نوشته ای به بهانه پاکبانان

می گویند از میان سخت ترین کار ها یکی را بر گزین عادت آن را بر تو آسان خواهد کرد.
شاید عادت کردن یکی از بزرگترین ویژگی های آدمی باشد، که تا امروز اورا در گذرازتنگناهای زندگی، یاری رسانده و یکی از عناصر اصلی بقای اونیز محسوب می شود. براستی بدون این توانائی

نوشته ای به بهانه پاکبانان

می گویند از میان سخت ترین کار ها یکی را بر گزین عادت آن را بر تو آسان خواهد کرد.
شاید عادت کردن یکی از بزرگترین ویژگی های آدمی باشد، که تا امروز اورا در گذرازتنگناهای زندگی، یاری رسانده و یکی از عناصر اصلی بقای اونیز محسوب می شود. براستی بدون این توانائی عادت کردن، زندگی انسانی ،حتی حیوانات وگل وگیاه چگونه می شد؟
به این خانه نشینی کرونائی هم عادت می کنیم وتن می دهیم .چرا که تمامی تلاش آدمی از شعار ها که بگذریم، در درجه اول سیانت جان است وهراس مرگ!
اما درعین حال با تمام سختی این خانه نشینی، بخصوص که غم نان هم با آن باشد، اما بسیار چیزها به انسان یاد می دهد؟ اجازه می دهد که هر کس به اندازه فهم خود به بررسی وکند وکاو زندگی خود بپردازد ، به مسیرهای رفته به راه ها وبیرانه ها و چشم انداز ها ی آینده فکر کند. در این وا کاوی بسیار امور، بسیاراشیا، که برایش سخت ارزشمند بودند، زیر سئوال می روند!
آیا واقعا لازم بود برای بدست آوردن این یا آن چیز این گونه حریص باشم بهترین لحظات زندگیم را صرف آن کنم ، دیگران را از خود برنجانم ؟ لازم بود این زمان کوتاه عمر را نبینم و لحظه لحظه آنرا غنیمت نشمرم و حال که تهدید کرونا بر بالای سرم ایستاده بر آن حسرت نخورم؟
ده ها سئوال دیگر، مرورخاطرات، بیاد آوردن چهره کسانی که دوست داشتی اما وقتی برایشان نگذاشتی. حال که فرصت مروری اجباری دست داده می بینی تا چه میزان سنگدلی کرده ودر حبابی از واجبات که بیشتر آن ها غیر واجب بوده این چهره های عزیز ومصاحبت لذت بخش آن ها را از کف داده ای .
مسلم می دانم برای بسیارانی این زمان فراغت اجباری حتی آغشته به دلهره و ترس از آینده ،زمان ویژه ای برای تجدید نظردر نگاه به زندگی به پیرامون و اطراف خود خواهد بود. نگاهشان نسبت به زندگی، نهادن وقت با عزیزان، همسران وکودکانشان، تغیر خواهد کرد. مردان نان آور خانه که فکر می کردند تمام بار زندگی را بر دوش دارند، کار وزحمت همسران خود، در چرخاندن چرخ زندگی، ازپرداختن به کار بچه ها و ده ها مسئله خرد و ریز را از نزدیک خواهند دید. زنان ترس مردان در باز ماندن از کار و این که بدون زحمت آنها چگونه کمیت زندگیشان لنگ می شود راخوبی حس حواهند کرد. بخصوص در خانواده هائی که زن ومرد مشترکا کار بیرون می کنند .مردان اگر به انصاف نگاه کنند! فشار مضائف بردوش همسران را در درون خانه در جز وجز مسائل درونی خانه بخصوص رتق و فتق امورات فرزندان خواهند دید.همه وهمه ، عصبیت های این روز ها ، بردباری ، تحمل ، همیاری ، نزدیک کردن نگاه ها به هم، برای زیبا تر کردن زندگی، در روزهای طولانی، در گنار هم قرار گرفتن محک خواهد خورد.
حتی نوع نگاه به سالمندانی که روز های بیکاری و تنهائی باز نشستگی را می گذرانند.این زمان نسبتا طولانی آمیخته شده با مسئولیت نگاه ما را نسبت به افراد و مسئولان ، به تعهد ،کار آئی و صداقت آن در ارتباط با امر مردم، عمیق تر خواهد کرد. همان طور که نگاهمان را به نقش درمان گران از پزشک تا پرستار و عموم کارکنان بیمارستانی، عمق وجلائی تازه بخشیده!
این قرنطینه ووقت به ما این امکان را می دهد که در جزئیات دقیق شویم وببینم آن جزهائی که بدون دیدن آنها درک کامل وهمبسته ای از کلیات نخواهیم داشت .اصلا نوشتن این مطلب به خاطر سر و صدای دو ماشین زباله بود و نگاه کردن به پاکبان هائی که داشتند به تفکیک و با احتیاط ظرف های بزرگ زباله را که هر سه روز در دو ماشین جداگانه خالی می کنند جا به جا می کردند . یکی از اصلی ترین حافظان سلامت وبهداشت جامعه. کسانی که هرگز دیده نمی شوند! علی الخصوص در جامعه ما !زحمتکش ترین ، مظلوم ترین و بی ادعا ترین بخش زحمت کشان جامعه.
براستی در این روز های شیوع اپیدمی که اکثریت جامعه در قرنطینه بهداشتی رفته اند ، اگر فداکاری این پاک بانان نبود ؟اگر هزاران تن زباله، که مطمعنا بخش زیادی از آن به ویرس کرونا آلوده است در سطح شهر می ماند! واین عزیزان پاکبان رنچ حمل و جابجائی آنهارا برتن نمی گرفتند ما چه می کردیم ؟
از پشت پنجره ایستاده و به کار سخت وخطرناکشان در این روزها می نگرم. فکر می کنم ،براستی چرا ما این اجزا کوچک اما در عمل بسیار بزرگ نقش این ها را نمی بینیم؟ حتی در این روزها؟ روز هائیکه برای کادربهداشتی ترانه می سازیم و مقابل بیمارستان ها به درستی می ایستیم وهورا می کشیم ، قادر به دیدن عظمت کار این نخستین حافظان بهداشت جامعه نیستیم!
هیچ ترانه ای وهورائی برای این عزیزان نمی خوانیم و نمی کشیم. ما هنوز قادر نیستیم، لایه های بسیار زحمت کش و پائین جامعه را ببینم وبه کار آن ها همان اعتباری را بدهیم، که به کار یک پزشک ، یا مهندس ، یا معلم می دهیم؟ قادر نیستیم همان گونه که با یک پزشک صحبت می کنیم به همان احترام وحرمت در مقابل کار آن ها سر خم کنیم و صمیمانه تشکر نمائیم ؟
کارشان را تمام کرده اند، ظرف های خالی زباله را به سر جای خود برمی گردانند، از پشت پنجره دستی تکان می دهم، نمی بینند .ماشین چراغ احتیاط خود می زند آرام به طرف ساختمان دیگرحرکت می کند.
بر می گردم به پاک بانان کشورم در این وضعیت سخت توام با فشار های اقتصادی و خشونت خوابیده در بطن جامعه ،دربطن سی سال حکومت اسلامی می اندیشم. بی اختیار فکرم از پاکبانان ، به آن لشگر انبوه کودکان زباله گرد ، کودکان خیابانی، کودکان محنت و کار و آن برخورد چندش آور سرنگون کردن کودک زباله گرد به درون ظرف بزرگ آشغال می افتم ،به یاد کودک خیابانی دیگری که در مقابل سئوال مصاحبه گر که می پرسد چه آرزوئی داری ؟ می گوید آرزو چیست ؟ کشیده می شود. براستی چه خبراز هزاران کودک زباله گرد در این رو های کرونائی و آرزو هایشان ؟ ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: