این عکس دروغ پشت دروغ را ردیف می کند. حتی برای من و دوستانی که درجریان جزئیات این مسائل هستند و تک تک افراد حاضر در این عکس را  می شناسیند …سوال این نیست که در اصفهان گرفته شده و یا درشهر دیگری در ایران؛ سوال اصلی این از فرشید نصرالهی  این است که با کدام جرأتی تا بدین حد دروغ می گویی که در سال ۲۰۰۸ و درعراق و زمانیکه شما در کمپ تیف بودید و امکان خروج از تیف را نداشتید و این کمپ تحت کنترل امریکا بود و این افراد حاضر در عکس از سیستم وزارت اطلاعات و ایران اینترلینک  انجمن نجات هستند …، امریکا و ارتش آن و مسئولین کمپ تیف  چگونه اجازه داده اند این افراد رژیم جمهوری اسلامی  به کمپ تیف بیاید؟، و بغیر از شما کسی دیگر از ساکنین کمپ تیف در آن جلسه و نشست حضور نداشته باشند. ؟ سراسرکمپ تیف با چادر بنا شده بود و چنین بنگال( کانکس) و یا ساختمانی وجود نداشت که شما در آن حضور یابید.؟ در کنار شما دو تن از مسئولین سایت ایران اینتر لینک وابسته به وزارت اطلاعات  (ابراهیم خدابنده ) و صمد نظری( انجمن نجات) هستند، و …. فرشید نصرالهی ادعا می کند این افراد از مسئولین بالای سازمان هستند …، درحالیکه فرشید نصرالهی در داخل ایران درجلسه ای که همین ابراهیم خدابنده سخنرانی داشت از حاضرین درجلسه وزارت اطلاعات بود. در بیان چنین دروغ هایی شرم درچهره فرشید نصرالهی یافت نمی شود از اینهمه دروغ گویی و مشتبه سازی امور برای کسانی که در جریان این مسائل  نیستند و آنها را برای دفاع ازخود به این برنامه ویدئویی کشانده است. متأسفانه آقای فرشید نصرالهی بسادگی تمام می تواند آقای اسماعیل نوری علا که در سال ۱۳۴۷ یکی از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران است فریب دهد. و اینچنین حرف به حرف تمام دروغهای فرشید رجوی را تأیید کرده و به دفاع از او بپردازد. اگر فردی به حزب و مهستان و رهبر آن پایبند بوده و احترام می گذارد نباید با رهبر و حزب او چنین معامله ای انجام دهد.]

[ وقتی دوسال قبل به آقای نوری علا یاد آوری کردم طالع نحس یک حزب و سازمان و گروه، رهبری آن است منظورم همین موارد است که ناگزیرند اینک و امروز اینچنین به توجیه این عکس بپردازند. فکر نمی کنم آقای نوری علا  در این موارد ناآگاه باشند و اگرهم بودند با یک سرچ ساده در اینترنت می توانستند بفهمند که ابراهیم خدابنده در سایت ایران اینتر لینک و صمد نظری که در سال۱۳۹۴ فوت کرد مسئول انجمن نجات است و نه مسئول بالای مجاهدین خلق.؟]

آقای نوری علا: « نفر اولی که وقت گرفته آقای محمد کرمی است که در اطلاعیه مجاهدین خلق گقته شده است که بهنگام آمدن فرشید نصرالهی به اروپا از طریق ایشون شد که وارد شبکه جاسوسی وزارت اطلاعات شدند.»

محمد کرمی:« آن زمانی که آقای فرشید نصرالهی تیف را ترک کردند[ بنا به ادعای فرشید نصرالهی سال ۲۰۰۸] من بعد از یکسال و نیم تیف را ترک کردم.[ یعنی می شود سال ۲۰۱۰] و بعد از تیف من آقای نصرالهی را در کنگره (حزب سکولار دمکرات) بود که دیدمش فقط یکی دو بار باهاش ایمیل داشتم یعنی از۲۰۰۶  یا ۲۰۰۵ تا زمانیکه کنگره ششم داشتیم[ مهر ماه ۱۳۹۷] من ندیده بودمش، یعنی این چیزی که می گن کذب محض است. بعد از ۲۰۰۶ تا کنگره ای که پارسال داشتیم آقای نصرالهی را من ندیده بودم. نمی دانم صحبت هایم واضح بود یا نه؟. سایت ایران افشاگر مسئول ستاد جنگ سیاسی با مسئولیت خانم فرشته یگانه که دستش در خون چندین تن از دوستان ما است وحاضریم در هردادگاهی شرکت کنیم و بگوییم کارش فقط فتوشاپ است.»

محمد کرمی:« از سال ۲۰۰۸ من درپاریس هستم چطور من نتوانسته ام یک خانه ۴در۶ بیشتربگیرم. این خانه هم متعلق به همسرم است و کرایه است…»

[ به روباه گفتند شاهدت کیست، گفت: دُمم،  اما همین دو سه جمله سخنان همین شاهد کلیدی فرشید نصرالهی ( محمد کرمی) خود گویای بسیاری از حقایق است. محمد کرمی می گوید:« زمانی که آقای فرشید نصرالهی تیف را ترک کردند من بعد از یکسال و  نیم تیف را ترک کردم … یعنی از۲۰۰۶  یا ۲۰۰۵ ، تا زمانیکه کنگره ششم داشتیم من  ندیده بودمش…» بعد در ادامه می گوید:« نمی دانم صحبت هایم واضح بود یا نه؟. » باید بگویم که صحبت های محمد کرمی بسیار بسیار واضح بود زیرا بهنگام شنیدن این ویدئو من چند بار ازصندلی بلند شدم، ازجمله سخنان محمد کرمی…، باورم نمی شد تا بدین حد کسانیکه که در جلسه ی دفاع از فرشید نصرالهی حضور دارند، تا بدین حد به شعور مخاطب توهین کنند، این دو نتوانند مسائل به این سادگی و دو تاریخ متناقض و متضادی که ارائه میدهند را درک کنند.]

[ آقای اسماعیل نوری علا و منوچهر یزدیان لازم نبود برای گزینش عضویت در مهستان و حزب سکولار دمکرات« توری های بسیار ریزباف» داشته باشند، فقط کافی بود درهمین نشست به سخنان محمد کرمی توجّه کنند و متوجّه تاریخی هایی که محمد کرمی یاد می کند کافی بود که این تناقض و دروغها آشکار شود. ازطرفی فرشید نصرالهی می گوید من سال۲۰۰۸  تیف را ترک کردم و ازطرف دیگر محمد کرمی می گوید:« زمانی که آقای فرشید نصرالهی تیف را ترک کردند من بعد از یکسال ونیم تیف را ترک کردم. می توان به تاریخ منحل شدن کمپ تیف به اینترنت مراجعه کرد.]

عیسی آزاده: « بیش از سه دهه از فرماندهان مجاهدین خلق بودم…مدتی مسئول آقای فرشید نصرالهی بودم.»

 [ عیسی آزاده چون صرفاً ضد رجوی حرف زد و هیچ سخنی ازفرشید نصرالهی نگفت و بی ربط با موضع این جلسه بود و  صدای او را قطع کردند، این شاهد از هیچکدام از اتهاماتی که از سوی سازمان مجاهدین خلق نسبت به فرشید نصرالهی  نسبت داده شده است سخنی نگفت؟. زیرا خود او می دانست و دراینترنت دیده بود که حقایق را نمی تواند پنهان کند.]

حسین نژاد: « سازمان مجاهدین می گوید من و اقای کرمی و آقا ارشد باقروند را اطلاعات مأمور کرده است ک برویم داخل مهستان و جاسوسی کنیم علیه مهستان…هرکسی سی سال در مجاهدین بوده و همه را متهم می کنند به وزارت اطلاعات.»

[ حسین نژاد در باره شخص فرشید نصرالهی و آنچه به پروسه ابهام برانگیز او مربوط است هیچ سخنی نگفت و صرفاً نمونه های دروغ های مجاهدین خلق  را روشنگری کرد. همچنانکه بعضی از مطالبی که از سوی رژیم جمهوری اسلامی و یا درسایت های رژیم  برعلیه مجاهدین خلق انتشار می یابد دروغ نیست، و یا سخنان جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق که به رژیم پیوسته اند، و از تریبون رژیم برعلیه مجاهدین خلق سخن می می گویند، حقیقت دارد.  بعضی از سخنان و مطالب مجاهدین خلق در باره جداشدگان مجاهدین خلق  که با رژیم جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات و یا سایت های تابعه و پوششی آن همکاری می کنند،‌ نادرست نیست و حقیقت دارد ازجمله همان مواردی که در باره رفتن به ایران می گوید. به همین دلیل استدلال اینکه مجاهدین به همه اتهام میزنند، دال بر نفی اتهامات نسبت به فرشید نصرالهی نیست و مستقل از سازمان مجاهدین خلق، عکسها و اخبار و مطالب و ویدئوها و شاهدین درتیف و همچنین سایر شاهدین…نشان میدهد که فرشید ربیعی اساساً نمی خواهد گذشته خود را آشکار سازد و به هر دروغی و هر وسیله ای چنگ می زند.]

منوچهر یزدیان: « آقای نصرالهی که عضوشورای مرکزی حزب ما هستند مورد تهاجم قرار گرفتند… آقای مهدی ابریشم چی سازمان مجاهدین بخوبی میداند که فرشید نصرالهی شخص شریفی است عضو حزب ما است و از فیلترهای نازکتری هم عبورکرده بسیار شریفه و همانطور که در پادگان اشرف و ترکیه برای شما فعالیت می کرد الان درحزب ما فعالیت می کند مشکل شما آقای نصراله یا محمدد کرمی و یا حسین نژاد است…هدف شما سکولار دمکراسی است نه فرشید نصرالهی و…، اینها مشغول این هستند که سکولار دمکراسی را بی اعتبار کنند. از بی اعتباری خودش، می خواهد دیگران را بی اعتبار کند.»

[ آقای منوچهر یزدانی شما با سابقه زندان زمان شاه باید بدانید که  کلمات، بار، وزن و معنای خودشان را دارند. شخص شریف نباید چنین مشخصاتی داشته باشد. درفرهنگ لغت چنین نوشته است «

شریف:صاحب شرف؛ دارای شرف؛ شرافتمند؛ بزرگوار؛ بلندقدر.

فرهنگ فارسی عمید:ارجمند، اصیل، باشرف، ، بانجابت، بزرگوار، سرافراز، شرافتمند، عالیقدر، عفیف، کریم، مجید، محترم، نبیل، نجیب ≠ وضیع»

تا جایی که در حافظه ام مانده است یک نویسنده الجزایر نوشته بود:« روزی پسری به پدرش گفت:« پدر بیا ما هم ادعای شرافت بکنیم. پدر در پاسخ گفت:« برای اینکار باید تمام کسانی  که ما را می شناسند بمیرند تا ما بتوانیم ادعای شرافت کنیم.» آقای منوچهر یزدیان بسیاری از این شرافتمندان که در تیف با فرشید نصرالهی بودند و برخلاف او به دامان جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات نرفتند هنوز زنده اند. صبرکنید تا با دعای وی و دوستان وی همچون محمد کرمی و… این شریفان بمیرند و سپس ادعای شرافت فرشید نصرالهی را باد بزنید. همچنانکه گفتم:«  کلمات، بار، وزن و معنای خودشان را دارند » و کلمات را نمی شود به حراجی گذاشت. 

اگر هزار بار هم از یک چیز اشتباه دفاع کنید، محصول آن چیزی نیست جز هزار و یک اشتباه.]

خانم شها بخشی:« من بیرون هستم نمی توانم دوربین را بازکنم…»

[سخنان ایشان ربطی به پروسه فرشید نصراللهی نداشت. و تاجاییکه من صدای ایشان را شنیدم حدس می زنم همسر فرشید نصراللهی باشند. اما النهایه سخنی که دال برنادرست بودن این اطلاعات باشد از ایشان شنیده نشد.]

خانم پرتو نوری: «آیا ایشون در حمل مرصاد شرکت دشتند.؟

یک پیشنهاد می کنم بطورکلی مجاهدین سی سال است من دنبالشون میکنم جز نفرت افکنی و جز تهمت زدن کاری نمی کنند کار خاص دیگه ایی نمی کنند ومهارت عجیبی در فتوشاپ دارند در اینکه فیلم ها را باهم ادغام کنند و کنار هم بگذارند و یک معنای جدید ی از آن بگیرند من فقط توصیه  می کنم که وقت و انرژی خود را صرف این افراد نکنید و این برنامه  نشانگر قدرت این مهستان بود که فاش و آشکار حرفهایش را برای مردم بزند. ولی کلاً می گم که انرژی خودتون رو صرف اینها نکنید وبعقیده من سازمان مجاهدین متاسفانه داره جاپای همان هویت رژیم اسلامی می گذاره، خب اینکه بخواهیم به دیگران انگ و …نسبت بدهیم آسونه کاری نداره، بنابراین بگذریم از تمام اینها و واقعا بهتون تبریک می گم که اینقدر شهامت و جرأتش را دارید، به صداقت خودتان اینقدر ایمان دارید که می توانید اینطور فاش و عریان به همه مردم ایران نشون بدهید موفق و پیروز باشید.»

 

[‌ خانم پرتو نوری علا حتی تا این حد درجریان نیستند و نمی دانند فرشید نصراللهی در سال ۱۳۸۰ به بعد به عراق رفته و بگفته ایشان عملیات مرصاد ( همان فرهنگی که رژیم در نام عملیات  فروغ جاویدان استفاده می کند) درمرداد ۱۳۶۷ بود.؟ سخنان ایشان مبنی بر نفرت افکنی و تهمت و مهارت درفتوشاپ و ادغام فیلم ها، توسط مجاهدین خلق دال برانکار حقایق و شفافیّت فرشید نصرالهی  و تأکید بر اینکه: « این برنامه  نشانگر قدرت این مهستان بود که فاش و آشکار حرفهایش را برای مردم بزند» نیست. کاش خانم پرتو نوری علا بجای تبریک به شهامت و جرأت و صداقت در ارائه این برنامه توسط آقای نوری علا، تناقضات سخنان فرشید نصرالهی و محمد کرمی را متوجه می شدند. ؟] 

 

ابوالقاسم هوس یغمایی در کنار فرشید نصرالهی

امیرجوان پیکر: آقای نصرالهی د رباره همه عکسها توضیح دادند در باره عکس برادر اسماعیل وفا یغمایی توضیح ندادند.

فرشید نصرالهی: امیر وفا یغمایی درتیف در کنار من بود عموی امیر وفا یغمایی آقای ابولقاسم وفایغمایی  برای پیگیری کار ایشون و برای اینک کمک کنه و بتونه بره فرانسه پیش پدرش یا جای امن، تلاشش رو می کرد این عکسی بود که اونجا (تیف) اومد ملاقات و و باهمدیگر ملاقات کردیم. انسان بسیار شریف و بسیار وارسته، مثل آقای اسماعیل وفا یغمایی.»

[ فرشید نصرالهی در این باره نیز دروغ می گوید، بگفته وی این عکس متعلق به سال ۲۰۰۸ است درحالیکه آقای امیروقا یغمایی دراوت ۲۰۰۴وارد کمپ تیف شده، اکتبر ۲۰۰۵ از کمپ تیف خارج شده اند.؟ در این مورد آقای اسماعیل وفا یغمایی و همچنین آقای امیر وفا یغمایی هستند و می توانند سخن بگویند. کما اینکه لینک مصاحبه ایشان با میهن تی وی نیز یک سند در این باره است. همچنانکه آقای اسماعیل وفا یغمایی در باره برادر خودشان که نام اصلی او ابولقاسم هوس یغمایی است و نه وفایغمایی مطالبی در پاسخ به اتهامات مریم رجوی نوشته اند و می توان به سایت دریچه زرد مراجعه کرد.

همچنین زمانی ابولقاسم هوس یغمایی به اشرف آمده بود که آقای امیر یغمایی از سازمان مجاهدین خلق جدا نشده و به کمپ تیف نرفته بودند.؟ ]

این یک عکس گویای بسیاری از حقایق است:

ار راست : ابراهیم خدابنده و صمد نظری و فرشید نصرالهی

فرشید نصرالهی در چند دقیق پیش  گفته بود این عکس با ابراهیم خدا بنده متعلق به سال ۸۸(۲۰۰۹) است و یکجا می گوید عکس با ابوالقاسم هوس یغمایی مربوط به تیف است که برای دیدن امیر یغمایی آمده بود و من هم با او دیدار کردم. که اساسا امیر یغمایی در ۴ اوت ۲۰۰۴ تا ۵ اکتبر ۲۰۰۵ درکمپ تیف بوده و هرگز فرشید نصرالهی را ندیده است و فرشید در این باره نیز دروع می گوید.

یک عکس از همان اتاق و با حضور مسئولین و جداشده هایی که با انجمن نجان و ایران اینتر لینک وزارت اطلاعات کارمی کنند!

اعضای که من بسیاری از آنها را می شناسم در این عکس هستند:

این عکس در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۶ گرفته شده است فرشید چند باره دروغ می گوید، او از رجوی یاد گرفته که یک دروغ نگوید و چند دروغ را باهم بگوید.  زیرا در باره یک عکس که از همین اتاق و همین ۳۰سپتامبر ۰۰۶ ۲ گرفته شده است در مورد ابراهیم خدابنده و صمد نظری گفته بود سال ۸۸( ۲۰۰۹) در کردستان عراق گرفته شده است. راستی اینهمه اعضای وزارت اطلاعات و سایت ایران اینترلینک و انجمن نجات در کردستان چکار می کنند. فرشید که از خانواده …است با این مزدوران پیشانی سفید چه ارتباطی دارد؟ همچنانکه می بینید فرشید نصرالهی در حال نوشتن صحبت های افراد نشست است این مسئولیت وی در این نشست را نشان میدهد.

 

نیازی به روشنگر نیست خود این نوار سندی است از دروغگویی و تناقض فرشید نصراللهی و وارانه کردن حقایق و مشبه کردن مسائل برای مردم و افکار عمومی که شناخت و اطلاعات لازم در این باره را ندارند.

 

فرشید نصرالهی: « کسانی که در کوچه پس کوچه های آلبانی زجر می کشند و آواره شدند ولی به شرافت خوشون نه گفتن [ اشتباه جمله از گوینده است و منظور او این است  که به شرافت شان آری گفتند] و نرفتند گدایی کنند از سازمان مجاهدین و آواره کوچه پس کوچه های تیرانا هستند وهنوزهیچکس بداد اونها نمی رسه، سازمان مجاهدین دستکاری کرد در کیس های پناهندگی اینها و یو ان(کمیساریا) اینها را بعنوان پناهنده سیاسی نمی پذیره و اینها هیچ راهی ندارند حتی نان برای خوردن ندارند. اما دست دراز نکرده اند و حتی نان ندارند بخورند و بیشتر از ۲۰-۲۵ پیام صوتی فرستادند برای امروز ولی فرصتی پیدا نشد تا آقای آقایی(میلاد آقایی) اینها رو پخش کنه، من ازهمینجا ازهمه اینها تشکر می کنم.

[ اینکه بیش از ۲۰ تا ۲۵ پیام صوتی از جدا شدگان مجاهدین خلق در آلبانی بدلیل ضیق وقت پخش نشد،‌ امری بسیار عجیب است،‌ زیرا بجای این میهمانان برنامه که هیچ اطلاعات و شناختی ازفرشید نصرالهی نداشتند،‌ بسیار لازم بود که حتی یکی و دو نفر از آلبانی، ولو پیام صوتی و یا کتبی ارسال کنند و از گفته های فرشید نصرالهی و دروغ های او حمایت کنند. و نکته دیگر اینکه هم اینک ۱۰تن ازجداشدگان مجاهدین خلق درآلبانی حضوردارند که در ارتباط با رژیم بوده و یا سمت وسوی آنها رفتن به ایران است و با محمد کرمی نیز ارتباط دارند. درصورتی که همه این ۲۰ تا ۲۵ نفری که یاد می کند دروغ محض است که هم اینک و امروز آواره کوچه پس کوچه های آلبانی هستند و حتی نان برای خوردن ندارند. اگر چنین است فرشید و حزب او میتوانند برای آنها نان ارسال کنند تا از گرسنگی نمیرند.؟ و نجات جان انسانها ازگرسنگی و مرگ، مهمتراز تهیه این برنامه و دروغ گویی ها است.

تا جایی حتی فرشید نصرالهی می تواند به مصاحبه این دسته افراد درتلویزیون مردم تی وی با مدیریت پارسا سربی مراجعه کنند و بشوند که درحال مردن از گرسنگی نیستند.»

« رذالت سازمان مجاهدین خلق برعلیه جداشدگان از سازمان امر شناخته شده ای است، سازمان مجاهدین خلق که اعضای خود را در داخل تشکیلات زندانی و شکنجه کرده و به قتل می رساند و یا اعضای آن از فرط فشار ها  دست به خودکشی می زنند، توجیهی برای دروغهای فرشید نصرالهی در باره پرونده و پروسه خود و رفتن به ایران و همکاری با وزارت اطلاعات و…نداشته و ندارد. دریک کلام بی آبرویی مجاهدین و رجوی، باعث آبروی فرشید نصرالهی نبوده و نیست. بقول سعدی شیرین زبان«‌ هر که نان از عمل خویش خورد»

 

فرشید نصرالهی: « اینجا می خواهم بگم که آقای دکتر نوری علا، حقی که شما امروز به من دادید تو مهستان، دراین چندین سالی که من ازسال ۶۹ -۷۰ من کارسیاسی کرده ام تا الان و این ۴۰-۵۰ سالی که دیدم اینها رو، این سیستم رو دیدم، هیچکس جرأت اینکار را نداشت! درود میگم به صداقت شما، به راستی شما، که از هر روشی استفاده می کنید که این صداقت و پاکدامنی شما همیشه پایدار باشه. درود می گویم به شما.»

[ از نظرمن این قسمت از سخنان فرشید نصراللهی ازقضا بسیار مهم و قابل اهمیّت است:

اولاً مدعی که از سال ۶۹ تا اکنون کارسیاسی کرده است و سرجمع این سالیان مبارزه را ضریب زده و دو دهه نیز به آن می افزاید و می گوید:« و این ۴۰-۵۰ سالی که دیدم اینها رو »در حالی که او ۴۵ سال بیشتر ندارد.؟

دوماً  از سال ۷۰ تا سال ۸۰ که در ترکیه بعنوان هوادار مجاهدین خلق  کار او جذب،‌ سازماندهی و اعزام به عراق بود، این امر نه یک فعالیت سیاسی، بلکه یک عمل تبهکارانه و مافیایی و خیانت به مردم ایران بود که جوانان را در ترکیه فریب می دادند و با ترفند کاریابی و پیدا کردن کسب وکار و ایجاد کیس پناهندگی برای اروپا و…،‌ این جوانان نگونبخت را به عراق می فرستادند و درقرار گاه مجاهدین خلق بنام «اشرف» فهیمه اروانی آنها را در معرض انتخاب قرار میداد:« یا بروند داخل ارتش و یا بعنوان نفوذی به رژیم عراق تحویل می دهند.» سرگذشت دردناک این افراد دراینترنت موجود است و بخشی از آن نیز درمقاله سال گذشته توسط نگارنده منتشر شد. ازنظر من فرشید نصرالهی می بایست این قسمت از کار مافیایی سازمان مجاهدین خلق را روشنگری کرده و این فساد و جنایت را به حساب «فعالیت سیاسی» نگذارد. زیرا مستقل از سازمان مجاهدین خلق و مسعود و مریم رجوی که آمرین این فساد و جنایت هستند، عاملین و افرادی که این جوانان را با دروغ و فریبکاری آنها را روانه یک ارتش نظامی و اردوگاهی بدون بازگشت می کردند باید پاسخگو باشند. زیرا این دروغها و فریبکاری ها توسط این افراد( فرشید ربیعی) صورت می گرفت…. از آنجا که اگر فرشید نصرالهی آگاه است که اگر این حقایق مربوط به ترکیه را روشنگری می کرد،‌ سازمان مجاهدین نیز سوابق او را که از تیف به ایران رفته بود افشاء می کرد!، در باره این عمل تبهکارانه سکوت پیشه کرده و عجیب اینکه این ده سال درترکیه را جزء سابقه سیاسی خود حساب می کند. درحالیکه حداقل ۴۰۰۰ نفر عضو مجاهدین خلق درسال ۱۳۸۰ بخوبی میدانند که هواداری، ولو حتی بصورت حرفه ای، بعنوان سابقه عضویت درتشکیلات مجاهدین محسوب نمی شود.

سوماً وضعیّت کنونی فرشید نصرالهی است که حتی به کسی که بزعم او این حقی را به او در مهستان داده ( آقای نوری علا)، تأکید می کند که « در این چندین سالی که من ازسال ۶۹ -۷۰ من کارسیاسی کرده ام تا الان و این ۴۰-۵۰ سالی که دیدم اینها رو، این سیستم رو دیدم، هیچکس جرأت اینکار را نداشت! درود میگم به صداقت شما، به راستی شما، که از هر روشی استفاده می کنید که این صداقت و پاکدامنی شما همیشه پایدار باشه. درود می گویم به شما.»

از قضا این بزرگترین ناراستی و خیانت به همین آقای نوری علا است. فرشید نصرالهی با روح و ذات دروغگویی حتی به کسی که به او جا و مکان و مقام در مهستان داده است اینچنین فریبکارانه با ردیف کردن ارزشمند ترین واژه ها «جرأت»،‌ «صداقت»، « پاکدامنی» و « درود» نسبت به آقای نوری علا،  بخواهد عدم جرأت، ناصداقتی و دامن آلوده وناپاک وخفت خود را پاکسازی و سفید سازی کند. آیا این احترام و ارزش قائل بودن به رهبر و مسئول حزب سکولار دمکراسی اقای نوری علا است.؟

از قضا اولین ناصداقتی با همین آقای نوری علا است. اگر آقای نوری علا این حقایق را نمی دانست و نمی داند، اینک که موضوع را فهمیده اند، می بایست در مقابل مردم و افکار عمومی و بینندگان میهن تی وی و… دفاع ناموجّه و نامشروع و مطلق خود را از فرشید نصرالهی پاسخگو باشند. پاسخگو بودن به این صفت که به خطا خود در این مورد اذعان کنند. این امر نه تنها از ارزش فرد نمی کاهد بلکه مردم همین را ازسیاستمداران می خواهند. در این چهل سال به اندازه کافی اعتماد مردم دریده شده است. باید زخم های بی اعتمادی را التیام بخشید، نه آنکه زخم ها را بدخیم و چرکین ترکرد. سوال از اقای نوری علا این است اگر درهمین اروپا یک عضو حزب اروپایی در باره سوابق خود با فاشیسم هیتلری و یا پرونده  بده بستان و فساد مالی و…داشت آیا چیزی جز اخراج و محاکمه و زندان و…درپی داشت. در این زمینه نیازی به ارائه اخبار و اطلاعات توسط من در این روشنگری نیست. ]

 

آقای نوری علا: «دوستان اجازه می خواهم از شورای مدیریت مهستان و از همه شمایی که دراین اتاق هستید این اجازه را داشته باشم  ازهمینجا اعلام می کنم که تریبون مهستان آماده است که از خود خانم مریم رجوی یا هر نماینده ای از سازمان مجاهدین که بخواهد در برنامه های یکشنبه های مهستان حضور پیدا کنه، و توضیحات رو بده دعوت می کنه و آماده است که اینکار رو انجام بده، امیدوارم که این شهامت در اونها هم باشه که بیان و سخنان خودشون رو بیان کنن.»

[ هم من و هم آقای نوری علا بخوبی واقف هستند که مسعود و مریم رجوی هرگز به چنین دعوتی پاسخ مثبت نداده و نمی دهند. زیرا بدلیل فساد و جنایت و تبهکاری بیشمار سازمان مجاهدین خلق در این چهار دهه،‌ رجوی همچون خامنه ای اهل دیالوگ نیست و اهل منولوگ ( تک گویی) است. زیرا اگر سازمان تن به این دعوت بدهد  بخوبی میداند که بدون هیچ شک و تردید پیروز میدان در پرونده آلوده فرشید نصرالهی،‌ مجاهدین خلق هستند،‌ اما اگر برای پاسخگویی حضور یابند، این مسئله باعث میشود که  راه باز شود که مسعود و مریم رجوی به پرونده های دیگر از این دست وارد کشیده شوند که از قضا در پرونده های دیگر، پیروز میدان نه رجوی ،‌ بل طرف مخالف او است و ازهمین نقطه به سایر پرونده ای بیشمار فساد و جنایت راه باز می شود. کما اینکه من بارها و بارها اعلام کرده ام: آقای رجوی! بفرمایید دادگاه!. اما رجوی بخوبی میداند که دست سیامک نادری بسیار پر است و خواسته سیامک نادری نیزهمین است که رجوی از او شکایت کند تا بتوان فساد و جنایت رجوی را درسطح رسانه های خارجی بازتاب دهد.

در این مصاحبه با شرکت تنی چند از اعضای مهستان و…، فرشید نصرالهی عملکردهای فاسد و خیانت بار و دروغهای مجاهدین خلق را بسود خود مصادره کرده اند،  تا پرونده آلوده یکی از اعضای خود به رژیم  و وزارت اطلاعات را بپوشانند. فرشید ربیعی ازکسانی نام میبرد که با رژیم جمهوری اسلامی مرزبندی داشته و ازسوی دیگر همین افراد مورد تهمت و افترا رجوی قرار گرفته اند و به این شکل خود را نیز در این میان بور می زند. او نه تنها دروغ می گوید بل ازهرکسی و هرچیزی  استفاده می کند تا بتواند صداقت را، ‌راستی را، پاکی را و …آلوده و مشوه سازد. اقای نوری علا نه تنها از داشتن چنین عضوی درمهستان خوشحال باشد بلکه می بایست به مردم توضیح دهد که چگونه است که تا اینک و امروز با این تناقضات بسا جدّی سازش کرده اند. از نظر من مهستان نیاز به توری ریز باف ندارد، کافی است با اولین کلیک فقط و فقط عکسهای موجود در اینترنت را نگاه کنند؛ همه چیز علن و آشکار است.]

 

ج) اسناد و مدارک و شاهدین فرشید نصرالهی در تیف

( مکان جدا شدگان ازمجاهدین خلق تحت کنترل ارتش امریکا در عراق و درکنار قرارگاه اشرف)

جهت دستیابی به حقیقت با تنی چند از دوستان جداشده از مجاهدین خلق که با رژیم جمهوری اسلامی مرزبندی داشته گفتگو کردم، دوسه تن از آنان اساسا فرشید نصرالهی را بیاد ندارند زیرا مدت بسیار کوتاهی درکمپ تیف بود و سپس روانه ایران شد. و دراین میان دو تن از دوستان آقای رضا گوران و آقای جابر طایی سمیرمی اطلاعاتی در باره فرشید نصرالهی دادند که ذیلاً ارائه میدهم:

آقای رضا گوران،‌ نویسنده کتاب « روایت درد های من» است که در باره فرشید نصرالهی چنین نوشته است

رضا گوران:« فرشید نصراللهی اوسط تابستان سال ۸۴ همراه چند فرد جدا شده دیگر توسط سربازان امریکایی به تیف آوردند و او را در کمپ یا بند شش اسکان دادند در آن زمان شرایط کمپ طاقت فرسا و درد آورد بود هیچ امکاناتی وجود نداشت همه درچادر زندگی می کردیم. همان زمان فرشید نصراللهی با عده ای دیگر که ۱۰نفر می شدند برای رفتن به ایران نزد امریکایی ها ثبت نام کردند. حبیب الله فلاحی یکی از این نفرات که درکمپ چارلی بود و در نجاری کار می کرد دندانهایش مشکل داشت و به من گفت:«‌آقا رضا من مشکل دندان دارم» از امریکایی ها وقت گرفتم و دندانهایش درست شد و عصب کشی کردند و دیگردرد نداشت. روزی فلاحی به خنده به من گفت:« آقا رضا ناراحت نشوی من می خواهم بروم ایران» من به او گفتم:«‌به من ربطی ندارد» حبیب فلاحی ازمن خجالت می کشید برای اینکه در کمپ در چادر کناری همسایه بود و من لیدرکمپ تیف و شاخص ضد رژیم جمهوری اسلامی بودم و او پس از اینهمه سالیان شهید و زندانی سیاسی و مبارزه و اینکه سالها در کنار ما بود و اینک به سمت رژیم جمهوری اسلامی می رود.

همان موقع این گروه ۱۰نفره با هواپیمای کوچک که درتیف به هواپیمای ۱۳نفره معروف بود روانه ایران شدند که البته در ابتدا توسط خودروی امریکایی ها و همراه با افراد صلیب سرخ و کمیساریا از تیف به فرودگاه برده شدند و از آنجا به طرف ایران پرواز کردند، امریکایی ها گفته بودند هر بار ۱۳نفر می بریم گنجایش بیشتری ندارد.

کمپ تیف بالغ بر ۸۰۰ تن از جدا شدگان سازمان مجاهدین خلق در آنجا مستقر بودند که ازساکنان کمپ درسال ۲۰۰۸ تقریبا بیش از ۱۵۰ تن درتیف باقی مانده بودیم زیرا رژیم جمهوری اسلامی و خامنه ای را دشمن مردم ایران میدانستیم و برغم همه شرایط سخت و دشوار و طاقت فرسا، ‌و توطئه هایی که توسط رژیم جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق برعلیه ما صورت گرفت ایستادگی کردیم و اما تن به ذلت ندادیم.» « آقای رضا گوران سپس می افزاید: « همون برگه که فرشید نصرالهی با مصاحبه با آقای نوری اعلا نشان می دهد، آن برگه عمومی بود و به همه دادند.»

 

[ با توجه به این اسناد متقن،‌ باید گفت:«‌ سازمان مجاهدین با استفاده از سوابق همین عناصری همچون  فرشید نصرالهی که به سمت رژیم جمهوری اسلامی و به داخل  ایران رفتند و آنچه سازمان مجاهدین خلق در این « مورد» و رفتن فرشید نصرالهی به ایران می گوید حقیقت دارد،‌ در آنسوی دیگر حقیقت باید گفت: همین سازمان مجاهدین و رهبری آن به سایر ساکنان تیف که با رژیم جمهوری اسلامی مرز بندی داشتند و بمدت ۵سال درسخت ترین شرایط پایداری کردند و به خواسته رژیم جمهوری اسلامی ومجاهدین خلق تن ندادند، هر تهمت و افترای را میزند.

آقای رضا گوران و سعید جمالی و جمال عظیمی،‌ امیرصیاح، جابر  و بسیاری دیگر از جداشدگان  از این دست افراد هستند که مورد تهمت و افترا ولجن پراکنی سازمان قرار گرفته اند. در این میان آقای رضا گوران حتی دو هفته پیش نیز مورد لجن پراکنی سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت. این درحالی است که بنابه اظهارات همه ساکنان تیف، آقای رضا گوران مستقل از سوابق مبارزه اش با رژیم جمهوری اسلامی، شخصی بسیار شریف،‌ آزاده و با صفات جوانمردی و پاکی شناخته میشود. پیش و بیش از اینکه من و دیگران در باره آقای رضا گوران سخن بگویند و بگوییم،‌ بهتر ازهمه سازمان مجاهدین خلق و رجوی آقای رضا گوران را می شناسد و جوانمردی و پاکی او را می داند و دراین مورد حتی مهوش سپهری (نسرین) همردیف رهبری عقیدتی در باره صفات برجسته آقای گوران در اشرف یاد برده اند.

به همین دلیل افرادی چون فرشید نصرالهی بهترین سوژه های رجوی هستند برای مخدوش کردن حقایق و مشتبه ساختن امور نزد هواداران و تبلیغات درون سازمانی خود. زیرا با استفاده از همین سوابق فرشید نصرالهی می تواند توتالیتاریسم هولناک اشرف، لیبرتی و آلبانی را برقرار ساخته و تااینک و امروز در اروپا نیز ادامه دهد. موضوع فرشید نصرالهی بسود هر دو ولایت فقیه و ولایت عقیدتی است. این دو ولایت دو چیز متفاوت نیستد، بلکه یک چیز هستند، یعنی اسلام متکی به خلیفه اسلامی که از صدر اسلام تا کنون وجود داشته و لازمه بقاء اسلام است.]

 

شاهدی از کمپ تیف:

آقای جابر طایی سمیرمی

 

بنام حقیقت و بنام آزادی امروز ویدیویی دیدم طولانی از آقای فرشید نصراللهی و با توجه به آشنایی مختصری که با ایشان داشتم لازم

دیدم به عنوان یک شاهد مستندات خود را ارائه دهم و دین خود را به حقیقت این تنها دلیل زیستنم ادا کرده باشم.

بطور خلاصه بنویسم نام من جابر طایی سمیرمی است از کودکی مخالف آخوند جماعت بودم و با توجه به جو جامعه سرکوب وخفقانی که بود به سمت سازمان مجاهدین کشیده شدم و در نهایت در سال ۱۳۷۶وارد سازمان مجاهدین شدم . در اینجا چون موضوع بحثم شهادت مستندات در رابطه با آقای فرشید نصراللهی است از پرداختن به مناسبات داخلی سازمان میگذرم. در سال ۲۰۰۳در تاریخ سی ژوئن از سازمان مجاهدین جدا شده به خروجی تحت کنترل نیروهای ارتش آمریکا بنام در آن تاریخ (MP110 یا امکانات موقت حمایتی …)…military police) با نام مخفف تیف (TIPF یا temperery …facility perotection)

تیف را به دو دوره کلی میشود تقسیم کرد. مرحله اول که به سختی های غیر انسانی فراوانی سپری میشد مربوط به جمعیتی از جدا شدگان بالغ بر تقریبا ۷۰۰ تن بود و مرحله دوم مرحله ای بود که افرادی که به هر دلیل تصمیم گرفتند به ایران بازگردند نزدیک به پانصد نفر به ایران بازگشتند.

آنچه باعث شد این مستندات را انتشار دهم سخنان غیر دقیق و اغلب دروغ آقای نصراللهی است

از ویدیو   آقای نصر الهی طبق تایید آقای کرمی در ساعت01:38:35  آقای نصرالهی یک سال و نیم قبل از بسته شدن کمپ تیف از کمپ خارج شده. در تاریخ مذکور کسی از تیف خارج نشده و تنها کسانی که از تیف خارج شده اند طبق مذاکراتی که بین نیروهای صلیب سرخ و سفارت ایران تحت نظارت و کنترل نیروهای امریکایی انجام شد کسانی که مایل بودند به ایران بروند بعد از امضای کاغذی مبنی بر اینکه داوطلبانه به ایران می روند به ایران رفتند.

در یک سال پایانی کمپ تیف ساکنان کمپ شامل ۱۹۸نفر از۲۰۰ نفردر تحصنی به سر می بردیم که خود حکایتی طولانیست.

بنا به ویدیوهایی که از تحصن و اعتصاب غذا اعتصاب کنندگان وجود دارد در هیچ کجای این ویدیو ها خبری از آقای فرشید نصر اللهی نیست.

جابر طایی سمیرمی در وضعیت اعتصاب غذا در کمپ تیف

 
no no  iraq  no
we must go we must go

شهرام قلعه جوقی و جابر طایی سمیرمی سمت چپ در عید سال  ۲۰۰۷  

همچنین آقای نصر اللهی پروسه خروج از تیف را توضیح نداد و من برای خوانندگان توضیح میدهم که تمام کسانی که از تیف خارج شدند دو یا سه نفره بود. آقای نصر اللهی! دوستان همراه شما چه کسانی بودند.؟ مابقی کسانی که حاظر نشدند داوطلبانه از تیف خارج شوند توسط نیروهای آمریکایی از تیف به شهر دهوک عراق در هتلی ساکن شدند.

 

آقای نصر اللهی شما با چه کسانی هم اطاق بوده اید ؟ جزو هر یک از این دو گروه بوده اید توضیح دهید.

آقای نصراللهی نامه عمومی را نشان میدهند از یو ان اچ سی آر، با تاریخی که واقعی به نظر نمیرسد.

تمام کسانی که با سازمان پناهندگان مصاحبه کردند در پایان و بسته شدن کمپ تیف به آنها کارت آبی رنگی داده شد همراه با شماره پرونده یو ان اچ سی ار. لطفا برای اثبات حرف های خود این کارت را نشان دهید.

. به اطلاع عموم می رسانم تیف اولین نامی بود که نیروهای امریکایی به آن مکان دادند و در مرحله پایانی کمپ نامش را عوض SERNITY CAMP کردند و به نام

این کمپ با کارت شناسایی جدیدش با همین نام در کنار کمپ تیف ثابت احداث شد آقای نصراللهی لطفا برای اثبات ادعاهایتان کارت خود با اون شماره مشخصی که روی آن بود را نشان دهید.

آقای نصرالهی ادعا میکند که در بیمارستان آمریکایی ها کار میکرده که تا جایی که من به خاطر دارم ما فقط تعدادی مترجم داشتیم در حد یک یا دو مترجم از کسانی که به زبان انگلیسی مسلط بودند در تاریخ مذکور اقای نصرالهی نه مترجم بود و نه در بیمارستان امریکایی ها بنام انوکاندا کار میکرد.

در حین خروج از سرنیتی کمپ نیروهای آمریکایی به ما لسه پاسه ای تحویل دادند با عکس و نام؛ آقای نصرالهی ایا لسه پاسه خود را دارید؟ سخنی از حقیقت دل، آقای نصرالهی شما در ویدئو خود میگویید در ترکیه برای سازمان جذب نیرو میکردید آیا خجالت می کشید بگویید یک عده انسان بی گناه را فریب دادید.؟ در رابطه با عکس شما با اقای خدا بنده شما به تایید شاهدتان محمد کرمی یکسال و نیم قبل از محمد کرمی از تیف خارج شده اید و بعد از مصاحبه ها با وزارت خارجه از سازمان مجاهدین خلق خارج شده ای، یعنی گفته ای که نمیخواهی در سازمان باشی و مستقیم به تیف رفته اید.

پس حضور خانواده ها را نمیتوانید دیده باشید زیرا حضور خانواده ها بعد از مصاحبه با وزارت خارج بود! و ادامه پیدا کرد. شما اقای ابراهیم خدا بنده را در کجا ملاقات کردید که خوش و خرم در کنار هم نشسته اید.؟ ایشان که در سازمان حضوری نداشتند.؟

در واقع بعد از دستگیری ابراهیم  خدا بنده و فعالیتهای برادرش[ مسعود خدا بنده – در انگلستان‌] بر علیه سازمان مجاهدین، این دو دیگر در سازمان مجاهدین نبوده اند.پس شما در کجا عکس گرفته اید.؟

در پایان سخنی دارم که از دل منطق بر میخیزد و امید وارم بر دل منطق بنشیند

متاسفانه در طول این سالیان سازمان مجاهدین به هر کسی که مخالفش شد نام مزدور داد و مرزها را مخدوش کرد و خیلی ها میتوانند هم مزدور باشند و هم بدون مزد کار کنند و هر وقت اعتراضی شود همین را بهانه میکنند که سازمان به همه میگوید مزدور…

آقای نصر الهی اینهمه تناقض در گفتار شماست خود چه پاسخی به این تناقضات میدهید و شنونده چه قضاوتی باید کند.؟ سازمانی که شما در آن مدعی سوسیال دموکراسی دارید چه موضعی میتواند داشته باشد با این همه تناقاضات موجود در این ویدیو؟

ویدیو اعتصاب غذا و تظاهرات جدا شدگان مجاهدین خلق در کمپ تیف برای آزادی. در هیچیک از این اعتصاب و تظاهرات هیچ نشانی از فرشید نصرالهی در کمپ تیف نیست. هیچ کس نمی تواند در برابر حقیقت بأیستد.

https://www.youtube.com/watch?v=L6t9ZC0SxdA&fbclid=IwAR2GSQ43sF-pLNV50Jq-SuWFF4Uw-9kdRkzuQBnKw74HOGnlmI1zyaC15HM

 

آژ دوست عزیز جابر طایی سمیرمی که او نیز همانند آقای رضا گوران( بمدت سه سال) در سلولهای انفرادی سازمان مجاهدین ماه ها شکنجه شده و با همه عشق به آزادی و میهن دراین مسیر گام گذاشته بسیار شرمنده بودم. موضوع را نمی دانست ساعت ۱نیمه شب بود و نوار سه ساعته را شنید و گزارشی مستند همراه با لینک ها و  ویدئو  وعکس تهیه کرد و بدون اینکه چیزی بگویم همه آنچه لازم بود در متنی زیبا و دقیق  نوشته بود. برای من بسیار تعجب انگیز بود حتی دقیقه ویدئو و سخنان محمد کرمی  را نوشته و به من یاد آوری می کرد همه این حرفها دروغ است …، به ایشان گفتم تمامی ویدئو را شنیده و از نوشتار به گفتار در آورده ام. ساعت ۷ و اندی صبح کار با آرش ( جابر) عزیز تمام شد. متن اش را خواندم دلم گرفت …هیچ سخنی نداشتم در قبال تمای سختی و رذالت هایی که در دو زندان مجاهدین خلق و کمپ تیف تحمل کرده است. دستم بی اختیار روی کیبرد رفت:

آرش جان بسیار قوی و کوبنده و مستند نوشته ای. آفرین بر آن شیرپاکی که خوردی
مخلص پهلوان
 
ممنون
راستش دلم گرفت…شرمنده شدم…پس از اینهم شکنجه ها نیمه شب باید بیام سراغ تو و دردهاتو زنده کنم …
اما چه کنم؟ ممنون.
زخم  ها اینگونه از را ه می رسند و تن اش را می بوسند…چقدر پرشور حرارت نکات ویدئو را به من یاد آوری می کرد و من زمان نداشتم برای صحبت بیشتر…درد آور است کسانی که مقاومت کرده اند زیر تهمت و افترا هستند و جابر طایی سمیرمی نیز یکی از آنهاست که هنوز که هنوز است سلول های انفرادی و شکنجه های روانی مجاهدین خلق آزارش می دهد و هنوز خواب های هولناک را با خود دارد….

د) اسناد و مدارک موجود در اینترنت و سایت های تابعه  وزارت اطلاعات

من و دیگر افرادی که در تشکیلات مجاهدین خلق بودیم، بخوبی میدانیم که هر یک از این افرادی که به سمت رژیم حاکم بر ایران رفتند، سالها در سخت ترین شرایط هولناک در تشکیلات رجوی اولیه ترین حقوق انسان شان، حرمت شان، آزادیشان، روح و روانشان، قلبشان و… زیر  مخوف ترین هیولای لجام گسیخته توتالیتاریسم تشکیلاتی و ایدئو لوژیک دریده شد. اما این  باعث نمی شود از دست رجوی فرار کنند و به سوی رژیم فاشیزیم هیتلری و فاشیزم مذهبی پناه ببرند. بلحاظ انسانی قابل فهم است که رجوی این افراد را له و لورده کرد…، اما این باعث مشروعیت دادن به رژیم جمهوری اسلامی نیست. باید دانست که این ذات اسلام است و هر دو نیرو برای جنگ بر سر هژمونی و خلیفه اسلام  بودن به جنگ  پراخته اند. کما اینکه جدا شدگانی بودند که در کمپ تیف پایداری کردند و برغم ترک اشرف و مجاهدین خلق، هرگز به رژیم پلید حاکم بر میهن نپیوستند.

 

سند شماره: ۱

اسامی آخرین دسته از جداشدگان مجاهدین

انجمن نجات29 مرداد 1384

اسامی آخرین دسته از جداشدگان مجاهدین
این افراد در تاریخ 11/5/1384 با پشت کردن به مجاهدین، به ایران عزیز و به آغوش پرمحبت خانواده‎هایشان بازگشتند:
۱- قاسم باباصفری
۲ـ نقی بیگلو
‎۳- اکبر حسینآبادی
۴ـ محمد رییسی
‎ ۵ـ حسین جنت نژادیان
۶- محمودرضا حافظ تقوی
۷- احد عربی
‎ ۸- حبیب الله فلاحی
۹- پیرداد دستجردی
 ۱۰- فرشید نصراللهی

آیا فرشید نصرالهی نمی داند مستقل از اینهمه اسناد و سایت و خبرگزاری ها و شاهدین در کمپ تیف و جداشدگانی که سه یا چهار دهه با مجاهدین خلق بوده اند بسادگی دروغهای او را می فهمند.

آیا درکمپ تیف چنین حیاط کاشی کاری شده و باغچه و …وجود داشت.؟ اگر وجود داشت چرا ترجیح  دادی برغم کشته شدن برادرت به جلادان آن پناه ببری.؟ آیا باید تو را بخاطر برادر قهرمانت بخشید.؟ و هر خطا و همکاری با رژیم و وزارت اطلاعاتش را بخون او سربدار بخشید. بودند بسیاری از کسانی که هرگز و هرگز به صحنه سایت های رژیم نیامدند حتی سطح و مدار آنان بسیار بالاتر از تو بود، اما تا بدین حد آلوده نشدند که تو در این مسیر رفتی. من نسبت به چنین افرادی در تجارب بس سنگینی که طی ای سالیان در صحنه م  و میدان مبارزه دیده ام  نمی توانم خوشبینی داشته باشم. چون ضرباتش را بسا سنگین تر از آنچه باورمان می شد پرداخته ایم. مشکل من بدبینی نیست همیشه از خوشبینی و اعتمادی که نسبت به دیگران دارم ضربه می خوردم اما نمی توانم  و نمی خواهم پایه اعتماد به انسان را که جزئی از  وجود و ازنظر خودم  سرمایه قلب من است از دست بدهم.

لینک :

https://www.nejatngo.org/fa/posts/31773?fbclid=IwAR04WwyP_j5UBtIAUKIC8E6SNza2j1p1Yv4Ipyk8ZONouqJyLSuW_Piw02Q

……………………………………………………………………………………………………………………………………………..

سند شماره: ۲

این عکسی است که فرشید نصرالهی سکوت کرده و با پیشه گرفتن شیوه انکارمطلق، مدعی است که فتو شاپ است؟

سایت هابیلیان

سازمان جهنمی با پیرانی کودک

شهریور 02, 1384

من فرشید نصراللهی، متولد تهران و بزرگ شده زنجان هستم.

سخنان فرشید در سایت هابلیان را بخوانید:

در شهریور ماه سال 1380 از طریق یکی از اقوامم در دانمارک به گروهک منافقین پیوستم.

با این نیت که بروم ترکیه و از ترکیه به اروپا پیش خودش بروم. بعد از اینکه ما به ترکیه رفتیم، آنجا به ما گفتند که بعد از دو سه ماه که رفتید عراق، ما شما را منتقل می کنیم پیش خانواده تان یعنی دانمارک. ولی این کار را نکردند و بعد از یکی دو ماهی که من توی قرارگاه اشرف ماندم، وقتی بهشان قضیه را گفتم، منکر این قضیه شدند و گفتند که اگر بخواهی از سازمان جدا شوی، سرو کارت با استخبارات و مخابرات عراق و زندان ابوغریب است و من چاره ای نداشتم جز اینکه به صورت موازی با سازمان فعلاً باشم تا اینکه بتوانم یک جوری از دستشان فرار کنم و همیشه دنبال یک فرصتی بودم که از سازمان بزنم بیرون.

… خوشبختانه بعد از جنگ آمریکا و عراق، وضعیت سازمان خیلی متزلزل شد. دیگر آن بستگی و شرایط بسته را نداشت. آن جو امنیتی و جو سرکوبی که در داخل سازمان نسبت به نفراتش بود. در اولین فرصت قبل از مصاحبه وزارت خارجه من با سه تا از دوستانم توانستیم از اشرف فرار کنیم و خودمان را به کمپ آمریکایی ها برسانیم..

لینک:

https://www.habilian.ir/fa/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9.html

………………………………………………………………………………………………………………………………………………

سند شماره : ۳

نفر شماره ۹ لیستی که همراه با فرشید نصرالهی به ایران رفته است، پیرداد دستجردی نیز درهمین مکان و میز و عکس امام حسین با وزارت اطلاعات و انجمن نجات مصاحبه کرده است:

آخرین گریخته از چنگال دیو

مرداد 27, 1384

ضمن معرفی خودتان ،چگونگی وصل خودتان را به سازمان توضیح دهید

من پیرداد دستجردی هستم، فرزند غلام، ساکن استان کرمان، شهرستان کهنوج….

لینک:

https://www.habilian.ir/fa/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D9%88.html

………………………………………………………………………………………………………………………………………………

سند شماره :۴

حسین جنت نژادیان نفرپنجم همین لیست ۱۰ نفره که به همراه فرشید نصرالهی به  ایران رفتند:

هیچ اسیری داوطلب در منافقین نمانده است

مهر 10, 1384

مصاحبه با حسین جنت نژادیان ، فردی که منافقین 17 سال با فریب و توطئه ، در اسارت هم وی را به اسیری گرفتند

قسمت اول

https://www.habilian.ir/fa/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html

 

حکومت پلیسی و جاسوسی در مجاهدین

مهر 17, 1384

قسمت دوم مصاحبه با حسین جنت نژادیان

حسین جنت نژادیان درهمان میز و اتاق که قاب عکس امام حسین در کادر عکس نیفتاده است

لینک: سایت هابیلیان

https://www.habilian.ir/fa/حقوق-بشر/Page-95.html

……………………………………………………………………………………………………………..

سند شماره:۵

از راست ابراهیم خدابنده( ایران اینترلینک )، هادی شبانی مسئول انجمن نجات مازندران، فرشید نصرالهی( دوربین فیلمبرداری جلسه نیز در دستان او است) و صمد نظری انجمن نجات تهران ( فوت کرد)

فرشید نصرالهی مدعی شدم که این عکس در تیف و درسال ۲۰۰۸ گرفته شده است و این دو نفر از اعضای رده بالای مجاهدین خلق هستند( ابراهیم خدابنده و صمدنظری) درحالکیه این جلسه در۳۰ سپتامبر۲۰۰۶ درایران برگزار شد است :

اجلاس حول علاقه الطائفيه والارهاب

جمعیة النجاة 30 سبتمبر، 2006

اجلاس حول علاقه الطائفيه والارهاب

از راست ابوالقاسم هوس یغمایی از یزد،‌ عبدالله افغان و هادی شبانی( دایره زرد) از مازندران، فواد بصری استان مرکزی، فرشید نصرالهی،‌ ایرج صالحی از مازندران، صمدنظری از تهران. افراد نشسته در ردیف جلو نیز از جداشدگان مجاهدین خلق هستند. این تجمع نشانگر وجود نشست توجیهی از چندین استان است که ابراهیم خدا بنده نیز یکی از سخنرانان این نشست است. فرشید نصرالهی می گوید ابراهیم خدا بنده را در کردستان دیده است.؟

اکثر این افراد که درتشکیلات مجاهدین بودند و به ایران رفته اند را می شناسم.

لینک ( سایر عکسها در لینک ضمیه است»:

https://www.nejatngo.org/ar/posts/54

…………………………………………………………………………………………………………………

سند شماره:۶

بیانیه نشست مسئولین انجمن های نجات سراسر کشور

انجمن نجات 11 مهر 1385

خداوند بزرگ را شاکریم که بار دیگر بر ما منت نهاد و شرایطی را فراهم نمود که در یک همایش بزرگ و در یک محیط علمی و فرهنگی گردهم آییم و ضمن نقد گذشته سیاسی خودمان، بر عزم و اراده راسخ خود در مقابله با ترفندهای مکارانه سازمان مجاهدین خلق تأکید نماییم

۵- از مواضع قاطع جناب آقای نوری المالکی نخست وزیر محترم دولت عراق – جناب آقای محمود المشهدانی ریاست محترم مجلس این کشور و جناب آقای موفق الربیعی در خصوص تعیین تکلیف سازمان مجاهدین خلق ایران تشکر نموده و خواستار پیگیری هر چه سریعتر این موضوع هستیم

شرکت کنندگان و امضا کنندگان بیانیه عبارتند از:
حمید دهدار از استان خوزستان – مهران کریم داودی و غلامحسین صادقی از استان خراسان – محمد رضا خسروپور ،احسان مجیدی از استان لرستان، مهدوی از انجمن نجات – صمد نظری ، عبدا.. افغان ، ایرج صالحی و هادی شبانی از استان مازندران – فرشید نصرالهی از استان زنجان – فواد بصری از استان مرکزی – ابوالقاسم وفا یغمایی از استان یزد – احمد رضا پیرنظری از استان گلستان – آرش رضایی از استان آذربایجان غربی – محمد باقر مؤمن زاده از استان فارس – اصغر فرزین از استان بوشهر – مصطفی عبدالعلی زاده از استان همدان – اسداله علیپور از استان قم – طالب جلیلیان از استان کرمانشاه – علی پور احمدی از استان گیلان – محسن هاشمی از استان اصفهان – محمود اسماعیلی از استان کرمان – اصغری از استان آذربایجان شرقی – توکلی از دفتر مرکزی ( تهران).

[ محمد المشهدانی رئیس مجلس عراق ، برغم سنی بودن اما با رژیم ایران نزدیک بود و از مواضع رژیم حمایت می کرد- سیامک نادری]

لینک:

https://www.nejatngo.org/fa/posts/4083

…………………………………………………………………………………………………………………..

سند شماره: ۷

شرکت فرشید نصرالهی در در مقابل سفارت بريتانيا

این همان عکس اصلی است که فرشید نصرالهی مدعی است فتوشاپ شده است.؟ این عکس فتوشاپ نبوده و لینک آن ضمیمه است. نه تنها یک عکس بل چندین عکس را جستجو کرده و تصویر فرشید نصرالهی را شناسایی و چهره و تصویر او در تظاهرات را با شبرنگ قرمز مشخص کرده ام:

 

خبرگزاری دانشجویان ایران « ایسنا» – سمت چپ و بالای این عکس نام خبرگزاری آمده است

گزارش تصويري

تجمع تعدادي از فريب‌خوردگان سازمان تروريستي منافقين و خانواده‌هايشان در مقابل سفارت بريتانيا

۷ مرداد ۱۳۸۷ / ۱۳:۵۰

لینک( عکس های بسیاری از این تظاهرات موجود است که من خانواده ها را از روی عکس فرزندانشان تشخص میدهم):

https://www.isna.ir/photo/8705-03935/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D9%8A%D8%B1%D9%8A-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%8A-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%86#11

…………………………………………………………………………………………………..

سند شماره : ۸ 

[ دراین سند فرشید نصرالهی در این همایش وزارت اطلاعات حضور دارد و ازقضا یکی از سخنرانان ابراهیم خدابنده است.]

لینک ویدئو این همایش ذیلاً می آید:

همایش رابطه فرقه گرایی و تروریسم در اصفهان

https://www.nejatngo.org/fa/posts/4272

همایش”فرقه و تروریسم در تاریخ معاصر ایران” به همت انجمن نجات شاخه اصفهان و گروه تاریخ این دانشگاه در 8 مهرماه 1385 برگزار شد. در این همایش که با حضور شماری از اساتید دانشکده تاریخ و اعضای انجمن نجات برگزار گردید مقالات و سخنرانی هایی با موضوع فرقه و تروریسم در تاریخ معاصر ایران ایراد شد. در این همایش ابراهیم خدابنده و آرش صامتی پور از اعضای جدا شده سازمان حضور داشتند.

ویدئو حضور فرشید نصرالهی د رهمایش وزارت اطلاعات در اصفهان:

روی لینک کلیک کنید:

Terrorism-cult_2(1)

 

روی لینک کلیک کنید:

Terrorism_cult_1

دانلود همایش رابطه فرقه گرایی و تروریسم در اصفهان
دانلود در حاشیه همایش رابطه فرقه گرایی و تروریسم در اصفهان

 

………………………………………………………………………………………………………………………………………….

سند شماره: ۹

بدون شرح:

………………………………………………………………………………………………………………………………………..

سند شماره :۱۰

تظاهرات و آکسیون های اعتراضی مجاهدین خلق در کشورهای مختلف جهان درحالی برگزار میشد که که رجوی هنوز خبر نداشت که ابراهیم خدابنده و حمیل بسام در برابر رژیم جمهوری اسلامی و در زندانهای رژیم این دو مجاهد پیشین به سازش و تفاهم رسیده اند. زمانیکه دو تن از نمایتدگان مجلس انگلیس که هماره از مواضع سیاسی مجاهدین خلق حمایت می کردند برای بازدید از زندان و ابراهیم خدابنده به زندان تهران رفتند بهنگام بازگشت گفتند که :« از این دو تن دست بکشید چون به سمت رژیم رفته اند. و کار تمام است.»

دو پرونده از اعضای مجاهدین خلق بسته شد، اما یک پرونده قطور از ابراهیم خدا بنده در مقابل رجوی قرار گرفت. از نظر من ابراهیم خدابنده  هر آنچه که در سازمان مجاهدین دیده بود و بویژه اینکه در سخترین و هولناک ترین دوران اشرف که با آمدن نسرین ( مهوش سپهری )‌ بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق شروع شد، باید گفت:« طومار آخرین تتمه مشروعیت تشکیلاتی  در اذهان اعضای  سازمان  مجاهدین خلق پیچیده شد. البته باید گفت،‌ این به نقش فردی یک شخص و عملکردش در سازمان مجاهدین برنمی گردد. تشکیلات مجاهدین به حدی از  تحمیل توتالیتاریسم جنون آور ایدئولوژیک رسیده بود که در  شرایط عادی اگر صدام حسینی نبود، هرگز و هرگز رجوی نمی توانست اسب و گاو  و شتر و خرش را بر روی تشکیلات و اعضای آن براند. کما اینکه پس ازسرنگونی صدام و بعهده گرفتن مسئولیت حفاظت اشرف توسط امریکا،  همین مهوش برای سالیان ناپدید گشت. زیرا نام و رفتارش با عث خرد شدن حرمت و حیثیت و شرافت هرانسانی بود.  و فرماندهان نیشخند پارس می کردند …و گاهی بصراحت در مقابل ایستادگی در مقابل توتالیتاریسم حیوانی حاکم براشرف می گفتند:« چیه ؟!،  امریکایی ها اینجا هستند( که شما شیر شدین ) این نشان از فساد تشکیلات مجاهدین خلق بود. رجوی نمی پذیرفت که ما انسان هستیم او می گفت شما مجاهد هستید و مجاهد می مانید و مجاهد می میرید. ما از ماندن و مردن باکی نداشتیم زیرا آرزویی شخصی نداشتیم. اما یک آرزو همیشه رؤیای دست نیافتنی مان بود،‌ همان چیزی که رجوی در حصار دربسته توانست از همه ما برباید و آن چیزی نبود جز « حرمت انسانی مان» همان چیزی که بالاتر از آزادیست. رجوی همه چیز را از ماگرفت…چون این رهبری چیزی برای پرداخت به اعضا و مردم و آرمانمان نداشت. او همی چیز را کشت و نابود کرد و ازهمه مهمترو بالاتر« نام مجاهدین خلق »را. کاری که خمینی با همه کشتار و فتوا نتوانست انجام دهد . رجوی به هدفش رسید همانطور که خمینی. زیرا اسلام را تمام و کمال به مردم و به ما شناساند. او خود را خلیفه اسلام میدانست و حتی اگز عبا و قبا لازم بود بیش از کت و شلوار به آن چشم دوخته بود. رجوی نامی است که در تاریخ ایران عمکلردش شناخته میشود…و هیچ چیز  پنهان نخواهد ماند کما اینکه پنهان نخواهد ماند.

بدین شکل نام ابراهیم خدابنده از پرسنلی مجاهدین بسته شد و نام او در پرسنل وزارت اطلاعات گشوده شد.

…………………………………………………………………………………………………………………………………………..

اسناد موجود در اینتر نت تمامی ندارد. همچنانکه شاهدین بسیاری هستند که بامن سخن گفتند. اگر من مسئولیت خودم را در ۶ماه پیش انجام می دادم و روشنگری می کردم چه بسا شاهد این وضعیت کنونی نبودیم. اما پیش و بیش از اینکه نیاز باشد من یا دیگران روشنگری کنند، بسابهتر و ساده تر بود تا آقای نوری علا و آقای منوچهر یزدیان و یا سایر دوستانشان در مهستان و حزب سکولار دمکرات روشنگری کنند. زیرا با یک سرچ ساده می توانستند به روشنای حقیقت برسند.

ناگزیرم آنچه تجاربم طی این چهار دهه سالیان سخت و صعب سنگلاخهای جاده های پیش رو یمان، بخشی از آنچه تحت عنوان سیاست در کتاب چاپ نشده « پیامبران خیابانی،‌ سیاره سبز ابی» در لیبرتی نوشته ام  را ذیلاً بیاورم:

« شرم، حلقۀ مفقوده سیاست است؛ این تنها یک حلقه، از صد حلقات رذائل دیگرش ، برای سنجه اش کافیست.!

سیاست فرهنگ سنگ پا را دارد، زبانش نه بر پاشنۀ حلق و پاکی کلام که در شان و مرتبت خدا گونه ای، بلکه برپاشنه سنگ پا می چرخد، و زبان چربی دارد بر هر چیزی دیگری می چربد!، آنچنان که حتی دُم سگان نیز، از افراشته بودن، از شرم فرو می افتد.

سیاست شامه ای دارد ، چونان خرمگس ، روی ماتحت هر چیزی، و هرجایی، می نشیند، اگر چه در ظاهر زیبا می نماید، مثل واژه دیپلمات مثل دیپلماسی . اما هفتاد راسوی پروار هم ، به گرد گند او نمی رسند.»

هرگز خود را یک فرد سیاسی و سیاسمتدار نمی دام و نمی خواهم چونین باشم، و این را توهین به خود و روح و ماهیتم می دانم. من نه یک عنصر سیاسی، بل تنها یک مبارزم و نسبت به آن پایبند و با این عشق زنده مانده و جان می یابم و براه می افتم. بنا به همین دلیل برغم همه احساس و عواطفم … هیچگونه رابطه فردی بر اساس اصالت و تقدم به دوستی، رفاقت و حفظ منافع و مصالح و باند بازی و یارکشی، نان قرض دهی و …، کینه کشی و .. تاب نخواهم آورد. زیرا النهایه در بهترین صورت من نیز یک رجوی و خمینی خواهم شد، و چه بسا با تجاربی که از آنها پیش رو داریم، خود فراتر از آنها پیش برویم. این طالع نحسی است که در هر قدم فسادش پا به پای نام و بام و جاه سرکش «قدرت» خوابیده است، ما نمی توانیم در تلویزیون ظاهر شویم و بر ضد دبکتاتوری و خمینی و رجوی سخن بگوییم، اما در پشت صحنه، خود همان عملکرده ها و همان محتوا و تذکار ها را پیشه کنیم. مردم از سیاست متنفرند و حتی از افراد سیاسی و سیاستمدار…، این بی اعتمادی و بی اعتباری زائیده مجردات ناب ذهنی مردم نیست، بل محصول تجارب عینی چهار دهه خیانت و پشت پا زدن به اصول و ارزشهای مبارزاتی و دمکراتیک است. ما نمی توانیم در صفحه تلویزیون چیزی را بگوییم و در پشت صحنه، خود اولین نقض کننده آن باشیم. با هر درجه و به هر میزانی که این عنصر فعال است و عمل می کند. به همان میزان از گفته های خود فاصله داریم و به همان نسبت این رژیم ارتجاعی تا اینک و امروز دوام و بقا دارد. نمی توانیم بعنوان مبارزه با رژیم پلید حاکم بر میهن، یک کلکسیونر باشیم و مبارزه را بمثابه کلکسیون سیاسی زیب نام و زندگی، و  طاقچه خود خواهی هامان سازیم. مردمان بیزارند، حس کرده دیده ام؛ استشمام می کنید که مردمان بیزارند. از چونین عناصر غیر مسئول و از علف هرز پیچیده بر دست و پا و ذهن سیاست و سیاستمداران بیزارند. بی دلیل نیست که به همان میزانی که رژیم در بدترین نقطه خود در طی این چهار دهه نکبت و تباهی قرار دارد، آنسوی دیگر رژیم،‌ اپوزیسیون نا همجنس، نا دوختنی بهم، چهل تکه پاره پاره بی هیچ پایگاه طنین و صدا و فریاد است. و نسب به رویکرد رژیم در حاکمیّتش، بدلیل حفظ حاکمیّت، در ناگزیری ها یکی و یگانه و متحدند!، و ما و اپوزیسیون  بسا بسا عقب تر  و در  وضعیت بدخیمی تر از همین نظام عاقل و هوشیار در حفظ حاکمیّت بسر می بریم. شاید این شرایط و این دوران یک مقوله تاریخی است، همچنانکه چنین نکبتی چهار دهه پیش دامنگیر مان گشت. اما هرگز نمی توانیم نقش و مسئولیت خود در این زمینه را بی تأثیر بدانیم. این روزها دنیای سیاست و روابط میان گروه ها و  افراد، گویی شبیه مسابقات جام حذفی است، حذف دیگران در هرصحنه و میدان، به معنی حضور و دوام و بقاء خود است. و این بیراه ایست که پیشتر طی شده و اینک و امروز نیز سریان دارد و سرانجامش گروه های سیاسی دهه ۶۰ و فرجام آنها در دهه ۹۰ است. و در رأس آنها مجاهدین خلق و رجوی، بمثابه قوی ترین و سازمانیافته ترین و  پیچیده ترین تشکیلات موجود کنونی،‌ که در یک توتالیتاریسم تشکیلاتی و ایدئولوژیک آمیخته با اندیشه و خاستگاه یک فرد به نابودی کشیده شد. من نابودی این قوی ترین و پیچیده ترین تشکل عصر حاضر درمیان گروه های سیاسی در سراسر جهان را، از درون این پدیده ،حس کرده دیده ام. از چنین ابرسازه و هیولایی هولناکی، حتی همگان در درون تشکیلات می ترسند، و هر چه سطح وسطوح و مدار تشکیلاتی فرد بیشتر، ترس وهراس بسا بسا بیشتر انسان و روح و ضمیرش را درهم می شکند. این همان فساد نهادینه شده در یک تشکیلات و در میان اعضای آن است.

من فسادی را حس کرده  دیده ام که رهبری که عاشقانه دوستش داشتیم و او تجلی آرمان و آزادی مردم و میهن بود، بوضوح و آشکار و علن به نزدیکترین دوستانش پیش روی ما و حتی پایین ترین سطح اعضا که با فریب و نیرنگ به عراق و اشرف کشانده شده بودند، جز کین و نیش زهر آلودش بکار نمی برد، رهبری که حتی عاشق ترین عاشقانش را دشمن خود و قاتل خود نام می برد، رهبری که نزدیکترین یاران فدایی خود را با چشم بی اعتمادی‌ می نگریست و غذای خود را به موشهای دور ورش میداد …به عاشقانش… تا بخورند و ببیند و بفهمد که موشها زنده اند، تا بتواند آن غذای ویژه شاهانه اش را صرف کند. من حس کرده دیده ام رهبری  می تواند فساد درونش را در تمام تن اجتماعی و تشکیلاتی جاری سازد و همه اعضا از شنیدن برگزاری نشست های رهبرشان مو بر تن شان می ایستد و تب کرده به دیدار و بزعم فرامین رهبر ، به «زیارت» رهبر می روند. من حس کرده دیده ام …و این جهان سیاست و رهبر ش کافیست.

من حس کرده،‌ دیده ، نوشتم :

 

«طاعون »          ۱۳۹۱/۸/۱

 

پشت درهای بسته سیاست

مضحک ترین نمایش طاعون است…

 

سورپریز می شویم

با بسته های استرلیزه

درنمایش

مُهوع و”مدفوع”….

 

من پاسخم را به این خاستگاه و رهبر و خیانتش نوشتم، پاسخ من طاعون رهبری چیزی نبود جر نام کتاب من:

«‌ من آبی سرا و ،‌ سراب؟!»

نه هرگز! هرگز . من همیشه هرگز هایم را صیقل میزنم، قلبم را می روبم …

 

« در رود آفتاب »                  ۱۳۹۱/۴/۱۵

بگذار

خود را

هفت بار آب کشم

در رودِ آفتاب

تا

لگام سایۀ دیکته ها

« نگیردم»

و نگیردم

به خفقان

 

و نگریم

از ظُلام

بی نوبرانه ای

زنور

و باز پس از این سالیان سیاه که پار از پار و پیرار بسی دلخسته تر غمبار،…اما  هنوز و هنوزا ،‌ باز هم :

 

“قلبم صداقت گل را می خواست نه کاغذِ کاه ”   ۱۳۹۱/۶/۳۰

 

احساس را به سُخره میگرفت

گُلهای بی بوی کاغذی

طعمِ برودتِ یخین ِنگاهش

چشمی برای نگاه کردن نداشت

مردمک شیشۀ برفک زدۀ ماهی دُودی

به رنگ احساس تعلق نداشت

بی آنکه پوسیده باشد

خشکیده بود

کاغذینِ و کاه وار

 

گوسفندان

آفتاب می خورند

بر سر سفرهٔ رنگینِ کاغذ و کاه !

 

ما، گُل را می خواستیم

با طُرفه ای از شمیم خوشش

نه کاغذ و کاه

نه رنگ و لعاب!

 

قلب

صداقت گل را می خواست

چون عطیۀ عشق

و عشق

رایحه ای می خواست

همسنگ و تالی مجنون اش .

 

ساعت ۵۰: ۱۶ دقیقه عصر است. این گزارش ۵ روز طول کشید و از دیروز صبح تا امروز عصر پای کامپیوتر هستم، از خودم سوال می کنم:« ایا باید انرژی و توان مان را صرف اینگونه مسائل و روشنگری های صرف کنم.؟ ما میتوانستیم همان سال گذشته روی این مسائل صحبت کرده و بررسی کنیم…، چرا نشد.؟ آیا نیاز به ضربات بزرگتر و آواری سخت را انتظار می کشید.؟ کسی که نمی تواند از چنین آزمایش بیرون بیاد زیر ضربات بزرگتر …خُرد خواهد گشت.

پاسخ سوالم را وا می گذارم به دوستان. به کسانی که مسئول هستند،‌ به کسانی که دلشان با مردم در خیابان می تید نه با سیاست و منافع و مصالح فرد ، و یک حزب و گروه و یک سازمان. اصالت با مردم است و نه با گروه و حزب و سازمان. این یک جمله و یک اصل است اما… ازظن خود شد یار مردمان.

مابین شکست ” حقیقت ” و

شکست ” خودم “

بر شکست حقیقت

گریستم …!

حقیقت مانا

بخش: 
انتشار از: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: