بحث بهرنگ زندی و مهر نوش موسوی درباره جورج فلوید و جمهوری اسلامی

از قیام برحق مردم آمریکا بر علیه جنایت پلیس و راسیسم انتگره نظام انجا باید حمایت کرد. این قیام برحق است. در عین حال در یک جغرافیای سیاسی معین این دفاعیه یک جزو مهم دیگر هم دارد که محکومیت و افشای حمایت دروغین جمهوری اسلامی است. مسئله این نیست که این تصمیم ماست. بیرون اراده ما، یک حکومت دینی فاشیستی مشغول خاک پاشیدن شبانه روزی به چشم مردم ایران و مردم آمریکا هر دو است.

بهرنگ زندی :

من از خانم مهرنوش موسوی عذرخواهی می‌کنم که همزمان با محکوم کردن جنایت کشتن جورج فلوید، جنایات جمهوری اسلامی را در نوشته‌هایم محکوم نکردم. من از خانم موسوی عذر می‌خواهم که جورج فلوید در کشور امپریالیستی آمریکا کشته شد تا شریعتمداری خوشحال شود و به دست جمهوری اسلامی کشته نشد تا ایشان با خیال راحت استاتوس بنویسد و محکومش کند. برای دفعات بعدی پیشنهاد می‌کنم که آقای ترامپ، سیاهان را به ایران منتقل کند تا در آنجا کشته شوند تا بخشی از چپ ایران با خیال راحت و در دنیای سفیدپوستی و فالانژی‌‌‌اش در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی آن را محکوم کند.

_________--------_________________

مهرنوش موسوی ؛

پاسخ به یک بحث!

دوست گرامی آقای بهرنگ زندی در صفحه خود من را مورد خطاب قرار داده و اگر چه به طنز و کنایه، مینویسند که « من از خانم مهرنوش موسوی عذرخواهی می‌کنم که همزمان با محکوم کردن جنایت کشتن جورج فلوید، جنایات جمهوری اسلامی را در نوشته‌هایم محکوم نکردم» در ادامه نتیجه گیری میکنند که: «تا بخشی از چپ ایران با خیال راحت و در دنیای سفیدپوستی و فالانژی‌‌‌اش در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی آن را محکوم کند.»
من از اتهام فالانژیست بودن و راسیست بودن که امکان یک دیالوگ مثبت را از بین میبرد، عجالتن صرفنظر میکنم. سئوال این است چرا موضع سیاسی من دفاع از قیام، افشای نظام است؟

۱. از قیام برحق مردم آمریکا بر علیه جنایت پلیس و راسیسم انتگره نظام انجا باید حمایت کرد. این قیام برحق است. در عین حال در یک جغرافیای سیاسی معین این دفاعیه یک جزو مهم دیگر هم دارد که محکومیت و افشای حمایت دروغین جمهوری اسلامی است. مسئله این نیست که این تصمیم ماست. بیرون اراده ما، یک حکومت دینی فاشیستی مشغول خاک پاشیدن شبانه روزی به چشم مردم ایران و مردم آمریکا هر دو است. صدا و سیما مشغول کمپین است. برنامه های خود را به هدف سیاسی نظام در جنگ قدرت با امریکا اختصاص داده است. درست در شرایطی که کارگر شرکت واحد را شلاق زده اند، تمام روزنامه های صبح تهران به کف زدن برای اشغال کاخ سفید و حسینیه کردن آن اختصاص دارد. اسم خیابان را جرج فلوید گذاشته، لابد خیابانی که خون قیام کنندگان آبانماه را روی کف آن ریخته اند. مردم ایران بحق از این عملکرد حکومت خشمگینند. شما دو راه دارید یا اینکه به خشم بحق مردم ایران حمله کنید، آن را راسیستی بنامید، در بهترین حالت بگوئید به من چه!

یا اینکه راه دوم این است بگوئید من موضعی میگیرم که برای دفاع از قیام مردم آمریکا، مردم ایران را در جنگشان با نظام تنها نگذارم، آنها را همراه خودم ببرم. اما، مردم ایران را به شرطی میتوانید با خودتان ببرید که به مردم نشان بدهید خشمشان بحق است. نظام مقابلشان دروغ میگوید. این خشم را در کانسپت دفاعی خودتان لحاظ بکنید. اجازه بدهید مثالی بزنم. فرض کنید امریکا سه روز اینترنت را خاموش کند، درها را ببندد، لس انجلس و شیکاگو و....را به خون بکشد. قیام را بنشاند. دو ماه دیگر در مرداد نوبت مردم ایران بشود. مردم به خیابانها امده علیه نظام حسینه هایش و مراکز انتظامی اش را مورد حمله قرار داده به اتش بکشند. انوقت کارگر امریکایی ببیند که اقای ترامپ و پمپئو و نیویورک تایمز و واشنگتن پست دارند از قیام ایران چنان دفاع میکنند که نگو و نپرس. فکر نمیکنید دقیقن همین موضع را میگیرند؟ به جنبش خودشان میگویند از قیام ایران دفاع کن ولی این سرکوبگران را ول نکن! الان که وقتش هست بزنشان. دروغشان را رو کن!
چپ های زیادی تصور میکنند انترناسیونالیسم و همبستگی جهانی یک پلتفرم ایدئولوژیکی است. من معتقدم قبل از هر چیز سیاسی است. مربوط به جنگ بر سر قدرت سیاسی در کشورهای مختلف است. من به نحویی از قیام مردم آمریکا دفاع میکنم که در عین حال توی دهان این دشمن خانگی زده، ابزار تحمیق را از دستش بگیرم. این کاری است که همه جنبشهای حق طلب فهیم سیاسی میکنند. بطور مثال جنبش ضد راسیستی در آلمان الان دارد روی دفاعش از قیام مردم آمریکا دولت آلمان را زیر فشار میگذارد. به رسانه ها میگوید اشک تمساح نریزید. شما همین پریروز یازده نفر را جلو دستتان در شهر هاناو به خاطر خارجی بودن کشتند. این همکار شماست که در امریکا سر جرج فلوید را له میکند. این اتفاق نه فقط در باره قیام امریکا که در باره همه جنبشهای سیاسی دیگری هم که جمهوری اسلامی خودش را به آنها نزدیک میکند افتاده است. بطور مثال الان محال ممکن است شما یک کانسپت سیاسی برای حمایت از مردم فلسطین طراحی کنید، بدون اینکه جمهوری اسلامی و شبکه تروریستی متصل به او را افشا نکرده مرز خود را روشن نکنید. دست شما نیست. نظام مقابل شما این تحرک را دارد. شما نمیتوانی یک چارت ایدئولوژیکی جلو خودت بگذاری، بگویی خب امروز کجا قیام شده، برویم کمی دفاع کنیم، تمرین انترناسیونالیستی کنیم. بدون اینکه به جنگ سیاسی خودت علیه نظام جمهوری اسلامی و نقش این نظام سیاسی در ان تحولات نگاه کنی!

۲. سئوال دوم این است چه اتفاقی می افتد وقتی شما فقط از قیام برحق مردم آمریکا دفاع میکنی، ولی به قول خودتان جمهوری اسلامی را افشا و محکوم نمیکنید؟
اولین اتفاقی که می افتد این است که از صحنه جنگ مردم با نظام جمهوری اسلامی بیرون می روید. صحنه را به حال خود رها میکنید. خب اینجا، مردم منتظر شما نمی مانند تا فعلن پیچ و مهره های موضع گیری ایدئولوژیکی ات را سفت کنید. مردم همین الان در شبکه های اجتماعی عکس ستار بهشتی، عکس کولبرانی که سر مرزها توسط جمهوری اسلامی به انها شلیک شده را گذاشته میگویند اینها جرج فلوید ایرانند. مردم میگویند حکومتی که زن را آدم حساب نمیکند در باره جرج فلوید دروغ میگوید.

وقتی صحنه افشای دروغگویی نظام در باره قیام برحق مردم آمریکا خالی ماند، این صحنه را بلافاصله افق های دست راستی ناسیونالیستی پر میکنند. هر جا من و شما در جدال سیاسی مردم با حاکمیت بر سر قدرت سیاسی نباشیم. مردم تنفس نمیدهند تا ما برویم از حاشیه به جنبش ضد راسیستی امریکا دست تکان بدهیم. اولین افق حاضر در صحنه را مالخود میکنند. شما وقتی از تنفس برگشتی می بینی افق هایی دارند نظام را افشا میکنند که تعرض پلیس آمریکا و خشونت را توجیه، اعتراض و قیام را خشونت مینامند. من این صحنه را به هیچ قیمتی واگذار نمیکنم. خالی نمیکنم. میمانم. ضمن دفاع از حقوق مردم امریکا، ضمن اینکه به مردم اطمینان میدهم که حواسم به تقلای اسلامیها در خود امریکا هست، دروغهای حکومت را نیز افشا میکنم. جواب راسیسم را میدهم. جواب چپ غیر سیاسی و پرت مانده از رابطه مردم با قدرت سیاسی حاکم را هم میدهم.

استراتژی که من درست میدانم دفاع از قیام مردم آمریکا علیه جنایت پلیس، راسیسم و بیحقوقی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. افشای همزمان حکومت و خنثی کردن توطئه سوء استفاده از مبارزات مردم است. جمهوری اسلامی به همین وسیله سر کار امده است. باید همه جا این نظام را در این تصویر کوبید. افشا کرد. من همانقدر که کوبیدن شبکه راسیستی در خود المان را کمک انترناسیونالیستی به قیام امریکا میدانم، افشای یک حکومت دینی فاشیست و راسیست، که خودش را میخواهد به دروغ به سیاهان بچسباند را نیز یک وجه رفع شر از این جنبش و جزو همبستگی بین المللی میدانم.
فرق موضعگیری من و شما ایدئولوژیکی صرفن نیست. من سیاسی ام. نگاهم همیشه و همه جا ضمن همبستگیهای بین المللی، به جنگ بر سر قدرت سیاسی در ایران و دستور کار چپ و سوسیالیستی برای سرنگونی نظام است. ما اگر در ایران موفق شویم جمهوری اسلامی را سرنگون، آزادی و حقوق زن را به کرسی بنشانیم، برابری و عدالت اجتماعی برقرار کنیم. بزرگترین خدمت را به ایجاد یک انترناسیونال بزرگ جهانی کرده ایم. ایران پایگاه مبارزه با ستم به زن، قطب مقابله با استثمار و نقد دین بدل خواهد شد.

برایتان آرزوی موفقیت دارم!

 

این جواب آقای زندی است:

در ساحت دنیای سیاست و مبارزه سیاسی هر چیز بزرگ و کوچکی را با محل تولد و ملت خود سنجیدن، به همه چیز از دریچه عینک حکومت خود به آن نگاه کردن (فرقی نمی‌کند مخالف یا موافق با حکومت باشید.)، همه چیز را از زاویه دورن مرزی حکومتی خود دیدن و کل مبارزات دنیا را با آن سنجیدن، سنجیدن هر فاجعه در دنیا با مقایسه موضع مقام معظم و دیکتاتور کشور خود به جای هم‌سرنوشتی طبقاتی و مردمی با مبارزات جهان و اعلام همبستگی با آن، ناسیونالیسم نام دارد. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کم‌تر. حالا جناح راست این ناسیونالیسم می‌شود فرشگرد که در مورد چپ‌های مخالف جمهوری اسلامی ساکن آمریکا که با نژادپرستی فارغ از نگاه حاکمیت‌شان مخالف هستند، شروع کردند به لیست تهیه کردن و گزارش دادن به اف بی آی. و جناح چپ آن هم که دنیا را از دریچه ولایت خود و رابطه دنیا با ولایت خود و موضع دیکتاتور ولایت خود با دنیا تحلیل می‌کند می‌شود خانم موسوی. مثل این است برای همبستگی با یک جوان سوری، عراقی و فلسطینی منتظر این بمانیم که چه زمانی مرگ بر خامنه‌ای بگوید تا حمایتش کنیم. همان حکمت که شما به او ارادت دارید مگر زمانی که با تحریم آمریکا مخالفت کرد شرط مرگ بر جمهوری اسلامی گذاشت؟ یا زمانی که با جنگ عراق مخالف بود منتظر ماند تا مردم عراق مرگ بر صدام بگویند؟ مگر مارکس زمانیکه انترناسیونال اول را تشکیل داد یک پرسشنامه دستش گرفت تا بداند که موضع کارگر بلژیکی، فرانسوی، بریتانیایی و هلندی در برابر دولت پروس چیست و بعد داخل ساختمان راهشان بدهد؟ ناسیونالیسم بازتولید این نگاه است. چه چپش چه راستش یک حرف را می‌زنند حالا با کیفیت‌های متفاوت. راستش صادق‌تر است و آسمان را به ریسمان نمی‌بافد. چپش با تئوری مارکسیستی موضعش در تناقض می‌افتد و مجبور است صدها بار صغری کبری کند.

مهرنوش موسوی:

Behrang Zandi
آقای زندی در جواب من میگوید که دیدگاه من ناسیونالیستی است. من می پرسم چرا؟ ایشان میگوید شما دفاعتان را از مردم امریکا منوط به این کرده اید که انها شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر بدهند. خوانندگان محترم این صفحه خود میتوانند مطلب و موضعگیری مرا به دقت بخوانند. من نگفته و نمیگویم در لسن انجلس و شیکاگو مردم باید جمهوری اسلامی را محکوم کنند. من میگویم آقای بهرنگ زندی باید محکوم کند. من میگویم هر کسی از مبارزات مردم امریکا حمایت میکند، باید با حمایت دروغین نظام جمهوری اسلامی مرز خودش را روشن کند. صحبت سر امریکائیها نیست. سر اپوزیسیون جمهوری اسلامی در ایران است. کجای این ناسیونالیسم است که ما بگوئیم دفاع ما از قیام مردم امریکا برحق است، ضروری است. در همان حال جدا کردن صف خود از حامیان جمهوری اسلامی و ایجاد نکردن نقطه سازش با نظام مهم است. این کجایش ناسیونالیسم است که ما میگوئیم جرج فلوید ان کارگری بود که دیروز شلاق زدی؟ کجایش ناسیونالیسم است که میگوئیم مردم امریکا حکومت جمهوری اسلامی دروغ میگوید ما حامی شما هستیم. این حکومت خودش دستش به خون هزاران نفر الوده است.
چرا بهرنگ زندی اصرار دارد ما حکومت جمهوری اسلامی را محکوم نکنیم؟ این محکومیت که جلو دفاع ایشان را از مبارزات مردم نگرفته، چرا ایشان انقدر اصرار دارد با حکومت جمهوری اسلامی موازی حرکت کند. خودش را جدا نکند. دروغهای این حکومت را افشا نکند. سئوال بی جوابی است. اصرار به اینکه از قیام مردم امریکا دفاع کنید ولی دست حکومت جمهوری اسلامی و دفاع دروغینش را رو نکنید. چرا؟

منبع: 
فیس بوک‌
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: