پاسخ ابوالفضل محققی بر کامنت آقای فرج سر کوهی !



از آن جائی که کامنت آقای فرج سرکوهی به عنوان یک نقاد هنری وفعال سیاسی که وقت گذشته نوشته من در رابطه با نخستین انتخابات به نام گنگره را نقد کرده ، انتقاد ونقطه نظر مشخصی نسبت به این مطلب ،خاطره نویسی وتحلیل من درلابلای نوشته نسبت به آن روز را داشتند .بر خود لازم دیدم که روشن تر به خاطره نویسی وتحلیل خود از آن روز ها جواب دهم . جوابی که طولانی شد .وظیفه دانستم که این کامنت

نوشته یا جوابیه ای طولانی بر کامنت آقای فرج سر کوهی عزیز

از آن جائی که کامنت آقای فرج سرکوهی به عنوان یک نقاد هنری وفعال سیاسی که وقت گذشته نوشته من در رابطه با نخستین انتخابات به نام گنگره را نقد کرده ، انتقاد ونقطه نظر مشخصی نسبت به این مطلب ،خاطره نویسی وتحلیل من درلابلای نوشته نسبت به آن روز را داشتند .بر خود لازم دیدم که روشن تر به خاطره نویسی وتحلیل خود از آن روز ها جواب دهم . جوابی که طولانی شد .وظیفه دانستم که این کامنت ها را جدا گانه درصفحه خود بگذارم تا در جواب من به آقای سرکوهی خوانندگان و کامنت گذاران بهتر وبیشتر بر دید من در خاطره نویسی آشنا گردند .با اخترام به آقای سر کوهی ، خوانندگان و کامنت گذاران

کامنت فرج گرامی :ابوالفضل عزیز. می بخشی که مثل همیشه زبان به انتقاد باز می کنم نه تعریف و تمجید اما انتقاد هم نشانه احترام است
می دانم که متن های گزارشی ـ عاطفی خوبی می نویسی . خاطره های خوبی هم . (در فیس بوک البته اگر کوتاه‌تر باشد بهتر است) . می دانم که از خاطره و متن های عاطفی ـ گزارشی انتظار تحلیل دقیق نباید داشت اما چون این و آن جا تحلیل های خود را هم در متن ها می گنجانی فکر کردم به نکته ای اشاره کنم

نوشته ای «هیجان انقلاب جائی برای عقلانیت نمی گذاشت. آن هم برای یک سازمان چریکی!» ... «سال‌ها زندگی چریکی، مخفی‌کاری، زندان و نگاه بی‌باور به تحولات، مانع از درک عمیق آنچه که پیرامونشان می گذشت می گردید. هیچ برنامه مشخصی نداشتند»
از تو بعید است که پس از این همه تجربه و پس از این همه سال باز هم به شیوه عهد بوق ریشه های وضعیت آن روزگار خودتان را بیش تر در عواملی جز خودتان ببنی («زندگی چریکی، مخفی‌کاری، زندان») و به بافت و ساخت و نگاه و بینش و فقر نظری و سیاسی خودتان نپردازی حتا در حد اشاره در کنار دیگر عوامل . آن گاه که به خود اشاره می کنی فقط از «نگاه بی‌باور به تحولات» می نویسی که چندان هم درست نیست به ویژه ان که هیچ سازمان سیاسی چون حزب توده و شما(((، شما از ان اعلامیه «قیام را باور کنیم»، که بر حفط هویت مستقل چپ و حضور مستقل چپ در قیام خط بطلان کشید و سنگ بنای محو چپ در انقلاب اسلامی را گذاشت ، تا حمایت از گروکان گیری و بعدتر پیروی از خط امام اکثریت ،))) با آن چه «تحولات» می پنداشتید ، همراهی نکر د ان هم همراهی در حد فاجعه ای بزرگ که بر چپ ایران آوار کردید. کاش در خاطره های زیبای تو نکته های تحلیلی نبود یا اگر بود با نگاهی جدی به خود همراه می بود . فرج سر کوهی.

فرج عزیز ممنونم که می خوانی ونظر خود را می نویسی وجواب به انتقاد هم مسلما نشانه احترام مضاف است .می دانی که متن های گزارشی وعاطفی خوبی می نویسم .کلمه دانستن از نطر من این معنی را می دهد: می دانم کار هائی می کنی !خود همه را نمیخوانم .اما از طروق مختلف به گوشم می رسد و میدانم .
شما بسیار بهتر از من می دانید که این کلمه "می دانم گزارش عاطفی خوبی می نویسی "معنای این دارد که خودتان این گزارش ها را نمی خوانید اما شنیده یا دیده واطلاع داریدیا نیم نگاهی ، لذا با تمام احترامی که به شما دارم ازاین شروع وکلمه نوعی حس برخورد از بالائی میکنم که متاسفانه انتقاد سازنده شما را به نوعی کوچک کننده چه از نطر نوشتاری وچه سیاسی اگر بشود گفت نسبت به نوشته های خود میبینم !ونتیجه گیری آخرا"که اگر تحلیل نکنی بهتر است " تکمیل کننده آن .فرج عزیز که در خاطرات دانشگاه تبریز بعنوان پیش کسوت و کسی که درآن زمان هم دستی بر قلم وادبیات داشتید جایگاه ویژه ای دارید لذا خوب می دانید اگر خاطره نویسی بخواهد .تاثیر گذار و جاندار باشد باید به این دو اصل وفا دار باشد :1 تلاش برای باز گوئی تا حد ممکن دقیق فضای آن خاطره ، رعایت اصل وفاداری به واقعیت آن روز وواقعیت همان زمان خاطره .از نظر من باید تلاش کند تا حد ممکن حس ها وعواطف خود را نیز در آن روزها درمتن خاطره همان طور که بود تا حد امکان جاری سازد .دوم این که اگر خاطره نتواند حد اقلی از وضغیت سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ،فرهنگی و.. آن زمان را ترسیم کند به یک انشای توصیفی وشیر بی یال ،دم وکوپال تبدیل می شود .مسلم است که خاطره نویس نیز در آن تاریخ وفضا حوادث واتفاقات را بر مبنای درک وفهم سیاسی خود می دیده تجزیه تحلیل می کرده وعمل می نموده است و امروز که به خاطر می آورد نمی تواند با دید امروز نقل کننده آن باشد!
همان طور که نوشتید من فعال یک جریان سیاسی بودم عضوی از سازمان چریک های فدائی که با درک آن روز خود و سازمان در مبارزه انقلابی فعال بودم ولذا نسبت به تک تک افراد و وقایعی که اتفاق می افتاد حساس بودم وبر مبنی همان درک آن روز سازمان چریکی عمل می نمودم و واکنش نشان می دادم .
من در این خاطره درک خود را از وضعیت آن روز سازمان بعد از انقلاب نوشتم و ترسیم کردم وبه تحلیل چرائی این که چرا قادر نبودیم روند ها را با روشنی ببینیم ! که بدرستی به خاطر "فقر نظری وسیاسی که اشاره کردید" نپرداختم یعنی قادر نبودم.اگر این چنین اشرافی داشتم مسلما این خاطره وروند های بعد از آن گونه دیگری می شد.
متاسفم که بگویم این نه فقری خاص جنبش چریکی و چریک های فدائی بود بلکه فقری تاریخی است که جنبش چپ ایران از نخست روز طرح شدن تا امروز با خود دارد واز این رو در هر بر آمدی قادر نگردیده تحلیلی دقیق ، روشن و پیشبینی حد اقلی انجام دهد .ما فقر نطری وسیاسی داشتیم ! کدام جریان چپ از سنتی حزب توده تا چپ ترین گروه ها وافراد از چنین غنای سیاسی و نطری بر خودار بودند ؟وقوع انقلاب را پیش بینی کردند و تحلیل نمودند و راه کار دادند ؟و حضوری در خور در پروسه مبارزه داشتند ؟
دوست دارم شما بعنوان نقاد و نظریه پر داز چپ تصویری صادقانه از حال وروز جریان های چپ آن روز و امروز بدهید و باور مندی، تحلیل درست و روشن بینی خود به تحولات آن روز را حد اقل در یک اعلامیه کوچک که ان روز ها منتشر کردید نشان دهید.
من صادقانه نوشتم که گیج بودیم و ابعاد تحولات و تغیرات سریع روزانه را نمی دیدیم اصولاتمام جریان ها از جبهه ملی بگیر تا حتی خمینی ودارو دسته او تا دیگر جریان های حاشیه ای گیج بودند. روند حوادث ،زیرگی خمینی ،هماهنگ شدن عقب ماندگی توده عظیم به میدان آمده با توهم مذهبی ، منطبق شدن خواست ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی جریان های سیاسی با شعار های رادیکال خمینی و نهایت میل سیاست گران جهانی به تغیر در ایران و امکان سازمان دهی توده وسیع از طریق هزاران مسجد وهئیئت و هم خوانی جملگی از بازرگان تا مجاهدین وفدائیان تمامی گیج شنل سلطنت را بر دوش خمینی افکند. دوشی که مستعد تر و مورد اقبال همگانی تر بود و می دانست چگونه بند آن شنل را به اسلام وباور های مردم ونیاز های تاریخی آن ها ،نیاز وامید هایشان گره بزند و بر همان اساس حکومت اسلامی را بر پا کند اوماکیاولیسم را خوب میدانست !زبان توده ،نیروی مخدر مذهب و تاکتیک لازم را ، مردی که براحتی در مورد خلف وعده هایش گفت "خدعه کردم ".
در آن هیاهوی انقلاب متاسفانه تنها چیزی که مطرح نبود دید وآنالیز دقیق نطری از بلای در حال نزول بود .اگر هم تک وتوکی مانند بختیار صدای نعلین را شنیدند صدایشان باز تابی نداشت ومتاسفانه این شعار چپ ساخته "بختیار نوکر بی اختیار " خریدار بیشتری داشت. بگذریم چپ هرگز در تحلیل خود جائی برای آخوند ها نمی گذاشت جز "جزنی "که تا حدودی نیرو وبر آمد آن را می دید آن هم نه این گونه جدی .
در روزهای آخرین انقلاب که حتما خاطرات آن روز ها راخواهم نوشت! ما هنوز در دانشگاه ها سر کله هم می زدیم وسر مشی مبارزه مسلحانه درستی یا غلطی آن بحث می کردیم. تمام زور وتلاش ما متوجه این بحث وبحث های کشدار ناقص تئوریک بود .به قول یکی از زنان فدائی مخفی در همان روز قیام فردی از رهبری هنوز سرگرم دوختن پارگی لباس بود.
اتفاقا فرج گرامی تنها اعلامیه ای که تا حدودی تبدیل تظاهرات به قیام را دید همان نوشته اگر درست یادم باشد فرخ نگهدار بود. حال از آگاهی بود یا دیدن فرصت ها ودقت در انتقال حوادثی که در بیرون می گذشت و در هسته مرگزی سازمان منعکس می شد بود نمی دانم.اما موجب حظور وهمگامی نیرو های فدایی با مردم گردید و اعتبار بعدی وابعداد گرایش به سازمان چریک ها را افزون کرد .
من بر عکس فکر می کنم این اعلامیه هویت مستقل فدائی را زیر سوال نبرد. بلکه باعث بر آمد نقش فدائی که چپ آن روز چه دوست داشته باشیم وچه دوست نداشته باشیم در بین مردم با این سازمان شناخته می شد گردید. این که حوادث وروند های بعدی آن چه شد در ظرف زمانی این خاطره نمی گنجد من در این خاطره صرفا ترسیم کردم وضعیت آن روز خودمان چریک های فدائی را در امر بزرگی مانند انتخابات مجلس.
چه میزان جالب می شد که چپ مستقل نیز وضعیت آن روز خود ونقشی که بازی کرد ومیزان نفوذ خود در بین توده های مردمی که به میدان آمده بودند را ترسیم می کرد.
قصدم پاسخگوئی وتبرئه نیست اما واقعیت این است که نقش وحضور گسترده چریک های فدائی بود که جمهوری اسلامی را مجبور می کرد کاندید شدن فردی چون من را بپذیرد !با تمام تلاش جهت مخدوش کردن رقم واقعی آرا ناگزیر از اعلام 32000 آرا به یک فرد کمونیست چریک شود . این رقم کمی درآن روز نبود با علم به اینکه رای دهندگان عمدتا روشنفکران ، کارمندان ، پزشکان مهندسین ،دانشجویان وبخشی از کارگران کارخانجات تبریز بودند! بسیار مهم ونشانه قدرتمندی اپوزیسیون چپ بود. یعنی بخش الیت جامعه .
اینکه چرا بعدانتوانستیم علل گونگون دارد که از اختلافت نظری خام چپ ایران گرفته تا نقش وخود خواهی افراد که هر کدام خود را تئورسینی برجسته می دانستند و فرماندهی بر تعدادی اندک هم برایشان لذت بخش بودرا در بر می گیرد !به خویشاوندی پنهان چپ با آخوند ها از مشروطه تا امروز! در نوع نگاهمان به تجدد خواهی دوران پهلوی ، نوع ضدیت یکسانمان به رضا شاه ، محمد رضا شاه ، هم صدائی درمبارزه ضد امپریالیستی ،پوپولیسم تاریخی ،حتی نوع سیستمی که میخواستیم بر پا کنیم.
·
کامنت فرج عزیز به کامنت من
ابوالفضل عزیز (این کامنت بیش تر در باره بخش اول پاسخ تو به من است . در باره بخش دوم (پاسخ دوم تو به من تو ) در پایان اشاره ای گذرا کرده ام ........
بین آن چه از برخی جمله های من برداشت کرده ای با آن چه در ذهن من بود تفاوت از زمین تا آسمان است
.
به دو مورد در کامنت من اشاره کرده ای:
1 ـ مورد اول / نوشته ام « می دانم که متن های گزارشی ـ عاطفی خوبی می نویسی . خاطره های خوبی هم» . نوشته ای: « دانستن از نطر من این معنی را می دهد که خود همه را نمیخوانم .اما از طروق مختلف به گوشم می رسد و میدانم .شما بسیار بهتر از من می دانید که این کلمه "می دانم گزارش عاطفی خوبی می نویسی "معنای این دارد که خودتان این گزارش ها را نمی خوانید اما شنیده یا دیده واطلاع دارید لذا با تمام احترامی که به شما دارم ازاین شروع وکلمه نوعی حس برخورد از بالائی میکنم »
شگفت زده شدم از معنای «دانستن» نزد تو و از این برداشت تو. اگر نگوئی نگاه از بالا به پائین به نظرم این جا مشکل تا حدی به حد آشنائی با بافت زبان فارسی برمی گردد یا به پیش داوری و.. . ما در فارسی به مثل در بحث به طرف می گویئم « می دانم که کتاب فلان فلان را خوانده ای اما .. ». این بافت در زبان فارسی رایج است و نگاه بالا به پائین یا پائین به بالا هم نیست . نوعی بیان است. می دانم یعنی گوینده تصدیق می کند که مخاطب کتاب فلان و بهمان را خوانده است . همین
(به دلیل مکاتبه ای که مدتی پیش با تو داشتم ، و خواهم نوشت، نیز این می دانم را نوشتم یعنی نوعی اشاره به ان مکاتبه قبلی )
نوشته ای « دانستن از نطر من این معنی را می دهد که خود همه را نمیخوانم .اما از طروق مختلف به گوشم می رسد و میدانم » . این برداشت تو از می دانم هیچ ربطی به زبان فارسی ندارد . من دراوردی است . دانستن در وجه رایج زبان فارسی بدین معنا است که من چیزی را می دانم . در «می دانم» هیج اشاره ای به چگونگی دانستن[این جا خواندن یا شنیدن از دیگران یا ... ) نیست . برداشت تو ، اگر بخواهم صریح باشم، غلط و من درآوردی است
اما اکنون : من چگونه می دانم که تو متن های گزارشی ـ عاطفی و خاطره های خوب خوب می نویسی ؟ خوانده ام . البته همه نوشته های تو را نخوانده ام اما از ان ها که خوانده ام چنین نتیجه گیری کرده ام. من در کامنت خود جمله های تو را نقل کرده ام .مگر می شود بدون خواندن یک متن جمله ای از ان را نقل کرد؟ من «طرق مختلف» ندارم و..
کجای «می دانم» بدین معنا است که من متن های تو را نخوانده ام اما در باره ان ها نظر می دهم . فقط یک احمق چنین می کند من هرچه باشم احمق نیستم . می دانم یعنی می دانم. تمام
اگر به یاد داشته باشی مدت ها پیش در باره خوبی های مجموعه ای از نوشته های تو نظرم را برای تو نوشتم و حتا پیشنهاد کردم ان مجموعه را در کتابی منشتر کنی و.. ... .. تو هم پاسخ دادی و تشکر کردی و نوشتی که از نظر من حوشخال شدی و ... می دانم اشاره به این سابقه هم بود
2// مورد دوم
مرا متهم کرده ای که نوشته ام « اگر تحلیل نکنی بهتر است»
اخه برادر، دوست، رفیق ، و..؟ من کجا و کی چنین جمله مزخرفی نوشته ام؟
اتهام زدن در این حد درست است؟
من نوشته ام «ان کاش در خاطره های زیبای تو نکته های تحلیلی نبود یا اگر بود با نگاهی جدی به خود همراه می بود»
کجای این جمله من به معنای « اگر تحلیل نکنی بهتر است» است؟
من از این که تو در این نوشته خود نگاه جدی به خودتان نداشته ای انتقاد کرده ام. به نظر من اگر خاطره ای فقط خاطره باشد بهتر است از این که تحلیل های غلط در ان گنجانده شود . من نوشته ام اگر تحلیل می نویسی بهتر است کاش که « با نگاهی جدی به خود همراه می بود» این یعنی « اگر تحلیل نکنی بهتر است»؟ ای بابا!
اما بگذار صریح بنویسم. ادم اگر تحلیل ننویسید بهتر از این است که تحلیل غلط بنویسید .. این در کامنت قبلی من نیست اما حالا می نویسم و فکر می کنم و این حرف را خودت هم قبول داری
...ادامه بحث وکامنت آخر
فرج جان همان زمان بحث جدی ما خرده بورژوازی ،حاکمیت خلق و، مبارزه ضد امپریالیستی بود که بعد ها به بحث دوران و راه رشد غیر سرمای داری و دمکرات های انقلابی رسید . درسه ساله اول انقلاب که هنوز حکومت تثبیت نشده وفضا باز بود نیروهای چپ در بحث نطری بودند ودغدغه مسائل تئوریک ونظری داشتند .سرگرم خنثی کردن توان یک دیگر وو ..
چه میزان نوع دید وعمل کرد ما به جمهوری اسلامی شبیه بود ؟کدام سازمان سیاسی چپ حتی فرد مشخص چپ به اعدام های روز های اول انقلاب از هویدا تا فرخ رو پارسا وامرای ارتش که بسیلری آن ها سگشان به این دار دسته خمینی می ارزید اعتراض کرد؟ نکردیم چرا که موافق بودیم وخود نیز چنان می کردیم هنوز بعد گذشت 40 سال وروشن شدن بسیار حقایق حاضر نیستیم منصفانه به نقد عمل کرد دوران پهلوی بنشینیم . همان چپ غیر فدائی که مورد نطر شماست که بخشی از منشعب شدگان از چریک ها بودند و بخشی اندک از نحله های دیگر .
راه کارگر مدعی نطریه پرداز و تئوریزه کننده آن بود از ما ،پیکار، رزمندگان، دیگر خط سومی ها ستاره سرخی ها طوفان ووو همه جز مشتی الفاط وبرداشت های روزانه شان به مراجع مارکسیستی نیمه ناقصی که میدانستیم چیزی برای گفتن نداشتیم.
راه کاگر گرفتار در بناپارتیسم مارکس وبا همان ادبیات و کلمات به نقد موردی انقلاب اسلامی می پرداخت . جریان های چپ خط سه بشدت مشی چریکی را هنوز نقد می کردند ودر مذمت کار برد سلاح می نوشتند ودر عین حال به مراتب رادیکال تر در کردستان با سلاح عمل می کردند .
بحث نطری باعث انشعاب ها می شد تعدادی از چهره های شاخص راه کارگر به حزب توده می پیوست .تعدادی دنبال اشرف دهقان می رفت ،تعدادی اعلام استقلال می نمود ،تعدادی به کومله می پیوست .شلم شوربائی که تا امروز ادامه دارد وهنوز چپ در حال باد دادن خرمن های کهنه است !!دنبال نئولیبرالیسم در جمهوری اسلامی !در آوردن این که من در فلان تاریخ چه می گفتم .
روشنفکرانی هستیم گرفتار در خود.که هرگز نقدی واقعی از خود وراه رفته نکرده ایم .واقعیت این است که اکثریت با تمام فراز فرود ها، اشتباهات کشیده شدن به دنبال حزب توده و خط موهوم اما م!! شاید بتوان گفت تنها جریانی بود که تلاش کرد از خود انتقاد کند. هر چد نه عمیق وریشه ای اما این کار را کرد .
کدام سازمان چپ دیکر که امروز صرفا با حضور تعدادی چند مثل ما پیر شده ها بحیات خود ادامه می دهندا نتقاد جدی بر نظر و عمل کرد خود داشت.
خود شما فرج عزیز آیا نقدی جانانه ازخود همان طور که از دیگران انتظار دارید از خود بعنوان چپ منفرد کرده اید ؟
ازاین روست که هنوز وهیچگاه چپ ایران نتوانسته به سر یک میز بنشید و به نقدی منصفانه از خود بپردازد .چب متشکر از خود ومتفرعن که از بالا به رصد می نشیند .اما هرگز از خود نمی پرسد من چه کردم حاصل کارم چه بود و نسل جدید از من وگذشته من چه آموخت ؟
میراث ما حداقل بعنوان ناظران یک دوره پر تلاطم تاریخی در نشان دادن آن روز ها حال هوای اجتماعی و فکری آن دوره چه بود؟
تنبلی نه تنها فکری بلکه فیزیکی برای حداقل قلمی کردن تجربیات وچشم دید های خود
.فرج عزیزسخن به درازا کشید جواب یک کامنت را به حساب احترام به تو بگذار وسر باز کردن زخم کهنه که به نیشی کوچک دهان باز می کند .ممنونم که نوشته ام را خواندی نقد نوشتی وگوشزد کردی با مهر واحترام ابوالفضل
ابوالفضل عزیز (این کامنت بیش تر در باره بخش اول پاسخ تو به من است . در باره بخش دوم (پاسخ دوم تو به من تو ) در پایان اشاره ای گذرا کرده ام

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: