از میدان تا چاله میدان!

از میدان تا چاله‌میدان، پهنای باندی است که پهلوی‌طلبان اقتدارگرای ایران در آن “فعالیت سیاسی” می‌کنند و نظریه ” ارتجاع سرخ و سیاه” رشته‌ای ست که این دو میدان را به یکدیگر متصل می‌نماید.

در ”میدان” هواداران شیک پوش خاندان پهلوی در سالنی مجلل، رضا پهلوی را چون نگینی در میان می‌گیرند. برایش پاس گل می‌سارند و توپ در نقطه پنالتی می‌کارند تا در یک بازی “یک گله” هر چه که خواست و توانست به دروازه خالی، گل بزند. آنها با هر گلی، به وجد می‌آیند و شهسوار محبوب شان را با کف‌های مرتب تشویق می‌کنند و در نقطه اوج بازی، دو میلیون نفر هم روی جمعیت ایران گذشته، شاهزاده را “امید ۸۵ میلیون ایرانی” اعلام می‌کنند! در “میدان”، لباس‌ها شیک و سخن‌ها فاخر، “آزاد اندیشانه” و سنجیده‌اند و همه چیز از زیبائی برق می‌زند.

در “چاله میدان” اما، اوضاع به گونه دیگری است. کافی است در این یا آن گوشه فضای مجازی، به اسب شازده “یابو” بگویید تا دهان سربازان شاه اللهی باز شود و ضمن برپا کردن هزاران چوبه دار برای “توله‌های آخوند‌ها و کمونیست‌های خائن”، از همه نزدیکان سببی و نسبی گوینده، پذیرائی شاهانه کنند. حتما سربازان گمنام امام زمان هم در این ارکستر بد آهنگ و زشت نواز، سازی می‌نوازند، اما کرم اصلی از خود درخت چاله میدان است، چرا که داستان به فضای مجازی ختم نمی‌شود و در فضای حقیقی هم آدم‌های با اسم و رسم و با گوشت و پوست و استخوان، زنده خوارانه، در سودای جوییدن گلوی “ارتجاع سرخ و سیاه” روز شماری می‌کنند و فرشگردی‌های “میدان” که مقابله با این “ارتجاع” را در برنامه خود دارند و اراذل “چاله میدان” به یکدیگر می‌رسند.

چرا شعار ” ارتجاع سرخ و سیاه” امروز ارتجاعی و ضد ملی است؟

این شعار در زادگاهش که دربار محمد رضا شاه و ساواک بود هم، فاقد یک محتوای سنجیده و راهبردی بود و بیش از آنکه راهنمای عمل باشد، دشنامی بود از سر خشم! هر چه روابط شاه با شوروی بهبود می‌یافت، روشن تر می‌شد که ارتجاع سرخ مورد نطر او تنها حزب توده نیست، کل روشنفکران، ملیون و بویژه هواداران دکتر مصدق محاطبان اعلیحضرتند. در بخش ارتجاع سیاه، ابهام و سردرگمی‌ها بیشتر بود. در حالی که بازرگان و طالقانی باید در زندان می‌ماندند، ملاهای مرتجع قم از کمک‌های مالی منظم دربار برخوردار بودند و هواداران خمینی هم در سراسر کشور آزادانه در حرکت بودند و سپهر اجتماعی نو ظهور و گسترده بعد از رفرم‌های همه جانبه دهه چهل را به جولانگاه خود بدل کرده بودند. روشنفکران مورد غضب شاه نه می‌توانستند و نه – متاسفانه- می‌خواستند که حضور ملا‌ها در سپهر عمومی را به چالش بکشند و اندیشه‌های ارتجاعی و قرون وسطایی خمینی را افشا و طرد کنند.

مستقل از نقش و جایگاه این شعار در دوران شاه، امروز پنج دهه پس از آن ایام، در آوردن این عتیقه از موزه سیاست، گردگیری و روی میز گذاشتن آن، جز یک پوپولیسیم فاشیستی هیچ معنی دیگری ندارد. در این فاصله پنجاه ساله:

- ارتجاع سیاه در فرم ولایت مطلقه فقیه، قدرت را قبضه کرده است.
- اتحاد شوروی فرو پاشیده و جایش را به مجموعه‌ای از کشور‌ها با حکومت‌های اغلب مافیائی سپرده است و دیگر خطری از ناحیه ” شوروی” ایران را تهدید نمی‌کند
- اکثریت قریب به اتفاق چپ ایران با اندیشه‌های کمونیستی تسویه حساب کرده و نظیر چپ بقیه کشور‌های جهان به جریانات لیبرال دمکرات یا سوسیال دموکرات پیوسته است.
- روشنفکران مسلمان از بازرگان و طالقانی تا پیمان، مجتهد شبستری، موسوی و کروبی که با خمینی و ارتجاع سیاه همراهی کرده بودند، از حکومت و باور‌های ارتجاعی آن روی بر تافتند و با باور به سکولاریسم و یا نقش حداقلی مذهب در سیاست، به اردوی رفرم پیوسته‌اند.

بعد از این همه تغییرات، پرسیدنی است که آقایان با شعار ارتجاع سرخ و سیاه قصد جارو کردن کدام نیرو‌ها را دارند و چرا؟ چگونه می‌توان هزاران نفر از مبارزان راه آزادی را که در دهه شصت برای جلوگیری از غلبه ارتجاع سیاه کشته شدند، مرتجع نامید؟ مگر می‌توان بر پیشانی خیلی از مبارزان سیاسی، مدنی و رسانه‌ای که از پیشینه چپ یا مذهبی برخوردارند و برای اصلاح امور تلاش می‌کنند، مارک مرتجع کوبید و خود مرتجع نبود؟

واقعیت این است که ایران نخستین کشوری نیست که در آن راست افراطی با پرچم پوپولیسم و شعار جارو کردن کل آپارات سیاسی به میدان می‌آید. در این استراتژی، همه دزد، بی کفایت، خائن و مرتجع‌اند جز یک نفر! و آن یک نفر، یک پیشوا، یک سزار، یک رهبر فرزانه یا یک شاه است که می‌آید تا معلولین، خارجی‌ها، کولی‌ها، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و... را پاکسازی کند و نژاد برتر را از شر خون‌های کثیف رها سازد.

فرشگرد که دعوت ازترامپ برای حمله به ایران را در بیانیه تاسیس خود آورده است و کل آپارات سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون را مرتجع و فقط شایسته سطل زباله می‌داند، یک انحراف واپسگرایانه و ضد ملی است که “میدانی” (Salonfähig) کردن چاله میدان و آویختن کراوات فیروزه‌ای بر گردن کاریکاتور شعبان جعفری و رمضان یخی را پی می‌گیرد و خواسته یا ناخواسته راه سرداران اقتدارگرای سپاه، به سوی تسخیر همه قدرت را هموار می‌کند.

رضا پهلوی، گرچه نگاه مهربانش به فرشگردی‌های میدانی را پنهان نمی‌کند و از مرزبندی روشن و اعتمادبرانگیز با چاله میدان هم تن می‌زند، اما تا امروز نتوانسته به سود آنها، با خودش تعیین تکلیف کند و بسیار بعید است که در آینده استعدادی برای این کار از خود نشان بدهد. او شاید بهتر از اینگونه هواداران خود فهمیده است که مردم ایران بعد از آنکه شاهی مستبد را به زیر کشیدند و از ستم ولی فقیه مرتجع و مستبد هم به جان آمدند، منطقا دیگر به هیچ دیکتاتور و پیشوائی کولی نخواهند داد و بر فرض هم که چنین کنند و گفتمان “کوروش کبیر+امام زمان” – به جا مانده از دوران پهلوی دوم- به گفتمان برتر بدل بشود، باز یک دوجین سردار، پیش از او در صف ایستاده‌اند و طبقات و گروه‌های برخوردار ایرانی، سرمایه داران، فن سالاران، دیوانسالاران و نظامیان، گزینش یک سردار در درون را بسیار کم هزینه تر از پرداخت بهای سنگین احیای سلطنت از طریق مقابله ارتش آمریکا با “رفتار مخرب سپاه پاسداران در منطقه، در تمام جبهه‌ها و با تمام ابزارهای موجود” خواهند یافت.

 

شاید بتوان تمایل رضا پهلوی برای یافتن زبان مشترک با جمهوریخواهان را ناشی از همین بی‌آینده بودن پوپولیسم اقتدارگرای فرشگردی و وقوف او بدان دانست. او امروز، به یمن چند دهه فعالیت پیگیر و “خدا پسندانه!” رسانه‌های کلان در بهره جوئی از شکست و نوستالوژی و “جا انداختن” احیای سلطنت به عنوان بدیل، به فردی نسبتا محبوب در میان بخشی از مردم ایران تبدیل شده است. آیا او این ظرفیت را دارد که با کنار گذاشتن “رهبر-شاهی” محبوبیت خود را در خدمت استقرار دموکراسی در کشور هزینه کند؟ همه چیز به این بر می‌گردد که آیا جمهوریخواهان در امروز و آینده حرفی برای گفتن دارند؟ وقتی ما جمهوریخواهان علی رغم برخورداری از پایه اجتماعی گسترده و بیشترین شمار کادرهای ورزیده، قادر به تولید هیچ اراده سیاسی قابل رویتی نباشیم، رضا پهلوی دلیلی برای جدا شدن از پایگاه سنتی و اقتدارگرای سلطنت نخواهد داشت.

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت!

منبع: 
iranemrooz
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: