در حسرت دیدار خدا

ابراهیم تبر را بە دست بت بزرگ داد، تا با شکستن بتهای کوچک و متوسط بە وجود پلورالیسم بتها پایان دهد، و از طریق اثبات خدائی یگانە بە آنارشیسم مذهبی و اعتقادی پایان دهد. اما حتی دادن دادن این تبر بە دست بت اعظم هم منجر بە تحقق رویای ابراهیم نشد. یک خدائی هم بە جنگ میان مذاهب و ادیان پایان نداد، حتی بە اتحاد میان باورمداران بە همان خدا هم منجر نشد و با کمال تعجب دیدیم کە در میان آنها هم جنگ هفتاد و دو ملت براە افتاد!

در متون مذهبی می خوانیم کە ابراهیم با آنکە جوان بود اما بە وجود خدای یگانە ایمان داشت و مخالف بت پرستی بود. روزی کە اهالی برای اجرای مناسک مذهبی بە بیرون شهر می روند، او در شهر می ماند و با تبری همە بتها را می شکند، بجز بت بزرگ؛ و تبر همراە خود را بر دوش آن می نهد. مردم هنگامیکە بە شهر برمی گردند و بە این امر واقف می شوند بلافاصلە این کار شنیع را بە ابراهیم نسبت می دهند و او را برای بازخواست فرامی خوانند. ابراهیم در دادگاە می گوید از بت بزرگ بپرسید، شاید کار او باشد؛ اما مردم می گویند کە او قادر بە سخن گفتن نیست و ابراهیم کە تمام این کارها را برای آغاز یک گفتگوی جانانە انجام دادە است، می گوید پس شما چگونە بە بتهائی ایمان می آورید کە نە توانائی سخن گفتن دارند و نە توانائی دفاع از خود؟!

و این چنین ابراهیم از وجود خدائی یگانە می گوید کە چنین عاجز نیست و از توانائی بی نظیری برخوردار است.

اما آیا خدائی کە ابراهیم ادعای وجود آن را دارد، با وجود آنکە با بتهای شکستە شدە، صامت و عاجز فرق بسیاری دارد، بر خلاف آنها از توانائی سخن و دفاع از خود برخوردار است؟ آیا خدای مورد ادعای ابراهیم توانست زبان باز کند و تبرهائی را کە وجود او را نفی کردند از خود براند؟

هنوز هم کە هنوز هست خدا نە سخن می گوید و نە جائی کە کافران علیەاش شوریدەاند و بنیادش را مورد حملە قراردادەاند، قادربودە است از خود دفاع کند. در واقع هنوز بشر در رویای یک تماس مستقیم و یا آنچنانکە ابراهیم نویدش را داد، بازماندەاست. هنوز کتب ادعائی نخبگانی چند (مانند انجیل و تورات و قرآن)، بە طرق غیرمستقیم داعیە سخن گفتن خدا را دارند و حتی انسان نتوانستە است جانشینی برای رویت مستقیم بتها آنگاە کە وجود خدای یگانە مطرح است بیابد. در واقع ما هنوز در حسرت دیدار خدای ادعائی ابراهیم هستیم!

ابراهیم تبر را بە دست بت بزرگ داد، تا با شکستن بتهای کوچک و متوسط بە وجود پلورالیسم بتها پایان دهد، و از طریق اثبات خدائی یگانە بە آنارشیسم مذهبی و اعتقادی پایان دهد. اما حتی دادن دادن این تبر بە دست بت اعظم هم منجر بە تحقق رویای ابراهیم نشد. یک خدائی هم بە جنگ میان مذاهب و ادیان پایان نداد، حتی بە اتحاد میان باورمداران بە همان خدا هم منجر نشد و با کمال تعجب دیدیم کە در میان آنها هم جنگ هفتاد و دو ملت براە افتاد! تبر نتوانست بە جنگ و رقابت میان باورمندان بە همان خدا کە بعدها بە فرق و جناحهای گوناگونی تقسیم شدند، پایان دهد و این چنین دنیا باز در مسیر همان انشقاق و چند دستگی دیرینە، اما این بار تحت لوای دیگری، قرار گرفت. یعنی منطق بت پرستی عملا بە خداپرستی هم کشیدە شد و آیا این اثبات همان تئور هراکلیتوس در خصوص اینکە ستیز و کشاکش یگانە واقعیت و عدالت جهان بود، نبود؟ آیا این اثبات نظر نیچە در خصوص اینکە جهان ارادە معطوف بە قدرت است نیست؟ آیا این تایید نظر شوپنهاور در مورد اینکە جهان نمود ارادەای است کە هرگز بە هدف نمی رسد نیست؟ آیا این نظر مارکس را در مورد مبارز طبقاتی (اضداد) اثبات نمی کند؟

در جهانی کە خدا هم نمی تواند بە وحدت برساند، بە نظر می رسد باید بخش مهمی از وجود خود را بر اساس تفریق ایجاد کرد تا بتوان بە منطق جهان، آنگونە کە هست، جواب داد.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: