مفسربی بی سی: تحلیل سیاسی یا سرگردانی سیاسی؟

گر متابولیسم یا مکانیزم سوخت و سازسیاسی رژیم را ( که سرنوشت سایرحوزه های را تعیین می کند) در دو مؤلفه پایه ای و مکمل القاء مشارکت کاذب انتخاباتی و جناح بندی های کذائی معطوف به آن از یکسو و دوگانه سازی نظام و دشمن با هدف ایجادوضعیت اضطراری و بحران دایمی بدانیم، که هدف نهائی آن ها جلوگیری از قطب بندی مستقل جامعه علیه کلیت سیستم و تثبیت قدرت بوده است، اینک با بی خاصیت شدن نسبی هردو آن ها شاهدغروب اقتداررژیم هستیم

مفسربی بی سی که درطی همه این سالها هنرش کندوکاو و منبت کاری و سبک و سنگین کردن حتی مثقالی تغییر وزن کفه این یا آن جناح و این یا آن باند و کلا تغییرات درون سیستمی بوده است؛ اکنون از انهدام ساختارحکومت اسلامی ( و یا به گفته وی جمهوری اسلامی) سخن می گوید که مراد از ساختار همان نهادهای باصطلاح انتخابی است که در آن نهایتا سپاه دست بالا را خواهدداشت. پرسش اما این است که در وضعیت کنونی بحران حکومت اسلامی را با کدام مؤلفه ها می توان توصیف کرد؟ و خودتحلیل رفتن ساختارهای صوری به چه معناست؟

اکنون مدت هاست که «بحران بازتولیدقدرت» مهمترین ویژگی بحران نظام را تشکیل می دهد. فرایندی که در آن هیچ حادثه مهمی در فضای سیاسی ایران به وقوع نمی پیوندد مگر آن که صدای شکستن اتوریته رژیم به گوش رسد. همان بحرانی که به معنی فراینداز کارافتادن «متابولیسم» یا سوخت وساز چهل ساله ای است که رژیم از طریق آن تا کنون به زیست سیاسی خود ادامه داده است. متابولیسمی که وظیفه اش تأمین سوخت لازم برای استتاربافت اصلی و خودانتصابی ساختارقدرت-ولایت فقیه- در ورای بافت باصطلاح انتخابی و فربه کردن هرچه بیشترآن بوده است.

وقتی از بحران بازتولیدقدرت صحبت می شود، قبل از هرچیز سخن ازبحران در فرایند تولید دومؤلفه اصلی سوخت و سازسیاسی است که این فرایند شامل خودسپاه چون گاردویژه حافظ نظام هم می شود و نه آن که سپاه مصون از آن و هم چون ناجی نظام از گردآسمان برسد.اگر بحران اساسا معطوف به تحلیل رفتن خودمکانیزم سوخت وسازباشد و نه به ارتباط اجزاء سیستم با یکدیگر، گرچه در چارچوب این بحران ورودبه قبض یا فشرده ساختن قدرت برای ایجادمازاد جهت ماندن و حفظ خود که مستلزم حذف حلقات واسط  شبه تزیینی و تصفیه تازه ای در صفوف خویش با هدف بیرون انداختن همراهانی که دیگردوره مصرفشان تمام شده و غیرخودی محسوب می شوند و به اندازه کافی ذوب شده در ولایت نیستند، اجتناب ناپذیرمی گردد و این یعنی افزایش وزن مخصوص نهادهای نظامی و امنیتی. یعنی تمامی مکانیزم های حائل و واسط و تزیینی و نمایشی هم چون دست شکسته وبال گردن، مزاحم زیست سیاسی در وضعیت اضطرار به شمار می روند و حاصل آن هم ظاهرشدن قدرت با اندام لخت و نحیف و اسکلت وار در صحنه می گردد. در حقیقت این سپاه نیست که دیگرنیروها را کنارمی زند و به آن ها دیکته می کند که چه کنند و یا جای آن را پر می نماید ( بخش نظامی بخش انتخابی را می خورد) برعکس خودچنین روندی ناشی از روندبنیادی و ژرفت ترفروپاشی فراینداقتداراست که با کنارزدن حشو و زوائد و بافت ها و پوشش های سیاسی موجب عقب نشینی به آخرین سنگرها یا حلقات سخت افزاری قدرت و به روی صحنه آن ها می گردد. یعنی همان گزاره ای که از یکسو طبق آن رژیم دیگر نمی تواند به شیوه تاکنونی حکومت کند و از سوی دیگر حکومت کردن به شیوه جدیدهم دستخوش بحران است. با این همه اگر رژیم نتواند در حالت اضطراری که در آن قرارگرفته است، و بحران در پی بحران فرا می رسد و  روزمرگی و عدم توان آینده نگری از مختصات آن است، به بازترمیم اندام های نرم خود موفق شود، که نشان داده است نمی تواند، آنگاه تحت تاثیرروندعمومی فروپاشی قدرت، زمان فروپاشی اندام های سخت یعنی واپسین سنگرها هم فرا خواهدرسید. این که این فروپاشی به چه شکلی اتفاق بیفتد و از دل این فروپاشی چه چیزی نهایتا بیرون بیاید بحث دیگری است.

در هرحال پارادایم اسلامی سیاسی بویژه با سلطه بیش از پیش آن بخشی که حامل ارتجاعی ترین قرائت ولایت مطلقه است، و کل شاکله اقتصادی- سیاسی ولایت فقیه، واردمرحله افول، فسادوگندیدگی فراگیرفرایند فروپاشی شده است و وقوع هربحرانی ( و از جمله همین کرونا۱۹) نمایشگرآن است. گرچه این روند خود درمتن پیچیده و بزرگی بنام بحران فزاینده جهانی و قطب بندی های جدیدآن صورت می گیرد که به نوبه خود به این روندفروپاشی و اجتناب ناپذیر ویژگی هائی می دهد. از جمله چه بسا تهدیدها و فرصت های معینی را فراهم کند و روندهائی را تضعیف و یا تقویت کند اما کل روندانحطاط و گندیدگی این پارادایم و اقتصادسیاسی آن به درجه ای رسیده است که امکان رویشی در آن متصورنیست. هر پارادایمی در پاسخ به مسائلی مشخص و کلان زمانه خود واردعرصه می شود، اما پس از آن که سترونی کامل خود را به نمایش می گذارد، با از دست دادن فلسفه وجودی خویش، بتدریج  واردفازبحرانی می شود. و به تدریج با فرسایش و تکثیربحران ها و تراکم و کم شدن فواصل وقوع آن ها، بجائی می رسد که توان بازتولیدخود را از دست می دهد و هرروز نحیف تر و درهم شکسته تر از روزقبل در انظارعمومی ظاهر می گردد. هم چون تنه درختی پوسیده که ممکن است با هر طوفان برافکنده شود.

از متن مقاله دوره قبض قدرت، بحران بازتولید و تناقض خفه کننده!:

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2020/01/blog-post_27.html…

بحران بازتولیداقتدار!

اگر متابولیسم یا مکانیزم سوخت و سازسیاسی رژیم را ( که سرنوشت سایرحوزه های را تعیین می کند) در دو مؤلفه پایه ای و مکمل القاء مشارکت کاذب انتخاباتی و جناح بندی های کذائی معطوف به آن از یکسو و دوگانه سازی نظام و دشمن با هدف ایجادوضعیت اضطراری و بحران دایمی بدانیم، که هدف نهائی آن ها جلوگیری از قطب بندی مستقل جامعه علیه کلیت سیستم و تثبیت قدرت بوده است، اینک با بی خاصیت شدن نسبی هردو آن ها شاهدغروب اقتداررژیم هستیم. با این همه در اینجا اشاره به دونکته حائزاهمیت است: اولا از کارافتادن متابولیسم فوق باید به انتهای خود برسد و امکان هرنوع مانور را از رژیم سلب کند و ثانیا بدلیل سکانداری بلامنازع قدرت توسط ارتجاعی ترین بخش های حاکمیت، هم چون خروجی اجتناب ناپذیرآن دو مؤلفه کذائی، حاکمیت علیرغم انزوای گسترده اجتماعی بدلیل وجودخلأنسبی پادقدرت در جامعه، به هیچ عنوان حاضرنیست از موقعیت ممتازخود دست بکشد. از همین رو برای حفظ آن در حالی که فاقدپشتوانه های لازم یک تهاجم هم جانبه است؛ اما موضع تهاجمی به خود گرفته است. با این وجود اتخاذموضع تهاجمی در شرایط تدافعی، در شرایطی که زمین زیرپا نشست دارد، بالذات شکننده است و با گسترش مقاومت و فشارهای فرسایشی بخصوص با ریختن هرچه بیشترهاله و افسون قدرت حتی می تواند به فروپاشی بیشترخودهسته سخت قدرت منجرشود. در چنین شرایطی نمایش قدرت که رژیم سعی می کند برای پوشاندن روندافول و فروپاشی خود به طورمداوم از آن بهره بگیرد بی خاصیت می شود. در چنین وضعیتی اگر فراینددوقطبی شدن جامعه دچارخلل و آسیب نشود، زمان ترک خوردن قدرت سخت افزاری هم فرامی رسد.

خیزبلند یا زورواپسین؟!

این که جناح حاکم علیرغم خیزبلندی که برداشته است بتواند به تحقق سودای یکدست سازی و بقیه قضایا نائل شود، البته خود به معنی واردشدن به قماربزرگی است که فی الواقع بردی در آن وجودندارد. نه فقط جامعه در اکثریت بسیاربالا با چنین مالیخولیائی احساس هیچ گونه همذات پنداری ندارد که برعکس آشکارا رؤیای دیگر و متضادی را دنبال می کند، و هم جهان پیرامون در برابرآن است. با این همه هرچه که هست بیانگرآن است که ماندن و نماندن حکومت اسلامی و به هواپراندن آخرین بارقه های پارادایم اسلام سیاسی ( از نوع ولایت فقیهی)، بیش از پیش با قماربزرگی گره خورده است، شاید آخرین زورقبل از از نفس افتادن باشد که برددر آن ناممکن است. اما می دانیم که قمار تا به پایان نرسد وسوسه انگیزاست و جادوی خود را دارد ( تا حدی نمونه ای از این نوع وسوسه را می توانیم در کودتای محافظه کاران در شوروی سابق بیابیم که درست به عکس خود تبدیل شد). چنین وسوسه ای خود بخشی از فرایندبحران بازتولیداقتدار و امکان ناپذیرشدن حفط آن به شیوه تاکنونی است. سیاست سیستماتیک حذف برای حفظ قدرت در ذات خود مسیرهمواره گشوده ای نیست. برعکس مسیری است بن بست که رژیم دارد به انتهای آن نزدیک می شود. دینامیزم ناشی از حذف در ذات خود با دیوارقانون آنتروپی و کهولت و زوال قدرت تصادم می کند. مقاومت جامعه در طی این چهل سال نشان داده است که اگر نه در تحقق خواست های خود، اما در پنبه کردن بسیاری از سوداهای حاکمان موفق بوده است و از قضا توسل به آخرین زور واکنشی است به آن. با این همه حکومت اسلامی که همواره با تعلیق وضعیت عادی سرکرده است، اکنون نیز با دخیل بستن به وضعیت اضطراری خودساخته، بدنبال یافتن سکوی مناسبی برای دادن آرایش تازه به صفوف خود جهت پیش برداهداف شکست خورده خویش است.

*- «انهدام ساختار» جمهوری اسلامی
https://www.bbc.com/persian/iran-features-51744791?SthisFB

                                               

    

 

 

 

منبع: 
http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2020/03/blog-post_4.html#more
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: