رأی نه، برابر دیانت و امامت

زدودن احکام دیانت و بریدن دست امامت از سیاست و اقتصاد، مبارزه ای زمینی و انسانمداراست

با دروغ ها و شعبده بازی های اولیای فقیه مطلق، با بی شمار کلک های اصولگراها و اصلاحچی های بی آبرو و رسوا، و همچنین سرخرمن فرستادن کارگران و توده ها با وعده های پوچ تاکنونی روسای دولت دینی و تهدیدهای سران قوا، و دسیسه های خودفروختگان و کاسه لیسان داخلی و خارجی وابسته به جیره بگیری رهبر، کل این جانوران مذهبی و آدمخواران بی وجدان توانستند، پیاپی کارگران و مردم زودباور و پاکباخته را هرباره با ترفندهای دیگری فریب داده و "ده بار آزگار" به پای صندوق رأی گیری مجلس برده و آنانرا امیدوارانه، به پشتیبانی ناگزیر رژیم کشانده و به تأئید دیانت حکومت انگلی و امامت فاسد، تبهکار و غارتگر دلخوش کنند؛ و تاکنون کرده اند. در حالیکه کلیت این دم و دستگاه مافیائی با باندهایش برای رأی مردم تره هم خورد نمی کنند مگر تنها، رأی آری کارگران و مردم را برای کسب آبروی نداشته ی نظام خویش می خواسته اند تا به چشم جهانیان نشان دهند که مردم آنانرا بقول ظریف با رغبت برمی گزینند تا خودکامان آسوده خاطرتر همچنان بتوانند، به کثافتاری های بهشت زمینی شان در ایران ادامه دهند که تا همینک داده اند. آیا این بار نیز کارگران بیکار و سرکوبشده، زنان ستم سهم و تبعیض زده و مردم سیاه بخت، گرسنه و بی پناه مانده، دوباره گول خون آشامان خود را خورده و بیش از پیش به بازی گرفته شده و رأی داده و در قمار جنگ مذهبی خامنه ای در منطقه خواهند باخت؟!

 

(( بهررو باید سرشت حقیقی گذشته های سیاه و خونین "دیانت سیاسی و امامت فراانسانی" رهبری مطلق را شکافت و شناخت؛ و از آن پندها گرفت، تا بشود برای ساختن ساختاری انسانمدار، کارگرنبار و کارورزگرایانه، بیشتر از همه دانش تغییر و تحول مداوم را آموخت و پیشه کرد! و همین امروز هم شایسته است یکبار برای همیشه سرراست به کنه پنهان های دین دولتی، چشم دقیق جستجوگر دوخت تا پی برده شود، و دانست که بود و نمود مستقل، و پیدائی، پویائی، واماندگی و میرائی هستی ما و نوع انسان همگی، بیرون از( باورها و اتنیک ها)از هم جداست؛ بل چگونگی بد و خوب آن یکراست وابسته به چسانی روابط میان انسان ها با هم از یکسو، و بهره کشی انسان از انسان در ساختارهای ضد کارگری ـ توده ای " با هر نام و پوششی از دیگرسو قابل ارزیابی درست است که این ستم ها و بهره کشی های سیاسی اقتصادی سرمایه سالارانه، پایه ی ویرانی و تباهی های هستی کارورزان توسط ساختارهای حاکم یک مشت انگل مفتخور و از جمله همین آخودها و آخوند گراها می باشد. ))

 

((اهرم شناخت ها و دانستن ها، با هر دیدگاه و جهان بینی های" ایده آلیستی یا ماتریالیستی"که انسان های جویا داشته باشند "نماد و نمود" آن، جز خود مای کلان انسانی نیستیم! "مای جهانی ایکه"همگی وابسته به حرکت رو به پیش بوده، هستیم و خواهیم بود؛ و الزام، ایجاب، ایجاد و تن دادن آگاهانه و تاریخی به روند تحول و پرداختن به دگرگونی ها امری ضروری در پویائی های هستی ماست که: بنا بر تجربه 41 ساله عینی مان از "دیانت و امامت سیاسی حکومتی" ما پس از 41 سال به روشنی پی برده و اینک می دانیم که این ساختار حکومت دینی "متضاد، متناقض و مانع هرگونه پیشروی، فراروئی و شکوفائی زندگی گذشته و اکنون ما می باشد.)) و باید بی سازش از سر راه ما زدوده شود و تنها راه آن سرنگون کردنش می باشد.))

 

از این رو هر دگرگونگرائی های اجتناب ناپذیر با هرگونه شناختی که انسان های کار و زحمت، و یا اندیشه ورزان تاریخشناس از آنها داشته باشند و با آن "ابزار نگاه" پدیده های پیرامونی زندگی خود را بررسی کرده و می کنند همگی، در پایه و اصل " الزام حرکتِ فرارونده و زایان" و ضرورت جابجائی و نیاز پیاپی به بودن و شدن پدیده های "کهنه به نو" که اساس سرزندگی و بن مایه ی پویائی و پیشروی هاست، هیچکدام آنها، با این بیخ و بن ها و برنامه ریزی ها و ساختن زیر بناهای هستی تازه، و روش های مفید بحال و آینده اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اختلاف نظر ندارند. چراکه: آنها اصول و اسلوب نه مطلقگرائی بل، نسبیت پدیده ها را راهنمای کارکرد خود کرده، و توسط اهرم های متنوع بررسی و تحقیق می کنند و با یافتن شناخت های متفاوت و امروزی، و با چالش های سازنده، در نرمش پذیری به عینیت ها، منشا دگرگونگرائی های پیگیر را "پیشروی کار و خرد انسانی" می دانند و متکی و موظف بر آن می باشند که ضرورت تغییر، هرگز تردیدپذیری در آن میسر نباشد و نیست؛ واقعیت های تلخ، سخت و گرانباری که "دیانت و امامت" موجود با این اصل پایه و در همه ی گستره ها و ژرفناهای کپکزده اجتماعی سیاسی اقتصادی با آن داشته و سرسازگاری نداشته و ندارد. نظام فاسد و خودکامه ایکه به ازلی و ابدی شناخت 1400 ساله ی خود از هستی پدیده ها پایبند است. ((حرکت بی وقفه، زمانگرائی ساختارها و چالش نوپردازانه ی نسل تازه قانونمندهائی توانای خود را دارند که پیوسته در برابر اصول دیانت دولتی و اجبار امامت مستبد با خون ایستاده بوده، مقاومت جانانه کرده و سمتگیری خود بسوی فردای بهتر را فراموش نکرده و نمی کند. آزادی عقیده و وجدان، و وجود ادیان و عقاید و ایدئولوژی ها امری جاری و انکارناپذیراست؛ که نباید با زور کور مقابل باورمندانش ایستاد! ولی همچنین پیوند مرگبار"دین با دولت" تناقض و فاجعه ی هولناک تاریخ 41 ساله ی ماست که خود گردانندگانش با همه تباهی، فرسودگی، درجاماندگی و ... همچنان بر احکام دیانت بسان طبل تهی کوبیده، و امامت قتال و جبارش برپادارنده ی اینهمه پستی و پلیدی های لجنزار اسلامی ولائی آنهاست. ))

 

در خانه ماندن با مفهوم رأی ندادن، و نرفتن به پای صندوق آقا و شورای نگهبان چپول اش که "علی مطهری"این شیفته ی دین دولتی را نیز برنمی تابد، برای ما نشانگر آن می باشد که انتخاب کردن و انتخاب شدن در بساط حکومت بی معنا بوده و هست! چراکه رهبر و رژیم هرکه را بخواهند نصب و هرکه را نخواهند ردمی کنند. بنابرین کناره گیری سراسری از دام رأی، تنها برگ بُرنده و برنده ی ما در برابر آنهای"خدادکان و برده پرور"است. با تحریم می توان اعتراض خشونتگریزانه خویش را علیه دسیسه های رهبر به پیش برد، و سرکوب حکومتی هم نشد. با شکست ترفند صندوق، و بی آبروترشدن نظام در داخل، منطقه و جهان، امید به پیروزی و جسارت مردم برای پیشروی بالا می رود و تعادل دستگاه ولائی بیشتر درهمریخته و برتری تدریجی بر دشمن، هراس به جان رهبر و دژخیمانش می اندازد. و در جبهه مردمی دل های خسته، به امید نجات و ساختن فردای آزاد، نیروهای انقلابی می آفرینند. ما باید و می توانیم با نه ی بزرگ مان همه دروغ های رهبر و ظریف اش در جوامع جهانی را برملا و رسواکرده و حقانیت اداره ی مدیریت فردا و بکارگیری استقلال خویش در سیاست اجتماعی طبقاتی را یکجا در پیش چشم ساده دلان خودمانی، فریبخوردگان مذهبی منطقه و دوستداران و دیدبانان حقوق بشر جهانی بگذاریم و نشان دهیم که ما رژیم اسلامی را نمی خواهیم و درین فرصت و مسیر پیشارو، پشتیبانی اخلاقی انسانی آنانرا در راه سرنگونی کلیت رژیم بدست آوریم.

 

همه می دانیم که رژیم هراسیده، برای بقای خود مستعد هرگونه کشتار و ترور بی پرواست. پس یگانه چاره و راه رهائی آغازین، و جدائی دین از دولت، و یافتن ابزارهای فروریزی و نابودی دیکتاتوری آن، از همینجاست که با پیوند اراده ی کلان کارگری ـ مردمی قدرت مان یکدست گشته، و نبرد باهم در مسیر خرد و توان اجتماعی یکپارچه شده و برای نگهداری دستآوردهای آتی، اراده مان محکم تر بیکدیگر گره می خورند. ما با این تحریم رأی گیری بخودی خود، واماندگی چهاردهه ای خویش را به حرکت و شکوفائی واداشته، و برای نخستین بارِ نوپا، خواهیم توانست مستقل، آزاد و استوار در تغییر و تحول تاریخ ننگین 41 ساله، و در راستای نابودی کلیت دین دولتی گام برداشته، و با شکست رأی گیری آنها، شگفت انگیزانه برتری توان خویش بر دیانت و امامت را به نمایش گذاریم و ثمره اش را به بار بنشانیم. و همچنین  می توانیم یک چالش هماهنگی، و ظروفی بزرگ و مرتبط برای نبرد سراسری اجتماعی طبقاتی خود در درون آنها مهیا ساخته، و بسوی رودرروئی پایانی با دین دولتی، همصدا و همگام باشیم و بی بازگشت براه افتیم. یک مبارزه آگاه و مسالمتجو برای ایجاد اعتماد به توان خود، و سپس برسمیت شناساندن همبستگی یکپارچه ی آن 80% درصد پاکباختگانی باشیم که آنها توسط فسادها و تباهی ها و چپاول های بیت رهبری تا همه ی دست اندرکاران ریز و درشت آن، این اکثریت مطلق را به زیر خط فقر و گرسنگی و ترس پرتاب کرده اند.

 

زدودن احکام دیانت و بریدن دست امامت از سیاست و اقتصاد، مبارزه ای زمینی و انسانمداراست که می تواند برای یافتن شیوه های تازه در روابط انسانی و بویژه در جوامع بشدت طبقاتی و نابرابر، که مدیریت اجتماعی طبقاتی کلان از بهره کشی ها تا ناگوارائی های ساختار سرمایه سالاری که یاور و هموند ادیان بوده و می باشد رهبری با زور اجتماعی بستاند و بدست خود آنها بسپارد. درست بر خلاف روش های 41 ساله ی گذشته که سرمایه سالاران داخلی و جهانی بسود رژیم و بر علیه منافع ما، پشتیبان ولایت بودند و دشمن ما! این وحدت دیرین دین و سرمایه و واماندگی زندگی کارگران و زحمتکشان دیگر نباید ادامه داشته باشد. همچنین خواست دوران شترچرانی آخوندها و مقاومت کور آنان در برابر هرنوآوری، مانع حرکت رو به پیش ما کارمزدان بوده، ایستائی دوران شاه و شیخ را تحمیل کرده، و قامت شکسته ی حکومت دینی ایران، کوچکترین نشانه ی این ناسازگاری و خلاء دیروز و واماندگی امروز دنیای ماست که چهره ی تلخ دیانت و فرصت های تباهشده ای ساختار امامت مسئول هست و خودکامگی ولایت نمایش این هرزرفتگی ست. خامنه ای تاب بریده بخاطر جلب مردم بسوی رأی دادن گفت: اگر کسانی از من حقیر خوششان نمی آید، بخاطر ایران بیایند و رأی دهند! پرسیدنی ست ایران مال کیست و دارائی های هنگفت اش در دستان چه کسانی پنهان می باشد! بنا بر آمار خود نظام 80% درصد نه که یک وجب خاک از ایران به آنها تعلق ندارد؛ بل این اکثریت قریب به اتفاق نان سیر هم گیرشان نمی آید. آقای رهبر مقدس!

 

بهنام چنگائی 24 بهمن 1398

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: