ده نکته در باره ی ماهیت تنش میان ج. ا و جهان معاصر (و چگونگی تنظیم رابطه با آن)

محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
فرهنگ مادون سرمایه داری، و مربوط به اعصار فئودالیسم و ماقبل آن (اگرچه در ظرف سرمایه داری) که فرهنگ غالب بر مجموعه ی نظام است، قدرت انطباق این نظام را با ساختار پیشرفته ی تولیدی و اقتصادی و فرهنگی و مدنی ایران، از همان نخست، غیر ممکن ساخته است، و روز به روز هم غیر ممکن تر می سازد.
این عدم قدرت انطباق نظام با ساختار های مدنی و زیربنا های پیشرفته ی اقتصادی ایران، حد اقل به سه خصیصه ی مهم راه می برد.

 

ده نکته در باره ی ماهیت تنش میان ج. ا و جهان معاصر
(و چگونگی تنظیم رابطه با آن)

 

یک
ـــــــــــــــــ
 
گرایش مسلط بر مجموعه ی نظام بی نظام کنونی ایران، ماجرا جویی، ماجرا آفرینی، و تنش با بیرون و درون بود و هست.
و این اصلاً تصادفی یا غیر طبیعی نیست. این، جزء ذات هر پدیده یی از این نوع است که از آنِ جهانِ پیش از جهان معاصر است، اما به جهان معاصر پرتاب شده است، و طبعاً با همه چیز جهان معاصر مشکل دارد، و این مشکل ـ ناخودآگاه و خودآگاه، غیر ارادی و ارادی ـ به ماجراجویی و ماجرا آفرینی و تنش می انجامد.
 
دو
ـــــــــــــــــ
 
فرهنگ مادون سرمایه داری، و مربوط به اعصار فئودالیسم و ماقبل آن (اگرچه در ظرف سرمایه داری) که فرهنگ غالب بر مجموعه ی نظام است، قدرت انطباق این نظام را با ساختار پیشرفته ی تولیدی و اقتصادی و فرهنگی و مدنی ایران، از همان نخست، غیر ممکن ساخته است، و روز به روز هم غیر ممکن تر می سازد.
 
سه
ـــــــــــــــــ
 
این عدم قدرت انطباق نظام با ساختار های مدنی و زیربنا های پیشرفته ی اقتصادی ایران، حد اقل به سه خصیصه ی مهم راه می برد:
۱ ـ ناتوانی متقابل در تفهیم و تفاهم مردم با نظام، و نظام با مردم. چیزی که مردم را در برابر نظام، و نظام را در برابر مردم قرار داده است، و روز به روز هم بیشتر قرار می دهد.
۲ ـ ناتوانی نظام از حل و فصل مسائل اقتصادی کشور، که در تضاد ساختاری با فرهنگ غالب بر نظام و توانمندی های محدود در حیطه ی فرهنگ مادون سرمایه داری آن قرار دارد.
۳ ـ ناتوانی نظام از انطباق با امپریالیسم در مرحله ی کنونی اش که بسیار با کلنیالیسم و یا حتی امپریالیسم زمان جنگ سرد متفاوت است.
ایران را نمی توان با کشور هایی مثل عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس، و یا پاره یی از کشور های آفریقایی مقایسه کرد. چرا که این کشور ها در مقایسه با ایران ـ به لحاظ ساختاری ـ تک سلولی یا چند سلولی به حساب می آیند.
 
چهار
ـــــــــــــــــ
 
به همین دلیل است که تمام تلاش های دست در کاران نظام برای اجرای «درست» سیاست های اقتصادی مقبول امپریالیسم، و تمام تلاش های امپریالیسم (به جز در مقاطعی و مواردی چند) برای کنار آمدن با این نظام، محکوم به شکست بود و هست و خواهد بود.
و باز به همین دلیل است که این نظام، نه از موضع گرایش فرا امپریالیستی موهوم خود، بلکه از موضع گرایش فرو امپریالیستی واقعی خود، در تضاد با امپریالیسم قرار دارد.
آنچه محک قضاوت است، نه مثلاً حجم مبادلات، بلکه قابلیت یا عدم قابلیت تطبیق با خواست های دراز مدت اقتصادی و سیاسی امپریالیسم است.
 
پنج
ـــــــــــــــــ
 
علی رغم بعضی حرف های عوامانه، و نیز علی رغم شعار های کسانی که ذهن گرایی مطلق آن ها در موارد دیگر نیز آشکار است، این نظام را نه «سگ زنجیری امپریالیسم» نامیدن منطقی است، و نه یک نظام وابسته به امپریالیسم دانستن.
«سگ زنجیری» و این حرف ها که به شوخی شبیه تر است؛ اما وابستگی یا عدم وابستگی را باید در ابعاد مختلف مقوله در نظر گرفت.

پرداختن به این ابعاد، موضوع این نوشته نیست؛ اما به اختصار تمام می توان گفت که در جهانِ به هم پیوسته ی کنونی، عدم وابستگی کامل، و ـ به عبارت صحیح تر ـ استقلال کامل، عملاً نمی تواند امکان پذیر باشد. حتی پیشرفته ترین کشور های امپریالیستی نیز خودشان هم نمی توانند برای خودشان مستقل باشند.
 
شش
ـــــــــــــــــ
 
از همین روست که آنچه در این رابطه ی معین برای مردم ما اولویت دارد نه چیزی به نام مبارزه ی ضد امپریالیستی، بلکه هوشیاری در برابر امپریالیسم و نیات آن، و خطرات فوری و آنی آن برای ما ست، و تلاش برای مصون ماندن نسبی ـ یعنی تا حد امکان ـ از خطرات و عوارض دراز مدت آن.
و این نیز ـ دستکم ـ در گرو دو عامل تعیین کننده است:

ـ عامل اول، و از همین نخستین گام ها در چشم انداز نزدیک و قابل حصول، همزیستی با جهان پیرامون، بر مبنای سیاست موازنه ی منفی است.
موازنه ی منفی، سیاستی است که دیگران را در مسابقه برای نزدیکی با ما، و نه ما را در مسابقه برای نزدیکی با دیگران، قرار می دهد. و مابقی کار، به ورزیدگی و آشنایی ما با قواعد بازی، به اقتدار ما، و البته به اعتماد به نفس ما بر می گردد.

ـ و عامل دوم، که طبعاً نیازمند عبور از مراحل متعدد است، و نمی توان با یک جَست تارزانی بر آن چنگ انداخت، از میان برداشتن مناسبات اقتصاد سرمایه داری در ایران است.
مناسبات اقتصاد سرمایه داری در شکل گلوبال کنونی آن را می توان مهم ترین پایگاه امپریالیسم در کشور هایی مثل ایران دانست.
عامل اول، به ما امکان مانور در جهان چند قطبی را می دهد. و عامل دوم، ریشه های دونده ی امپریالیسم در کشور ما را نشانه می گیرد.
 
هفت
ـــــــــــــــــ
 
و این همه، تازه در چهارچوب تعریف علمی از امپریالیسم معنا می شود؛ نه در جفتک اندازی های «ضد استکباری» که نه مبارزه با امپریالیسم، بلکه مبارزه با جهان معاصر، به قصد بازگشت به جهانِ سپری شده است.
شاید، بهتر این باشد که به جای درجا زدن در تعاریف کلاسیک امپریالیسم، به تعاریفی جدید از امپریالیسم فکر کرد که بر حول محور اصلی یی به نام جهانی شدن سرمایه داری نئو لیبرالی استوار باشند.
 
هشت
ـــــــــــــــــ
 
بعضی ها می کوشند تا با شبیه سازی «استکبار ستیزی» خمینی صفتان و طالبان مسلکان، با هو شیاری در برابر امپریالیسم (که با مبارزه ی ضد امپریالیست یکی نیست) تلاش به منظور تحت قیمومیت امپریالیسم یا جناح هایی از آن قرار گرفتن را توجیه ـ و حتی تقدیس ـ کنند.
در تبلیغات این ها زیاد می بینیم که صف بندی معروف درون اپوزیسیون در نخستین سال های بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ را که به دعوای «ارتجاع ـ لیبرال» معروف شده بود، با صف بندی های امروز یکی می نمایانند.
حال آن که صف بندی های کنونی، درست در جهت مخالف صف بندی های آن سال هاست، و دو صف، جایشان عوض شده است.
نه الزاماً با یکدیگر البته.

(راقم این سطور، خود در تمام آن سال های دور، در نقطه ی مقابل تز های سخیفی قلم و قدم می زد که اتحاد نسبی یا بیشتر از نسبی با مرتجعین علیه «لیبرال» ها را یک وظیفه ی طبقاتی و مردمی و «ضد امپریالیستی» می دانستند، و یا از موضع «ضد لیبرالیسم»، عملاً به اتحاد نسبی یا بیشتر از نسبی با مرتجعین «استکبار ستیز» متعلق به ماقبل لیبرالیسم می رسیدند.)
 
نه
ـــــــــــــــــ
 
صف بندی های جدید، که ربطی به صف بندی های آن سال ها ندارند چنینند:
ـ صف اول:

همان ارتجاع ضد استکبار. با همه ی سوابق زد و بند هایش با «استکبار»، از نوفل لوشاتو تا تهران، و از تهران تا قم، و از قم تا جماران. و با همان گروگان گیری یا «انقلاب دوم» و معامله بر سر آن با ریگان برای شکست دادن جیمی کارتر رقیب انتخاباتی ریگان، و ماجرای اکتبر سورپرایز. و با همان تحویل گرفتن مفت و مجانی و یا خریدن سلاح های آمریکایی و اسراییلی برای مبارزه با اسراییل و آمریکا به وسیله ی «فتح قدس از طریق کربلا»، و ایران کنترای لو رفته و ایران کنترا های لو نرفته یا نیمه لو رفته.

ـ صف دوم:
مبارزه یی شاید هنوز نه چندان منسجم و یکپارچه، اما در کلیت خود، عدالت طلب و آزادی خواه و مستقل و متعهد به استقلال میهن، که رو در روی صف اول ایستاده است؛ و درست به دلیل همین پایبندی اش به استقلال، نباید انتظار داشته باشد که در شرایط عادی، و بدون توان تحمیل خود بر اراده ی آمریکا و اسراییل و اروپا و چین و روسیه و ارباب بی مروت دنیا، از حمایت واقعی آن ها، یا حتی از بی طرفی آن ها، برخوردار باشد.

ـ صف سوم:
صفی که برای حذف صف دوم، و جایگزین کردن یک آلترناتیو وابسته و گوش به فرمان و تحت قیمومیت تلاش می کند.
مهم ترین نیروی درون این صف، امروز به آخر خط خود رسیده است، و دیگر نه سودی می تواند برساند و نه زیانی؛ اما ـ به خصوص پس از به روی کار آمدن ترامپ ـ نوعی امیدوار بودن به بیگانه و چشم دوختن به دست های بیگانه و انتظار و توقع نامعقول از بیگانه، و بی توجهی به خطرات چنین امیدواری یی و چنین چشم دوختنی و چنین انتظاری و چنین توقعی، در بعضی ها دیده می شود، که گرچه نباید به آن بی اعتنا بود، باید آن را به حساب سرخوردگی هایی گذاشت که محصول سرکوب های ج.ا هستند، و در جریان مبارزه، اندک اندک رنگ خواهند باخت.
 
ده
ـــــــــــــــــ
 
هیچ کس ـ چه خودش بداند و چه خودش نداند، و چه خودش بخواهد و چه خودش نخواهد ـ نمی تواند بیرون یکی از این سه صف قرار داشته باشد.

بیرون صف بودن، البته کاملاً عملی است. اما وقتی که صحبت از صف نانوایی باشد.
چه برای سنگک، چه برای تافتون، و چه برای بربری.
 
۲۲ بهمن ۱۳۹۸

www.ghoghnoos.org
 
⁕ این نوشته، به روز شده ی بخشی است از مقاله ی مفصل «اگر آتش جنگ را نمی خواهیم، آتش جنبش را بر افروزیم» به همین قلم در ۱۲ آذر ۱۳۹۰

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: