بِلا چاو اِکس هرزه های پارتیزان ایتالیا!



کمتر اپیزودی در تاریخ هست که منصفانه، مساوات طلبانه و بگونه ایی نوشته شده باشد که زن هم در آن سابجکت باشد. برای همین جامعه شناسان برابری طلب معتقدند یک تاریخ رسمی داریم که از پرسپکتیو مرد نوشته شده است، چه جنگ جهانی دوم یا حتی ملی شدن صنعت نفت در ایران، یک تاریخ غیر رسمی هم داریم

بِلا چاو اِکس هرزه های پارتیزان ایتالیا!

کمتر اپیزودی در تاریخ هست که منصفانه، مساوات طلبانه و بگونه ایی نوشته شده باشد که زن هم در آن سابجکت باشد. برای همین جامعه شناسان برابری طلب معتقدند یک تاریخ رسمی داریم که از پرسپکتیو مرد نوشته شده است، چه جنگ جهانی دوم یا حتی ملی شدن صنعت نفت در ایران، یک تاریخ غیر رسمی هم داریم که به آن «oral history» یا همان تاریخ شفاهی میگویند. این یکی خیلی جاها بیان تاریخ از نقطه نظر دخالت و عاملیت زن است. از همین رو در سالگرد پیروزی جنگ پارتیزانی علیه فاشیسم در ایتالیا که طنین بلا چاو در تلویزیونهای رسمی گوش آدم را کر میکند، دست کردم زیر خاک تا تاریخ گمشده زنان پارتیزان ایتالیا را که هیچ نشانی از آنها در هیچ کتاب مدرسه ایی یافت نمیشود را بیرون بکشم. جنگی که آن را ارنستو گالی دلا لوگیا چه زیبا و چه بحق «جنگ زنانه» نامیده است. جنگی که بسیاری از جامعه شناسان معتقدند بدون حضور و دخالت همه جانبه زنان اصلن به پیروزی نمی رسید.
هفتاد هزار پارتیزان زن که خود را در سازمانی به نام گروه دفاع زنان، متحد و متشکل کرده بودند. سی و پنج هزار نفرشان مسلح میجنگیدند. ۴۶۰۰ نفرشان دستگیر، زندانی و شکنجه شدند. ۲۷۵۰ نفر به اردوگاههای مرگ آلمان دیپورت شدند، ۶۲۳ نفرشان اعدام شدند. ۵۱۲ نفر کمیسار یا کوماندانت و فرماندهان جنگ پارتیزانی بودند.
اما جنگ که تمام شد، همه جا نوشتند که جنگجویان پیروز شدند. منظورشان مردها بودند. انقدر نوشتند و تکرار کردند که الان دیگر پیروزی ایتالیا علیه فاشیسم همه عناصرش مردند. ایتالیا مرد است. پارتیزانها مردان هستند و فاشیسم هم مردانه است. فوقش از زنان به عنوان کمکهای پشت جبهه یاد میکنند.
جنگ وقتی تمام شد، فاشیسم شکست خورد اما زنان به خواستهایشان نرسیدند. حق رای را به عنوان حداقل خواسته ها جلویشان پرتاب کردند، سلاح ها را پس گرفته کفگیر و اطوها را دوباره دستشان دادند. در رسانه هایشان از همدیگر میپرسیدند آیا زنان از این به بعد به خاطر شرکتشان در جنگ پررو خواهند شد؟
در پایان جنگ، از این هفتاد هزار نفر، فقط شانزده نفر مدال طلا و هفده نفر هم مدال نقره گرفتند. بر اساس قراردادهایی که وقتی در اوت سال ۴۵ نوشتند، حتی یک زن را برای مشورت راه ندادند، پارتیزان به کسی گفتند که سه ماه تمام اسلحه حمل کرده باشد. همین بند قانون باعث شد هزاران هزار زن پارتیزان که در عملیات خرابکاری در کارخانه های تولید اسلحه شرکت داشتند کنار گذاشته شوند. هزاران هزار زن که جان دهها هزار سرباز را که در هشتم سپتامبر سال ۴۳ با اعلام آتش بس موقت در معرض دستگیری بودند، نجات دادند، کنار گذاشته شوند. در هشتم سپتامبر در عرض دو روز در ایتالیا، زنها با قیچی کردن پتو و ملافه و پرده، برای بیش از هفت صد هزار سرباز لباس دوختند، لباسها را به کوهها و مناطق تحت تسلط فاشیستها بردند تا با عوض کردن لباس سربازی با لباس عادی فرار کنند. شانزده هزار نفر سرباز گیر افتادند، بقیه نجات پیدا کردند. هزاران زن پارتیزان که به اردوگاههای مرگ رفتند عنوان پارتیزان دریافت نکردند. بستگانشان بعده ها از حمایت دولت برخوردار نشد. به اینها دست ان قصد پارتیزان نگفتند تا بعدن « مادران ایتالیا» صدایشان کنند. هزاران زن، نام benemerito یعنی کسی که شایسته قدردانی است را دریافت نکردند. با تمام جانفشانیهایی که کردند، با تمام مبارزاتی که کردند، آخر این جنگ به اصطلاح زنانه، وقتی در خیابانها مارش پیروزی گذاشتند، پارتیزانهای احزاب و گروههای مختلف، از چپ بگیر تا راست، از کمونیستها بگیر تا ناسیونالیستها شرکت زنان را در مارش خیابانی همدوش مردان ممنوع اعلام کردند. در شهر تورین، کمونیستها مارش را بدون زنان در خیابانها برگزار کردند. در میلان گروههای دیگر اعلام کردند که فقط زمانی اجازه به شرکت زنان در مارش پیروزی میدهند که زنان نه به عنوان پارتیزان بلکه به عنوان پرستار با آرم پرستاری دور بازوهایشان شرکت کنند!
در تبلیغات رسمی و غیر رسمی میگفتند هر زنی که در خیابان مارش برود، صدایش بلند باشد و حد خودش را نشناسد یک هرزه است. زنی بر مزار پارتیزانی در منطقه رجیو امیلیا میگوید اوه بر سر مزار تو که یک پارتیزان بودی میتوانستند خیلی راحت بنویسند اینجا یک اِکس هرزه قهرمان آرمیده است!

تاریخ آنها را بلکل حذف کرد. اگر تعداد اندکی جامعه شناس مدافع حقوق زن مثل آنا براوو نبودند، هیچ کس نمی فهمید این هفتاد هزار نفر که بودند، چه بودند، تحت چه شرایطی مبارزه کردند. بطور مثال آنا چرچی که خودش کمونیست بوده میگوید خوشحالم که مسلحانه علیه فاشیسم جنگیدم، السا اولیویای ۲۲ساله وطن پرست با خونسردی میگوید من یک کامیون فاشیستهای هیتلر را با کار گذاشتن بمب به هوا فرستادم. لورا پولیسی از پارما، میگوید مسلح شدن ما کار ساده ایی نبود. بعد از مدتها تلاش شخص خود من را که مدام میپرسیدم کی بالاخره من به گروههای مسلح ملحق میشوم، سر می دواندند. هر مردی که زیرزمینی به ما ملحق میشد فوری اسلحه میگرفت، به من میگفتند هنوز نوبت تو نشده. طوری شد که بعد از یک مدتی اصلن از کوه برگشتم. دیدم فایده ندارد. وقتی دیدند برمیگردم چون وظیفه نظامی ندارم، یک مسئولیت سیاسی به من دادند تا خاموش بشوم. من ژنرال کمیساریای گاریبالدی منطقه رجیو امیلیا شدم.
جنبش پارتیزانی زنان « رسیستنسا» جلوه های جذاب جنگ همه جانبه با فاشیسم را به نمایش گذاشته که خود یک گنج کشف نشده تاریخی است. اعتصاب سازمان دادند، در اوج فاشیسم که مثل قرنطینه یک نفر نمیتوانست در خیابان ظاهر بشود، تظاهراتهای خوب و عظیم و با هزینه کم سازمان دادند، به زور و با تلاش به مردسالاری حاکم بر مقاومت تحمیل کردند که اسلحه دست بگیرند و نظامی بجنگند، یک شبکه عظیم برای کمک رسانی سازمان دادند. هم در جلو جبهه و هم پشت جبهه حضور پیدا کردند. بطور مثال در سال ۴۳ یک اعتصاب عظیم کارگری سازمان دادند که آنا براوو میگوید مردان جنبش کارگری چنان با فرهنگ مردسالاری برخورد کردند که در ایتالیا وقتی میگفتند کارگر، جامعه فکر میکرد این نام دیگر مردان است وقتی لباس کار به تن دارند. در حالی که وقتی دادگاه نظامی فاشیستها در تورین رهبران اعتصاب را محاکمه کرد از ۲۱ نفر رهبر کارگری، یازده نفرشان زن بودند. این اعتصاب از لحاظ سیاسی نقش بسیار محوری در شکست فاشیسم ایتالیا ایفا کرد. چون فاشیستها هر نوع اعتصاب کارگری را ممنوع و غیر قانونی اعلام کرده بودند.
زنان پارتیزان ایتالیا میدانستند که جنگ آنها فقط یک جبهه ندارد، در متن جنگ با فاشیسم، جبهه دیگری هم علیه مردسالاری باز کرده بودند. "Noi Donne" نام یکی از ارگانهای مطبوعاتی پارتیزانی زنان بود. یعنی « ما زنان» این نشریه در مطالبات خود مینوشت که ما زنان نه فقط خواستار رهایی ایتالیا از چنگ فاشیسم هستیم، بل خواهان احقاق حقوق زنان و رهایی از نابرابری هستیم. در سپتامبر سال ۴۴ از بولونیا مینویسند که ما در راس جنبش برای رهایی زن ایستاده ایم!
پارتیرانهای زن فهمیده بودند باید بجنبند و صدایشان را تا خفه نشده رسانه ایی کنند "La voce delle donne" یعنی صدای زنان، نام دیگر رسانه آنها بود. در این رسانه ها زنها جرئت میکردند از خودشان بنویسند. بطور مثال زنی در شماره چهار این نشریه در سال ۴۵ نوشته بود: اینجا یک مجرم حرف میرند. من یک زن هستم. یک زن ریز جثه ایتالیایی. یک زنی که زندگی شخصی خودش را بطرز انقلابی عوض کرد. زندگی شخصی که مارک شناسایی اش سوزن و جارو بود. من زندگی ام را تغییر دادم. من الان جزو یک باندم. شما میگوئید پارتیزان! من دیگر تنها نیستم. هزاران و شاید صدها هزار نفر مثل من هستند که عقایدشان با من مشترک است. شجاعتشان با من مشترک است. اراده شان با من مشترک است. حتی گرسنگی هایشان شبیه من است. ما خودمان را سازمان داده ایم. ما هم برای ایده آلهایی که شما دارید زندگی میکنیم!

زندگی و مبارزه زنان پارتیزان در کردستان ایران دست کمی از پارتیزانهای ایتالیا ندارد. ناسیونالیسم کرد در مقابل یک درصد پیشروی زنان در کردستان مقاومت کرد. در مقابل مسلح شدنشان، در مقابل همه وجوه حقوق و ابراز وجودشان. در فرصت دیگری باید این تاریخ را نیز از زیر خاک بیرون کشیده بازتعریف کرد!

بلا چاو همسنگران ایتالیایی! یادتان گرامی باد!

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: