جور دیگر باید دید

شاید باید دوبارە بە انتظار نشست، اما یک چیز کاملا عیان است و آن اینکە باید سعی کرد فضاهای مسلط کلاسیکی مبارزە را ترک کرد و در پی جا انداختن فرمهای جدید بود. و این فرم یا فرمهای جدید چیست اند، کسی هنوز نمی داند. اما دانستن اینکە قدیم دیگر تمام شدەاست خود قدم بزرگی در این مسیر است.
سالهای مدیدیست فضای سیاسی در ایران بە بن بست خوردەاست. این بست نە تنها در حوزە قدرت سیاسی کە جمهوری اسلامی دارندە بلامنازع آن است، بلکە در حوزە اپوزیسیون و نیروهای مدنی جامعە هم بە چشم می خورد. دیگر نە اصولگرا جوابگو است و نە اصلاح طلب، نە برانداز خوش قیافە است و نە تحول طلب و نە هر زیرمجموعە دیگری از نیروهای خارج از قدرت در ایران.
 
براستی علت این مسئلە چیست؟ آیا می توان تنها آن را با سرکوب توجیە کرد و یا عامل و یا عوامل دیگری دخیل اند؟
 
بە جرات می توان گفت کە علت این مسئلە را نمی توان تنها در سرکوب جستجو کرد. تاریخ و تجارب همە کشورها نشان می دهند کە سرکوب و بن بست سیاسی در جامعە نهایتا توانستە بە رشد نیروهای اپوزیسیون منجر شود و نیروی دیگری از طریق جذب سمپاتی مردم بە پروسە تسخیر قدرت راندەشود. ضعف حاکمیت بە قدرت گیری طرفهای مقابل منجر شدەاست؛ اما گوئی در ایران شرایط بصورت دیگری رقم می خورد. تجربە نشان دادەاست کە با تشدید بحرانهای رژیم هیچگاە اپوزیسیون نتوانستە از آن استفادەکردە و بە مدعی با اعتماد قدرت در آیندە کشور تبدیل شود. مردم بنوعی هم از نیروی حاکم بریدەاند و هم از نیروی غیرحاکم. گوئی فاتالیسم (تقدیر گرائی) بە روحیە عمومی تبدیل شدەاست و همە منتظراند کە از جائی چیزی (و نە کسی) بە دیوار کج لگد جانانەی بزند تا دوران بکل عوض شود! و البتە تا کنون نە در جائی و نە در میان بستر اجتماع چنین چیزی بدنیا نیامدە است و وضعیت کماکان بە شکل سابق خود ادامە دارد.
 
آیا نمی توان بە این نتیجە رسید کە شکلهای کلاسیک تغییر برای همیشە خاتمە یافتەاند و اما هنوز شکل جدیدی کە معرف دوران کنونی باشد متولد نشدەاست؟ دوگانە اپوزیسیون ـ حاکمیت و شکلهای رقابت میان آنها چنان تکراری و فرسودە شدەاند کە دیگر چنگی بە دل مردم نمی زنند. مردم خواهان تغییر بە تغییردهندگان نە تنها اعتمادی ندارند و نە تنها برایشان هزینەی نمی دهند، بلکە در فضای عمومی کشور بە همان نسبت کە فضای نقد و نفی علیە حاکمیت وجود دارد بە همان اندازە علیە اپوزیسیون هم جولان می دهد، و این البتە برآمد دنیای پست مدرن است کە در آن هر کس می تواند بە رسانەای تبدیل شود و در یک فضای درخور دیجیتال ـ رسانەای نظر و رای خود را راجع بە هر چیزی بنویسد. در چنین وضعیتی اتوریتەها درهم شکستە می شوند و بدست آوردن دل دیگران بە کار حضرت فیل تبدیل می شود. بە نظر می رسد آنکە برندە اصلی در چنین فضائیست همانا نیروهائی اند کە دارای نیروی نظامی، امنیتی، پول و سرمایەاند و می توانند در تشتت ظاهری فضای روانی ـ فکری عمومی، کماکان قدرت خود را نگە دارند.
 
واقعیت این است کە هیچ ارادە و فراخوانی هم برای توقف فضای رسانەای ـ فردی جواب نمی دهد و دیگر حالت سابق هیچ وقت برنخواهد گشت. جنبشها و روندهای اعتراضی بە کانالها و فضاهای فردی نقل مکان کردەاند و یکبار برای همیشە کار ارگانی متمرکز و سازمان دادە شدە بە شیوە کلاسیکی رخت بربستە است.
 
اما شاید علت دیگر، برآمد مرحلە انتقالی از گونەای از سامانە قدرت سیاسی در جهان بە گونە دیگری باشد کە همانند روحی جهانی کل دنیا را دارد در می نوردد. جهان دارد پوست می اندازد و آرایش قدرت دارد کم کم تغییر می کند. و چنانکە 'مرکل' خطاب بە سران اروپا گفت باید با هم بە مشاورە نشست و چگونگی دنیای آیندە را در غیاب قدرقدرتی ایالات متحدە بە بحث و گفتگو نشست. و شاید علت اساسا همین ضرورت گفتگو در لحظە باشد کە عمل را بنوعی بە حاشیە راندە و قدرت قدرتی دولتها را بە واقعیتی گریز ناپذیر تبدیل کردەاست.
 
و آیا فضای ملی بشدت تحت تاثیر چنین خصوصیتی در سطح جهان نیست؟ آیا زمانی کە قدرت در سطح کل (جهان) دارد پوست می اندازد، قدرت در سطح جزء (کشوری) خودبخود بە روندی فرعی و تابع تبدیل نمی شود؟
 
شاید باید دوبارە بە انتظار نشست، اما یک چیز کاملا عیان است و آن اینکە باید سعی کرد فضاهای مسلط کلاسیکی مبارزە را ترک کرد و در پی جا انداختن فرمهای جدید بود. و این فرم یا فرمهای جدید چیست اند، کسی هنوز نمی داند. اما دانستن اینکە قدیم دیگر تمام شدەاست خود قدم بزرگی در این مسیر است.
 
بە نظر می رسد اولین قدم درک روح دوران باید باشد. در دوران پست مدرنیسم کە مرحلە پایان روایتهای بزرگ است، در مرحلەای کە هر چیز قدیم و جدید در کنار هم می زیند و نوگرائی بە یک بازی بی مسیر زمانی تبدیل شدەاست، مبارزە هم باید از این منطق تبعیت کند. بە بیانی دیگر، درست بە اندازە حضور افراد منفرد، سازمانها و ارگانهای جورواجور و گرایشهای مختلف شکل مبارزاتی وجود دارد.
 
و خوشبخت جامعە و نیروئی کە این خصلت مسلط را در می یابد و با نگاهی پذیرندە، انتخابی، باز و انتقادی (و نە الزاما همیشە حذفی) بە همە می نگرد. بە نظر می رسد تنها آن شکل مبارزاتی می بازد کە نگاە مطلق حذفی دارد.
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: