نظم برتون وودز

بانک جهانی و صندوق بین المللی پول حاصل و دستاورد بزرگ این کنفرانس هستند. نهادهایی که پس از خاتمه جنگ می بایست بسا مهمتر از نهادهای نظامی و امنیتی برای پیشبرد سیاستهای امپریالیسم طراز نوین بکار گرفته شوند. از این نقطه به بعد این پول است که باید تبدیل به ابزار تعیین کننده تغییر و تحولات در جهان آتی گردد و این دلار آمریکاست که باید سمت و سوی سیاست و سرنوشت ملتها را درجهان پسا جنگ رقم زند. از اینجاست که "پول" حاکمیت را در چارچوب "نظم نوین جهانی" بر عهده می گیرد و صاحبان پول ، صاحبان حکومت می گردند.

جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها ـ کتاب دوم

بخش بیست و سوم ـ نظم برتون وودز ، پایان جنگ دوم

پس از نبرد آردن دیگرهمه چیزتمام است. جنگ آلمان از اینجا به بعد دیگر جنگی بر سر بود و نبود است. این روند البته از سرفصل پیاده شدن متفقین در نرماندی کلید خورده بود اما هیتلر هنوز حاضر به پذیرش واقعیت نبود. شکست آردن تحمیل واقعیت موجود درصحنه به پیشوای آلمان است. از کنفرانس کازابلانکا به بعد یعنی ازهمان ژانویه 1943 معلوم بود که دیگر موضوع جنگ شکست نیروهای محور نیست، تسلیم کامل تا مرز نابودی کل آلمان است. اعلام "جنگ تمام عیار" توسط آلمان حاصل و نتیجه طبیعی کنفرانس کازابلانکا و پاسخی به اعلام علنی هدف جنگ یعنی ضرورت "تسلیم تمام عیارآلمان" توسط روزولت در12 فوریه است. تنها شش روز بعد در 18 فوریه 1943، جوزف گوبلز طی سخنانی در ورزشگاه بزرگ برلین خطاب به روزولت و کلان سرمایه یهود می گوید : آیا شما خواهان جنگی تمام عیار هستید ؟ بسیار خوب بدان خواهید رسید.

اعلام "جنگ مطلق" و همه جانبه از سوی گوبلز بیان تصمیم آلمان برای به خدمت گرفتن تمامی عرصه های غیرنظامی و شخصی درآلمان و کشورهای تحت تسلط آن در اروپاست.از این تاریخ به بعد است که فشارواقعی بر یهودیان و تصمیم به از میان برداشتن توده یهود هم کلید می خورد. هیتلر با گروگان گرفتن توده های یهودی رویای معامله با آن کلان سرمایه ای را در سر می پروراند که قویأ باور دارد جنگ علیه او را تأمین مالی و به تبع آن هدایت می کند. اما او بسیار دیر می فهمد که برای آن کلان سرمایه تنها چیزی که اهمیت ندارد همین توده های یهودی است. توده یهود دراینجا برای کلان سرمایه یهود فقط تا آنجایی اهمیت دارد که در خدمت پیشبرد پروژه دست سازی یک دولت حرامزاده بر خاک فلسطین قرار داشته باشد و نه بیشتر.

کلان سرمایه ایدئولوژی ندارد، دین ندارد، وطن ندارد ، آرمان نمی شناسد. هدف اما دارد. هدفِ سرمایه سود است. سمت و سوی حرکت سرمایه به سمت سود هرچه بیشتر است. اینکه این سود از کجا و چگونه حاصل شود مشغله او نیست. این قانونمندی حاکم بر حرکت سرمایه است. سرمایه دار اما الزامأ چنین نیست. می تواند که نباشد ! هرکجا که عنصرانسانی وارد شود قانونمندی کلی را به هم می ریزد. سرمایه به محض آنکه سودآور نباشد دیگر سرمایه نیست ، اسمش می شود پول خشک و خالی. صاحب سرمایه اما می تواند که دیندارهم باشد، وطنش را نیز دوست داشته باشد و اسم سرمایه اش را هم بگذارد سرمایه ملی، در مقطعی حتی آرمانگرا هم بشود و سرمایه اش را در خدمت آرمانش بگذارد. این اما استثناست، قاعده نیست و استثناء قاعده را نفی نمی کند. سرمایه یهودی نیز خارج از این قاعده نیست. کلان سرمایه یهود دراین مقطع نه وطن دارد، نه آرمان و نه دین. هدف، حاکمیت بر نفت خاورمیانه است که مقوله "دولت یهود" را به روی میز آورده است. دولتی که برای تشکیل آن تنها خاک فلسطین کفایت نمی کند، بسا بیشتراز آن نیاز به خلقی دارد که البته داوطلبانه حاضر به ترک اروپا نیست !

تا این تاریخ قصد نازیسم هیتلری بر خلاف "تفسیر رسمی" اصلأ نابودی یهودیان نیست ، پاکسازی قومی است. هردو جنایتکارانه اند اما یکی نیستند. در چارچوب شق اول نه سرمایه یهودی امکان خروج از آلمان را داشت و نه قراردادی همچون "قرارداد هاوارا" با صهیونیستهای رویزیونیست برای فرستادن توده یهود توسط دولت نازی به سرزمین فلسطین امکان تحقق داشت. در رابطه با این قرارداد مشعشع در بخش نوردهم مفصل توضیح داده ام. از مقطع 1943 به بعد اما، نبرد آدولف هیتلر نه برای پیروزی در جنگ که تنها برای دستیابی به توافق صلحی است که موجودیت و عزت آلمان در آن برسمیت شناخته شود. ازاینجا به بعد نبرد او دیگرنبردی برای حفظ خود می باشد، حتی اگر بهای آن نابودی خود و دیگران باشد. دیگرانی که در رأس آن البته توده های یهودی در کل اروپا قرار دارند. توده هایی که بی آنکه خود بخواهند از این به بعد وجه المصالحه نازیسم جنایتکارهیتلری و کلان سرمایه تبهکار یهود و دولتهای حامی آنان در ایالات متحده و بریتانیای کبیر می باشند.

کنفرانس"برتون وودز" ( 1 ژوئیه ـ 22 ژوئیه 1944 )

بلافاصله بعد از پیاده شدن نیروهای آمریکایی در نرماندی ، در فاصله اول تا بیست و دوم ژوئیه 1944 کنفرانسی به میهمانداری ایالات متحده درمحلی بنام "برتون وودز" واقع درایالت نیوهمشایر برگزار می گردد که وزرای دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی چهل و چهار کشور به شمول اتحاد جماهیر شوروی ! در آن شرکت دارند. پیمان حاصل این گردهمایی نامش را از محل برگزاری کنفرانس گرفته است. یک هیئت ایرانی به ریاست ابوالحسن ابتهاج رئیس وقت بانک ملی نیز در این کنفرانس حضور دارد. ساختارمالی پسا جنگ دوم دراینجاست که پی ریزی می گردد. ساختاری که لنگر آن تنها دلارآمریکا باید باشد. معلوم است که لیره استرلینگ دیگرنه صلاحیت و نه حتی توان رتق و فتق بازار را داراست. وقت آنست که میوه های دو جنگ جنایتکارانه جهانی چیده شوند و چیده هم می شوند. مافیای یهود نمایندگان خود را دراینجا هم به میدان فرستاده است.

"هری وایت" Harry Dexter Whiteاز سوی ایالات متحده و "جان کینز" John Maynard Keynesبه نمایندگی از سوی دولت بریتانیا در این کنفرانس شرکت دارند. تنها در ظرف سه هفته کل ساختار نظام مالی پسا جنگ دوم با پذیرش بی چون و چرای طرح از پیش آماده شده کلان سرمایه مالی پایه ریزی می گردد. پس از "نظم آتلانتیک" که معادله قدرت سیاسی ـ اقتصادی پسا جنگ را به تصویر کشیده بود اینک "نظم برتون وودز" آمده است تا حاکمیت کلان سرمایه مالی بر نظام مالی جهانی را نیز تثبیت کند و می کند. این پیمان بر آن بود تا دسترسی ایالات متحده بر تمامی بازارهای جهانی را ممکن سازد. پنج سال پس از این تاریخ و بدنبال آغاز جنگ جهانی سوم موسوم به "جنگ سرد" درسال 1949، جمهوری فدرال آلمان نیز که در همین تاریخ بر ویرانه های آلمان نازی بنا گردیده است بلافاصله پس از تأسیس به این پیمان می پیوندد. بعد ها اتحاد شوروی و کشورهای موسوم به بلوک شرق البته با رد نظم برتون وودز در خارج این پیمان قرار می گیرند.

"نظم برتون وودز" همانگونه که "نظم آتلانتیک" در اساس تعیین تکلیف با بریتانیای کبیرهم هست. ابرقدرت قدیم که کمرش در زیر بار تأمین هزینه های دو جنگ جهانی خم گردیده است اینجا هم می بایست که تن به حاکمیت دلار به مثابه لنگر نظام مالی آینده دهد و صحنه را تمامأ به ابرقدرت جدید و کلان سرمایه مالی واگذار کند. در این مقطع هفتاد درصد کل ذخیره طلای جهان به برکت دو جنگ جنایتکارانه به قاره جدید منتقل شده و در اختیار ابرقدرت تازه از راه رسیده قرار دارد. درمقابل کل قدرتهای اروپایی به انضمام دولت فخیمه درهم شکسته و تا گردن مقروض به کلان سرمایه مالی نشسته درحاکمیت ایالات متحده آمریکا می باشند. معلوم است که در تقابل میان طرح نماینده بریتانیا و نماینده آمریکا درنهایت این طرح "هری وایت" است که به کرسی می نشیند. طرح کینزعلیرغم منطقی تربودنش درمقابل منطق ! یک دلار مقتدرالبته چاره ای جز پذیرش شکست ندارد.

بانک جهانی و صندوق بین المللی پول حاصل و دستاورد بزرگ این کنفرانس هستند. نهادهایی که پس از خاتمه جنگ جهانی دوم می بایست که بسا مهمتر از نهادهای نظامی و امنیتی برای پیشبرد سیاستهای امپریالیسم طراز نوین بکار گرفته شوند. از این نقطه به بعد این پول است که باید تبدیل به ابزار تعیین کننده تغییر و تحولات در جهان آتی گردد و این دلار آمریکاست که باید سمت و سوی سیاست و سرنوشت ملتها را درجهان پسا جنگ رقم زند. از اینجاست که "پول" حاکمیت را در چارچوب "نظم نوین جهانی" بر عهده می گیرد و صاحبان پول ، صاحبان حکومت می گردند.

طرح وایت برخلاف طرح کینز که بدنبال تثبیت یک ارز مشترک و شناور بود، یک نظام جهانی ثابت ارزی کاملأ وابسته به دلار را می خواست که هیچ دولتی به غیرازدولت ایالات متحده اجازه تعیین مظنه ارزی خود و بالا و پایین بردن ارزش پول ملی را نداشته باشد. پشتوانه این دلار هم باید طلایی باشد که در این مقطع البته بوفور در دست ایالات متحده قرار دارد.

این "هری وایت" هم موجود جالبی است ! او که متعلق به یک خانواده یهودی اهل لیتوانی می باشد بدنبال کودتای مالی کلان سرمایه یهود در جریان رکود اقتصادی دهشتناک سال 1929 در وال استریت بلافاصله به وزارت دارایی منتقل و با 38 سال سن در میانه تیمی قرار می گیرد که مافیای یهود در بالای وزارتخانه مذکور جاسازی کرده است. تیمی که در رأس آن یهودی جنایتکار دیگری همچون "هنری مورگن تاو" Henry Morgenthauوزیر دارایی وقت قرار دارد. او همان کسی است که طرح نابودی کل زیرساختهای مدنی و اقتصادی آلمان و تبدیل آن به یک جامعه کشاورزی موسوم به "طرح مورگن تاو" را در1944 به دولت روزولت ارائه داده بود. طرح او دستمایه تبلیغاتی خوبی در اختیار نازیها برای اثبات نظریه شان مبنی بر قصد "یهودیت بین المللی" برای نابودی ملت آلمان قرار داده بود. به این موضوع هم پیش ازاین دربخش هجدهم اشاره کرده ام.

تنها اندکی بیش از یکسال پس از کنفرانس برتون وودز، هری وایت که در این مقطع معاون وزیر دارایی و اولین نامزد ریاست صندوق بین المللی پول می باشد متهم به جاسوسی برای اتحاد شوروی می گردد ! هفت نوامبر 1945 یک عضو حزب کمونیست آمریکا بنام "الیزابت بنتلی"Elizabeth Bentleyکه طرف عوض کرده و وارد همکاری با اف ـ بی ـ آی شده است هری وایت را همراه با بسیاری دیگر به عنوان جاسوس اتحاد شوروی شناسایی می کند. پیش از این تا مقطع مرگ روزولت ، هری وایت و کلیه مرتبطین او از مصونیت قضایی برخوردار بوده اند. از آن به بعد هم اگرچه اتهام جاسوسی او و حلقه موسوم به "سیلورماستر" که هری وایت عضو آن بود به اثبات می رسد اما نه او و نه دیگرمتهمین به جاسوسی ( مجازات اعدام به جای خود) با هیچ مجازاتی مواجه نمی شوند. هری وایت بالاخره در 1948 بر اثر حمله قلبی می میرد.

حلقه سیلور ماستر Silvermaster Rings )

حلقه سیلورماستر نام یک شبکه جاسوسی اتحاد شوروی در سطوح بالای دولت آمریکا در دوران جنگ دوم می باشد که اکثریت اعضای آن به شمول خود "گئورگی سیلورماستر" Nathan Gregory Silvermasterرهبر حلقه یهودی میباشند. بخشی ازآنها مثل"ویلیام اولمان" William "Lud" Ullman،"لوکلین کاری" Lauchlin Bernard Currie و "فرانک کوی" Frank Coe درکنار هری وایت اعضای هیئت نمایندگی ایالات متحده در کنفرانس برتون وودز هم می باشند. این شبکه همانگونه که در بالا اشاره کردم با گسستن الیزابت بنتلی از"حزب کمونیست آمریکا" CPUSAو اعترافات مبسوط او درنزد مقامات اف بی آی افشا و فعالیتهایش متوقف می گردد. الیزابت بنتلی هری وایت را نیز به عنوان عضو حلقه و یکی از جاسوسان اتحاد شوروی در آمریکا شناسایی می کند. اطلاعات بنتلی در ضمن با نتایج برگرفته از "پروژه ونونا"  VENONA-Projekts نیز همخوانی دارد.

"پروژه ونونا" پروژه مشترک سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و ایالات متحده در فاصله سالهای 1938 تا 1945 می باشد که هدفش شنود و ضبط کلیه مراودات و مکاتبات مراکز وابسته به اتحاد شوروی بشمول سفارتخانه ها و کنسولگریهای آن کشور بوده است. کشف این پیامها بدلیل کد گذاری های پیچیده و دو مرحله ای آنها علیرغم سرمایه گذاریهای بسیار و تشکیل مؤسسه های آنالیز و کشف کد ، ظاهرأ تا سالها بعد از آغاز پروژه به کندی پیش می رفته است. اطلاعات بدست آمده از الیزابت بنتلی در آمریکا و پیش از او "ویسکر چامبرز" و "ایگور گوشنکو" در کانادا کمک شایان توجهی به پروسه کشف کدها و فهم مکاتبات و تماسهای مراکز وابسته به شوروی با بیرون از جمله با جاسوسان و خبرچینان خود می کند. این اطلاعات در انطباق با اعترافات بنتلی اتهام جاسوسی هری وایت و حلقه سیلورماستر را ثابت و مستند می کند.

جاسوسی آدمی مثل هری وایت که هم به لحاظ شغلی و هم به لحاظ مالی درسلسله مراتب قدرت از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است البته با هیچ منطقی قابل تعریف نیست. برای انجام این کار یا باید از یک انگیزه ایدئولوژیک مبتنی بر یک آرمان انسانگرایانه برخوردار بود ( که این در رابطه با موجودی چون هری وایت بیشتر به یک شوخی بی مزه می ماند) و یا باید وصل به مافیای قدرتی بود که منافعش با منافع هیچ دولتی حتی دولت ولینعمتش یعنی دولت ایالات متحده نیز یکی نمی باشد. مافیایی که در این مقطع هیچ اولویتی بجز تشکیل دولت یهود بر خاک فلسطین ندارد. دولتی که بدون موافقت استالین امکان شکلگیری و گذشتن از مرز شورای امنیت سازمان ملل تازه تأسیس آنروز نداشت. بعدآ در مقوله انتقال تکنولوژی اتمی به اتحاد شوروی که معادله قدرت را بر علیه ایالات متحده برای یک دوران برهم زد به این مطلب البته بیشتر خواهم پرداخت.

ماجرای هری وایت بدلیل ناهمگونی فیلم گونه وقایع زندگیش همچون قرارداشتن همزمان او در بالاترین نقطه نظام سرمایه در عین همکاری با نظم کمونیستی نوع استالینی برای من بدرجاتی یادآور زندگی یکی دیگراز خرمهره های مافیای یهود درهمان مقطع تاریخی اما در اروپای میانه دو جنگ جهانی یعنی "ایگناس تربيچ لينکلن" Ignaz Trebitsch-Lincolnمی باشد. او هم درعین نمایندگی مجلس عوام به شغل شریف جاسوسی برای دولت آلمان درانگلستان نیز اشتغال داشته بود ، هرچند که لینکلن برخلاف هری وایت یک دوره زندان سه ساله را هم تجربه کرده بود. لینکلن یهودی یکی از اعضای جامعه ضد یهود توله بود که هیتلررا به صحنه سیاسی آلمان وارد کرده بود. در رابطه با تربيچ لينکلن قبلأ در بخش نهم کتاب اول مفصلتر بحث کرده ام.

بهرتقدیر با پایان کنفرانس برتون وودز ساختارمالی بین المللی به مثابه یکی از مبانی "نظم نوین جهانی" پسا جنگ دوم تعیین تکلیف می شود. این نظم تا سال 1971 ا دامه می یابد. در اینسال ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا با برهم زدن رابطه دلار با طلا نظم برتون وودز را برهم می زند. تا این تاریخ ایالات متحده موظف بود در صورت درخواست هر کشوری کل طلاهای متعلق به کشور مربوطه را پس دهد. در طول دهه شصت میلادی با برهم خوردن توازن میان ذخایر طلای درون ایالات متحده با بیرون بر اعتماد به دلار خدشه وارد می گردد. ذخایر طلای آمریکا که درمقطع کنفرانس برتون وودز هفتاد و پنج درصد کل ذخیره جهانی را به خود اختصاص داده بود اندکی پس از جنگ یعنی در 1948 به هفتاد و یک درصد و در سال 1961 به چهل وچهار درصد کاهش می یابد. در 1966 فرانسه زمان ژنرال دوگل که سیاست مستقلتری را نسبت به آمریکا چه در رابطه با ساختار مالی بین المللی و چه در رابطه با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) دنبال می کرد خواهان پس گرفتن کل طلاهای ذخیره خود در نزد فدرال رزرو می گردد. حکومت جانسون تنها موفق به تأمین نیمی از طلای متعلق به فرانسه می گردد که این خود تبدیل به یک بحران سیاسی میان آمریکا و فرانسه می گردد.

دهه شصت دهه شکوفایی اقتصادی کشورهای غرب اروپا و در رأس آنها آلمان غربی می باشد. در آسیا نیز ژاپن در پهنه اقتصادی حرف اول را می زند. ارزش مارک آلمان و ین ژاپن درمقابل دلار مرتبأ بالا می رود ولی حکومتهای این دو کشور بر اساس پیمان برتون وودز موظف به حفظ قیمت ثابت ارزشان در مقابل دلار بوده و مرتبأ از ارزش پولشان می کاهند. با این حال روند کاهش ارزش دلار در مقابل مارک آلمان همچنان ادامه می یابد. کابینه ویلی برانت در ماه مه 1971 تصمیم به شناور کردن مارک می گیرد و بدنبال آن دلار با یک افت ده درصدی مواجه می گردد. در این مقطع کل ذخیره طلای آمریکا فقط 12 میلیارد دلار است در صورتیکه تنها ذخیره طلای کشورهای عضو پیمان برتون وودز چیزی حدود 50 میلیارد دلار است.

نیکسون که به عاقبت فراگیر شدن این روند آگاه است، سه ماه پس از این اقدام دولت آلمان غربی به ناگهان در اوت 1971 تصمیم به قطع رابطه دلار با طلا می گیرد. تصمیمی که مانند شوکی به ساختار مالی جهانی وارد می گردد و به همین دلیل هم از آن پس با نام "شوک نیکسون" وارد فرهنگ سیاسی دوران جنگ سرد می گردد. پس از این تاریخ دیگر تنها این دلار کاغذین بدون پشتوانه است که لنگر نظام مالی جهانی می گردد. در مارس 1973 با تصمیم برخی از کشورهای اروپایی به خروج از پیمان و شناور کردن ارزشان پایان رسمی نظام مالی موسوم به برتون وودز کلید میخورد.

ازاینجابه بعدبرای تأمین پشتوانه دلار دیگر باید بدنبال عامل دیگری غیراز طلا رفت. این عامل چیزی نیست جز نفت خاورمیانه. دو سال بعد از این تاریخبدنبال نشست اوپک قیمت نفت با یک رشد صعودی از بشکه ای سه دلار به حدود دوازده دلار افزایش می یابد.با بالا رفتن ناگهانی قیمت نفت و تعهد دو کشور ایران و عربستان به بازگرداندن بخش اعظم پولهای بادآورده حاصل فروش نفتشان به چرخه اقتصادی آمریکا پدیده جدیدی به نام "پترو دلار" وارد فرهنگ سیاسی میگردد. از اینجا به بعد این طلای سیاه است که بجای طلای زرد پشتوانه کاغذ پاره هایی میگردد که قراراست بسته به نیاز کلان سرمایه مالی در جای جای سیستم بانکی جهان به جولان دادن ادامه دهد. به این مطلب در جای خود در کتاب سوم مفصلتر خواهم پرداخت.

کنفرانس یالتا ( 4 فوریه ـ 11 فوریه 1945 )

دو ماه پس ازکنفرانس تهران ، شرایط صحنه درجبهه های جنگ بسیارتغییرکرده است. ارتش سرخ درتمامی جبهه ها بسرعت به پیش می تازد و نیروهای تحت فرماندهی مارشال ژوکوف تنها 65 کیلومتربا برلین و فتح پایتخت آلمان فاصله دارند. وضعیت جنگ دیگر در تمامی جبهه ها به غیراز جنگ علیه ژاپن در اقیانوس آرام تعیین تکلیف شده است. کشورهای شرق اروپا یکی پس از دیگری به اشغال ارتش سرخ درمی آیند و نیروهای عمدتأ کمونیست طرفدار شوروی در زیر برق سلاح روسها به سمت تصاحب قدرت سیاسی خیز برداشته اند. استالین می خواهد که در دوران پسا جنگ رقبای آمریکایی ـ انگلیسی خود را در مقابل یک عمل انجام شده قرار داده و امکان مداخله قدرتهای غربی دراین کشورها را از دستشان خارج سازد. برای او تکرار یک اسپانیای دیگر درهیچکدام از این کشورها دیگر محلی از اعراب ندارد.

چهارم فوریه 1945 سران سه قدرت فاتح در شهر ساحلی یالتا واقع در شبه جزیره کریمه یعنی در خاک اتحاد شوروی گرد هم می آیند. بحث تکه تکه کردن آلمان و تقسیم قدرت در اروپای پسا جنگ در کنار پرداختن به جنگ علیه ژاپن مهمترین مواد در دستور کار این کنفرانس است. استالین می داند که در موضع قدرت قرار دارد و می تواند ماکزیمم خواستهایش را مطرح کند و مطرح هم می کند. در این مقطع بخش اعظم کشورهای حوضه بالتیک و منطقه بالکان و در یک کلام شرق اروپا در دست نیروهای ارتش سرخ و متحدان محلی آن است. استالین موفق می شود که علاوه بر کشورهای شرق اروپا، بخش اشغالی شرق لهستان که در توافق سال 1938 با هیتلر ضمیمه خاک خود کرده بود را نیز از آن خود کند. در مقابل قرار می شود که بخشی ازغرب و شمال آلمان ضمیمه لهستان گردد ! یعنی در یالتا خاک لهستان در جهت غرب جابجا می شود ! در این مقطع تصور بر این است که جنگ در اقیانوس آرام ممکن است بدرازا کشد ، بهمین دلیل روزولت تلاش می کند که اتحاد شوروی را نیز علیه ژاپن وارد جنگ کند. استالین تا کنون به توافق عدم تعرض با ژاپن وفادار مانده است. یکی از دلایل دست بالا داشتن استالین در یالتا علاوه بر پیروزی در اروپا همین معضل ادامه جنگ در حوضه پاسیفیک ( اقیانوس آرام ) و نیاز آمریکا به مشارکت شوروی در این جبهه می باشد.

پروتکل یالتا به چهارده مسئله پرداخته است که مورد ایران نیز یکی ازآنها می باشد. نیروهای متفقین که علیرغم اعلام بیطرفی دولت وقت ایران در شهریور 1320 یعنی سپتامبر 1941 این کشور را از شمال و جنوب به اشغال خود درآورده بودند تا این مقطع هنوز نیروهایشان را در ایران نگه داشته اند. بحث تخلیه ایران از نیروهای خارجی یعنی از قوای اشغالگر روس و انگلیس یکی از مباحث اصلی یالتاست. موضوعی که البته بدلیل عدم رسیدن به یک توافق جامع در کنار بسیاری مسائل دیگر به بعد از یالتا ارجاع داده می شود. مهمترین موضوع کنفرانس اما بحث تقسیم آلمان، خسارات جنگی و ساختار آنچه که بعدأ سازمان ملل متحد و شورای امنیت نام گرفت می باشد. تعیین مرزهای لهستان با آلمان و ایتالیا با یوگوسلاوی و اتریش هم از موضوعات این کنفرانس است.

اینها بخشهای علنی هستند ، پروتکل اما یک بخش غیرعلنی هم دارد که به شرایط ورود اتحاد شوروی به جنگ علیه ژاپن پرداخته است. یالتا چه در رابطه با تقسیم آلمان و چه در موضوع تشکیل سازمان ملل و تعادل قوا در شورای امنیت به یک تصمیم واحد دست پیدا نمی کند و موضوع به "کمیسیون مشورتی اروپا" EAC واگذار می شود که می بایست تحت رهبری "آنتونی ایدن" وزیر خارجه وقت بریتانیا و سفرای تام الختیار آمریکا و شوروی در لندن به موضوعات فوق بپردازد. "کمیسیون مشورتی اروپا" EAC پیش از این در 1943 در نشست وزرای خارجه سه قدرت جهانی در مسکو تشکیل شده بود. استالین ایتالیا را هم می خواهد ولی البته بدست نمی آورد با اینحال بی هیچ تردیدی پیروز کنفرانس یالتا کسی جز او نیست.

20 آپریل 1945 روز تولد آدولف هیتلر است. پیشوای آلمان پنجاه و شش سالگی خود را در زیر باران گلوله و بمب و خمپاره در پناهگاه جشن می گیرد. نیروهای ارتش سرخ دیگر فاصله چندانی با مقر فرماندهی او ندارند. او که سرسختانه با رفتن از برلین مخالفت کرده بود اینک خود را آماده مرگ کرده است. معشوقه سالیان سالش "اِوا براون" نیز حاضر به ترک معشوق و فرار از برلین نمی گردد. اِوا می خواهد که با هیتلر و در کنار او بمیرد. همینطورهم می شود. دو روز پیش از مرگشان هیتلر که در تمام عمر حاضر به ازدواج با احدی نبوده و مدعی بود که با آلمان ازدواج کرده است با اِوا بر سر سفره عقد می نشیند. در نگاه او وفا و فدای دخترک نهایتأ او را شایسته همسری پیشوا کرده است. 30 آپریل در حالی که روسها به چند ده متری پناهگاه رسیده اند آدولف هیتلر به زندگی خود وهمسرش پایان داده و بدینترتیب راه برای تسلیم بی قید و شرط آلمان بازمیگردد.

هشتم ماه مِه جانشین او دریاسالار "کارل دونیتس" Karl Dönitzتسلیم نیروهای نظامی آلمان در هوا و دریا و زمین را اعلام کرده و بدین ترتیب جنگ عجالتأ در اروپای ویران به پایان می رسد. آنسوتر ها ژاپن اما سرسختانه به نبرد ادامه می دهد و حاضر به تسلیم نیست. روزولت البته شاهد سقوط برلین نیست. سه هفته پیش از آن یک سکته مغزی کار او را در 12 آپریل می سازد و بدین ترتیب به مثابه تنها رئیس جمهور تاریخ آمریکا که برای چهار دوره متوالی کشورش و البته کلان سرمایه مالی را به بهترین وجه نمایندگی کرده بود وارد تاریخ معاصر میگردد. جای او را معاونش "هری ترومن" Harry S. Truman   می گیرد. نزدیک به سه ماه بعد ترومن برای اولین بار به دیدار استالین می رود. ژاپن هنوز سرسختانه می جنگد.

کنفرانس پُتسدام( 17 ژوئیه ـ 2 اوت 1945 )

16 ژوئیه 1945 ایالات متحده صاحب اولین بمب اتمی تاریخ می شود. فردای آنروز قرار است که سومین و آخرین نشست مشترک سران سه قدرت بزرگ در پُتسدام واقع در خاک تحت اشغال شوروی در آلمان ویران شده برگزار گردد. قبلآ قرار بوده است که کنفرانس در برلین باشد اما به خواست استالین به پُتسدام منتقل می شود. در منابع انگلیسی زبان اکثرأ از این دیدار یا بنام کنفرانس برلین یاد می شود و یا کنفرانس برلین ( پُتسدام ). هرسه کنفرانس سران سه قدرت ، مستقل از محل برگزاری آنها با میهمانداری استالین و در خاک تحت حاکمیت او برگزار می شوند. از کنفرانس تهران در محل سفارت شوروی و با حضور پرشمار سربازان روسی در ایران اشغال شده تا کنفرانس یالتا در خاک خود شوروی تا همین کنفرانس آخری که باز هم در خاک تحت حاکمیت روسها در آلمان اشغال شده جریان می یابد.

چرچیل پیش از این خواستار برگزاری کنفرانس در ماه ژوئن بود اما استالین زمان برگزاری کنفرانس را کش می دهد. اتحاد شوروی بدنبال تکمیل روند تصاحب قدرت سیاسی درمناطق اشغالیش واقع در شرق اروپا توسط نیروهای وابسته به خودش هست تا بریتانیا و ایالات متحده را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و قرارهم می دهد. یک دلیل دیگرش هم انتخابات پیش رو دربریتانیا درهمین ماه ژوئیه می باشد که می تواند در صورت شکست در انتخابات برانگیزه چرچیل در چانه زنی درمقابل او از موضع قدرت سایه افکند. استالین درشروع کنفرانس نیزآگاهانه 24 ساعت ترومن و چرچیل را منتظر می گذارد و روز بعد ازآغاز کنفرانس با یک قطار ضد گلوله از مسکو وارد پُتسدام می شود. ده ها هزار سرباز مسئولیت حفاظت از مسیر او را برعهده دارند و صدها کیلومتر ریل قطار در اروپا که با پهنای ریلهای درون اتحاد شوروی نمی خوانند تعویض و به اندازه می گردند. استالین دیدارخود با مائوتسه تونگ را دلیل تأخیر و چینی ها را مقصر قلمداد می کند و عذر می خواهد. برای چانه زدن بر سر دنیای پسا جنگ اما هنوزبیش از دوهفته زمان باقی است.

هری ترومن نتیجه موفق آزمایش اتمی در آمریکا را به اطلاع کنفرانس می رساند اما استالین توجه چندانی به این پارامتر قدرت جدید که می توانست کل روند چانه زنی را تحت تأثیر قرار دهد نشان نمی دهد. دستگاه اطلاعاتی او مدتهاست که از طریق یکی از جاسوسانشان بنام "کلاوس فوکس" Klaus Fuchsدر جریان برنامه اتمی آمریکا موسوم به "پروژه مانهاتان" قراردارد. به این پروژه در بخش بعدی اشاره خواهم کرد. اتحاد شوروی خود نیز با جدیت بدنبال ساخت بمب اتمی است. درهمین پُتسدام و درجریان همین کنفرانس است که "هری ترومن" فرمان جنایتکارانه حمله اتمی به ژاپن را صادر می کند. برای ایالات متحده تردیدی بجا نمانده است که بدون وارد کردن بمب اتم به معادله قدرت جهانی و به غیر از استفاده عملی از قدرت اتمی، تحقق "نظم نوین جهانی" یعنی همان "نظم آتلانتیک" و "نظم برتون وودز" با وجود استالین و "شبح کمونیسم" در جهان آنروز از اساس خواب و خیالی بیش نخواهد بود.

پُتسدام در رابطه با سرنوشت آلمان اشغال شده پنج تصمیم اساسی میگیرد. هرپنج تصمیم هم تصادفأ باحرف دی D  شروع می شوند. "نازی زدایی" Denazifizierung، "غیرنظامی سازی" ِDemilitarisierung، "عدم تمرکز" Dezentralisierung، "دمکراتیزه سازی جامعه آلمانی" Demokratisierungو نهایتأ Demontageبه معنی"برچیدن تأسیسات صنعتی آلمان بویژه صنایع نظامی و انتقال آنها به کشورهای فاتح مانند اتحاد شوروی" در پوش تأدیه خسارات مالی وارده بر متفقین. در این کنفرانس آمریکا رژیمهای جدید در مجارستان ، رومانی ، بلغارستان و فنلاند را برسمیت می شناسد و شوروی هم بالاخره می پذیرد که سه ماه پس از تسلیم آلمان به ژاپن اعلان جنگ دهد. آلمان درهم شکسته نیز به چهار بخش اشغالی تقسیم می گردد.

جالبترین موردی که برای اولین بار در تاریخ اتفاق می افتد تغییریکی از سه رهبر شرکت کننده در جریان کنفرانسی در چنین سطحی و با دستورکاری همچون تقسیم قدرت و مناطق نفوذ در دنیای پسا جنگ جهانی است. چرچیل که همراه با حزب محافظه کار در انتخابات ماه ژوئیه شکست خورده است جای خود را در کنفرانس به "کلِمنت اتللی" Clement Attleeرهبر حزب کارگر می سپارد و مأیوس و سرخورده همراه با وزیر خارجه اش "آنتونی ایدن" Anthony Eden و هیئت همراهشان به لندن باز می گردد. دستگاه رهبری ابرقدرت از کار افتاده توان مدیریتکنفرانسی با این درجه از اهمیت با حضور یک رهبری مقتدر و مورد اعتماد را از دست داده است. چیزی که البته در وهله نخست به جیب استالین رفته و در مرحله بعدی کار ابرقدرت تازه سربرکشیده بر ویرانه های جهان آنروز را ساده تر میکند. پنج روز مانده به پایان کنفرانس اتللی با وزیرخارجه جدیدش "ارنست بوین" Ernest Bevin به پُتسدام آمده و از 28 ژوئیه تا پایان کنفرانس در دوم آگوست طرف مذاکره میگردد !

استالین درهمان اولین نشست مشترک با پیشنهاد ریاست جلسه به ترومن عملأ او را در جایگاه داور قرار داده بود تا راحتتر به مصاف چرچیل برود. او در این شرایط نه زیر بار سهیم کردن فرانسه و واگذاری بخشی از آلمان بدان کشور می رود و نه علیرغم پذیرش شفاهی حاضربدادن تضمینی مبنی بر کمک به روند استقرار رژیمهای دمکراتیک در شرق اروپا و انتخابات آزاد در آنها می دهد. نهایتأ هم قرار بر این می شود که آمریکا و بریتانیا از بخشهای تحت اشغال خودشان در غرب آلمان سهمی به فرانسه بدهند. در رابطه با تصمیم گیری در موضوع هندو چین هم همینطور است. ترومن که در ماه مِه حاکمیت فرانسه بر ویتنام را برسمیت شناخته بود دو ماه بعد در پُتسدام تن به تقسیم ویتنام بر مبنای ایدئولوژی می دهد.

و اما موضوع ایران و ضرورت عقب نشینی نیروهای متفقین ابتدا از پایتخت و در مرحله بعدی از کل ایران یکبار دیگر پس از یالتا اینبار در پُتسدام نیز دوباره روی میز می آید. اصرار آمریکا البته نه از سر دلسوزی برای ایران بلکه حاصل ترس از افتادن این نقطه ژئوپلیتیک بدست کمونیسم روسی و تبدیل شدنش به یکی دیگرازاقمار شوروی می باشد. نقطه ای که در یکی از استراتژیک ترین نقاط دنیا و بر روی دریایی از نفت و گاز قرار دارد. استالین با ترک تهران موافق است اما ترک شمال ایران را منوط به یک بازه زمانی شش ماهه پس از تسلیم ژاپن می کند. در این مقطع در دو استان کردستان و آذربایجان عجالتأ با دو حکومت خودمختار متمایل به اتحاد شوروی هم روبرو هستیم. جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد و حکومت پیشه وری در آذربایجان ایران. استالین در مقابل نفت جنوب که در تصرف بریتانیاست خواهان حاکمیت بر نفت شمال ایران هست. برای دولت فخیمه که خود چهارچنگولی روی نفت جنوب ایران افتاده البته دلیلی برای مخالفت وجود ندارد. مسئله عقب نشینی از ایران دوباره به نشست وزرای خارجه سه قدرت بزرگ که درسپتامبرهمانسال در لندن تشکیل می شد ارجاع داده میشود

رذیلانه ترین تصمیم پُتسدام اما مربوط به یک جنایت ضد بشری است. جنایت مشروعیت بخشیدن به یک پاکسازی قومی که تحت عنوان "بیرون راندن منظم و انسانی" ! آلمانیهای مقیم سه کشور مجارستان ، چکسلواکی و لهستان در بیانیه مشترک به ثبت میرسد. دوازده میلیون زن و مرد و کودک و پیر و جوان از خانه و خانمانشان رانده شده وهمه چیزشان مصادره میشود. رانده شده بسوی سرزمینی که با خاک یکسان شده است. بسیاری از اینان در راه می میرند و آنانی که به آلمان می رسند با درد غربت در سرزمین مادری باید که تا سالها دست و پنجه نرم کنند. تراژدی این رانده شدگان تا سالها پس ازجنگ جهانی دوم اساسأ به سیستم رسانه ای جهان حتی مطبوعات خود آلمان راه نمی یافت. تنها پس از پایان جنگ سرد و درسالهای اخیراست که با همت روشنفکران مشهوری همچون "گونتر گِراس" تراژدی رانده شدگان در ابعاد وسیع راه به رسانه های آلمان میبرد.

هرچه که سیستم رسانه ای تبهکار و دروغپرداز تحت سلطه کلان سرمایه یهود شب و روز در آتش عدد کذایی شش میلیون ! یهودی قربانی نازیسم هیتلری دمیده و می دمد به همان اندازه در لاپوشانی پاکسازی قومی دوازده میلیون آلمانی موفق عمل کرده است. همانگونه که امروزهم در لاپوشانی رنج و درد میلیونها فلسطینی و ظلم بی بدیلی که بر تمامیت یک خلق روا داشته اند بسا با موفقیت عمل کرده و می کنند. آری در رابطه با تراژدی رانده شدگان جنگ دوم یک جنایت مرکب تحقق می یابد. یکی پاکسازی قومی و دیگری توطئه سکوت. بدین ترتیب نام کنفرانس پُتسدام با این بدسگالی نفرت انگیز عجین شده و بدینگونه وارد تاریخ معاصر جهان می گردد.

درحالیکه جنگ هنوز با شدت در اقیانوس آرام جریان دارد نشانه های بارز یک رویارویی جهانی دیگر در آینده ای نه چندان دور در همه جا به چشم می خورد. همانگونه که هیتلر "نظم ورسای" یعنی نظم نوین جهانی را نپذیرفته بود و باید که از سر راه برداشته می شد حالا در اینجا استالین هم حاضر به پذیرش "نظم آتلانتیک" و " نظم برتون وودز" یعنی همان نظم نوین جهانی نمی شود و نظم موازی خود را در یالتا و پُتسدام تحمیل می کند. یالتا و پُتسدام حاصل یک توافق اصولی و مطلوب نیست. یک "سازش" تحمیلی بر اساس چینش نیروهای نظامی در جبهه های اروپا یعنی پذیرش "وضعیت دوفاکتو" یا موقعیت فعلیت یافته موجود است. عدم پذیرش نظم نوین جهانی یعنی بردن جهان بسوی جنگی دیگر. همانطور که نطفه جنگ جهانی دوم در"ورسای" بسته شده بود همانگونه هم نطفه جنگ جهانی سوم موسوم به "جنگ سرد" در"یالتا" بسته می شود. از اینجاست که هنوز "شبح نازیسم" بطورکامل فضای اروپا را ترک نکرده ، "شبح کمونیسم" اندک اندک در همه جا ، نه فقط در اروپا که در ایالات متحده آمریکا و البته که در آسیا نیز به پرواز در می آید. کلان سرمایه مالی که سرمست از پیروزی به سمت تشکیل دولت واحد جهانی خیز برداشته است بناگاه خود را با سد سدید جنبشهای کمونیستی در تمامی نقاط جهان روبرو می بیند. طلیعه انقلاب درافق جهان پسا جنگ دوم چشمها را خیره می کند.

پایان جنگ ـ جنایت هیروشیما و ناکازاکی ( 6 اوت و 9 اوت 1945 )

بمبارانهای گسترده هواپیماهای آمریکایی علیه شهرهای ژاپن تلفات گسترده ای را در میان مردم غیرنظامی سبب می شود. یکقلم در بمباران روزهای نهم و دهم مارس در توکیو بیش از صد هزارغیرنظامی بیگناه به خاک و خون می غلطند. اندکی پیش از برگزاری کنفرانس پُتسدام سفیر ژاپن در مسکو "ساتو نائوتاکی" Satō Naotake در نهم ژوئیه خواستار ورود به مذاکرات صلح با متفقین می شود. قرار می شود این درخواست رسمی دولت ژاپن توسط مولوتوف وزیر خارجه وقت اتحاد شوروی به اطلاع کنفرانس پُتسدام که کمی بیش از یک هفته دیگر تشکیل می شد رسانده شود. بی اعتنا به این درخواست در 26 ژوئیه آمریکا و انگلیس بدون اطلاع شوروی همراه با جمهوری چین به رهبری چیانکای چک اولتیماتومی خطاب به ژاپن تحت عنوان "بیانیه پُتسدام" منتشر کرده و دولت ژاپن را دعوت به تسلیم کامل و بلاقید و شرط می کنند. در این بیانیه حکومت ژاپن در صورت عدم پذیرش فوری و بی قید و شرط ، تهدید به نابودی کامل نیروهای مسلح و ویرانی سرزمینشان میگردد.در هیچکجای این اولتیماتوم البته کوچکترین اشاره ای به استفاده از سلاح اتمی علیه ژاپن نشده است.

یکروز پیش از این در25 ژوئیه ترومن فرمان استفاده از بمب اتمی علیه شهرهای مسکونی ژاپن را خطاب به ژنرال اسپاتز فرمانده کل نیروی استراتژیک هوایی ارتش آمریکا در اقیانوس آرام صادر کرده است. یعنی همین اولتیماتوم هم تا آنجا که به طرف آمریکایی برمی گردد بیشتر جنبه فرمالیته داشته است. ژنرال آیزنهاور فرمانده کل ارتش آمریکا در این مقطع بعدها چنین می نویسد که تصمیم قطعی برای استفاده از بمب اتم در همان شانزدهم ژوئیه با وجود عدم موافقت او گرفته شده بود. آیزنهاور مدعی است به ترومن خاطرنشان کرده است که ژاپنی ها علائم واضحی مبنی بر قصد پذیرش تسلیم شرافتمندانه نشان داده اند و آمریکا نباید اولین استفاده کننده از قدرت اتمی باشد. مخاطب ترومن اما بیش از آنکه ژاپن باشد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است. او می خواهد که به هر قیمت پذیرش نظم نوین جهانی را بر استالین تحمیل کند. بهای این را اگر لازم باشد صد ها هزار زن و مرد و پیر و جوان و کودک بیگناه غیرنظامی باید بپردازند و البته می پردازند.

مولوتف از آمریکا تقاضا می کند که اولتیماتوم چند روزی به عقب انداخته شود تا شوروی پیمان عدم تعرضی را که با ژاپن امضا کرده بود ملغی کند. تقاضایی بیهوده ! چرا که با دستیابی ایالات متحده به بمب اتمی دیگر شرکت دادن اتحاد شوروی در اشغال ژاپن بر خلاف اصرار روزولت در یالتا ، از اساس مطلوب ترومن در پُتسدام نیست. استالین در یالتا پذیرفته بود که درست سه ماه پس از تسلیم آلمان که هشتم اوت می شود به ژاپن اعلام جنگ کند. تقاضای مولوتف البته که پذیرفته نمی شود و بیانیه پُتسدام منتشر می شود. همه صادر کنندگان بیانیه می دانند که پذیرش تسلیم حقارت انگیز و شرایط خفت بار تحمیلی متفقین از جانب ژاپنی های مغرور اساسأ امری ممکن نخواهد بود. همینطور هم می شود و کل اولتیماتوم صادره بلافاصله از سوی ژنرال " کانتارو سوزوکی" Suzuki Kantarō نخست وزیر وقت ژاپن رد می گردد.

فرمان حمله اتمی برای اول اوت صادر شده است. ترومن می خواهد که برگه اتمی را پیش از پایان کنفرانس در دوم اوت روی میز بگذارد اما از بخت بد او عملیات بدلیل وجود طوفانهای شدید بر روی جزایر ژاپن به ششم اوت موکول می گردد. روزی که استالین مدتهاست به کشورش برگشته است. چهار اوت خلبان "پاول تیبتز" Paul Tibbets ازمأموریت سری خود باخبر میگردد. اولین هدف هیروشیماست. شهری با جمعیتی نزدیک به 300 هزار نفر که ده درصدشان را کارگران اجباری چینی و کره ای تشکیل می دهند. به جز چند ساختمان بتونی در مرکز شهر بیشتر خانه ها اساسأ چوبی هستند. معلوم است که یک بمباران غیراتمی مثل بمباران ماه مارس در توکیو هم کل شهر را اسیر شعله های سرکش آتش خواهد کرد. اینجا قرارگاه ارتش دوم ژاپن با نزدیک به چهل هزار نیروست که مسئولیت دفاع از جنوب این کشور را برعهده دارد.

صبح روز ششم اوت خلبان تیبتز اولین بمب اتمی دنیا را بر روی هیروشیما رها می کند. بمب در فاصله 600 متری زمین منفجر  می شود و  آنگاه در ظرف چند ثانیه زمان از حرکت می ایستد. در چشم بهم زدنی نزدیک به هشتاد هزار انسان  می سوزند و خاکستر می شوند. هشتاد درصد شهر با خاک یکسان می شود. از کل 76 هزار خانه شهر، هفتادهزار خانه با ساکنانشان نابود می شوند. قارچ اتمی تا ارتفاع 13 کیلومتر بر آسمان هیروشیما فرا می رود. شهر در چشم بهم زدنی به تلی از خاکستر بدل می شود. دو روزبعد درهشتم اوت یعنی درست سه ماه پس از پایان جنگ در اروپا، اتحاد شوروی به ژاپن اعلام جنگ می کند.

نهم اوت دومین بمب اتمی تاریخ اینبار بر روی شهری که هیچ ارزش نظامی ندارد انداخته می شود. اینجا هم دوباره این تنها غیرنظامیانند که هدف میباشند. دراینروز خلبان "چارلز سوینی" Charles W. Sweeneyبمبی را با قدرت انفجاری معادل 22 تن تی ان تی بر روی ساکنان بی دفاع ناکازاکی می اندازد. هدف اولیه ظاهرأ در ابتدا شهر "کوکورا" Kokura بوده است. شهری که محل استقرار کارخانجات تسلیحاتی بمراتب بیشتر از ناکازاکیست. اما وجود ابرهای غلیظ بر روی کوکورا خلبان را به سمت ناکازاکی می کشاند. چارلز سوینی تصمیم می گیرد که بمب را روی ناکازاکی بیاندازد و همینکار را هم میکند. به همین سادگی !

در ناکازاکی با جمعیتی حول و حوش دویست و پنجاه هزار نفر، کارخانجات بزرگ تسلیحانی میتسوبیشی قرار دارند که در مقطع بمباران فقط یکقلم بیست هزار نفر از کارگران اجباری کره ای در آنها کار می کرده اند. تعداد نیروهای مسلح مستقر در این شهرهم رقم قابل توجهی نیست. یعنی اکثریت قریب به اتفاق قربانیان افراد غیرنظامی هستند که کشتارشان با منطق خود دولت وقت ایالات متحده جنایت جنگی و فراتر از آن جنایت علیه بشریت به حساب می آمده است ! 22 هزار نفر بلافاصله نابود می شوند و چهل هزار نفر دیگر هم در روزها و هفته های بعد با درد وشکنج بسیار جان می بازند. تعداد بسیار بیشتری در هر دو شهر معلول و یا تا آخرعمر می بایست که با تبعات تشعشات اتمی از جمله انواع بیماریهای سرطانی زندگی کنند.

دولت ژاپن نهایتأ در دوم سپتامبر 1945 قرارداد کاپیتولاسیون یعنی تسلیم مطلق ، تمام عیار و بلاقید وشرط را امضا می کند و چنین است که یک جنگ جهانی دیگرهم پس از شش سال با صدها میلیون کشته و زخمی و معلول و آواره و رانده شده به پایان می رسد. شبح یک جنگ اتمی دیگر اما تا سالها بر فراز جهان در پرواز خواهد ماند.

بیژن نیابتی ، 29 اردیبهشت 1399

niabati@blogspot.com                سایت بیژن نیابتی

bijanniabati@hotmail.com        ای ـ میل بیژن نیابتی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: