15 خرداد شورشی علیه دولت مشروطه

شاه: هدف عالی اصلاحات ارضی رسیدن به مشروطیت و دمکراسی حقیقی، و رسیدن به اجتماعی بر اساس عدالت است. خمینی: آقای شاه دست از این اعمال بردار.

 

انقلاب مشروطیت ایران در بافت دولتِ تاریخی ایران تغییراتی اساسی ایجاد کرد. مطابق با قانون اساسی، ساخت دولت استبدادی دگرگون گردید و شکل جدیدی از دولت که انتقال قدرت را به مردم ممکن می ساخت ایجاد شد. هدف از تغییر در ساخت دولت آن بود که شرایط قانونی برای توزیع قدرت به صورت دمکراتیک فراهم گردد، تا از آن طریق موانع رشد و ترقی از پیش پای ملت برداشته شوند. موانع ریشه دار رشد اجتماعی و اقتصادی در کشورفراوان بود، از جمله آنها استبداد سلطنتی، نظام ارباب و رعیتی و نیز روحانیونی که از آن مناسبات کهنه و  منسوخ پاسداری می کردند. قانون اساسی مشروطیت چارچوب حقوقی ضرور را برای هدایت تضادهای اجتماعی به مجرای قانونی و مسالمت آمیز فراهم می کرد. اما ارتجاع ریشه دار و پر نفوذ در ایران هرگز به تساوی حقوق خود با شهروندان دیگر گردن نگذاشت و تا توانست در راه حکومت قانون و مشرو طیت اخلال می کرد. به توپ بستن مجلس، جلو گیری از بازگشت احمد شاه قاجار به ایران برای انجام وظیفه قانونی اش، با وجود تلاش های مکرر سردار سپه برای بازگرداندن او از فرنگ، مخالفت با سردارسپه در اعلام جمهوری، اشغال کرسی های مجلس بوسیله خوانین و زمین داران بزرگ و جلوگیری از تصویب قوانین اصلاحات ارضی و اجتماعی، جلوگیری از توسعه مدارس و آموزش جدید، مخالفت با مشارکت زنان در امور اجتماعی و سیاسی.

 تصمیم به دگرگونی

در بین سال های 1339 تا 1342 دولت مشروطه مصمم گردید که اهداف معوق سیاسی و اجتماعی مشروطیت را تحقق بخشد. اصلاحات ارضی که از زمان مشروطیت از جمله برنامه های حزب دمکرات بود در دستور کار قرار گرفت. از اهداف روشن قانون اساسی مشروطیت تساوی همه احاد ملت اعم از زن و مرد بود. تا سال 1341 زنان بر خلاف قانون اساسی از حق رای دادن و انتخاب کردن و انتخاب شدن در مجلس محروم مانده بودند. دولت با تصویب لایحه اصلاحی قانون انجمن های ایالتی و ولایتی امکان مشارکت زنان را در انتخابات تصریح بخشید. گام دیگر دولت،  عینیت بخشیدن به وجهه سکولار مجلس شورای ملی بود. به این منظور قید سوگند به قران در مراسم تحلیف نمایدگان مجلس اصلاح شد و مقرر گردید که نمایندگان به کتاب آسمانی خویش سوگند یاد کنند. به این ترتیب شان همه مذاهب در برابر قانون یکسان می گردید. شاه در پشبرد اصلاحات اجتماعی و شکستن مقاومت دشمنان اصلاحات در مقام بالاترین نهاد مشروطیت به وظایف قانونی خویش عمل می کرد. او در کنگره انجمن های استان ها و شهرستان ها در باره رابطه  اصلاحات ارضی و مشروطیت می گوید:«هدف عالی اصلاحات ارضی، رسیدن به مشروطیت و دمکراسی حقیقی، و رسیدن به اجتماعی بر اساس عدالت است که در آن آثار ارتجاع و خیانت و اجنبی پرستی وجود نداشته باشد»(یادداشت های علم ج.2). شاه همچنین در 19 دی ماه 1341 در کنگره ملی کشاورزان در ضرورت انجام اصلاحات می گوید:« هیچ عملی از کارهایی که امروز انجام می دهیم از جمله آزاد ساختن رعیت اسیر و بدبخت ایران از زنجیر اسارت و مالک کردن 15 میلیون جمعیت کشور در زمینی که در آن کار می کند مورد پسند خدا نخواهد بود».

 مخالفان مشروطیت ایران مخالفت های خود در پس دفاع از قانون اساسی پنهان می کردند و انجام اصلاحات ارضی و برابر حقوقی زنان و مردان را نقض قانون اساسی نشان می دادند. در این سال ها مخالفان پیشرفت و ترقی ایران از زبان روحانیت نیات خود را بیان می کردند. از مهمترین واکنش ها در مخالفت با اصلاحات، اطلاعیه است که از سوی 9 نفر از روحانیون شناخته شده صادر شد و در آن با استدلالی حقوقی مغایرت تصمیمات دولت با شرع و قانون اساسی بیان گردید. از جمله امضا کنندگان این نامه طولانی محمد رضا موسوی گلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری, روح الله خمینی و محمد حسین طباطبایی بودند که دو روحانی نخستین از مراجع شیعه به حساب می آمدند. این روحانیون از نظر شخصیت، جایگاه دینی و پایگاه و مناسبات اجتماعی با یکدیگر تفاوت های فراوان داشتند. امضای این طیف متنوع المشرب در اعلامیه ای واحد بیانگر آن بود که در میان مخالفان اصلاحات برای مقابله با نظام قانونی کشور هماهنگی وسیع بوجود آمده است. در این بیانیه دولت متهم می گردد که با اصلاحات ارضی و اعطای حق مشارکت سیاسی به زنان بر خلاف قانون اساسی و قوانین شرع عمل کرده است(اعلامیه علما ص296-302 نهضت امام خمینی- سید حمید روحانی).

 نهضت آزادی به رهبری بازرگان که یکسال پیش از این با تایید مصدق تاسیس شده بود، اعلامیه ای به موازات بیانیه روحانیون صادر کرد و برنامه اصلاحات دولت را به تمسخر گرفت:« دولت با این عمل خود چه خواب تازه ای برای مردم دیده . چه قصدی دارد؟»(منبع فوق). در اطلاعیه نهضت آزادی مصدق رهبر واقعی مردم نامیده شد و کل اصلاحات مورد نظر دولت پوچ و بی محتوا و صرفا برای فریب مردم معرفی گردید.

 دولت در سال های 41 و 42 بارها برای متقاعد کردن روحانیون نمایندگانی به قم اعزام کرد. مخالفان تلاش دولت را برای مذاکره حمل بر ضعف دولت می کردند و  بر فعالیت های خود زیر پوشش به خطر افتادن دین اسلام  شدت بیشتری می دادند. در این میان دولت برای اعاده امنیت چند بار از نیروهای پلیس استفاده کرد و درگیری ها به خشونت انجامید.  مهمترین این درگیری ها در 15 خرداد 1342 رخ داد که به شورشی کور در مرکز شهر تهران انجامید. محرک شورش دستگیری خمینی بود که دو روز پیش از ان سخنان شدید و تهدید آمیزی علیه نظام قانونی در فیضیه قم بیان کرده بود. سخنان خمینی در دهم محرم چکیده دیدگاه های مخالفان برای مرعوب کردن نظام مشروطیت و متوقف کردن گردونه پیشرفت و ترقی بود. فرازهایی از این سخنان خمینی چنین است :

 1-[نظام ]با اساس اسلام و روحانیت مخالفند. اینها می خواهند این اساس موجود نباشد.

2-اسراییل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد، اسراییل نمی خواهد در این مملکت علما[را]، اسراییل ... به دست عمال خود مدرسه فیضیه را کوبید... دولت ایران به تبعیت از اغراض نقشه های اسراییل به ما اهانت کرده و می کند.

3-آن روز که آن رفراندم غلط، آن رفراندم مفتضح انجام گرفت، ان رفراندمی که بر خلاف مصالح ایران بود.

4-ای آقای شاه، ای جناب شاه من به تو نصیحت می کنم دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم که اگر روزی ارباب ها بخواهند تو بروی، مردم شکر گذاری کنند، من نمی خواهم تو مثل پدرت باشی.

5- [خطاب به شاه] بیچاره چهل و پنج سال از عمرت میره ، یک کمی تامل کن، یک کمی تدبر کن... کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت بگیر

6-آقای شاه شاید اینها می خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند.

 خمینی با چنین طرز فکری با احترام و مطابق قانونی که او آن را غیر اسلامی معرفی می کرد، بازداشت شد و پس از مدتی به ترکیه و سسپس به نجف تبعید گردید. در آنجا نیز همه امکانات برای براندازی نظام مشروطیت در اختیارش قرار گرفت.

 روز 15 خرداد من دوارده ساله بودم. تهران روز گرم و آفتابی را تجربه می کرد. با بچه های محل در کوچه بازی می کردیم. پدرم کمی زودتر از معمول از کار باز می گشت. ایستاد و به بچه ها گفت شهر شلوغ شده، بروید خانه و در کوچه نباشید. دست مرا هم گرفت و به خانه آورد. از حیاط خانه به سرعت عبور کرد و به پشت بام خانه رفت. من هم که از رفتار پدر متعجب شده بودم دنبال او به پشت بام رفتم. خانه کوچک ما دو طبقه داشت. خانه های تهران در آن سال ها بیشتر یک طبقه یا دوطبقه بودند. از بالای پشت بام چشم انداز وسیعی از شهر دیده می شد. هوای تهران تمیز و مطبوع بود. در شمال البرز سر بفلک کشیده بود، در جنوب گل دسته های امام زاده عبدالله و امام زاده حسن دیده می شد. در غرب فرود و پرواز جت های جنگنده و هواپیماهای مسافر بری در فرودگاه مدرن مهرآباد قابل دیدن بود. در مرکز شهر دودی غلیظ هوا را آلوده کرده بود. پدرم گفت بازار را تظاهر کنندگان آتش زده اند. از موضوع چیزی سر در نیاوردم. سال ها بعد در 1357 بار دیگر همان دود در آسمان تهران و بیشتر شهرهای ایران پدیدار شد و فضا را آلود و چشم ها را از دیدن واقعیت کور کرد.

 احمد تاج الدینی

 15.خرداد.1399/04.06.2020   

 

 

 

  

 

منبع: 
کیهان لندن
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: