بحران اقتصادی – اجتماعی و جنگ قدرت در آمریکا (بخش دوم) م. ائینالی

هم اکنون آمریکا مجبور شده است با طالبان در افغانستان مذاکره کند و در عراق با ایران بر سر حکومت جدید کنار آمده است. اما مهمتراز همه، پروژۀ ایالات متحده آمریکا در جهت ایجاد اسرائیل دوم (که در مرکز تمام استراتژی های ایالات متحده آمریکا از جمله پروژۀ خاورمیانۀ بزرگ قرار داشته است)، به ناامیدی منجر شده است.

بحران اقتصادی – اجتماعی و جنگ قدرت در آمریکا

(بخش دوم)

م. ائینالی

 

 

 

عوامل خارجی

 بحران داخلی در ایالات متحده ارتباط مستقیمی با ناکامی های آن در سیاست خارجی آن کشور نیز دارد. نباید فراموش کرد که اقتصاد آمریکا همواره از جنگها و مداخلات مداوم تغذیه کرده است. لیکن با تضعیف قدرت و اقتدار آمریکا در داخل و خارج، آن کشور، دیگر قادر به یافتن طعمه های ضعیف نبوده و ارتش آمریکا نیز به دلیل شرایط جدید جهانی نمی تواند بسادگی دندان خود را بر هر کشوری فرو کند. حمله به افغانستان، عراق و تلاش در جهت تقسیم سوریه، در واقع تلاشی برای به تأخیر انداختن سقوط اجتناب ناپذیراقتدار جهانی ایالات متحده آمریکا بود. تهاجمات و مداخلات فوق را آمریکا نه به منظور ایجاد "نظم نوین جهانی" بلکه برای جلوگیری از ظهور قدرتهای جدید اقتصادی، که توانائی به چالش کشیدن اقتدار جهانی آمریکا را داشتند انجام داد. با تمام تلاشهای فوق آمریکا نتوانست به آنچه در این کشورها برنامه ریزی کرده بود (و یا می خواست) برسد. به همین ترتیب نتوانست ایران و ترکیه را بجان هم اندازد. لیکن تحولات فوق عواقب و نتایج شگرفی در منطقه بوجود آورد.

 

هم اکنون آمریکا مجبور شده است با طالبان در افغانستان مذاکره کند و در عراق با ایران بر سر حکومت جدید کنار آمده است.اما مهمتراز همه، پروژۀ ایالات متحده آمریکا در جهت ایجاد اسرائیل دوم (که در مرکز تمام استراتژی های ایالات متحده آمریکا از جمله پروژۀ خاورمیانۀ بزرگ قرار داشته است)، به ناامیدی منجر شده است. رؤیای برقراری یک دولت دست نشانده ، از شمال عراق ، تا سواحل مدیترانه ای سوریه که قرار بود در گامهای بعدی به جنوب شرقی ترکیه و مناطق استان آذربایجان غربی در ایران (با پاکسازیهای قومی همه جانبه و سیستماتیک) گسترش داده شود، به لطف و عزم نظامی ترکیه و ائتلاف آن با روسیه با شکست مواجه شد. پروسه " آستانا"  که گام اساسی در فاصله گیری ترکیه از اردوگاه آتلانتیک و نزدیکی آن به کشورهای اوروآسیا بود در تداوم خود تعادل و توازن قوا، نه تنها در خاورمیانه، که در جهان را نیز تغییر داد. 

 

ترکیه که از مدتها پیش آغاز به جایگزینی روابط اقتصادی خود با  روسیه و چین بجای کشورهای آتلانتیک کرده بود توانست گامهای مؤثری نیز در این مسیر طی کند. به همین جهت نیز هم اکنون بزرگترین طرفهای اقتصادی ترکیه روسیه و سپس چین می باشند. نزدیکی با این کشورها از یک طرف به دلیل منافع اقتصادی و استراتژیک و لیکن از طرف دیگر به دلیل امنیت ملی ترکیه بود. عکس العمل ترکیه در حوزه های سیاسی و نظامی منجر به تعلیق پروژه های آمریکا ( اسرائیل و اروپا) برای تقسیم سوریه شده است. پیشتر تلاش آمریکا برای کودتا در ترکیه از مجرای فرقۀ مذهبی- ترور  فتح الله گولن نیز به شکست انجامیده بود. (7)

روشن است که تلاش به کودتا و حمایت آمریکا از تشکیلاتPYD (PKK)  و قرار دادن تأمین مخارج آن در لیست بودجۀ نظامی پنتاگون و بدنبال آن ارسال منابع هنگفتی از اسلحه و مهمات (حدود پنجاه هزار تریلی و 3 هزار هواپیمای باری) روابط آن کشور با دومین نیروی بزرگ ناتو را در شرایط دشوار و حتی در آستانۀ فروپاشی قرار داد. بدین جهت ترکیه برای رویاروئی با تهدیدات یک کشور عضو ناتو به خرید سیستم پدافند اس 400 روسیه روی آورد.

 

 

 

ایالات متحده با تلاش اخیر کودتا در ونزوئلا نیز خود را در چشم جهانیان منزوی تر کرد. از سوی دیگر مداخلات نظامی این کشور در آمریکای جنوبی ، که زمانی به عنوان حیاط خلوت آمریکا تلقی می شد، اکنون با شکست مواجه میشود. تلاش های اخیر آمریکا برای جلوگیری از رسیدن نفتکش های ایرانی به ونزوئلا نیز ناکام بوده است.

 

 سیاست های تهاجمی ایالات متحده در رابطه با روسیه و ایران باعث ایجاد اختلاف نظر در بین کشورهای اروپایی نیز شده است چرا که اروپا به بازار و گاز روسیه نیاز دارد و ایران نیز نیروی پشت جبهه ای اروپا در خنثی سازی قدرت ترکیه در نزدیکی مرزهای اروپا بشمار می آید. به جرأت می توان گفت که روابط آمریکا با اروپا پس از جنگ جهانی دوم و برای اولین بار سرشار از اختلاف نظرها در اهداف اقتصادی و ژئواستراتژیکی شده است. دامنۀ اختلافات تا بدانجا پیش رفته است که رهبران اروپایی هم اکنون در حال بررسی ادامه اشتراک خود در پیمان آتلانتیک شمالی ناتو می باشند. گذشته از آن ایجاد یک ساختار جدید دفاعی جداگانه برای امنیت اروپا مدتهاست که در دستور کار آنها قرار گرفته است. دامنه اختلافات تا بدانجا کشیده است که اخیراً آمریکا اعلام کرد که خارج کردن بخشی از نیروهای خود از آلمان را در دستور کار خود  قرار داده است.

 

در حالی که ایالات متحده آمریکا نزدیکترین متحدان خود در گوشه و کنار جهان را از دست می دهد به تدریج کنترل خود بر مؤسسات بین المللی را که زمانی تحت کنترل آن بودند را نیز از دست می دهد. ماجرای درخواست دونالد ترامپ از سازمان بهداشت جهانی مبنی بر انجام "اصلاحات اساسی" از این دست بود که در نهایت به خروج و پایان یافتن روابط آمریکا با آن سازمان انجامید. دبیرکل اتحادیه اروپا ، دبیرکل سازمان ملل و رهبران اروپایی از رفتار تهاجمی و خصمانه ایالات متحده به صورت جداگانه انتقاد کرده اند. در همین رابطه صدراعظم آلمان مرکل اظهار داشت که روابط اتحادیه اروپا با ایالات متحده آمریکا دچار دشواری شده است. مرکل همچنین اعلام کرد که در اجلاس آینده G7  در کاخ سفید شرکت نخواهد کرد.

 

علاوه بر این، اخیراً ترامپ بدنبال اخبار مربوط بر آغاز تحقیقاتی پیرامون احتمال ارتکاب جنایات جنگی توسط سربازان آمریکائی و کارمندان CIA در افغانستان، توسط دیوان عالی بین المللی، طی حکمی اعمال تحریم علیه مقامات دادگاه کیفری لاهه را نیز تصویب کرده است. این تصمیم خشم مقامات دادگاه کیفری لاهه را بهمراه داشته است. روشن است که دادگاه لاهه بدون اطلاع رهبران اروپا نمی توانست یک قدم تهاجمی بر علیه متحد مشترک اروپا، آنهم بعد از گذشت بیست سال از اشغال افغانستان، بردارد و این مسئله باید در چهارچوب افزایش تنش در روابط اروپا و آمریکا ارزیابی شود.

 

نتیجه گیری و جمع بندی

 

نابرابری اجتماعی و بحران سیاسی در ایالات متحده به مراحل خطرناکی رسیده است و هم اکنون جهان با کشوری روبرو است که قادر به مقابله با بحرانهای داخلی خود نبوده و رهبران آن نمی توانند کشور خود را اداره کنند در نتیجه نمی توانند در تحولات جهانی نیز دخالت مؤثر داشته باشند. تقریباً همه به این واقعیت انکارناپذیر رسیده اند که آمریکا هژمونی جهانی خود را از دست داده است هرچند که این کشور هنوز دارای بزرگترین نیروی نظامی جهان باشد. بدین جهت  رهبران آمریکا بصورت لفظی هر روز تهاجمی تر می شوند.

 

در اعتراضات اخیر آمریکا هرکسی که از کل سیستم موجود خسته شده و یا به تنگ آمده به خیابان آمده است. در واقع مردم آمریكا از زندگی تحت سیستمی خسته شده اند كه یکی از بزرگترین علل آن  سیستم بهداشت و درمان و صورتحساب های درمانی است. یعنی سیستمی که با وقوع بیماری کورونا به ورشكستگی کامل رسیده است. سیستمی که بیکاری را به بالای 40 میلیون نفر افزایش داده است. سیستمی كه در آن گردش اطلاعات انحصاری شده و موجبات محدودیت آزادی بیان را بوجود آورده است. سیستمی كه انتخابات شبه دموکراتیک آن (بین احزاب دموكرات و جمهوری خواه) جوابگوی مشكلات متعدد و ساختاری آمریکا نبوده و آنها را حل نمی كند. ساختاری که رقابت حزبی را به بحران سیاسی ارتقا داده و حتی نهادهای دولتی را به جان هم انداخته است. ساختاری که بر پایه های نژادپرستی و تبعیض بنا شده است. سیستمی که جنگها و دخالتهای ارتش آمریکا در گوشه و کنار جهان باعث شده تا فرزندان مردم آمریکا با تابوت به کشور باز گردند.

 

 در این میان شیوع بیماری ویروس كورونا مشکلات عدیدۀ کشور را نه آغاز بلکه شفاف تر و عمیق تر كرده است. بدون شک شکافهای عمیقی بین سیاه پوستان ، مهاجرین ، اقلیتها و سفیدپوستان در آمریکا وجود دارد که باید حل و برطرف شود. اما در نهایت مرزهای استثمار فراتر از تفاوتهای نژادی است. نه ترامپ، و نه دموکراتهای چپ نما قادر نیستند مردم آمریکا را از چنگال سیستم حاضر نجات دهند و در صورتی که حرکات خودجوش خیابانی به یک مقاومت سازمان یافته علیه سیستم ناعادلانه موجود منجر نگردد برقراری عدالت اجتماعی نیز امکان پذیر نخواهد بود. روشن است که مقابله با این مشکلات و پیدا کردن راه حلهای غلبه بر آن نیاز به یک همبستگی فراتر از مرزهای نژادی و یا اتنیک دارد.

 

ترامپ شاید یکی از نادر رؤسای جمهوری آمریکا باشد که بدرستی بر بسیاری از مشکلات کشور خود واقف بوده و سعی در رمز گشائی و حلاجی آن دارد. او بدرستی عواقب و هزینه های اقتصادی- سیاسی و اخلاقی ماجراجوئی های ارتش آمریکا در خارج از کشور را دریافته است و به همین جهت نیز تلاش دارد تا دخالتهای نظامی را محدود و برخی پایگاههای نظامی پرهزینۀ آمریکائی را از سرتاسر جهان جمع آوری و سربازان را به خانه هایشان باز گرداند. لیکن در این مسیر با مخالفین قدرتمند خود خصوصاٌ در پنتاگون ، CIA، سیاستمداران دولت عمیق (بیشتر لانه کرده در حزب دموکرات) و گلوبالیستها مواجه است که پیوسته در مسیر تلاشهای او سنگ اندازی می کنند. روشن است که نیروهای پر قدرتی تلاش کرده و می کنند تا ترامپ را مجبور به استعفا کنند لیکن از آنجا که موفق بدان نشده اند قصد دارند شرایطی را ایجاد کنند که ترامپ دیگر نتواند در انتخابات آینده دوباره بعنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شود. ترامپ تلاش دارد تا شرکتهای آمریکائی را به داخل آمریکا هدایت و با متمرکزکردن آنها در درون کشور، تولید را تشویق، اشتغال را افزایش و بدین طریق با افزایش رونق اقتصادی و تأمین رفاه ، مشکلات آمریکا را سروسامان دهد. بنا براین می توان ادعا کرد که ترامپ یک سیاستمدار واقع بین و عمل گرا می باشد.

 

اما در عین حال ترامپ یک مذهبی دو آتشه و یک میهن پرست افراطی سفید پوست و یک رئیس جمهور طرفدار سرسخت سرمایه داری وحشی و لجام گسیخته است. تناقضات فوق دامنۀ موفقیت تلاشهای وی و گروه کثیری از مسئولین، سیاستمداران و بخش عظیمی از مردم شریف آمریکا (که پشت سر ایده های ترامپ سنگر گرفته اند) را زیر سئوال برده است. هنوز معلوم نیست که آیا او در جنگ قدرت با رقبای قدرتمند خود موفقیتی خواهد داشت یا نه؟ اما با تأکید باید اذعان داشت که مشکلات کنونی ایالات متحدۀ آمریکا با حکومت ترامپ شروع نشده و با موفقیت و یا شکست آن نیز به پایان نخواهد رسید!

 

م- ائینالی

2020- 06- 20

 

 

پانویسها:

 

(7) طبق نتایج بازجوئی از عوامل فرقۀ مذهبی - ترور فتح الله گولن در جریان کودتا (منعکس شده در رسانه های ترکیه) قرار بود آمریکا با اعزام هزاران عضو آموزش یافتۀ PYD (PKK)   به ترکیه (مرز آذربایجان غربی) مقدمات اغتشاشات داخلی و سپس مقدمات جنگ ایران با ترکیه را فراهم آورد. بدین منظور شب کودتا آمریکا حدود 3 هزار نیروهایPYD (PKK)   در مرز سوریه- ترکیه مستقر کرده و این نیرو منتظر اعلام پیروزی کودتا توسط فرماندهان آمریکایی از مرکز فرماندهی خود بودند. کودتا از یک هتل واقع در جزیره ای نزدیک به استانبول توسط یک هئیت آمریکائی به ریاست "گراهام فولر"(متخصص مسائل ترکیه و رئیس سابق میز ترکیه در CIA رهبری می شد. بعد از شکست کودتا (با مقاومت واحدهای ارتش وفادار به جمهوری ترکیه) هیئت آمریکائی با هلی کوپتر(همراه با بسیاری از کودتا گران) به یونان گریختند. وزیر کشور ترکیه "سلیمان سویلو" نیز همان شب آمریکا را متهم به کودتا در ترکیه کرد.

 

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: