اومانیزم یا راسیزم؟

آن کسی که میلیونها انسان قرن بیست و یکمی را در ذهن خود داخل یک گونی بزرگ بریزد و رویش با ماژیک قرمز بنویسد "ترک تبار" یا "آریایی تبار"، اسمش چیست؟. اومانیست؟ یا اینکه راسیست؟ مدرن؟ یا قومگرا یا عشیره گرا یا طایفه و قبیله گرا؟. به امید آن که روزی سطح فکر تمام آحاد جامعه از این سطح نازل و عوام مسلک گذشته و تمرکز جامعه روشنفکری خارج نشین روی مسائل و مشکلات واقعی جامعه ایران قرار گیرد.

مردم ایران در وضعیت بدی بسر میبرند. فشار اقتصادی ناشی از تحریمهای جهانی، ورشکستگی و تعطیلی شرکتها و کارخانه ها و موج بیکاری، تورم افسار گسیخته، خفقان حاکم و غیره. همه اینها فشار بی حد و اندازه ای تا مرز از هم پاشیدگی شیرازه جامعه بر مردم وارد می آورد.

در چنین شرایطی برخی از هموطنان خارج نشین به وظیفه انسانی و میهنی خود عمل میکنند و در حد امکانات و مقدوراتشان کمک حال ایرانیان داخل کشور (از هر ملیتی) و مبارزات آزادی خواهانه و حق طلبانه آنان هستند. مثلاً از طریق اطلاع رسانی بیطرفانه از طریق سایتها، تولید ادبیات سیاسی، مراجعه به نهادهای حافظ حقوق بشر، در اختیار گذاشتن فیلترشکنها و سایر موارد.

در عین حال در کنار این دوستان، متأسفانه شاهدیم که برخی از کارشناسان خودخوانده و افراد فاقد صلاحیت نیز پیدا میشوند که نه تنها کمکی به مبارزه مردم نمیکنند بلکه هیزم کشان بی جیره و مواجب یا با جیره و مواجب آتش تفرقه و انشقاق هستند و هنرشان در ریختن آب به آسیاب رژیم خلاصه میشود.

 همچنان که همه می دانیم در کنار مبارزات حق طلبانه سراسری کارگران، زنان و سایر اقشار و طبقات، یکی از جبهه های مبارزه در داخل ایران، مبارزات برابری طلبانه ملیتهای تحت ستم مضاعف است. لذا بدبختانه آفت سایر جبهه های مبارزه یعنی سایه سنگین کارشناسان خودخوانده پرمدعا در این جبهه نیز به شدت قابل احساس است. این حضرات کارشناس که مروج انواع تندرویها، افراطیگریها و کج رویها هستند، برای توجیه همه انحرافات و افکار بی پایه خود نیازمند دستاویزهایی نیز می باشند که بایستی توسط اشخاص مشخصی در اختیارشان گذاشته شود. این اشخاص مشخص چه کسانی هستند؟. اینها کسانی نیستند جز پاسداران متعصب و خشک مغز نظم موجود. یعنی نظمی که برای ملیتی خاص حقوقی ورای ملیتهای دیگر در نظر گرفته و افراد متعلق به ملیتهای غیر خودی را شهروندان درجه دو و سه و یا به عبارتی نو ظهور، «شهروندان مهاجر» قلمداد میکند.

 این دو گروه با هم دو لبه یک قیچی هستند که تنها رسالتش قطع هر نوعی از همکاری و غیر ممکن نمودن مبارزه در جبهه ای متحد با قبول تمام کثرتها و در چهارچوب منافع مشترک همه ملیتها است. یک مثال:

 الف- چندی پیش یکی از آقایان که گویا دستی هم در کروموزوم شناسی دارد، مقاله ای در سایت خود از جناب ناصر کرمی درج میکند تا دفاعی باشد بر ایده بی معنی خود که نژادپرستی را با ژن و کروموزوم فارسها مرتبط میداند:

http://www.tribun.com/index.php?option=com_content&view=article&id=721:qq-q-q-&catid=50:rasism-&Itemid=61

ب‌- آقای ناصر کرمی در این مقاله جدید خود (فرهنگ ترک تباری و نفرت آفرینی) به "گرگهای خاکستری" استناد کرده، تلاش میکند تا با توسل به ادبیات آنان مقاله آقای محمد امینی در نقد آقای رضا پهلوی را لجن مال کند. بدیهی است که قیچی یک لبه به کار نمی آید. همان قدر که در ظاهر این دو اندیشه افراطی از هم فاصله دارند و در تقابل با همدیگرند، به همان اندازه نیز به یکدیگر محتاجند. اما این تقابل و نزاع بی پایان قرار است کدامین دستاورد را به همراه داشته باشد؟. دود این همه نفاق و تفرقه به چشم چه کسی میرود؟.

در کنار این سؤالات که جوابهایی بدیهی دارند، سؤال اساسی این است که چرا این افراد (به فرض اینکه صادق و بی شیله پیله اند) قادر به تشخیص مسیر نادرستی که در پیش گرفته اند نیستند و مغاک هولناکی را که جامعه را به آن سمت رهنمونند نمی بینند؟. دلیل عمده آن به نظر حقیر همان ضعفهای محرز تئوریک (به عبارت ساده بیسوادی تئوریک) است که آنان را مجبور به پناه گرفتن در سایه ساده ترین و سهل الوصولترین ایدوئولوژی در دسترس که همانا ناسیونالیسم باشد میکند. چون تحلیلی علمی جامعه و دلایل مشکلات اقتصادی، فرهنگی و... آن وجود ندارد، همه چیز با یک فرمول جادویی ماستمالی میشود: قوم یا ملتی فاسد و اهریمنی مسؤول تمام مشکلات قوم یا ملت پاک و منزه من است. نتیجه گیری مشخص است. نویسنده این سطور هرگز خود را کارشناس، تئوریسین، روشنفکر، مقاله نویس و نظایر آن نمیداند و لذا در باب مطالب ثقیل به هیچ عنوان اظهار نظر نکرده و نخواهد کرد. لیکن سطح مطالب برخی کارشناسان خودخوانده آن چنان نازل و تفاسیرشان به درجه ای پوچ و بیمعناست که برای نقد؟! اندیشه و یا به عبارت بهتر نااندیشگی آنان نیاز به تخصصی خاص نیست. لذا در این کامنت، بنده نگاهی دارم به این به اصطلاح مقاله اخیر آقای کرمی با عنوان " فرهنگ ترک تباری و نفرت آفرینی ".

 1- مشکل از همان تیتر مقاله شروع میشود که به قول آقای کاوه جویا: "آخر فرهنگ ترک تبار یعنی چه؟ مگر فرهنگ تبار دارد؟! مگر اندیشه و جهان بینی از تبار انسان ناشی می شود؟!". من هم به نظر آقای جویا چند اسم علاوه میکنم: حیدرخان عمواوغلی، تقی ارانی، احمد کسروی، صمد بهرنگی، صادق خلخالی، مهدی باکری، غلامحسین ساعدی، هادی غفاری، موسی خیابانی، میر حسین موسوی، فرح پهلوی. از نظر جناب کرمی فرد فرد این جمع نامتجانس صاحبان و حاملان یک فرهنگ و یک اندیشه هستند. فرهنگ و اندیشه ترک تباری!.

اما این فرهنگ و اندیشه ترک تباری چیست و چه مختصاتی دارد؟.

 2- اجازه دهید در درجه نخست ببینیم "تبار" از نظر جناب کرمی به چه معنی است و مصادیق تعلق به تبار مشخص چیست تا به تعریف فرهنگ ترک تباری هم برسیم. جناب کرمی اعتقاد دارند که آقای خامنه ای (که هم سید است و هم مادرش فارس است) ترک تبار است و به همین دلیل منافع ملی ایرانیان آریایی تبار را قربانی منافع کشورهای ترک همسایه میکند.

 اولاً جای سؤال است که مگر تبار اشخاص فقط به پدرشان مرتبط میشود؟. یعنی ژنهای معرف تبار آیا فقط از پدر به انسان منتقل میشود و ژنهای مادر در اینجا فاقد نقش است؟. ثانیاً در جای دیگری از ایشان می خوانیم که خاتمی هم چون عرب تبار است (مثل خمینی) در زمان زمامداری خود متمایل به کشورهای عربی بود:  http://www.iranglobal.info/node/7967

حال چرا خاتمی یزدی عرب تبار است؟. چون مثلاً سید است؟. خوب با این استدلال چرا خامنه ای (که سید هم هست) عرب تبار نیست و ترک تبار است؟. یعنی آریاییها وقتی سید باشند عرب تبار میشوند و ترکها در هر حال ترک تبار باقی میمانند؟!. شاید نقل قول زیر از آقای کرمی کلید مشکل باشد:

"طبق اطلاعات عمومی مادر آقای رضا پهلوی از قوم تُرک آذری، و مادر بزرگ ایشان هم تُرک بودند، رضاشاه را هم تُرک تبار میگویند و یا او را قزاق و گرجستانی مینامند، بنا بر این اصل و نسب نژادی برای ما مهم نیست، بلکه اندیشه با فرهنگ مدرن و بشر دوستانه با ارزشهای جهانشمول ملاک و میزان سنجش هست."

 پس کاشف به عمل می آید که آقای رضا پهلوی به سبب داشتن «اندیشه با فرهنگ مدرن و بشر دوستانه با ارزشهای جهانشمول» و علی رغم داشتن مادر و مادر بزرگ ترک تبار از ننگ ترک تباری آزاد و به افتخار ایرانی بودن نائل آمده اند و لذا با این نتیجه گیری اندیشه ترک تباری نیز باید همان اندیشه غیرمدرن و غیر بشر دوستانه فاقد ارزشهای جهانشمول تعریف شود که باعث میشود یک نفر ترک تبار شود.

 فلذا واضح و مبرهن است که منبعد برای تعیین تبار افراد نیازی به در اختیار داشتن شجره نامه و سجل احوال و غیره نیست و همان اطلاع از اندیشه های شخص مورد نظر کفایت میکند. بدین ترتیب یقیناً اشخاصی نظیر محسنی اژه ای، سعید مرتضوی، سردار فیروز آبادی، پول پت، بن لادن، این قاتل اخیر نروژی و خلاصه هر کسی که فاقد اندیشه جهانشمول با معیارهای جناب کرمی است، ترک تبار و صاحب اندیشه ترک تباری است و حداقل ایرانی و آریایی تبار نیست!. مثلاً اگر روزی آقای پهلوی به هر دلیل اندیشه هایشان تغییر کرد و از معیار مدرن و جهانشمول بودن خارج شد، آن وقت دیگر احتمالاً ایرانی نخواهند بود و به درجه ترک تباری تنزل درجه خواهند یافت!.

 یقین دارم که خواننده احتمالی این سطور در حال حاضر به سبب پرداختن نویسنده به موضوعی چنین بلاهت بار و مهمل دچار کسالتی زائدالوصف شده. سبب این همه مته به روی خشخاش گذاشتن همان رسیدن به تعریف «تبار» است از منظر جناب کرمی چون همچنانکه از مقالات ایشان مشخص شده، واژه «تبار» شاه کلید و حل المسائل پی بردن به پشت پرده همه جبهه گیریها و ائتلافات سیاسی، معضلات اجتماعی و مسائلی از این دست از منظر ایشان میباشد (شاید ایشان صدها و هزاران از کلمه «تبار» در مجموع نوشته جات خود استفاده کرده باشند). پس منطقی است که حداقل انتظار خواننده مطالب ایشان در دست داشتن تعریفی قابل اتکا از مفهوم واژه کلیدی و اساسی مورد نظر باشد که محتوای آنرا با هم شکافتیم و به کنه آن پی بردیم و دیدیم که متأسفانه هیچ محتوا یا تعریف و معیار علمی، اصولی یا حداقل جای پایی که بشود با اطمینان روی آن قدم گذاشت و فرضی هر چند نادرست و یا برهان خلفی که بشود تا انتها بر اساس آن به پیش رفت و به نتیجه ای هرچند به ظاهر قابل توجیه رسید وجود ندارد.

 تماماً با تعاریف و معیارها و مصادیق دلبخواهی و من در آوردی طرفیم که به سبب اراده جناب کرمی به منظور نگارش فحشنامه ای جدید از کیسه مبارک بیرون آورده شده و پشت سر هم ردیف شده اند. شاید که دق دلیهای ایشان به بهانه «آزادی بیان» و به هزینه توهین و تحقیر میلیونها انسان و اتلاف اوقات شریف عده ای دیگر تخلیه شود. به این ترتیب نتیجه میشود اعطای لقب ناخوشایند "ضد سواد" به ایشان، چندان هم بی مناسبت نبوده!. این نگاه غیر و ضد علمی آقای کرمی در جای جای نوشته های امروزی و دیروزی ایشان خود را فریاد میزند.

مثلاً در کامنت جناب کرمی پای مقاله "دیاگرام درصد وابستگیِ زبان ها در ایرانِ امروز" خطاب به کاربری به نام «آلیار» می خوانیم:

 "آمار و دیاگرامی را که من در این نوشتار آورده ام درست و علمیِ دانش محور و مطابق با تئوری های تاریخی و از همه مهمتر بر اساس تاریخ و جغرافیای سیاسی است. رقم 13% مردمان تُرک آذری و آلتایی در دیاگرام مبالغه هم هست، چرا که تعداد جمعیّتی این مردم در ایران در مجموع از 7 تا و حداکثر 11 میلیون هست".

 به فرض حجت بودن همه آمار جناب کرمی، سؤال اساسی این است که اگر این آمار دانش محور و غیره ذالک است پس چرا باید در آن مبالغه کرد؟. مگر تحقیق جمعیت شناسی و جغرافیای سیاسی شعر و غزل و حماسه سرایی است که صنعت مبالغه و غلو از ضروریات آن باشد؟.

 3- درست به همین دلایل است که نقد نوشته های آقای کرمی کار بسیار شاق و کسل کننده ایست. درست مانند اصلاح ورقه دیکته دانش آموز کم کاری که هر لغت را به شکل دلبخواهی مینویسد و هیچ پیشرفتی در کارش مشاهده نمیشود و هر بار، اغلاط املای پیشین را تکرار میکند. در آخر کار نیز آدم یا از وقتی که تلف کرده عصبانی است یا از فرط ناامیدی به خنده می افتد. درست مثل حال و روزی که آقای بابک دچارش شده اند. و البته چنین دانش آموزانی عادت دارند که کلی گل و بلبل دور ورقه های خود بکشند و با خودکار رنگی آنرا تزئین کنند.

 مطالب بسیاری وجود دارد که میشود رویش بحث کرد. مثل همان موردی که جناب بابک اشاره کرده اند. به فرض که اندیشه شیعه گری مسبب تمام آلام و مصائب ایرانیان باشد، چرا از میان این همه آریایی صاحب "اندیشه و جهان بینی پایدار و استوار دارای ریشه عمیق در تاریخ و تمدن قدیم و جدید" یکی مثل احمد کسروی پیدا نشد که شیعه گری را نقد کند؟. پس چرا سنیهای آریایی افغانستان در چنین وضعیتی به سر میبرند؟. مگر آنها هم زیر چکمه های ترک تباران هستند؟. آیا رادیکالیسم مذهبی صرفاً به شیعه گری محدود است؟. پس تکلیف طالبانیسم، وهابیت، جنایات کلیسا در قرون وسطی و سایر موارد مشابه چه میشود؟. اگر اکثریت مردم ما شیعه نبودند و سنی مذهب بودند، چه تضمینی وجود داشت که به جای ولایت فقیه شخصی مثل ملا عمر را رهبر خود نمیکردند؟. آیا میزان تعصبات مذهبی در بلوچستان سنی نشین کمتر از سایر مناطق شیعه نشین است؟. اصلاً استعمال اصطلاح "چکمه های علی خامنه ای" دیگر چه صیغه ای است؟. باز اگر گفته میشد «نعلین علی خامنه ای»، میشد یک چیزی. تا جایی که «اطلاعات عمومی» اجازه میدهد، علی خامنه ای هرگز «چکمه» نمی پوشیده. شاید جناب کرمی «پوتین» را با «چکمه» اشتباه میگیرند. به هر حال قابل ذکر است که آقای خامنه ای (سوای هر کارنامه سیاسی) زمانی پوتین به پا میکرد و به مناطق جنگی میرفت که قصد دفاع از همان «تمامیت ارضی» مورد ادعای جناب کرمی در جبهه های جنگ را داشت و البته میلیونها «ترک تبار» در راه حفظ همین «تمامیت ارضی» جانفشانیهای بسیار بزرگتری در طول 8 سال جنگ انجام دادند. آیا جناب کرمی حتی در همین حد پوتین پوشیدن و به مناطق جنگی سر زدن، از خود مایه گذاشته اند که امروز این اصطلاح «تمامیت ارضی» را از دهن نمی اندازند؟.

 فرهنگ صیقل خورده ایرانیان چیست و چه نمودی دارد؟ آیا فرهنگ یک مفهوم موهومی است که در ذهن ساخته و پرداخته شود و همه چیزهای خوب و زیبا و مثبت به آن نسبت داده شود یا باید نمودی هم در دنیای واقعی از خود نشان دهد؟.

 ویکیپدیای فارسی فرهنگ را این چنین تعریف میکند:

 "فرهنگ، واژه ای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم، کارها را انجام می دهند. گروههای متفاوت مردم، ممکن است که فرهنگ های متفاوتی را دارا باشند."

 و نیز اجزایی برای آن در نظر میگیرد همچون: ارزشها و طرز فکر، مذهب، زبان، تحصیلات، قوانین و سیاست و غیره. در ادبیات سیاسی سوسیالیستی فرهنگ جامعه هرگز یکدست نیست و طبقات مختلف اجتماع دارای فرهنگهای متفاوت هستند. در ادبیات سوسیالیستی مرتباً به ترمهایی چون «فرهنگ بورژوازی»، «فرهنگ جامعه سرمایه داری»، «فرهنگ سوسیالیستی و دموکراتیک بیانگر منافع طبقه زحمتکش» و غیره برخورد می کنیم. حال چه تعریف ساده ویکیپدیایی را معیار قرار دهیم و باور داشته باشیم که «گروه های مختلف مردم» دارای فرهنگهای متفاوت هستند و چه با معیارهای سوسیالیستی پیش برویم و قبول کنیم که فرهنگ «طبقات» مختلف جامعه با همدیگر متفاوت است، نمی توانیم به تعریفی ایده آلیستی و صیقل خورده از فرهنگ ایرانی جا گرفته در قفسه کتابخانه و روی طاقچه برسیم. چون هیچ شخص نرمالی نمی تواند جامعه ایرانی یا آریایی تبار (دارم با ترمینهای تباری جناب کرمی که اصلاً قبولشان ندارم پیش میروم) را جامعه ای یکدست به لحاظ گروه های انسانی یا طبقات به حساب آورد.

 به قول آقای بابک این سؤال مطرح میشود که آیا فرهنگ آن شخصی که خودش را در روزهای عزاداری محرم گل میگیرد، یا پابرهنه از روی ذغال گداخته میدود یا مثل جناب خاوری یا امیر منصور آریا میلیاردها پول مردم را بلند میکند، همان فرهنگ سیاوش کسرایی یا به آذین یا نیما یوشیج است؟. آیا کتک کاری و چماق کشی اعضاء فلان حزب سیاسی ایرانی (از هر ملیتی) در پاریس که چند روز پیش شاهدش بودیم وجهی از وجوه این فرهنگ صیقل خورده و عمیق و ریشه دار را به نمایش نمیگذارد؟ آیا این که یک نفر مدعی پادشاهی مردم برود در یک قهوه خانه سخنرانی کند و بعد ادعا نماید که رفته دادگاه لاهه و منت سر مردم بگذارد و بعد که گندش در آمد، به جای عذرخواهی از مردم طلبکار هم بشود، نمودی از یکی از وجوه این فرهنگ تراش خورده بی نظیر نیست؟.

 فرهنگ تملق، فرصت طلبی، زیرآب زنی و فرد گرایی، بی انضباطی و قانون گریزی که به جان جامعه افتاده همگی در انحصار ترک تباران است؟. آیا جامعه ترکان ایران جامعه ای کاملاً یکدست است که بتوان با اطلاق اصطلاح ضدعلمی «فرهنگ ترک تباری» همه آحاد آن را سرباز علی خامنه ای قلمداد کرد؟. استعمال بی حد و حساب این اصطلاحات «ترک تباری» و «ایرانی» شما را یاد چه چیزی می اندازد؟. من یکی را که یاد اصطلاحات «گروهک»، «منافق»، «ضد انقلاب» و در نقطه مقابل آن «امت همیشه در صحنه»، «ملت شهید پرور» و نظایر آن می اندازدکه ذهنیت سیاه و سفید و توتالیتر حاکمان جمهوری اسلامی است. هر دو تفکر جهان را به دو گروه نور و ظلمت تقسیم میکند. با این تفاوت که در نگاه حاکمان جمهوری اسلامی جبهه نور متشکل است از مؤمنین واقعی و جبهه ظلمت متشکل است از کفار و ملحدین. در نقطه مقابل در نگاه آقای کرمی جبهه نور و روشنایی را ایرانیان صاحب فرهنگ عمیق و صیقل خورده و جبهه ظلمت را ترک تباران صاحب اندیشه غیرمدرن و غیر بشر دوستانه فاقد ارزشهای جهانشمول تشکیل میدهند.

 سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که با علم به ارتجاعی بودن هر دو تفکر، کدام یک ارتجاعی تر است؟. اگر این نکته را در نظر بگیریم که ایدوئولوژی اسلامی –هر چند خود را حقیقت مطلق میداند- میزان ارزش انسان را در تقوی و صفای باطن و نزدیکی او به خداوند میداند و نه در نژاد و راسه و آق قویونلو و قره قویونلو بودن؛ و بر اساس همین باور بلال حبشی را از فلان نجیب زاده عرب برتر میبیند؛ بدین نتیجه میرسیم که اندیشه آقای کرمی حداقل 1400 سال راه دارد تا به سطح فکر حاکمین فعلی ایران برسد!.

 پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی هرگز با این ضداندیشه های ساده انگارانه قابل تفسیر نیست. علی خامنه ای بسیار بسیار مدرنتر از ناصر کرمی فکر میکند که با استانداردها و معیارهای خود، احمدی نژاد را به میرحسین موسوی هم ولایتی ترجیح میدهد. نتیجه تحلیل مسائل سیاسی و مناسبات قدرت براساس این ضداندیشه های ساده لوحانه همان پیش بینی مضحک جناب کرمی از نتایج مذاکرات بغداد و آن انشای بی سر و ته و بی معنی ایشان میشود که حقیقتاً باعث تنزل سطح هر سایت و مدیای انتشار دهنده است.

 4- راستی راسیسم به چه معناست؟ اجازه دهید بنده تعریف خودم را از آن ارائه دهم و خواننده نیز قضاوت خودش را بکند. راسیسم به نظر من ذهنیت عمده دیدن بی حساب و کتاب تنها یک بعد از هویت انسان (که هویت قومی یا ملی یا نژادی باشد) و بی ارزش انگاشتن سایر ابعاد هویتی (مثلاً هویت جنسیتی، طبقاتی، مذهبی، ایدوئولوژیک و غیره) است. با این تعریف به نظر شما آن کسی که میلیونها انسان قرن بیست و یکمی را در ذهن خود داخل یک گونی بزرگ بریزد و رویش با ماژیک قرمز بنویسد "ترک تبار" یا "آریایی تبار"، اسمش چیست؟. اومانیست؟ یا اینکه راسیست؟ مدرن؟ یا قومگرا یا عشیره گرا یا طایفه و قبیله گرا؟. به امید آن که روزی سطح فکر تمام آحاد جامعه از این سطح نازل و عوام مسلک گذشته و تمرکز جامعه روشنفکری خارج نشین روی مسائل و مشکلات واقعی جامعه ایران قرار گیرد. الهی آمین!.

منبع: 
کامنت های برگزیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

نظر: 
جناب تبریزلی!
شما هم همانند اقای کرمی توهین می کنید.
دادگاه جنایتکاران جنگی لاهه قهوه خانه نیست گرجه شما با همین فرهنگ صحبت می کنید.
در همین قهوه خانه رهبر لیبریا را به ۵۰ سال زندان محکوم کردند.
برای برانداختن جمهوری اسلامی از کدام قهوه خانه شروع کنیم؟
از ته چاه بی اب جمکران یا به گل مالیدن سرمان در عاشورا در حسنیه های تبریز؟
په او که میلیون ها طرفدار در هر قومی دارد براحتی ثوهین می کنید.

اگر به ملت سازی معتقدید به ملت زنجانی و اردبیلی و تالشی نیز معتقد باشید.
انها فرهنگی کاملا جدا از شما دارند.
اگر کشور گرجستان تکه پاره شده به خاطر همین ملیت سازی هاسث.
جمهوری ترک تبار ادجاری خود داوطلبانه به گرجستان باز گشت نه به ترکیه.