رادیو زحمتکشان:


نام رادیو رادیو زحمتکشان بود. اما برعکس نامش جای آن در خانه ای شاهی، مصفا، با درختان سرو وگلابی قرار داشت.
همسایه دست راستی مایک خان بزرگ بلوچ بود.نامش را دقیق بخاطر نمی آورم گمانم "عبدالغفارخان" بود یا"عبدالولی خان"که در مخالفت با دولت

رادیو زحمتکشان:

نام رادیو رادیو زحمتکشان بود. اما برعکس نامش جای آن در خانه ای شاهی، مصفا، با درختان سرو وگلابی قرار داشت.
همسایه دست راستی مایک خان بزرگ بلوچ بود.نامش را دقیق بخاطر نمی آورم گمانم "عبدالغفارخان" بود یا"عبدالولی خان"که در مخالفت با دولت پاکستان زیر چتر حزب دموکراتیک خلق افغانستان قرار گرفته بود.
نگهبانان خاص خود را داشت.اغلب لباس بلوچی می پوشیدند ودر محوطه داخل حیاط خان یا جلوی درپرسه می زدند وتف سرخ آمیخته با چرسشان راازفاصله دور مانند تیری بطرف تنه درختان مقابل حیاط یا کنج دیوارپرت میکردند.درست مانند تصویر سلمان رشدی در کتاب بچه های نیمه شب و آن تف دانی ها که وسط اطاق نهاده می شد و افراد نشسته دور اطاق از فاصله دور مانند یک تیر انداز ماهر تف مخلوط با چرس خود را بداخل آن پرتاب می کردند.
آنطرف تر خانه پدرآقای محمد گلاب زوی وزیر کشور قرار داشت که اگر اجازه می دادیم بزهای سفیدش تا داخل اطا ق تحریریه نیزمی آمدند. کسی توان بی احترامی به بز های پدر وزیر کشور که درعین حال از ریش سفیدان قوم گلاب زوئی هم بود نداشت. با ریش های سفید بلند وچشمان وحشی بی حیا! بالای درختان دو طرف خیابان می رفتند، درخت ها را لخت کرده بر ریش نگهبانان نظامی رادیوکه جرئت رم دادنشان را نداشتند می خندیدند". "اجنت های گلاب زوی که همه جا سرک می کشند"! اسمی که بشوخی بعضی نگهبانان به آنها داده بودند.
قدمت درختان ساختمان از قدمت خود بنا بیشتر بود. دوحیاط تو در تو با دروازه ورودی بزرگ ،بازمانده ازیک خانواده ای شاهی، که مجموعه رادیو را تشگیل می داد.در حیاط اندرونی مسئول رادیو باخانواده اش زندگی میکرد.درساختمان حیاط بزرگتر که دو طبقه بود.سالن هیئت تحریریه ، اطاق ضبط ومونتاژ فنی جای میگرفت.
داستان رادیو بگونه ای داستان شناسائی، ارزش گذاری و سرمایه گذاری حزب کمونیست شوروی وبه تبع آن حزب دموکراتیک خلق افغانستان برروی سازمان فدائی نیز بود.
چرخش "رفقای شوروی" درموافقت با راه اندازی رادیو زحمتکشان توسط حزب توده وسازمان فدائی و کار مشترک این دو باهم نشان پذیرش بیشتر سازمان دراردوگاه سوسیالیسم تلقی می شد که با موافقت دولت وقت افغاتستان توسط دبیر اول های حزب و سازمان هماهنگ گردیده بود.
رادیوئی بود ابتر! که دم بریدگیش به روابط حساس دولت افغانستان با ایران ومهم تررابطه اتحاد شوروی با حاکمیت جمهوری اسلامی وعدم تخصص و ناکار آمدی ما مجموعه کارکنان در امررادیو برمی گشت. هیچکدام ازما افراد آن مجموعه، سابقه کار رادیوئی نداشتیم.
رادیو در چهار چوبی بسته منطبق با سیاست ونرم های اتحاد شوروی در قبال جمهوری اسلامی عمل میکرد وهرگز از آن چهارچوب توافق شد فرا ترنمی رفت.
یک برنامه یک ساعته روزانه داشت،که با یک سرمقاله عمدتا تحلیلی وسیاسی که درسال اول بیشتر توسط مسئول حزب توده که در عین حال سردبیر رادیو نیزبود نوشته می شد. مخاطبان رادیو در وجهه عمده هواداران واعضای حزب وسازمان در داخل کشور بودند.
رادیو تلاش می کرد جای خالی رهبری سیاسی و تشکیلاتی را پرسازد و باعث بالا رفتن روحیه درهم ریخته افراد داخل کشورگردد. از این رو موضوع بندی مطالب ارائه شده نیر دقیقا منطبق بر چارت های تشکیلاتی حزب و سازمان بود.بخش کارگری ، دهقانی ، زنان ،جوانان ، ادبیات وگاه رهنمودهای تشکیلاتئ.
نقطه ثقل و ستون اصلی برنامه ها همان تجزیه وتحلیل درسرمقاله سیاسی روزانه بود. کسی دیگر را اجازه ورود به این حریم ویژه دو مسئول که گویا تمام مسائل کشوروجهان را تحلیل می کردند و راه حل میدادند نبود.واقعیت این است که نوشته وتحلیل هیچ فردی را در مقایسه با خود قابل قیاس نمی دانستند.نه مسئول حزبی و نه سازمانی حاضر به کوچکترین عقب نشینی، نه از فرم نوشتاری خود ونه نگاه خود نسبت به مسائل نبودند.
من هرگز آن رفتارخشگ مسئول حزب که من را بیاد معلمان دوره دبستانم می انداخت فراموش نمیکنم. کمترمطلبی توسط من نوشته می شد که توسط مسئول سازمان زیر هر سطر نوشته من اصلاحیه ای ننویسد.حتی متون ادبی! طوریکه باوارد کردن آن اصلاحیه ها نوشته من مطلب دیگری می شد.
یک روز همزمان وقتی نوشته ام را می دادم کاغذی سفید همراه یک خود کار به او دادم. با تعجب خاص خود از زیر عینگ نگاهم کردبا چشم وسر به کاغذ اشاره کرد! یعنی چه ؟ گفبم "زیر جملات من می نویسی نمی توانم بخوانم موضوع مقاله این است! لطفا روی این کاغذ بنویس من پایش را امضا می کنم"!
عصبانیت من را حس کرد. خنده زد وگفت " آی لامصب حرفت را این طور میزنی"؟ بعادت همیشگی محکم بازویم را گرفت و به حیاطم برد تا برایم توضیح دهد که رادیو رادیوی سیاسی و حزبی است ومتون سیاسی نمی تواند آغشته به کلمات ادبی واحساسات باشد .من در جواب گفتم "احساسات، داشتن روح در نوشته ها سرش را بخورد ما ازرادیو فقط اعلامیه سیاسی پخش می کنیم ،مانند یک کتاب می نویسیم ومانند یک کتاب می خوانیم ! این رادیو حتی برای هواداران هم جذابیتی ندارد." سوالی که تا آخرکار رادیوجوابی نگرفت و همیشه مورد مناقشه بود. ادامه دارد ابوالفضل محققی

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محققی یکی از اعضای هیئت تحریه بود، کاش در این باره بیشتر می نوشت ، منهم سالهای پایانی در رادیو زحمتکشان ایران کار کردم و خوشبختانه نوار های ضبط شده ای در دست دارم که بزودی منتشر می کنم