نامه لو دینگرا Lu-dingira به مادرش

مادرمن، نور درخشانی ست بر افق آسمان. ستاره صبح گاهی ست. حتی هنگام ظهر نیز می درخشد.مادر من گوزنی ست بردامنه کوه. عقیق گرانبهایی ست، و یاقوتی از مارخاشی Marḫaši. مادرم باران آسمان است، بارانی به هنگام. و آبی برای بهترین دانه ها. محصول پربرکتی ست از جو و بذرک ظریف، و کاملاً رسیده. شکوفا و بالا آمده ...او یک خوشه انگور است. تاج گلی ست در عالی ترین شکل شکوفایی خود.او یک دلباخته است، یک قلب عاشق، که هرگزازخوشی ها سیرنمی شود.او خبر خوب یک اسیر، برای مادر خود است...

 

Lu-diĝira شاعر سومری در شهر نیپور زندگی میکرد.
نامه اش مربوط میشود حدوداً به سالهای 1700 پیش از میلاد.
این نوشته را از قله های ادبیات سومری دانسته اند. نویسنده، فرهنگی را که در آن بارآمده بود، بسیار زیبا، و با هنرمندی تمام  بازتاب میدهد. او در باره پدر و همسرش نیز نوشته هایی دارد.
برگردان حاضراز نشانی زیر ترجمه شده است. با توجه به متن سومری و ترجمه انگلیسی. خوانش های مختلفی ازجملات سومری وجود دارند، اینجا مفاهیم  کلی و تقریبی متن اصلی منعکس شده است، برای آگاهی نسبی ازنگاه سراینده، که شاید خالی از فایده نباشد. 
The message of Lu-diĝira to his mother
ETCSLtransliteration : c.5.5.1
http://etcsl.orinst.ox.ac.uk/cgi-bin/etcsl.cgi?text=c.5.5.1&display=Crit&charenc=gcirc#

برای مطالعه متن جامع ترکی با مرمت PDF ، در زیر روی لوحه، با موشواره فشار دهید. 

Lu2-diĝir-ra-nın anasına naməsi 

 

.The letter of Ludingirra to his mother
.Terracotta tablet. From Nippur, Iraq 
Circa 1700 BCE. Ancient Orient
Museum, Istanbul

 

 

نامه لودینگرا به مادرش 

 

1-8 

1.lu2-kaš4-e lugal-la ḫar-ra-an-na ĝen-na

. kaçar-lu Luqa-la( Lu-qalın çaparı), haya-na(yola) geyen(gedin/düşün)
>Luqalın çaparı, yollaş!

2.nibruki  ga-e-gi4 inim-bi dug4-ba-ab

. Nibu-ra qa-yı-t, bu sözü doq(de!)
>Nibu-ra qayıt, sözü de!

3.kaskal su3-ra2 i-im-du-de3-[en]

. Kaş-qal(yol) sü-rər( uzaq), du de(hazır ol getməyə/get)
>yol uzaqddır, yollaş, dur de ginən. 

4.ama-ĝu10 {mud-am3 u3 nu-mu-ni-/ku?\-[ku]} {(1 ms. has instead:)
u3 DU-da u3 ku-ku-ba}

. mırt-dan(dincsiz,deyinən), u-ya uzana, ( yata/köpə, çökə)}, {(1 ms. has instead:) və dura-dura(gedə-gedə) u-ya, çökə (uzana).
>anam, u-ya uzana,dincəlməz, nigarandır.

5.{ama5-a-ni} {(1 ms. has instead:) ama5 saĝ gi4-a} ka-ĝiri3 al-gib-ba

. {qadınlar məhəlləsi} {(1 ms. has instead:) məhəllə başçısı qa-yıda }
girişi( yolu) al-ıb bağlaya.
>çevrə başçısı, qayıdıb yolu bağlasa da,

6.lu2 du {kaskal-la} {(1 ms. has instead:) ḫar-ra-an-na} silim-ma-ĝu10 en3
{al-tar-tar-re } {(1 ms. has instead:) nu-tar-tar-re}

. lu du(durub gedən/gedərgi) {kaşqal-la/ yolçu } {(1 ms. has instead:)
ha-ya-na/səfərbər } silik-liyimi apar { kəs-apar } {(1 ms. has instead:) dər/qır-apar}/
götür apar.
>yolçu, səfərbər ol! mənim sağlıq xəbərimi al apar.

7.u3-na-a-dug4 silim-ma-ĝu10 šu-ni-še3 ĝar-i3

. doqu(sözü/ naməni) silik-li-yi-mi( sağlığımı) əlinə yetir( çatdır).
 ĝar(gar)/mar >çatdırmaq,çatmaq: var-maq
> çatdır sazlıq naməsini onun əlinə.

8.ama-ĝu10 ḫul2-ḫul2-la-am3 še-er-ka-an mi-ri-in-dug4-ga*

. ana-m həl-lənər( sevinər) alqış {(şir-gən/şir-kan)/parlaq} deyər....
> anam sevinər, alqış yapar....
----------
say: 1-10-36000

1.aš/diš/dili2. min;  3. eš5; 4. limmu; 5. ía

6. Ašu; 7. umun5/imin; 8. ussu ; 9. ilimmu; 10. u; 11. u-aš; 12. u-min; ... 
20. ni/niš; 30. uš-u( 3.10); 40. ni-min; 50. ninnu;
(40 = 20 X 2; 50 = 20 X 2 + 10)
60. geš; 600. geš-u; 3600. šar; 36000. šar-u

------
dil-dil/diš-diş ( bir-bir);  ara-1/ ara-diš ( hərdən-bir);
ara-2/ ara-min (gah-gah/iki kərə); ara-dil =( ara-bir)
ara: ara

-------

*doq/dug
Donquldamaq( doq və doqqa-doq-dan),
mir/mir 
mır-ıl-damaq 
(indi mırıltı səsi; eski demək):
Bir cürə söz demək, söylənmək(indi mənfi),
doq-/mır-/de-/qur-...> kök>
demək/söyləmək/deyib dinmək.
Sumercə mir: "wind,angry"> mırıltı səsindən.
Şir/SU. šer: parıltı; şir-gən/şir-kən(kan)>parlaq; 
birinə parlaq demək:xoş gəldin deyib 
onu gözəl garşılamaq.

---
xan , şer, şir

Su. šer/ Tü. şir (zağlı, parlaq, təzə)

šer [BRIGHT] wr. sir2; še-er "reddening, sunburn (?); (to be) bright; brilliance, ray
( parlaq, işıqlı)

še-er-zi "Glanz" Averbeck 772 | (CA 27:10, 28:1)/ parıltılı

še-er ES = nir "Herrscher" etellu Schretter 254:432> ( Xan/خان/hakim, şah)
še-er-ga-an, še-er-ha-an( təlffüz: şer-xan), še-er-ka, še-er-kan, še-er-kan2( شیر گان/ شیر کان/ شیر خان
şer-xan> 1-cəvahir; Parlaq, 2- güclü, hakim( şer-xan, qıssa,  şer ya xan)

še-er-ka-an, šerkan(2) "Schmuck, Luxus" Attinger 684+2003,6,9 (Lehnwort aus Akk?, unorth. še-er-ga-an, še-er-ha-an,
še-er-ka, še-er-kan, še-er-kan2برق جواهرات، لوکس، زینت آلات یا برق آنها
ePDS, Sumerische Zettelkasten

 

1-8
پیک شاهی، سفر را آغاز کن! میخواهم شما را به نیپور  Nippur/Nibru بفرستم.
تا این پیام مخصوص را به آن سوی ببری. سفر طولانی را شروع کن. خواه مادرم در خواب باشد، خواه بیدار.
(مادرمن نگران است. نمی تواند بخوابد). سپاسگزاری مرا که همیشه خواستار آن است، به دستش بده، حتی اگر راه،
از سوی محله زنان، رئیس محله، بسته باشد.
[ او وقتی نامه را می بیند] در باره احوال خوبم چیزی نمی پرسد، مسرور شده و بسیار دوستانه از شما استقبال میکند.

9-20

در صورت عدم شناخت مادرم ، بگذارید او را برایتان وصف کنم:
اسم اش شات ایشتار Šat-Eštar\ یا  با کلام خودش Šimat-Eštar است.
پیکر و چهره و اندام  و قیافه اش صاف اند. او الاهه ی زیبای ناحیه خود است.
سرنوشت اش از ایام جوانی تعیین شده. به تنهایی خانه ی پدر شوهرش را میاراید.
با تواضع  به الاهه خود خدمت میکند، و میداند چطوراز جایگاه اینانا نگهداری نماید.
بر سحنان شاه بی احترامی نمی کند. پر انرژی ست و بر ازدیاد بی نیازی میکوشد.
 او ظریف و مهربان و سرزنده است، و طبعاً، عسل و روغن و برّه، و کره ی آب داده و شیرین می باشد. 

21-32

بگذارید نشانه دیگری از مادرم را برایتان بگویم.
مادرمن، نور درخشانی ست بر افق آسمان. ستاره صبح گاهی ست. حتی هنگام ظهر نیز می درخشد. از بس نورانی ست. مادر من گوزنی ست بردامنه کوه. عقیق گرانبهایی ست، و  یاقوتی از مارخاشی Marḫaši. او جواهرات برادر یک پادشاه است، پراز زیبایی. و مُهری ست از سنگِ Nir نیر. زیوری ست چون خورشید. جواهری ست از عقیق، و زیور جامی .....
او دستبندی ست از قلع. حلقه ای ست از فلزِ آنتا سورا an-ta-sur-ra. قطعه فلزدرخشانی ست از طلا و نقره.
اما او زنده است و نفس میکشد. او تندیس مرمرین یک الهه است بر پایه ای از لاجورد. او چوبی ست براق از عاج. و پیکره ی زنده ایست با اندامهایی پر از زیبایی. پر از لذت و خوشی.

32-39

بگذارید سومین توصیف از مادرم را برایتان بیان کنم.
مادرم باران آسمان است، بارانی به هنگام. و آبی برای بهترین دانه ها. محصولی ست پربرکت، از جو و بذرک ظریف، و کاملاً رسیده. شکوفا و بالا آمده ...

او باغی ست، پراز خنده و شادی. درخت کاجی ست، مزین به مخروط ها، و به خوبی آبیاری شده. او سرو کوهی ای ست آرایش یافته.
نوبر باغ است، در اولین ماه محصول. خندق آبرسانی ست که آب جویبار را به کرتهای باغ میرساند. او یک خرمای شیرین از Dilmun  سومر است. خرمای نخستین، که بسیار مورد توجه قرار میگیرد و همه به دنبالش اند.

40-46

بگذارید چهارمین تصویراز مادرم را بگویم.
مادرم مراسم و جشنها را با شادی استقبال میکند.  Akitum-Festival  فستیوال را خستگی ناپذیر تماشا میکند. او دختر شاه است. ترانه ای ست برای غنا. و محل دنجی ست برای رقص و شادی و صحبت. او یک دلباخته است، یک قلب عاشق، که هرگزازخوشی ها سیرنمی شود.
او خبر خوب یک اسیر، برای مادر خود است.

47-52

 اجازه بدهید  پنجمین تصویر از مادرم را برای شما توضیح بدهم.
مادر من یک نخل است ، با شیرین ترین عطر. او ارابه ای ست از چوب سرو کوهی ، و "تخت روان"-ی ست از چوب شمشاد. مادر من پارچه ای ست ظریف و عالی. او یک خوشه انگور است. تاج گلی ست در عالی ترین شکل شکوفایی خود. مادرمن بطری سرریز کرده ای ست از روعن عطرآگین، که از تخمِ شترمرغ تهیه شده است. او یک زن زیبا و دادگر است که الهه ای او را همراهی و محافظت میکند. او زنی است که به مانند نین -خورسان- گا Aruru/Ninḫursanga ( الهه مادران و کودکان ) درشما احساس همدردی میافریند.  

53-54
با توصیفاتی که برای شما بیان کردم اکنون در جایگاه روشنی قرار گرفته اید. به او بگو:
فرزند عزیزت، Lu-dingira ، در سلامتی کامل به سر می برد. شرحی که برایتان دادم  قیافه او را
نشان میدهد. او خانم بسیار زیبایی ست، که از سوی الهه ها محافظت میشود. او مادر من است.
توجه کنید،... پسر عزیزت Lu-dingira در سلامتی کامل به سر می برد... به او بگویید...
سطر شکسته

----
در پیوند
مقایسه( مقایسه جملات سومری با ترکی( متن کامل)
https://iranglobal.info/node/74921

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: