دولتها و لزوم پایان یکە تازی

باید کشورها (بویژە ایالات متحدە) بە فکر ایجاد دولتهای رفاە در جوامع خودشان باشند و از هزینەکردن خرجهای بیهودەای کە بە جز پاشیدن نمک بیشتر بر زخمهای درونی آنها نتیجە بیشتری نخواهد داشت، دوری کنند. جهان بە سوی وجود قدرتهای بزرگ و کوچکی می رود کە باید با هم در مسیر تفاهم و همیاری باشند، زیرا کە تنها از این طریق است می توانند منافع خود را حفظ کردە و از بحرانهای جدی دوری جویند.
ایجاد دولت رفاە درمعنای سوسیال دمکراسی آن با تحمیل خرج و مسئولیت گران بر دولتهای غرب و شمال اروپا، و نیز تغییر فرهنگ جوامع این کشورها بە فرهنگ سوسیال دمکراسی و فعال شدن شدید جامعە مدنی در مقابل دولت، یکی از عوامل کشیدن دندانهای استعماری اروپا و خارج شدن آنها از فاز امپریالیستی قدیم بود. تحولی کە هنوز در ایالات متحدە آمریکا اتفاق نیافتادە و بنابراین این کشور تقریبا با همان منطق کشورهای اروپائی در قبل از دو جنگ جهانی اول و دوم حرکت می کند.

یکی از فاکتهائی کە نشان می دهد جامعە آمریکا از جامعە اروپا فاصلە بسیار دارد، وجود همین اعتراضات کنونی در ایالات متحدە است کە نشان از وجود راسیسم، تبعیض، سوء استفادە شدید از قانون و فقر گستردە دارد. ایالات متحدە با داشتن سیستم دو حزبی کە در آن سرمایەداران کلان جولان می دهند، عملا با نفی حضور احزاب و سازمانهای دیگر کە می توانند رابطە قدرت را با بدنە اجتماعی نزدیکتر کنند، بیشتر از اروپا معرف ازخودبیگانگی سیاسی در میان آحاد ملت است.

اعتراضات کنونی آمریکا نشان می دهد کە این کشور احتیاج بە خانەتکانی شدید در ساختارهای سیاسی و اقتصادی خود دارد و باید مدلش بە مدل دیگری، از جملە مدل سوسیال دمکراسی اروپائی، نزدیک شود. بازتوزیع ثروت اجتماعی (از جملە از طریق کم کردن بودجەهای کلان نظامی)، فقر زدائی، فراروئی بە سیستم چند حزبی، پایان دادن بە راسیسم علنی و مخفی از جملە اقداماتی هستند کە باید صورت بگیرند.

ایالات متحدە اگر بە سمت رفاە سوسیال دمکراسی برود، بی گمان مانند اروپا در مسیر دوری از خوی تعرضی خود خواهد افتاد، و بە این ترتیب بە کشور محتاط تری در دنیا تبدیل خواهدشد.

شاید گفتەشود کە اگر آمریکا بە عقب نشاندە شود این کشورهای دیگر از جملە چین هستند کە خودبخود بە ابرقدرت تبدیل شدە، و در موضعی تهاجمی بمانند ایالات متحدە قرار خواهند گرفت. اما سئوال این است در دنیائی کە ما زندگی می کنیم آیا واقعا دیگر جائی برای یک قدرت مسلط جهانی در هیات یک کشور باقی ماندەاست؟ آیا با وجود سلاحهای پیشرفتە نظامی کە هم اکنون در اختیار کشورهای بسیاری قراردارند، آیا می توان باز شاهد بروز قدرقدرتی از جنس آمریکای کنونی باشیم؟

جهان آرام آرام در حال تغییر است و بحران درونی آمریکا دال دیگری بر این تغییر بنیادن است کە محافل راست آمریکا عاجزانە در پی نفی بچگانە آن هستند. بروز پدیدە ترامپ با همە شاخ و شانە کشیدنهایش قبل از آنکە نشان از قدرت این کشور داشتەباشد، نشان از عجزی است کە در زیر لوای تهدیدها در پی پنهان نگەداشتن آن بودند.

باید کشورها (بویژە ایالات متحدە) بە فکر ایجاد دولتهای رفاە در جوامع خودشان باشند و از هزینەکردن خرجهای بیهودەای کە بە جز پاشیدن نمک بیشتر بر زخمهای درونی آنها نتیجە بیشتری نخواهد داشت، دوری کنند. جهان بە سوی وجود قدرتهای بزرگ و کوچکی می رود کە باید با هم در مسیر تفاهم و همیاری باشند، زیرا کە تنها از این طریق است می توانند منافع خود را حفظ کردە و از بحرانهای جدی دوری جویند.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: