شخصیتهای دخیل در جنبش نوین زنان در ایران

همه روزه اخبار گوناگونی از سراسر ایران و جهان در مورد تلاش و کوشش زن یا زنانی که برای از بین بردن نابرابری های اجتماعی موجود در جامعه قد الم میکنند و برای رسیدن به حقوق خود حتی از جان خود نیز میگذرند به گوش می رسد.

همه روزه اخبار گوناگونی از سراسر ایران و جهان در مورد تلاش و کوشش زن یا زنانی که برای از بین بردن نابرابری های اجتماعی موجود در جامعه قد الم میکنند و برای رسیدن به حقوق خود حتی از جان خود نیز میگذرند به گوش می رسد. جامعه ما هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ قانونی جامعه ای کاملا زن ستیز است و علت آن نیز کاملا مشخص می باشد؛ در ایران امروز هم فرهنگ و آداب و سنن و هم قانون تاسی گرفته از دین است و از آنجا که تقریبا تمامی ادیان علی الخصوص ادیان ابراهیمی زن ستیزند پس ایران کنونی از زن ستیز ترین جوامع است. اما این مسئله هرگز دلیلی بر آن نشده که زنان آزاده ایران زمین دست از مبارزه بشویند و همواره در تمامی مقاطع در صف اول مبارزات اجتماعی حضور داشته اند و حتی خود به تنهایی دست به مبارزه زده و یا قیامی را حمایت و رهبری کرده اند. مطالعه تاریخ همواره راهگشای آینده بوده و آشنایی با شخصیتهای مبارز تاریخی علاوه بر ایجاد حس اعتماد و دلگرمی برای مبارزان امروز میتواند تجارب گران بهای آنان را در اختیار ما قرار دهد. جنبش نوین زنان ایران عمری دست‌ کم صد ساله دارد و به عنوان جنبشی درون ‌زا دستاوردهایی داشته است که به نظر بازگشت ‌ناپذیر می‌ رسد. زمانی زنان در انزوا می ‌زیستند، اما سخت ‌کوشی‌ ها و مبارزات‌ شان آنان را به بالاترین مقام ‌های کشور رساند. در این مقال نویسنده سعی دارد فقط و فقط به معرفی شخصیتهای تاریخی دخیل در جنبش نوین زنان بپردازد و خوانندگان گرامی میتوانند برای آشنایی کامل و زندگینامه هر یک از این بزرگواران به کتب تاریخ معاصر و یا زندگینامه آنها مراجعه نمایند.
"آغاز جنبش مستقل زنان در ایران"
در دوره قاجار تحصیل علم برای دختران بیهوده و حتی خطرناک دانسته می ‌شد و شرکت در زندگی سیاسی و اجتماعی از امتیازهای مردان بود. همچون بسیاری از جوامع دیگر خانه و آشپزخانه مکان "طبیعی" برای زن شمرده می‌ شد. در حالیکه حجاب کامل مانع کار زنان کارگر و فروشنده بود‌، روبنده و چادر سیاه یا سرمه ‌ای زنان طبقه مرفه را از دیگران متمایز می‌ ساخت. اندرونی و بیرونی در خانه‌ های شهری دنیای زن و مرد را از هم جدا می‌ کرد. حتی در تهران زنان از یک سو و مردان از سوی دیگر پیاده‌ رو حرکت می ‌کردند. رهبران مذهبی با غیر اسلامی دانستن آموزش دختران محرومیت زنان از آموزش را تقویت میکردند. با این همه برخی خانواده‌ ها در خانه یا مکتب اقدام به آموزش دختران شان میکردند. با این حال چه بسا نوشتن را به دختران نمی ‌آموختند. مردان حق چند همسری و طلاق داشتند و با این حال بسیاری از آنان به دلیل معذورات اجتماعی تک‌ همسر می ‌ماندند. دختران در ۹ سالگی و پسران در ۱۵ سالگی می ‌توانستند ازدواج کنند. آغاز جنبش نوین زنان ایران متأثر از جنبش ‌های نوین اجتماعی، سیاسی و مذهبی عصر خود بود.
فاطمه زرین‌ تاج برغانی قزوینی مشهور به طاهره قرة‌ العین شاعر و عالم مذهبی و از نخستین پیروان آیین باب بود که در سال ۱۲۳۱ در تهران اعدام شد. او حجاب را باعث نادانی و نماد سرکوب زنان می ‌دانست. روایت شده که او با کنار زدن روبند‌ه‌ اش باعث غوغا در میان پیروان باب شد. او را نخستین زنی می‌ دانند که به حجاب اعتراض کرد.
میرزا فتحعلی آخوند زاده آشنا با افکار روشنفکران اروپا و روسیه بود. او اعتقاد داشت که ترقی شرق تنها در صورت تربیت ملت امکان‌ پذیر است. اندیشه ‌های او درباره زنان در نمایشنامه‌ هایش و نیز در "مکتوبات کمال‌ الدوله" بیان شده است. او بیش از هر چیز بر لزوم آموزش اجباری برای همه تاکید می ‌کرد. درباره حجاب می ‌نویسد: نزول آیه حجاب نصف بنی بشر را، که طایفه اناث است، به حبس ابدی انداخت.
میرزا آقا خان کرمانی از روشنفکران عصر مشروطیت و متاثر از جنبش باب بود که در نوشته‌ های خود به موضوع زنان هم می‌ پرداخت. او در "صد خطابه" از چند همسری، صیغه و بد رفتاری با زنان و حجاب و انزوای آنان به عنوان دلایل رواج فساد در جامعه نام برده است. او می ‌نویسد که زنان وقت و نیروی شان را به جای آموختن علوم و ترقی اجتماعی صرف حسادت و رقابت با زنان دیگر می ‌کنند و از تربیت فرزندان شان هم باز می ‌مانند.
بی بی خانم استرآبادی نویسنده "معایب الرجال" کتابی طنزآمیز در پاسخ به اندرز نامه ‌هایی به اسم "تادیب النسوان" بود که مردان برای "آموزش زنان" می ‌نوشتند. در این نوشته‌ ها که منعکس‌ کننده دید جامعه مردسالار نسبت به زنان بود زنان ضعیف و توطئه ‌گر توصیف می ‌شدند. به آنان گفته می‌ شد چگونه رفتار کنند. به عقیده بی بی خانم هدف مردان از تالیف اندرز نامه تقویت جایگاه خودشان است وگرنه به نظر او اگر آموزش لازم است، برای همه لازم است. نخستین مدرسه دخترانه مدرسه دوشیزگان، نخستین مدرسه ‌ای است که در سال ۱۳۲۴ معادل ۱۲۸۵ شمسی هم ‌زمان با انقلاب مشروطه توسط بی ‌بی‌ خانم استرآبادی برای آموزش دختران تأسیس شد. افتتاح این مدرسه با موجی از مخالفت‌ ها و نارضایتی‌ ها از جانب مردان روبرو شد به طوری که بخشی از مخالفان مدرسه دخترانه عزمشان را برای ویرانی و انهدام مدرسه جزم کردند. بی ‌بی خانم در اثر تهدید و فشارهای مخالفان نزد وزارت معارف شکایت کرد، اما به وی گفتند مصلحت در این است که مدرسه تعطیل شود و دیگر مقاومت فایده‌ ای نداشت و به این ترتیب مدرسه بسته شد. در خاطرات دختر بی‌ بی خانم آمده ‌است که یکی از روحانیان بر سر منبر گفته بود: بر این مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز باشد. مدتی بعد پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی بی‌ بی‌ خانم شکایتش را نزد صنیع ‌الدوله وزیر معارف برد و سرانجام موفق شد مدرسه را باز کند به شرط اینکه مدرسه فقط به دختران ۴ تا ۶سال اختصاص یابد و نام دوشیزگان هم از تابلو مدرسه حذف شود. در تاریخ مبارزه با تبعیض جنسی و روشنگری زنان، موضوع تأسیس اولین مدرسه دخترانه از جایگاه و اهمیت ویژه ‌ای برخوردار بوده‌ است. این امکان که در ابتدا در اختیار خانواده‌ های مرفه بود ،با تلاش و پیگیری زنان گسترش یافت و موضوع آموزش و پرورش طیف وسیعی از دختران و زنان را شامل شد.
تاج السلطنه، عده ‌ای از دختران و همسران فعالان انقلاب مشروطیت با این جنبش همراهی کردند. اما قانون زنان را در کنار دیوانه گان و کودکان از حق رای محروم کرد. تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه، در خاطراتش پس از انقلاب نوشت: «افسوس که زنان ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند… زندگی زن ‌های ایرانی از دو چیز ترکیب شده: در موقع بیرون آمدن و گردش کردن: هیاکل موحش سیاه عزا، و در موقع مرگ: کفن ‌های سفید»
علی اکبر دهخدا، پس از اعلام فرمان مشروطه و محدود شدن قدرت شاه با آن هم بیشتر روشنفکران بی‌ سوادی زنان را از دلایل مهم مشکلات ایران می ‌دانستند. علی اکبر دهخدا، مؤلف شهیر لغتنامه دهخدا، از جمله نویسندگان آن دوره بود که بر لزوم آموزش زنان تاکید می‌ کرد و می‌ گفت که زنان نادان کودکان نادان به بار می ‌آورند. بیشترین تلاش انجمن‌ های زنان که پس از مشروطیت به پا شدند هم مصروف به درخواست حق تحصیل برای دختران بود.
روزنامه ‌ها نقش مهمی در تنویر افکار عمومی داشتند چون بیشتر پخش می‌ شدند، دست به دست می ‌گشتند و آگاهی می‌ دادند. روزنامه‌ هایی چون اختر، قانون، حبل المتین، حکمت، ثریا‌، عدالت، صور اسرافیل و ایران نو درباره وضعیت زنان کشورهای دیگر و تاثیر تعلیم و تربیت بر آنان و بر جامعه می ‌نوشتند. در این روزنامه ‌ها بیش از هر چیز بر حق آموزش زنان تاکید می ‌شد. برخی از تاریخ دانان انتشار نخستین مجله زنان در سال ۱۲۸۹ در تهران را تاریخ آغاز جنبش مستقل زنان در ایران دانسته‌ اند. "دانش" هفته ‌نامه ‌ا ی بود که توسط "خانم دکتر کحّال" منتشر می‌ شد‌. او همسر دکتر حسین کحّال‌ زاده چشم‌ پزشک و دختر محمد حکیم ‌باشی از اقلیت‌ های مذهبی همدان بود. پس از تحصیل در مدرسه ‌های میسیونری طبابت را نزد پدر و همسرش آموخته بود. "دانش" هدف اصلی‌ اش را تشویق زنان به علم‌ آموزی قرار داده بود.
مریم عمید مزین السلطنه، در بررسی سیر آگاهی و فعالیت ‌های زنان ایران تاسیس مدارس دخترانه و نشریات زنان دو نقطه عطف مهم هستند. مریم عمید سمنانی نشریه شکوفه را که مجله اختصاصی زنان بود منتشر کرد. وی با انتشار این نشریه، ضمن آموزش و آگاه‌ سازی زنان و دختران، برای تساوی حقوق زن و مرد نیز تلاش کرد. وی یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین» متشکل از فعالان حقوق زنان بود که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی و تشویق فراگیری هنرهای دستی توسط زنان می ‌پرداخت. عمید همچنین از نخستین زنانی بود که دو شعبه مدرسه نوین «دخترانه دارالعلم و صنایع مزینیه» را بنیان نهاد. وی چند کتاب از زبان فرانسه را نیز به فارسی ترجمه کرد. بیشتر منابع از طوبی آزموده به عنوان مؤسس ناموس‌، نخستین مدرسه‌ برای دختران مسلمان، نام می‌ برند.
آموزش دختران تا سال‌ ها پس از مشروطه و جنگ جهانی اول مسئله اصلی جنبش زنان بود. صدیقه دولت ‌آبادی در سال ۱۲۹۸ "زبان زنان" را در اصفهان منتشر کرد و در آن بخصوص به دفاع از آموزش و حق رای زنان پرداخت. در سال ۱۲۹۹ "نامه بانوان" در تهران توسط شهناز آزاد و "جهان زنان" توسط فخر آفاق پارسا در مشهد منتشر شدند. فخر آفاق پارسا بخاطر انتشار مطالب انتقادی درباره نابرابری زنان و مردان از مشهد تبعید شد.
محترم اسکندری، جنبش زنان ایران متاثر از ایده‌های سوسیالیستی هم بود. از جمله "جمعیت پیک سعادت نسوان" (از ۱۳۰۰ در رشت) سازمانی با گرایش چپ بود که روز جهانی زن را در ۸ مارس جشن می‌گرفت. "جمعیت نسوان وطنخواه" (۱۳۰۱ تا ۱۳۱۲) نیز به اهتمام محترم اسکندری در تهران تشکیل شد. با سرکوب احزاب و نشریات در دوره رضا شاه این سازمان نیز نتوانست به کارش ادامه دهد. اتمام کار این سازمان را نقطه پایان جنبش مستقل زنان در ایران می ‌دانند.
قمرالملوک وزیری، قمر خانم سید حسین خان نخستین خواننده زن ایران در دوران معاصر بود که در اولین کنسرت خود در تهران در سال ۱۳۰۳ بدون حجاب به روی صحنه رفت. حضور او فضای مردانه موسیقی آن دوران را دگرگون کرد و دیوار ترس را از پیش پای زنان هنرمند دیگر برداشت. شاعران تصنیف‌ های قمر شعرای منتقد و سیاسی‌ ای چون شیدا، عشقی، عارف، ایرج میرزا و بهار بودند.
رضا شاه، متاثر از تغییراتی که در کشورهای همسایه ایران چون افغانستان و ترکیه صورت گرفته بود در ۱۷ دی ۱۳۱۴ زنان ایران را از داشتن حجاب منع کرد. در این روز همسر رضا شاه و دخترانشان شمس و اشرف با کلاه به دانش سرای مقدماتی رفتند. پس از آن، این دستور با اجبار و خشونت پلیس اجرا شد و باعث گشت که زنان خانواده‌ های سنتی تا سال‌ ها از خانه خارج نشوند. در دوره رضا شاه با وجود محدود شدن قدرت علما اصلاحات قانونی زیادی در رابطه با زنان انجام نگرفت. تنها سن قانونی ازدواج برای زنان ۱۵ و برای مردان ۱۸ سال شد و در ضمن هر ازدواجی باید رسما ثبت می ‌شد. اما در این دوره امکانات آموزشی، اشتغال و حضور در جامعه برای زنان گسترش یافت. در سال ۱۲۸۹ شمار دانش‌آموزان دختر ۲۱۶۷ نفر بود. این تعداد در فاصله ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۵ به ۴۹ هزار نفر رسید. در سال ۱۹۳۶ دانشگاه تهران هم تاسیس شد و زنان نیز توانستند به تحصیلات عالی بپردازند. در دوره پهلوی جنبش مستقل زنان به چند علت افول کرد. نخست اینکه بسیاری از نوگرایان ناسیونالسیت از سیاست ‌گذاران دوره پهلوی بودند. دوم اینکه پهلوی فعالیت مستقل گروه‌ ها را تحمل نمی‌ کرد. "کانون بانوان ایران" در سال ۱۳۱۴ به دستور و با کمک مالی دولت تشکیل شد و صدیقه دولت ‌آبادی از ۱۳۱۶ مدیر آن و پروین اعتصامی، شاعر معروف، عضو کمیته اجرایی آن بود. بیشتر جلسات در حضور شمس و اشرف دختران رضا شاه برگزار می‌ شد.
فعالیت در چارچوب احزاب سیاسی و اعطای حقوق سیاسی، سازمان‌ های زنانی که پس از برکناری رضا شاه از قدرت شکل گرفتند بیشتر تشکیلاتی درون احزاب سیاسی بودند. برنامه‌ های احزاب سمت و سوی فعالیت‌ های زنان را هم تعیین می‌ کرد. تشکیلات زنان حزب توده تا کودتای مرداد ۱۳۳۲ از فعال‌ ترین آنان بود که پایه ‌گذار آن مریم فیروز فرمانفرما بود. حزب توده در سال ۱۳۲۶ طرح اعطای حق رای زنان را در مجلس ارائه کرد، اما درخواستش بی‌ پاسخ ماند. مبارزات گسترده برای حق رای زنان در ایران در دهه ۱۳۳۰، شاهد فعالیت‌ های گسترده و پرشور زنان برای کسب حق رای و شرکت در انتخابات بود. روحانیت و در راس آن روح الله خمینی از زنان خواسته بود که در انتخابات شرکت نکنند. با وجود مخالفت مراجع و روحانیون دینی چون آیت الله خمینی و آیت الله فلسفی حق رای زنان یکی از اصول "انقلاب سفید" محمدرضا شاه پهلوی برای مدرنیزه کردن کشور بود. محمدرضا پهلوی در هشتم اسفند ۱۳۴۱ در سخنرانی خود اعلام کرد که زنان باید حق رای داشته باشند و این ننگ که زنان نمی‌ توانند در انتخابات شرکت کنند از جامعه پاک شود. در روز ۱۲ اسفند ۱۳۴۱ طبق مصوبه دولت حق رای زنان به رسمیت شناخته شد.
مهرانگیز منوچهریان یکی از نخستین فارغ ‌التحصیلان زن در رشته حقوق دانشگاه تهران‌، نخستین زن وکیل و سناتور ایرانی بود. او در تنظیم قانون حمایت از خانواده که در سال ۱۳۴۶ تصویب شد نقش مهمی داشت. این قانون از جمله طلاق و چند همسری را منوط به اجازه دادگاه کرد.
فروغ فرخزاد شاعر و فیلمساز در طول ۳۲ سال عمر کوتاهش تاثیری بی ‌مانند بر ادبیات ایران و نگاه به زن به عنوان موجودی دارای احساسات گذاشت. تا امروز هم برای جامعه سنتی ایران که زنان را خاموش می ‌خواهد، پذیرش صداقت و جسارت او در بیان فردیت و احساسات عشقی دشوار است. از فروغ نقل شده که در نامه‌ ای گفته است: «به رنج‌ هایی که زنان در این مملکت می‌ برند واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردهای آنان به کار می ‌برم».
فرخ رو پارسا‌، نخستین وزیر زن در ایران دختر فخر آفاق پارسا‌ فعال حقوق زنان، نخستین زنی بود که در دوران حکومت پهلوی به مقام وزارت رسید. او وزیر آموزش و پرورش در دو کابینه امیرعباس هویدا بود. او را پس از انقلاب ۵۷ به حکم دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست صادق خلخالی به عنوان "مفسد فی الارض" اعدام کردند.
مهناز افخمی دومین زن در تاریخ معاصر ایران است که به مقام وزارت رسیده است. او در سال ۱۳۵۵ وزیر مشاور در امور زنان شد. او به مدت پنج سال دبیرکل "سازمان زنان ایران" در دوره محمدرضا شاه پهلوی بود. این سازمان در سال ۱۳۳۸ با هدف اصلی دستیابی به حق رای برای زنان تشکیل شده بود.
انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از زنان و مردانی که در انقلاب بهمن ۵۷ شرکت کردند خواستار عدالت اجتماعی و آزادی ‌های سیاسی بیشتر بودند. اینکه چه سرنوشتی در انتظار مملکت است برای کسی روشن نبود. ضعف حافظه تاریخی و زندگی در جامعه ‌ای بدون آزادی‌ های سیاسی و تمرین ‌های دمکراتیک زمینه ‌ساز ورود به دوره‌ ای شد که در آن دستاوردهای جنبش زنان ایران را به شدت به زیر سوال بردند.
در دوره بعد از انقلاب ۵۷ و روی کار آمدن دیکتاتوری مذهبی و علی رغم تمام تلاش دولت مردان برای سرکوب تمام و کمال مخالفان و علی الخصوص زنان و فعالان حقوق زن، نه تنها شاهد آن هستیم که زنان مبارز در صف اول مبارزه حضور دارند بلکه به وضوح مشخص است که واهمه سیاست مردان جمهوری اسلامی از زنان و جنبش آنان بیشتر از هر گروه و دسته دیگری است. در این سالها زنان مبارز ما اسطوره مقاومت و پایداری بوده اند و به همگان ثابت کرده اند که هیچ گونه تهدید، فشار و آزار در مقابل عزم راسخ یک زن کارایی نداشته و راه به جایی نخواهد داشت. در پایان باید بیان کرد که هر یک از زنان و مردان آزاده ایران زمین که در راه آزادی قدم نهاده اند سزاوارند که نامشان همواره در تاریخ به یادگار بماند زیرا که در سخت ترین شرایط که گاه حتی خانواده خودشان نیز از راه و هدف آنان حمایت نمی کرده اند، این عزیزان رو به جلو از خاموش شدن صدای عدالت خواهی زنان ایران جلوگیری نموده اند و چه بسا جان خود را نیز در راه هدیه کرده اند، یادشان گرامی و نامشان جاودان.
مریم سلطانی
کارشناس روانشناسی و مشاور اسبق امور بانوان شهرداری تهران

منابع :
ایران در گذر روزگاران مسعود لقمان
جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷) الیز ساناساریان
تاریخ مشروطه ایران احمد کسروی
زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید بدرالملوک بامداد

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: