خروج علیه خامنەای و حکومت آخوندی واجب است

مقوله مشروعیت حاکم و یا مجاز بودن خروج علیه او، از مباحثی است که متاسفانه در میان اهل سنت به خوبی تبیین نشده است، و هنوز نیز صبر در برابر ظالم بر قیام در برابر او برتری دارد و سکوت مطلق، جانشین فریاد و خروش مردمی در مقابل ستمگران است...

 

متاسفانه برخی احادیث و سیره مذهبی ناشفاف در میان اهل سُنت وجود دارد، که بیشتر در منفعت باور و گونه نگاه اندیشه مدخلی ها است. مع الاسف در عصر حاضر، چنین مستنداتی از منابع و پایه های با ارزش تاریخی و برای شناخت پیوند دین، سیاست حکومتی و مشروعیت حاکمان به شمار می روند.

از این منظر و بعنوان اصول شریعت، هر مومن سُنی مذهب با شناخت لایه های گوناگون جامعه از نخبگان و توده ها، با نوع دولت و نظام سیاسی کشور آشنا و مقوله حکم حاکمان و سیاسمتداران را بررسی می کند و خود را با آن مواجه می بیند.

همچنانکه از شواهد تاریخی بر می آید، مسلمان سُنی در درازای تاریخ، با همت مجموع های از احادیث و رٲی امامان مذاهب اربعه اهل سنت، نوع خلافت و حکومت را مشروع و یا خلاف دین دانسته اند. همزمان دولتها نیز با هر مذهب رسمی و گرایشی، درپی آن بوده اند که  خود را مشروع جلوه دهند و پایگاه دینی به دست آورند و کارها و برنامه های سیاسی خود را کاملا به دین پیوند دهند.!

شکی نیست، که اختلافات اساسی میان مسلمان از صدر اسلام تاکنون بدین خاطر بوده که بسیاری دین را جدای از حکومت نمی دانسته و کشمکشها و درگیریهای مسلمانان از همان روزهای آغازین، بر سر به دست گیری حکومت دینی و جانشینی پیامبر(ص) بوده است و گرنه، روشنگری و تبلیغ دین و آگاه نمودن مردم و هدایت آنان به سوی سرچشمه رحمت الهی، نیازی به درگیری و کشمکش ندارد. باید گفت، که حتی امامت ائمه در دین شیعه نیز بر همین باور بود، و دین را جدای از حکومت نمی دیدند و دخالت دین در سیاست را مشروع قلمداد می کردند. 

پس همگرایی دین و دولت، بدین معناست که مردم و زمامداران، حکومت را نهادی دینی بدانند و همه نهادهای دولتی، قانونگذاری و دادرسی و کارگزاران اجرایی، به دستورها و آیینهای اسلامی گردن نهند. در هر حکومت دینی، ساختار اجتماعی و پیوندها و روابط گروهی، از دین مایه می گیرند و دین اصول اساسی زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی را در چهارچوب اصول خود درآورده و جامعه نیز پیوندهای خود را بایسته و سزاوار با باید و نبایدهای دینی سامان می دهد.

نقطه مقابل آن هم، واگرایی و جدایی دین از سیاست است. بدین معنا است که در نظام اجتماعی و بنای سیاسی جامعه، دین نقشی نداشته باشد و تصمیم گیری در حوزه قانونگذاری و اجراء و دادرسی به خود انسانها واگذار شده باشد. دین در چارچوب باورهای فرد محفوظ و جلو دخالت آن در ریز و درشت مسائل حقوقی و قانونی جامعه گرفته شود.

مفسرینی که طرفدار حکومت دینی هستند به آیاتی چند از قرآن کریم استناد می کنند و دین را جدای از دولت و حکومت تعریف نمی کنند و مفهوم " اولی الامر " را همانا امامان و حاکمان دینی ـ مذهبی در حکومت دینی بر می شمارند.

"یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللە و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردّوه الی اللّه و الی الرسول ان کنتم تؤمنون بااللّه والیوم الاخر" (ای آنان که ایمان آورده اید، خدا را پیروی کنید و رسول و اولی الامر را فرمان برید، پس اگر در کاری ستیز کردید، به خدا و رسول برگردانید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید).

اما آیا در حکومت دینی، هر کسی می تواند بعنوان رهبر و حاکم امورات مختلف مردم، بر آنها حکومت کند و مشروعیتش را هم فقط از خدا و پیامبر کسب کند؟!

امت اسلامی در بیش از چهارده قرن، از مسائل پر پیچ و خمی گذشته است. شاید مومنان صدر اسلام نمی دانستند که بعد از آنها نظرات مختلفی در مورد سیاست و نوع حاکمان و چگونگی خروج بر آنها بوجود بیاید و کار به کشیدن شمشیرها و ریختن خون مردم بیگناه بکشد.

 مقوله مشروعیت حاکم و یا مجاز بودن خروج علیه او، از مباحثی است که متاسفانه در میان اهل سنت به خوبی تبیین نشده است، و هنوز نیز صبر در برابر ظالم بر قیام در برابر او برتری دارد و سکوت مطلق، جانشین فریاد و خروش مردمی در مقابل ستمگران است.

مطابق این دیدگاه که نوعی حتمیت است، ظاهرا دولت ها و حاکمان هرچند در شکل و فورم متفاوت نیز باشند، اما در باطن مشابه اند و احکام و فتاوای علمای دین نیز مشابه با دوران و برهه های زمانی کاملا منطبق اند.!!!

 با توجه به توضیحات فوق، بسیار ضروری است که مواضع ریاکارانه عالمان اهل سُنت ایران را در مورد قیام و خروج علیه حاکمیت آخوندی و وضعیت نابسامان کشور مورد بررسی قرار دهیم.

متاسفانه اختلاف در آراء علمای اهل سنت در مورد شرایط خروج علیه حاكم ناعادل و حكومت ظالم، به اندازه فرقه های اسلامی فراوان است.

 در حالی كه خوارج و معتزله ضرورت خروج فوری علیه رهبر و حكومت ناعادلانه را لازم می دانند و آنها اين امر را به خوبی مورد بحث قرار داده اند، بقیه علمای سُنی، در مورد عدم پذيرش حاكم ناعادل و حکومت فاسق و ظالم در چارچوبی نامشخص و کوتاه و با توضیحاتی بسیار مبهم بدان پرداخته اند. 

به طور کلی، وضعیت حاکم از دیدگاه علمای اهل سنت، در یکی از این سه حالت کلی قرار می گیرد.

 حالت اول؛ حاکم مسلمان عادل است، دوم حاکم مسلمان ناعادل و سوم اینکه حاکم کافر است.

در مورد اول، امام عادل مسلمانی که قانون خدا را جاری کرده و درصدد دستیابی به عدالت در بین افراد جامعه خود بوده است و معیارهای قسط و زکات و جهاد را مختل نکرده است. پس خروج علیه حکم او، مطابق رٲی و توافق اکثریت علما ممنوع و حرام است. اما اگر او به دستور خدا عمل نكرد، بايد مردم علیه او قیام کنند.

حاكم كفار، صلاحيت حکومت بر مسلمانان را ندارد، همانطور كه ​​اکثریت علما موافقت كردند، بايد مسلمانان از او فرمانبرداری نکنند و با او بجنگند و اگر توانايی در اين امر را نيافتند، بايد تلاش كنند تا از راههای دیگری، او را منزوی كرده و برای رهایی مسلمانان از شر او اقدامات لازمه صورت گیرد.

  الحفیظ ابن حجر العسكلانی می گوید: "و اگر از حاکم در امور و اعمال دینی، کفر روشنی دیده شد، پس اطاعت از او جایز نیست و باید در مقابل او بلافاصله ایستاد ".

 در مورد حاكم مسلمان که بصورت ناعادلانه حکومت می کند، نظر علمای اهل سنت متفاوت است. بسیاری از علمای معتزله و خوارج، خروج علیه حکومت او را وظیفه شرعی دانسته اند. در کل باید گفت، در مورد آنچه که اکثریت اهل سنت و جماعت به سمت آن رفتنه اند، دیدگاهها روشن است و می گویند طبق فرموده قرآن نباید در پی دشمنی و شرارت بود و باید فقط در جهت تقوا و نیکی گام برداشت و تلاش نمود. "وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِر وَالتقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُوُاْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدوَانِ".

 بیشتر علمای اهل سنت می گویند، خروج علیه حاکم و حکومت مسلمان ناعادل با شمشیر ممنوع است. مگر اینکه ظلم و بی عدالتی آنها به مرحله کفر کافر برسد.! یا نماز را ترک کند و آن را نخواند یا حتی جلو برپایی نماز را نیز بگیرد، یا ملت را بدون پیروی از کتاب خداوند متعال رهبری کند. اما بازهم اطاعت از او چه صلاحیت اخلاقی داشته باشد و چه نداشته باشد احتیاط واجب است.!!!!

شیخ ابو جعفر الطحاوی الحنفی در کتاب معروف خود با عنوان "شرح العقيدة الطحاوية"  چنین می گوید: "ما نماز را در پشت هر انسان صالح و حتی به دور از اخلاق، رو به قبله می خوانیم و از اطاعت آنها دست نمی کشیم و فرمانبرداری از آنها را همانا اطاعت از امر خداوند می دانیم، تا زمانیکه فرمان به کفر و معصیت نکنند".!!!!

اما اطاعت از حاکم کافر نزد اهل سنت جایز نیست و آنرا طبق فرموده قرآن و نیز احادیث نبوی جایز نمی دانند. "وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ".

با شرحی کوتاه در چگونگی خروج علیه حاکمیت فاسد و ظالم، باید اکنون پرسش نمود؛ که آخوند و مُلای سُنی که حکومت ظالمانه خامنه ای برای او مخفی نیست و دولتی که منشا شرّ و بلای جان این ملت شده است، آیا خروج علیه آن واجب نیست؟!

آیا شرایط کنونی کشور، بدترین وضعیت موجود و کثیف ترین سیستم سیاسی در نوع خود معرفی نمی کند؟!

چرا ما باید چون معیار دینداری خامنه ای و اهل ولایتش تنها عمامه و ریش است، از آنها پیروی کنیم و بدبختی ها و گرفتاریهای که در سایه حکومت دینی آنها کشور را به سوی نابودی سوق می دهد نبینیم؟!

باید بیشتر مُلایان دروغگو و ریاکار سُنی، که دست از مدح و وصف همیشگی خامنه ای پلید و حکومت صفویان زمان برنمی دارند بدانند، که رژیم آخوندی نه تنها در شریعت خدا دستکاری کرده و فضاحت به بارآورده است، بلکه در امورات خلق خدا نیز از طریق خمس و مال مردم خوری و حلال کردن زنا در شکل متعه (صیغه) و قبر پرستی و شرک به خدا و دزدی و چپاول مملکت، چنان دخل و تصرف شیطانی کرده است، که صد سال لازم است تا کشور حداقل به شرایط قبل از انقلاب ٥٧ برگردد.

روشن است که آخوندهای دزد و مُفتخور، نه تنها به روش عادلانه حکومت نکرده اند و در سیاست های داخلی و خارجی خود هیچگاه خیر و رفاه عمومی مردم را مدنظر نگرفته اند، بلکه با شیطنت، تفرقه و فتنه گری در کشورهای دیگر، باعث شده اند تا به وجهه و هویت مردم ایران نیز نزد همسایگان و مجامع بین المللی آسیب جدی وارد شود.

مُلایان مداح سُنی بدانند که، وضعیت دشوار و ناخوشایندی که امروز ملت ما در آن گرفتار و با آن دست و پنجه نرم می کند، بخشی از آن نتیجه همراهی، همنشینی و سکوت مطلق جیرەخواری آنها در مقابل ظلم و استبداد رژیم آخوندی است.

همه ما می دانیم، که مردم کشورمان با دشوارترین شرایط زندگی و پیچیده ترین مسئله سیاسی در تاریخ خود روبرو هستند. خصوصاً با پیامدهای حاصل از مواضع ریاکارانه مُلای ریاکار سُنی در مقابل دیکتاتوری خامنه ای جلاد. اینکه شاهد هستیم که آخوند سُنی هم شریک مُلایان ظالم دستگاه ولایت فقیه بوده و مدح و وصف های شما از جلاد یک دست در دنیای مجازی و از تریبون مسجد ضرار را مدام می شنویم.!!!

در پایان این مطلب، سخنان مدخلی های بلوچستان ایران و مدح خامنه ای ملعون، از عبدالرحیم ریگیان پور ـ از مُلاهای درباری سلطنت ولایت فقیه ـ خامنه‌ای ملعون بشنوید، که بنام هموطنان اهل سُنت و جماعت چطوری مجیز خامنه‌ای را میگوید و خامنه‌ای جلاد قرن را بعنوان "پدر ملت" و " امام عادل"‼️ توصیف میکند. این جیرەخوار از نفرات و اعضای تیم مولوی "عبدالحمید ملازهی "، آخوند دربار سطلنت ولایت فقیه هست، که معرف حضور همه مردم ایران، بخصوص هموطنان در سیستان و بلوچستان هست.

منبع: 
https://www.islamweb.net/ar/fatwa/216631/
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: