به ملتی که پس از هفته‌ها هنوز آغاز جنگ را درک نکرده است

چندی پیش در مقاله ایی تحت عنوان " هشدار: سهل انگاری خودمان را یکبار دیگر با جملاتی مانند انقلاب دزدیده شد، یا نمی‌دانستیم، و یا پیش بینی‌ نکرده بودیم، توجیه نکنیم"، احتمال بروز جنگ بین رژیم ایران و جهان غرب را پیش بینی‌ نمودم. از تاریخ چاپ مقاله فوق تا این لحظه (حدوداً هفت ماه)، متأسفانه بخش زیادی از بر آوردها و پیش بینیهای قید شده در مقاله فوق به واقعیت تبدیل شده اند و دامنه کشمکش بین رژیم ایران و جهان غرب ابعاد بمراتب گسترده تری را در بر گرفته است.

پیشگفتار:

چندی پیش در مقاله ایی تحت عنوان " هشدار: سهل انگاری خودمان را یکبار دیگر با جملاتی مانند انقلاب دزدیده شد، یا نمی‌دانستیم، و یا پیش بینی‌ نکرده بودیم، توجیه نکنیم"، احتمال بروز جنگ بین رژیم ایران و جهان غرب را پیش بینی‌ نمودم. از تاریخ چاپ مقاله فوق تا این لحظه (حدوداً هفت ماه)، متأسفانه بخش زیادی از بر آوردها و پیش بینیهای قید شده در مقاله فوق به واقعیت تبدیل شده اند و دامنه کشمکش بین رژیم ایران و جهان غرب ابعاد بمراتب گسترده تری را در بر گرفته است. تلاش جهان غرب برای حل دیپلماتیک این تنش در قالب مذاکرات گروه موسوم به ۵+۱ با رژیم اسلامی تا این لحظه ناکام بوده و آخرین نشست طرفین در مسکو هیچگونه دست آورد مثبتی بهمراه نداشته است. عدم موفقیت در مذاکرات فوق باعث شده است که آمریکا و اتحادیه اروپا تحریم‌های اقتصادی گسترده تری را علیه رژیم ایران تصویب و اعمال کنند. در همین رابطه اتحاد اروپا اعلام کرده است که از اوایل تیرماه سال جاری، خرید نفت از ایران را بصورت کامل متوقف خواهد کرد.                                    در رابطه با تنش بین رژیم ایران و جهان غرب اظهار نظرها و تحلیلهای گوناگونی با نگرش‌های فکری مختلف از دیدگاه های چپ و راست ارائه شده است.

۱- برخی‌ بر این باورند که سران رژیم اسلامی بمانند خمینی در سال ۶۷، جام زهر را سر خواهند نوشید و از مواضع خود در زمینه غنی سازی اورانیوم عقب نشینی خواهند کرد.

۲- عده ایی دیگر بر این باورند که جهان غرب، با دادن همزمان مشوّق‌هایی‌ به کشور اسراییل بنوعی چشمان خود را به غنی سازی اورانیوم رژیم اسلامی بسته و به اجبار تن‌ به تولد پاکستان اتمی‌ دومی، اما کنترل شده، خواهد داد و این تنش خاتمه پیدا خواهد کرد.

۳- برخی‌ دیگر همچنان خطر وقوع جنگ را پیش بینی‌ میکنند. اما این سه نظریه تا چه اندازه میتوانند علمی‌، منطقی‌ و با واقعیات شرایط کنونی‌ منطبق باشند؟ این سوال مهمی‌ است که من سعی خواهم کرد در این مقاله پاسخگوی آن باشم. به اعتقاد من جهت ارزیابی شرایط کنونی‌ و پیش بینی‌ احتمالات آینده به بهترین نحو ممکن، ما باید تمامی‌ جوانب گوناگون این قضیه را در نظر بگیریم. هر چه دامنه تحقیق ما در این مورد موشکافانه تر و دقیقتر باشد، ارزیابی صحیح تری از شرایط کنونی‌ پیدا خواهیم کرد و بر مبنای آنها طبیتا پیش بینی‌ حوادث آینده را بصورت دقیقتری انجام خواهیم داد. به عبارتی اگر در تحلیل شرایط کنونی‌، تمام ذهن خود را فقط روی مذاکرات مناقشه اتمی‌ معطوف کنیم، بدون اینکه اهداف بلند و کوتاه مدت، عملکرد و پیش روی رژیم ایران در ۳۳ سال گذشته مخصوصا چند ماه اخیر را نادیده بگیریم، طبیتا تمام جوانب قضیه را بدرستی در نظر نگرفته و متعاقباً قادر نخواهیم بود که حوادث و رویداد‌های آینده را بخوبی پیش بینی‌ کنیم. با در نظر گرفتن این نکته بخوبی میبینیم که طراحان سه نظریه فوق، هر یک بنوعی به این نکته مهم و کلیدی توجه لازم را مبذول نداشته، و تمامی‌ جوانب این ماجرا را خارج از محدودیت‌های زمانی‌- تاریخی‌ و جقرافیأیی بخوبی در نظر نگرفته اند. بهمین خاطر تحلیل صحیح و دقیقی‌ از تنش موجود ارائه نداده‌اند. جهت اثبات این نکته میتوان موارد نقض پذیری سه نظریه فوق را مورد بررسی‌ قرار داد. 

 با نگاهی‌ سطحی و گذرا به دو نظریه ۱ و ۲ براحتی می‌توان آنها را نقض و نقد کرد. بعنوان مثال در مقابل نظریه ۱ می‌توان گفت که: قدرت نظامی رژیم اسلامی، ساختار‌های تثبیت شده این رژیم، دامنه نفوذ رژیم اسلامی در خارج از مرزهای ایران و کلا شرایط جامعه جهانی‌  در سال ۹۱ با رژیم اسلامی و شرایط جامعه جهانی‌ در سال ۶۷ اصلا قابل مقایسه نیستند. در مقابل نظریه ۲ هم براحتی می‌توان گفت: جهان غرب در شرایط جنگ سرد بخاطر مقابله با حمله احتمالی‌ اتحاد جماهیر شوروی و در رقابت با هندوستان، کشور پاکستان را به سلاح اتمی‌ مجهز کرد. اولا ما در شرایط جنگ سرد پیش از سال ۱۹۹۰ زندگی‌ نمی‌کنیم. دومأ، صرفنظر از خطر دستیابی نیروهای طالبان به سلاح اتمی‌ در این کشور، امروزه پاکستان مسلح به سلاح اتمی‌ به معضل بزرگی‌ برای جهان غرب تبدیل شده است. پس از کشته شدن بن لادن توسط نیروهای ویژه ارتش آمریکا و بدنبال آن کشته شدن ۲۴ نظامی ارتش پاکستان طی‌ بمباران هواپیمای آمریکایی‌، کشور پاکستان مرز‌های خود را جهت انتقال مواد لجستیک و سوخت ناتو به افغانستان کاملا بسته است. پاکستان با اتکا به سلاح‌های اتمی‌ خود سه درخواست مشخص را مطرح کرده است. ۱- عذر خواهی‌ رسمی‌ دولت اوباما نسبت به کشته شدن ۲۴ نظامی پاکستانی، ۲- بدون اجازه و نظارت پاکستان، حریم هوایی و زمینی‌ این کشور مورد حمله قرار نگیرد، و ۳- کشورهای ناتو به ازای هر کامیون حامل سوخت و مواد لجستیکی دیگر که از مرز پاکستان وارد افغانستان میشود مبلغ ۵۰۰ دلار به دولت پاکستان پرداخت نمایند، رقمی‌ که تا پیش از این تنش در حدود ۲۵۰ دلار بوده است. این حرکت پاکستان تا مدتها به یکی‌ از معضلات کشورهای عضو پیمان ناتو تبدیل شده بود آن هم در شرایطی که اکثر این کشورها تصمیم گرفته اند که ارتش خود را از افغانستان خارج سازند. اعمال فشار کشور پاکستان، کشورهای عضو ناتو را مجبور کرده است که جهت خروج ادوات ناتو از افغانستان به اجبار با سه کشور دیگر آسیای میانه (ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان) قرارداد امضا کرده و تجهیزات خود را با صرف هزینه، وقت، و احتمال خطر بمراتب بیشتری از طریق این سه کشور از افغانستان خارج سازند.

 با توجه به این توضیح مختصر میبینیم که جهان غرب (صرفنظر از عکس‌العمل کشور اسراییل) با یک چنین تجربه ایی  به هیچ عنوان نمیتواند شاهد مسلح شدن رژیم اسلامی به بمب اتمی ‌و تولد پاکستان دومی در این منطقه باشد.  و اما نظریه سوم، آیا طرفین این تنش (رژیم ایران و جهان غرب) همچنان در شرایط پیش از آغاز جنگ قرار دارند، یا اینکه جنگ آغاز شده است؟ در این مورد میتوان گفت، اگرچه که تا این لحظه هیچیک از تاسیسات اتمی‌ و نظامی در محدوده جغرافیأیی ایران مورد حمله مستقیم نیروهای نظامی غربی قرار نگرفته اند، و طرفین این ماجرا (رژیم اسلامی و جهان غرب) این نکته را بصورت علنی در رسانه‌‌های خود اعلام نکرده اند، اما بجرات میتوان گفت که جنگ مستقیم بین رژیم ایران و جهان غرب بصورتی کاملا غیر علنی در بخشهای مختلف خاورمیانه و بطور مشخص در سوریه از هفته‌ها پیش آغاز شده است. نکته بسیار مهمی‌ که متأسفانه تا این لحظه از دید اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایرانیان پنهان مانده است. جهت درک عمیقتر این نکته، بهتر است که مرور مختصری بر اهداف بلند و کوتاه مدت، عملکرد و پیش روی رژیم ایران در ۳۳ سال گذشته مخصوصا چند ماه اخیر داشته باشیم. این ارزیابی مختصر و دقیق از روند حرکت و اهداف رژیم اسلامی  بما این امکان را میدهد تا روند تحولات کنونی‌ را بهتر ارزیابی کنیم . بر مبنای این ارزیابی ما قادر خواهیم بود که روند تصمیم گیریهای های آینده رژیم اسلامی در تنش کنونی‌ را با دقت بیشتری تجزیه و تحلیل کنیم.

 

۱-  دو هدف مهم رژیم اسلامی در خاورمیانه:

رژیم اسلامی بدلیل ماهیت و ذات ایدئولوژیک خود ( یعنی‌ مذهب شیعه) از بدو تولد در پی‌ دست یابی‌ به دو هدف مهم (در مرحله اولیهٔ) در منطقه خاورمیانه بوده است. این دو هدف مهم عبارتند از: ۱- نابودی اسرائیل و کلا خارج ساختن دولت یهودی از سرزمینهای به اصطلاح مقدس و ۲- خارج کردن خانه خدا از دست پادشاهان ّسنی مذهب آل سعودی و به عبارتی‌ فتح عربستان و متعاقباً توسعه امپراطوری مذهب شیعه. اگرچه که طی‌ ۳۳ سال گذشته رژیم اسلامی در جهت دست یابی‌ به دو هدف فوق میلیاردها دلار هزینه صرف کرده است، اما نظریه پردازن رژیم اسلامی بخوبی به این نکته مهم واقف هستند که امکان دستیابی به دو هدف فوق در آن واحد و همزمان نمی‌تواند امکان پذیر باشد. بهمین خاطر رسیدن به اهداف فوق را به دو بخش هدف اولیهٔ و هدف ثانویه تقسیم کرده اند. حمله به کشور عربستان نمی‌تواند هدف اولیهٔ رژیم اسلامی باشد، چرا که در یک چنین حالتی صرفنظر از قدرت نظامی کشور عربستان، رژیم اسلامی بصورت همزمان هم با تهاجم کشورهای غربی روبرو خواهد شد و هم کشورهای عضو اتحادیه عرب و نتیجتا شکست سختی را متحمل خواهد شد. اما اسراییل به دلایل گوناگونی میتواند هم هدف اولیهٔ باشد و در صورت موفقیت میتواند راه رسیدن به هدف ثانویه یعنی‌ فتح عربستان را برای رژیم اسلامی هموارتر سازد. از دید سردمداران رژیم اسلامی نکاتی‌ از قبیل نارضایتی افکار عمومی مردم کشورهای عربی‌ نسبت به دولت اسراییل و اخیرا رشد اسلام گرأیی و بقدرت رسیدن احزاب اسلامی دراکثر کشورهای مختلف خاورمیانه، همگی‌ نکات مثبتی هستند که راه را برای رسیدن رژیم اسلامی به این هدف هموارتر کرده اند. نظریه پردازان رژیم اسلامی رویای نابودی اسراییل را سر لوحه اهداف خود قرار داده اند و بر این باور بغایت کودکانه هستند که در صورت حمله و نابودی دولت اسراییل توسط رژیم ایران، از چنان محبوبیتی در بین مسلمانان جهان (در منطقه خاورمیانه، آسیا و آفریقا) برخوردار خواهند شد که با اتکا به آن براحتی قادر خواهند بود کشور عربستان را فتح کرده و سپس مسئولیت مهم خانه خدا و رهبری مسلمانان جهان را بعهده بگیرند. با توجه به توضیحات مختصر فوق میتوان گفت که یکی‌ از مهمترین دلایل تلاش بی‌ وقفه رژیم ایران در جهت دستیابی به سلاح اتمی‌ در همین نکته یعنی‌ رویا رویی مستقیم با اسراییل نهفته است. حال ببینیم رژیم ایران در راستای رسیدن به دو هدف فوق چه اقداماتی انجام داده است ، در این راستا تا چه اندازه پیشروی کرده است، و در صورت رسیدن به این اهداف تا چه اندازه میتواند برای جامعه جهانی‌ خطر آفرین باشد.                        

 

 ۱-۱- در مقابل عربستان:

اگرچه که دستیابی رژیم اسلامی به دو هدف فوق بصورت همزمان امری غیر ممکن می‌باشد، اما رژیم ایران مراحل اولیهٔ و زیر ساخت‌های لازم برای رسیدن به دو هدف فوق را بصورت پیگیر، مداوم و با صرف میلیارد‌ها دلار پول نفت، طی‌ ۳۳ سال گذشته انجام داده است. رژیم اسلامی با استفاده از شرایط ایجاد شده بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، همکاری کامل و لازم را با ناتو انجام داده و توسط نیروهای ناتو حکومت دست نشانده عربستان (یعنی‌ طالبان) در افغانستان را مهار کرده و مرزهای شرقی‌ خود را بمقدار زیادی امن کرده است. حمایت مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی رژیم اسلامی در افغانستان (طبق گفته رئیس جمهور این کشور، کرزای سالانه بیش از ۶۰۰ میلیون یورو) و خروج نیروهای ناتو در آینده نزدیک از این کشور، نفوذ رژیم ایران در این کشور را روز به روز افزایش داده و راه را برای تسلط هر چه بیشتر رژیم ایران در این کشور هموارتر خواهد ساخت. حمله نیروهای آمریکا و متحدین به عراق در سال ۲۰۰۳، که منجر به سقوط رژیم صدام حسین شد، مجددا فرصت طلایی را برای رژیم ایران فراهم می‌کند. سقوط صدام حسین بعنوان یکی‌ از متحدین عربستان در عراق، مرزهای غربی کشور ایران را بمقدار زیادی امن کرده و بقدرت رسیدن مالکی در عراق بنوعی حضور و نفوذ رژیم اسلامی در این کشور را بمراتب پر رنگتر از نفوذ عربستان می‌کند. دامنه فعالیتهای رژیم اسلامی علیه عربستان به دو کشور افغانستان و عراق ختم نشده و ابعاد گسترده تری بخود گرفته است. رژیم اسلامی با صرف میلیاردها دلار دامنه نفوذ خود در بین شیعیان دو کشور بحرین (همسایه شرقی‌ عربستان) و یمن (همسایه جنوبی عربستان) را گسترش داده و از طریق تحریک شیعیان این دو کشور، تقریبا می‌توان گفت که  قدرت حکومت مرکزی دو کشور فوق را کاملا متزلزل کرده است. حمایت و تحریک شیعیان این دو کشور توسط رژیم ایران، موقعیت استراتژیک کشور عربستان را در معرض یک تهدید جدی قرار داده است. در نقطه مقابل عربستان بخشی از نیروی نظامی خود را به بحرین انتقال داده تا بتواند شورشیانی را که از طرف رژیم ایران حمایت میشوند، کنترل کند. شرایط در کشور یمن بمراتب وخیمتر می‌باشد. حضور و فعالیت همزمان گروه تروریستی القاعده از یک طرف و قبیله‌های شیعی مذهبی‌ که از طرف رژیم اسلامی بصورت کامل حمایت میشوند، قدرت حکومت مرکزی این کشور را بمیزان بسیار زیادی تضعیف کرده است. میزان ناآرامیها در یمن به اندازه ایی است که چند ماه پیش گروه القاعده یکی‌ از شهر‌هایی‌ را که با پایتخت این کشور فقط ۱۰۰ کیلومتر فاصله دارد تصرف کرده بود. خبر مهمی‌ که فقط یک ‌روز از طریق شبکه خبری بی‌بی‌سی پخش شد و پس از آن دیگر خبر آنچنانی‌ در مورد اوضاع وخیم کشور یمن در رسانه‌‌ها بچشم نمیخورد. اگرچه که رژیم اسلامی ظاهراً نشان میدهد که با گروه القاعده میانه خوبی‌ ندارد، اما از حضور این گروه تروریستی هم در یمن و هم در سوریه به بهترین شکل ممکن استفاده ابزاری می‌کند. حضور القاعده در یمن، قدرت جبهه‌ مخالفین رژیم اسلامی یعنی‌ مجموعه نیروهای دولت یمن، عربستان و جهان غرب را به میزان زیادی تضعیف می‌کند. اما حضور محدود و کنترل شده القاعده در سوریه بصورت دیگری میتواند برای رژیم اسلامی و بشار اسد استفاده ابزاری داشته باشد. نیروهای مشترک ارتش سوریه و سپاه پاسداران رژیم اسلامی به بهانه مبارزه علیه تروریسم و القاعده به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مخالفین رژیم بشار اسد را سرکوب میکنند. (تذکر: در مورد تاریخچه تنش بین رژیم اسلامی و عربستان علاقمندان میتوانند به مقاله ایی تحت عنوان" شیوه های ارزیابی یک ترور: سناریوی هالیوودی، یا شرلوک هولمزی و یا بر مبنای مستندات تاریخی؟" بقلم نگارنده همین مقاله مراجعه کنند).    

           

۱--۲ در مقابل اسرائیل: 

رژیم اسلامی از بدو بقدرت رسیدن در ایران، ارتباط گسترده و دامنه داری را با دسته جات و گرو‌های اسلامی اکثر نقاط جهان منجمله لبنان برقرار کرده و در اوایل دهه ۸۰ میلادی باعث پیدایش، شکل‌گیری و ایجاد دو گروه جهاد اسلامی و حزب‌ا‌لله لبنان شده و با صرف میلیارد ها دلار از طریق این دو جریان ارتجأعی و دیگر گروه‌های اسلامی فلسطینی مثل حماس تعرضات گوناگونی را به کشور اسراییل سازماندهی و فرماندهی کرده است. رژیم ایران همزمان با گسترش نفوذ خود در کشور لبنان، ارتباط تنگا تنگ و استراتژیکی را با سوریه برقرار کرده و این کشور را به یکی‌ از متحدین سر سخت خود در منطقه تبدیل کرده است. از طرف دیگر مجموعه نکاتی‌ از قبیل خروج نیروهای آمریکا از عراق در سال ۲۰۱۱، ترکیب نا بهنجار فدرالیسم قومی- مذهبی و بقدرت رسیدن نوری المالکی بعنوان نخست وزیر در عراق، فرصت طلایی دیگری را برای رژیم اسلامی فراهم کرده و کشور عراق را  کاملا به حیات خلوت و یک جاده ترانزیت زمینی‌ برای رژیم اسلامی جهت انتقال نیروهای سپاه پاسداران، کمکهای تسلیحاتی و مالی به کشور سوریه و متعاقباً لبنان تبدیل کرده است. با در نظر گرفتن نکات فوق می‌توان گفت که رژیم ایران پس از ۳۳ سال تلاش بی‌ وقفه و صرف میلیاردها دلار پول نفت، ظرف چند ماه گذشته و برای اولین بار موفق شده است که جبهه‌ نبرد خود علیه اسراییل را هم از طریق زمینی‌، هم هوایی و هم دریأیی (از طریق بندر گاههای سوریه) بصورت کامل تا مرزهای اسراییل هموار کند. اما چشم انداز و دور نما ی رژیم اسلامی از این همه تلاش و صرف میلیاردها دلار پول برای تصرف اسراییل و در مرحله بعدی عربستان چه میتواند باشد؟ و در صورت موفقیت، این نکته تا چه اندازه میتواند برای نه فقط منطقه خاورمیانه بلکه جامعه جهانی‌ خطرناک باشد؟ جواب سوالات فوق را بخوبی می‌توان در تصویر زیر مشاهده نمود.

 

تصویر شماره ۱: کپی‌ از گوگل

فلش‌های قرمز رنگ= دامنه فعالیت و تعرضات رژیم اسلامی در شرایط کنونی

خطوط سبز رنگ= محدوده نفوذ و قدرت رژیم اسلامی (در صورت موفقیت)

تصویر فوق بخوبی نشان میدهد که اگر رژیم اسلامی بتواند دولت اسراییل را سرنگون کند و در مرحله بعدی بتواند کشور عربستان را فتح کند، عملا رژیم ایران قادر خواهد بود که دو نقطه بسیار استراتژیک و حیاتی جهان یعنی‌ هم تنگه هرمز و هم دریای سرخ را که به کانال سوئز منتهی‌ میشود را بصورت کامل تحت قدرت و سیطره خود در آورد. فراموش نباید کرد که ۷۰% انرژی جهان از منطقه خاورمیانه تامین میشود و دریای سرخ و کانال سوئز مهمترین شاهراه‌های مهم ارتباطی‌ و حیاتی برای کشورهای اروپایی بشمار میروند. در صورت تحقق‌ یک چنین رویایی، رژیم اسلامی قادر خواهد بود با اتکا به تسلط کامل به منابع عظیم انرژی و مهمترین شاهراه‌های اقتصادی، بخش زیادی از خواسته‌های ارتجأعی و غیر انسانی‌ خود رابا قدرت تمام به جامعه جهانی‌ تحمیل کند. از طرف دیگر، نظریه پردازن رژیم اسلامی بخوبی به این نکته واقف هستند که با توجه به مسلح بودن کشور اسرائیل به تسلیحات اتمی‌، انجام یک چنین پروژه عظیمی‌ بدون دارا بودن تسلیحات اتمی‌ تقریبا غیر ممکن می‌باشد. بهمین خاطر، پس از پایان جنگ با عراق، پروژه دستیابی به تسلیحات اتمی‌ یکی‌ از مهمترین اولویت‌های رژیم اسلامی بوده است.

طی‌ این سالها رژیم ایران به بهانه تولید انرژی و مصارف پزشکی‌- تحقیقاتی‌ تلاش وقفه ناپذیری را در راه دست یابی‌ به بمب اتمی‌ ادامه داده است. این تلاش رژیم ایران از چشم جامعه جهانی‌ پنهان نمانده و حتی در مقاطع مختلفی‌ باعث شده است که رژیم ایران تحت فشارهای بین المللی فعالیتها های اتمی‌ خود را بصورت ظاهری و یا حتی موقّتی متوقف کند. اما بحران اقتصادی فراگیر چند ساله اخیر بهترین موقعیت را برای رژیم ایران فراهم نمود، و رژیم ایران هم بخوبی از این موقعیت تاریخی‌ در جهت رسیدن به اهداف پلید خود استفاده نموده است. دلیل این ادعا رشد و افزایش چشمگیر فعالیت‌های اتمی‌ رژیم ایران ظرف ۳ سال گذشته می‌باشد. با نگاهی‌ به روند پیشرفت فعالیتهای اتمی‌ رژیم ایران ظرف ۳ سال گذشته، بخوبی در میابیم که دامنه فعالیت‌های رژیم ایران از نظر ساخت نیروگاه‌های جدید، تعداد سانتریفوژها و میزان درصد غنی سازی اورانیوم تا مرز حتی ۲۷% در تاسیسات فردو، افزایش و سرعت بسیار چشمگیری به نسبت سالهای قبل داشته است. ممکن است برای خوانندگان این مقاله این نکته سوال برانگیز باشد، که چه ارتباطی‌ بین بحران فراگیر اقتصادی و افزایش روند غنی سازی اورانیوم توسط رژیم اسلامی میتواند وجود داشته باشد؟ جهت اطلاع بیشتر این دسته از خوانندگان میتوان گفت، زمانی‌ که جامعه جهانی‌ درگیر بحران عمیقی مانند بحران فراگیر اقتصادی کنونی‌ باشد، اکثر کشورهای جهان از کشورهای پیشرفته و صنعتی گرفته تا کشورهای حاشیه ایی و جهان سوّم، بخش زیادی از امکانات ، تواناأییها و توجه خود را در عرصه‌های مختلف معطوف به حل بحران و کنترل شرایط و اوضاع داخلی‌ کشورهای خود میکنند.

در یک چنین شرایطی می‌توان جهان را به یک کلاس درس تشبیه نمود، که معلم این کلاس بخاطر یک مکالمه کوتاه مثلا با مدیر مدرسه، بمدت چند دقیقه کلاس درس را ترک کرده است. یک چنین فضایی بهترین موقعیت زمانی‌ را برای همه دانش آموزان فراهم می‌کند تا بدور از کنترل معلم هر شیطنتی را براحتی انجام دهند. رویداد‌های تاریخی‌ بسیاری این نکته را بخوبی تائید میکنند. در این مورد بعنوان نمونه می‌توان از روند شکل گیری، پیدایش و رشد و نمو فاشیسم در آلمان در بین سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ در شرایط بحران عمیق اقتصادی آنزمان نام برد. لازم به یاد آوری است که یک چنین موقعیت تاریخی‌ در جهت مثبت هم میتواند مورد استفاده قرار بگیرد، مشروط بر اینکه قشر روشنفکران یک کشور با تیز هوشی و زیرکی یک چنین موقعیتی را ارزیابی کرده و از آن به نحو احسن در راه رسیدن به اهداف انسانی‌ و خیر خواهانه خود استفاده کنند. توضیحات مختصر فوق بخوبی نشان میدهند که رژیم ایران در جهت دستیابی به اهداف پلید خود به چه صورت عمل کرده است و چگونه از هر موقعیت تاریخی‌ به بهترین نحو ممکن استفاده کرده و تا چه اندازه در این راستا به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته است. گذشته از توضیحات فوق، در این قسمت بهتر است که ارزیابی کوتاهی از موقعیت درون تشکیلاتی رژیم اسلامی داشته باشیم.  

 در مقاله قبلی‌ خود به علل مقاومت رژیم اسلامی در مقابل خواسته‌های جهان غرب از زاویه دید سران رژیم اسلامی اشاره کرده‌ام و در اینجا نیازی به تکرار مجدد آنها نمی‌بینم. اما در اینجا لازم می‌دانم که اضافه بر نکات فوق به مطلب مهم دیگری اشاره کنم و آن هم درگیری بین جناح‌های مختلف رژیم می‌باشد. یکی‌ از نکات بسیار مهمی‌ که تا اندازه ایی در این مقطع حساس کنونی‌ می‌توانست برای رژیم اسلامی مشکل ساز باشد، درگیری بین جناح‌های مختلف رژیم بود. افزایش این کشمکش های درونی در کنار مسائلی‌ از قبیل فقر، گرانی، بیکاری و کلا نارضایتی بخش قابل توجهی‌ از مردم ایران و همچنین همزمان تنش با جهان غرب، می‌توانست بنوعی رژیم ایران را در این مقطع خاص فلج ساخته و جبهه‌ رژیم اسلامی در رویا رویی با جهان غرب را بمیزان زیادی تضعیف کند. اما مجموعه اتفاقات چند ماه اخیر بخوبی نشان میدهند که رژیم ایران به میزان زیادی بحران درون تشکیلاتی خود را کاهش داده است. این اتفاقات بصورت خلاصه عبارتند از:

۱- مجتبی خامنه‌ای بصورت مخفی‌ با میر حسین موسوی ملاقات می‌کند.

 2- محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بصورت مخفی‌ با کروبی ملاقات می‌کند.

۳- متعاقباً میر حسین موسوی با فرزندان خود در ویلایی در شمال کشور ملاقات می‌کند.

۴- همسر کروبی که در حصر خانگی بسر می‌برد جهت بازدید از خانواده نواب صفوی به مشهد سفر می‌کند.

۵- کروبی به کاشان و قم سفر می‌کند.

۶- احمدی‌نژاد پس از ۳ سال برای اولین بار در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت کرده و در این جلسه بخشی از پیشنهادات وی مورد تائید و تصویب قرار می‌گیرد.

۷- فرهاد دانشجو به مدیریت دانشگاه آزاد منصوب شده و احمدی‌نژاد بخاطر کاهش درگیری با رفسنجانی‌ حکم انتصاب فرهاد دانشجو را خود شخصاً امضا نمیکند و جاسبی به پست دیگری در وزارت آموزش عالی منصوب میگردد.

۸- طبق حکم قوه قضائیه، فائزه رفسنجانی‌ به ۶ ماه زندان محکوم شده و قرار بر این بود که پس از تعطیلات عید جهت طی‌ دوران محکومیت، خود را به زندان معرفی‌ کند. که این امر انجام نمی‌گیرد.

۹- وکیل مهدی رفسنجانی‌ بازگشت وی به کشور را در یک کنفرانس خبری زمزمه می‌کند.

۱۰- در تیتر خبرها می‌خوانیم که سایت شخصی‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ پس از ماهها فیلتر شدن با چاپ عکس‌های احمدی‌نژاد مجددا آغاز بکار می‌کند.

۱۱- درگیری بین جناح احمدی‌نژاد از یک طرف و جناح‌های رفسنجانی‌ و میر حسین موسوی بر سر وقف شدن یا خصوصی ماندن دانشگاه آزاد (بقیمت ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار میلیارد تومان) بطور کامل از تیتر خبر رسانه‌ ها محو میشود.

البته این نکته، چیز بسیار عجیبی‌ نیست، چرا که در طول ۳۳ سال گذشته همه ما بارها و بارها شاهد بوده‌ایم که زمانی‌ که کلّ حاکمیت رژیم اسلامی در خطر تهدید یک دشمن خارجی‌ یا موج اعتراضات مردمی در داخل کشور قرار گرفته است، تمامی‌ جناح‌های مختلف درون حاکمیت به یکباره تمام اختلافات درونی خود را رها نموده و در مقابل این خطر بصورتی کاملا متحد و یکپارچه عمل کرده و رژیم اسلامی را از خطر سرنگونی نجات داده اند. نکات قید شده فوق بخوبی نشان میدهند که ظرف چند ماه گذشته رژیم ایران موفق شده است به میزان بسیار زیادی تنش بین جناحهای درونی خود را کاهش دهد. از این نکته می‌توان استنباط کرد که رژیم ایران تلاش کرده است که جهت رویا رویی مستقیم با جهان غرب از اتحاد و آمادگی بیشتری برخوردار شود. تا این بخش از مقاله به گوشه ایی از اهداف ، دامنه فعالیتها، میزان نفوذ ، متحد شدن هر چه بیشتر جناحهای درونی و پیشرفت چشمگیر رژیم اسلامی در منطقه خاورمیانه آشنا شدیم. با توجه به توضیحات فوق تا این بخش از مقاله، بخوبی میبینیم که رژیم اسلامی ظرف ۳۳ سال گذشته و مخصوصا چند ماه اخیر به چه پیشرفتهایی دست یافته و حفظ این دستاوردها تا چه اندازه برای رژیم ایران مهم و حیاتی میباشند که رژیم ایران بخاطر حفظ آنها حاضر شده است تا این لحظه نه تنها شدیدترین فشارهای بین‌المللی را تحمل کند، بلکه در بخشهایی از خاورمیانه، و بطور مشخص در سوریه مستقیماً وارد جنگ شود.

۱--۳ اهمیت سوریه:

همانطور که در قسمتهای قبلی‌ این مقاله توضیح دادم، کشور سوریه از چندین جهت برای رژیم اسلامی دارای اهمیت استراتژیک می‌باشد و بجرات می‌توان گفت که سقوط رژیم بشار اسد تا اندازه بسیار زیادی کاخ رویا‌های سردمداران رژیم اسلامی را با خاک یکسان خواهد کرد. دلایل اهمیت حفظ سوریه برای رژیم ایران عبارتند از:

۱- کشور سوریه راه عبور ترانزیت کمکهای تسلیحاتی، مالی و لجستیک رژیم اسلامی به گروههای حزب‌ا‌لله و جهاد در لبنان و حماس در فلسطین می‌باشد.

۲- از طریق نوار مرزی سوریه در کنار ارتفاعات جولان براحتی میتوان کشور اسراییل را مورد حمله قرار داد.

 ۳- از طریق بندر گاهها و مرز دریای سوریه در دریای مدیترانه می‌توان هم اسراییل و هم کانال سوئز را مورد حمله و تهدید قرار داد. بهمین خاطر رژیم ایران سعی‌ می‌کند که با تمام قوا از رژیم بشار اسد دفاع و حمایت کند و این موقعیت استراتژیک را از دست ندهد.

 اما دامنه اعتراضات مردم سوریه علیه رژیم بشار اسد این رویای سران رژیم اسلامی را نه تنها به کابوس خطرناکی تبدیل کرده است، بلکه زودتر از موعد مقرر رژیم ایران را به اجبار وارد جنگ نموده است. اعتراضات مردم سوریه از حدوداً ۱۵ ماه قبل آغاز شده و طی‌ این مدت طبق آمار‌های ارائه شده بیش از ۱۵،۰۰۰ نفر از مردم سوریه توسط نیروهای رژیم سوریه کشته شده اند. هراس رژیم اسلامی در تکرار وقایع لیبی‌ در این کشور و سقوط بشار اسد، باعث شده است که رژیم ایران اضافه بر کمکهای تسلیحاتی، لجستیکی و مالی بخشی از نیروهای ویژه سپاه پاسداران خود را به کشور سوریه اعزام کند. کشتار وحشیانه مردم بیدفاع با استفاده از مدرنترین تجهیزات نظامی توسط ارتش سوریه از یک طرف و ورود نیروهای ویژه رژیم اسلامی در حمایت از رژیم بشار اسد به این کشور از طرف دیگر، جهان غرب را وادار کرده است که عکس‌العمل نشان داده و‌ ارتش آزادی بخش سوریه رابه طروق گوناگون مورد حمایت خود قرار داده و تقویت کند. مجموعه مشترک نیروهای ارتش سوریه و سپاه پاسداران رژیم ایران با کمک جریانات افراطی حزب‌ا‌لله، جهاد و حماس، جهت ایجاد بی‌ نظمی هر چه بیشتر و اعمال فشار، دامنه این جنگ داخلی‌ را به خارج از مرزهای جغرافیایی کشور سوریه یعنی‌ بخشهائ از لبنان، فلسطین و اسراییل گسترش داده اند. طبق گزارش شبکه خبری بی‌بی‌سی فقط ظرف یک هفته (تا روز یکشنبه گذشته) بیش از ۱۳۰ موشک از خاک فلسطین به خاک اسراییل شلیک شده است و جنگنده‌های اسراییل در اقداماتی تلافی جویانه، بخشهایی از خاک فلسطین را مورد حمله قرار داده اند. در نقطه مقابل، نظریه پردازان جهان غرب هم بخوبی به نقشه‌های پلید و فعالیتهای رژیم اسلامی در منطقه آگاه هستند. جهان غرب با افزایش حمایت لجستیکی از ارتش آزادیبخش سوریه تلاش می‌کند که رژیم بشار اسد را از اریکه قدرت پایین بکشد. اگر ارتش آزادیبخش سوریه بتواند رژیم اسد را در این کشور سرنگون کند، جاده ترانزیت رژیم اسلامی به مرزهای اسراییل کاملا قطع خواهد شد. 

نتیجتا تغذیه مالی، لجستیکی و تسلیحاتی جریانات افراطی اسلامی دست نشانده رژیم ایران یعنی‌ حزب‌ا‌لله، جهاد و حماس بمیزان بسیار زیادی کاهش پیدا خواهد کرد. در یک چنین حالتی هم از میزان ناآرامیها در لبنان و فلسطین کاسته خواهد شد، و هم در مراحل بعدی جنگ، میزان آسیب پذیری کشور اسراییل بمقدر بسیار زیادی کاهش پیدا خواهد کرد. در این راستا جهان غرب با حمایت از ارتش آزادیبخش سوریه به دستاوردهایی نیز دست یافته است. طی‌ این درگیریها تا این لحظه تعدادی از نیروهای سپاه پاسداران توسط ارتش آزادیبخش سوریه دستگیر شده اند. رژیم ایران طبق معمول همیشه یک چنین خبرهایی را تکذیب کرده و اعلام نموده است که دستگیر شدگان مهندسین رشته‌های مختلف برق و مکانیک هستند که جهت انجام پروژه‌های مختلف خدماتی به سوریه اعزام شده اند. اضافه بر این ارتش آزادیبخش سوریه حملاتی را علیه حزب‌ا‌لله لبنان آغاز کرده است. طبق خبر منتشر شده در سایت دبکا (خبرنگاران مستقل اسراییلی) اخیرا ارتش آزادیبخش سوریه ۵ نفر از اعضای رده بالای حزب‌ا‌لله لبنان را دستگیر و آنها را به ترکیه انتقال داده است.

از طرف دیگر کشور عربستان با حمایت همه جانبه از مسلمانان سٔنی در عراق، رژیم ایران را تحت فشار قرار داده است. عملیات نظامی علیه شیعیان طرفدار رژیم ایران و کاروان‌های به اصطلاح مسافرتی ‌- مذهبی‌ ایرانی ‌(اعزام نیروهای ویژه سپاه پاسداران) به عراق و سوریه ظرف چند ماه اخیر بشدت افزایش پیدا کرده است. این عملیات نظامی، هم تضعیف نوری المالکی دست نشانده رژیم ایران را بدنبال خواهد داشت و هم سعی دارد مسیر جاده ترانزیت انتقال کمکهای لجستیکی و تسلیحاتی رژیم ایران به سوریه و نهایتا لبنان را بشدت مختل کند و می‌توان گفت که عربستان تا اندازه ایی در این راستا موفق بوده است. با توجه به توضیحات فوق میتوان گفت که رژیم ایران از چندین هفته گذشته بصورت مشخص در کشور سوریه وارد جنگ شده است. در این راستا تلاش جهان غرب جهت بوجود آوردن یک منطقه بیطرف تحت حفاظت نیروهای سازمان ملل متحد ( طرح شش ماده ایی کوفی عنان) و یا تصویب محدودیت برای پرواز جنگنده‌های رژیم سوریه در مناطق جنگی از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد تا این لحظه ناکام بوده است. شاید حادثه سقوط جنگنده ترکیه توسط موشک‌های ضد هوایی ارتش سوریه بتواند در آینده ایی نزدیک پیش زمینه ایی برای انجام اینکار باشد. اما بطور کلی‌ می‌توان گفت، اگرچه که جنبش اعتراضی مردم سوریه بمانند کشور لیبی‌ در یک منطقه خاص جغرافیایی متمرکز نیست و پراکنده می‌باشد، اما فشار افکار عمومی جامعه جهانی‌ و تلاش روز افزون و پیگیر ارتش آزادیبخش سوریه بالاخره رژیم بشار اسد را وادار به عقب نشینی کامل و نهایتا سقوط این سیستم سیاسی خواهد کرد. تنها نکته مهمی‌ که باعث شده است که جهان غرب تا این لحظه نتواند بصورت مستقیم در سوریه دخالت کند، موضع گیری دو کشور چین و مخصوصا روسیه می‌باشد. در این قسمت بهتر است که مرور مختصری نیز بر موضع گیری دو کشور چین و سوریه داشته باشیم و ببینیم رژیم ایران تا چه اندازه میتواند از این دو کشور در جهت حفظ دست آورد‌های خود در این مقطع بحرانی استفاده نماید.

۲- موضع گیری چین و روسیه:                                                                     

۱-۲- چین: اگرچه که کشور چین در اغلب مواقع سعی کرده است که در انظار جامعه جهانی‌ در مقابل برخی‌ از خواسته‌های جهان غرب مخالفت کند و همچنان هژمونی خود را بعنوان یک قدرت بلا منازع در عرصه تحولات جهانی‌ حفظ کند و تا این لحظه بعنوان مثال قطعنامه‌های گوناگونی علیه رژیم اسلامی را وتو کرده است، اما در قبال تحولات دو کشور سوریه و ایران در نهایت با جهان غرب هم آواز خواهد شد. با توجه به اینکه کشور چین در حال حاضر یکی‌ از قویترین قطب‌های اقتصادی و نظامی جهان می‌باشد، این کشور نیاز آنچنانی‌ به حفظ رژیم بشار اسد و یا حتی رژیم اسلامی به اندازه ایی که بخاطر حفظ این دو نظام سیاسی بخواهد موقعیت جهانی‌ خود را در مقابل جهان غرب و منافع بلند مدت خود را بخطر بیندازد، نمی‌بیند و اصولاً نیاز مبرم و آنچنانی‌ به یک چنین تاکتیکی هم ندارد. چرا که کشور سوریه اهمیت استراتژیک آنچنانی‌ برای کشوری مانند چین که تمام بازار‌های اقتصادی جهان، حتی جهان غرب را تصرف کرده است، ندارد. در مورد ایران هم تقریبا بهمین گونه می‌باشد. اگر دامنه ارتباط اقتصادی دو کشور چین و ایران را ارزیابی کنیم بخوبی به این نکته پی‌ می‌بریم. کالاهای وارداتی‌ چین بازار اقتصادی کشور ایران را تسخیر کرده اند و در طرف مقابل کشور چین یکی‌ از خریداران نفت ایران می‌باشد. با افزایش تحریمها کشور چین میزان خرید نفت از ایران را تا این لحظه حدوداً ۲۰% کاهش داده و جهت تامین نفت مورد نیاز خود با عربستان قرارداد جدیدی امضا کرده است. به عبارتی بر سر کار ماندن رژیم اسلامی در قدرت یا سرنگونی رژیم اسلامی نمی‌تواند برای کشور چین اهمیت آنچنان حیاتی داشته باشد که بخواهد بخاطر آن خود را با جهان غرب درگیر کند. در اینجا لازم میبینم که به نکته دیگری اشاره کنم. بسیاری بر این باور هستند که جهان غرب تلاش می‌کند با کنترل کامل منابع انرژی در خاورمیانه بتواند کشور چین را کنترل کند. اگرچه که جهان غرب تلاش کرده و می‌کند که کنترل منابع انرژی جهان را در اختیار داشته باشد، اما در صورت موفقیت کامل در این امر تا چه اندازه غرب میتواند کشور چین را تحت فشار قرار دهد؟

 فرض کنیم جهان غرب در این امر کاملا موفق شده است و سعی می‌کند با افزایش قیمت نفت کشور چین را تحت فشار قرار دهد. اگر قیمت نفت افزایش پیدا کند، اتوماتیک وار قیمت کالاهای تولیدی چین هم افزایش پیدا خواهند کرد. اما این افزایش قیمت نفت هرگز نمی‌تواند به اندازه ایی باشد که بتواند قیمت کالاهای تولید شده در چین را با قیمت کالاهای تولید شده در جهان غرب برابر کند و از این طریق غرب بتواند کشور چین را تحت فشار قرار دهد. به عبارتی هیچ مرز جغرافیایی در جهان قادر نخواهد بود که بتواند مانع از ورود کالاهای ارزان قیمت چینی‌ با تولید انبوه گردد. اگر به این مطلب، نکات دیگری از قبیل رشد و نفوذ  چشمگیر چین در کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکائی لاتین ظرف یک دهه اخیر و همچنین بدهی مالی عظیم دولت‌ها و مؤسسات مالی جهان غرب به دولت، بانک‌ها و مؤسسات مالی  چینی‌ را اضافه کنیم، میبینیم که یک چنین ادعایی نمی‌تواند صحیح و منطقی‌ و یا آنچنان کار ساز باشد. در خاتمه باید یاد آوری کنم که اگرچه در طی‌ ۳۳ سال گذشته کشور چین از طریق صادرات کالا، خرید ارزان قیمت نفت و غارت دیگر منابع طبیعی کشور و امضای قرار دادهای اقتصادی گوناگون با رژیم اسلامی به سود بسیار هنگفتی دست یافته است، اما دولتمردان کشور چین تا این اندازه از بلوغ فکری و عقلی برخوردار هستند که وجهه‌ جهانی‌ و منافع ملی‌ بلند مدت خود را با ماجرا جویهای ابلهانه و کودکانه سردمداران رژیم اسلامی گره نزنند. بهمین خاطر با وجود تلاش بسیار زیادی که رژیم اسلامی انجام داده است، تا این لحظه عضویت رژیم ایران در پیمان شانگهای‌ پذیرفته نشده است و به اعتقاد من با توجه به عملکرد‌های رژیم اسلامی یک چنین امری هرگز عملی‌ نخواهد شد.   

۲-۲- روسیه: موضعگیری روسیه در قبال دو کشور سوریه و ایران بمانند چین نمی‌تواند باشد. روسیه تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۰، از اقتدار و نفوذ استراتژیک بسیار زیادی در دریای مدیترانه، خلیج عدن و نتیجتا دریای سرخ و کانال سوئز برخوردار بوده است. اگر به نقش جغرافیای جهان دقت کنیم میبینیم که اتحاد جماهیر شوروی تا پیش از سال ۱۹۹۰، از طریق کشورهایی نظیر یمن شمالی، سومالی، اتیوپی، اریتره (مشرف به خلیج عدن و تنگه ورودی به قسمت جنوبی دریای سرخ)، الجزیره، لیبی‌ و سوریه( در قسمت جنوبی دریای مدیترانه و مشرف به کانال سوئز)، آلبانی و یوگسلاوی سابق (در قسمت شمالی دریای مدیترانه) تا چه اندازه این بخش از جهان را تحت نفوذ و کنترل داشته است. از طرف دیگر شوروی بخش اعظمی از گاز مورد نیاز اروپای غربی را نیز تامین می‌کرده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این کشور بخش عظیمی‌ از نفوذ و تسلط خود را در تمامی‌ این مناطق از دست داده است. اکثر کشورهایی که در دوران جنگ سرد بنوعی تحت سیطره روسیه قرار داشتند، از این کشور جدا شده و بخش عظیمی‌ از آنها در اروپای شرقی‌ سابق به اتحاد اروپا و پیمان ناتو پیوسته اند. از طرف دیگر خط لوله نابوکو با صدور گاز از کشورهای آسیای میانه به لهستان و از آنجا به اروپای غربی میزان وابستگی انرژی اتحاد اروپا به روسیه را بمیزان بسیار زیادی کاهش داده است. با توجه به توضیحات مختصر فوق می‌توان گفت، که کشور سوریه آخرین پایگاه استراتژیک روسیه در این منطقه بشمار رفته و با سقوط رژیم بشار اسد ما شاهد مرگ امپراطوری چند دهه اخیر روسیه در این بخش استراتژیک از جهان خواهیم بود.

 صرفنظر از منافع اقتصادی، روسیه با تمام قوا سعی خواهد کرد مانع از سقوط رژیم بشار اسد شده و این آخرین پایگاه استراتژیک خود را در این منطقه حساس جهان از دست ندهد.  اما تا چه اندازه روسیه میتواند در حفظ رژیم بشار اسد موفق باشد، و تا چه اندازه رژیم ایران میتواند با استفاده از قدرت روسیه در این مورد سود ببرد؟ چون تا این لحظه هیچ یک از نیروهای نظامی جهان غرب به کشور سوریه حمله نکرده اند، طبیتا روسیه نمیتواند بصورت علنی و رسمی‌ با ارتش خود (مانند ورود ارتش سرخ شوروی در سال ۱۹۸۰ به افغانستان) وارد سوریه شود. با توجه به نکاتی‌ از قبیل:

۱- کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر در سال از طرفین درگیری در سوریه،

۲-  با توجه به اینکه یکی‌ از طرفین جنگ دولت سوریه می‌باشد و این دولت همچنان قدرت سیاسی کشور را بدست دارد

 ۳- با توجه به اینکه درگیری بین طرفین جنگ در محدوده جغرافیای کشور سوریه جریان دارد،

و ۴- طرفین بقصد کشتن یکدیگر در این جنگ شرکت می‌کنند، از نظر تئوریهای جنگ و صلح و روابط بین‌الملل می‌توان گفت که کشور سوریه دچار یک جنگ داخلی‌ شده است. در یک چنین حالتی تنها کاری که روسیه میتواند انجام دهد، تقویت حمایت مالی، لجستیکی و تسلیحاتی رژیم سوریه می‌باشد و در نهایت بخشی از ناوگان دریأیی خود را بخاطر ترس از لیبیأیزه کردن این کشور به بنادر و مرزهای آبی سوریه منتقل کند. اما در آینده نزدیک روسیه براحتی قادر نخواهد بود که بصورت علنی و مستقیم به حمایت مالی، لجستیکی و تسلیحاتی خود از رژیم بشار اسد ادامه دهد. چرا که در مقوله قوانین بین‌المللی زمانی‌ که در یک کشور جنگ داخلی‌ شروع میشود (تذکر: چهار خصیصه جنگ داخلی را در چند خط گذشته توضیح داده‌ام)، و این نکته از نظر مجامع بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد رسما اعلام شود، فروش اسلحه و ادوات نظامی به طرفینی که در این جنگ داخلی‌ شرکت دارند عملی‌ رسما غیر قانونی و جرم محسوب میشود. اگرچه که در طول حداقل چند دهه اخیر موارد نقض بسیاری را در این مورد خاص در بخشهائ مختلف جهان مشاهده کرده ایم، اما در این مورد خاص یعنی‌ سوریه با اطمینان می‌توان گفت که این قانون را به اجرا خواهند گذاشت و روسیه را کنترل خواهند کرد. گذشته از نکات فوق، کشتار وحشیانه مردم سوریه با استفاده از مدرنترین تجهیزات نظامی توسط ارتش این کشور نکته بسیار غم انگیزی است که خشم جامعه جهانی‌ را بر انگیخته است و حمایت روسیه از یک چنین رژیمی‌ به میزان بسیار زیادی هم وجهه‌ این کشور را در عرصه جهانی‌ مخدوش خواهد کرد و هم در عرصه تحولات داخلی‌ کشور روسیه برای پوتین عواقب بسیار وخیمی را بدنبال خواهد داشت. با توجه به این توضیحات مختصر میتوان گفت که در نهایت روسیه به اجبار مجبور به عقب نشینی شده و آخرین پایگاه استراتژیک خود در سوریه را از دست خواهد داد و رژیم بشار اسد سقوط خواهد کرد.

اضافه بر سوریه، کشور ایران هم برای روسیه از اهمیت ویژه ایی برخوردار است. اگرچه که ایران در همسایگی روسیه قرار دارد و کشور سوریه هیچگونه نوار مرزی مشترکی با روسیه ندارد، اما بدلایل مختلفی‌ روسیه هراس آنچنانی‌ در مورد از دست دادن ایران به نسبت سوریه ندارد. یکی‌ از دلایل مهم این نکته این است که نیروهای مخالف رژیم اسد بصورت متحد یک شورای فرماندهی در کشور ترکیه تشکیل داده اند. از طرف دیگر همین شورا، آلترناتیوی بنام ارتش آزادیبخش سوریه را در داخل کشور سوریه تشکیل، سازماندهی و رهبری می‌کند و این ارتش بصورت پیگیر و مصمّم بر علیه رژیم بشار اسد مبارزه می‌کند. به عبارتی جایگزین رژیم اسد بصورت عینی در محدوده جغرافیایی این کشور و خارج از سوریه در کشور ترکیه وجود عینی دارد و دیر یا زود این آلترناتیو قدرت سیاسی در سوریه را بدست خواهد گرفت. اما متأسفانه در صحنه سیاسی و محدوده جغرافیایی کشور ایران یک چنین آلترناتیوی وجود ندارد. این نکته باعث میشود که روسیه بمیزان زیادی در مقایسه با رژیم اسد نگران رژیم اسلامی نباشد. از طرف دیگر نظریه پردازان روسیه هم بخوبی به این نکته واقف هستند که اگر مذاکرات اتمی‌ با رژیم ایران به نتیجه نرسد، جهان غرب یا اسراییل تحت هیچ شرایطی، بصورتی که مثلا نیروهای ناتو یا آمریکایی‌ به افغانستان و عراق حمله کردند، به ایران حمله نخواهند کرد. اگر مذاکرات اتمی‌ به نتیجه نرسد، و دامنه جنگ به محدوده جغرافیایی کشور ایران گسترش پیدا کند، این حملات بصورت حملات هوا به زمین و دریا بزمین بخشهای مختلفی‌ مانند تاسیسات اتمی‌، پایگاه‌های نظامی، فرودگاهها، بنادر و تا اندازه ایی تاسیسات صنعتی کشور ایران را مورد هدف قرار داده و تخریب خواهند کرد و در یک چنین حالتی آلترناتیو طرفدار غربی در صحنه سیاسی کشور ایران وجود ندارد که این آخرین پایگاه استراتژیک روسیه را مورد تهدید جدی قرار دهد.

  اگرچه که در صورت وقوع یکچنین حالتی، روسیه سعی خواهد کرد با صدور چند قطعنامه یا طی چند کنفرانس خبری این حمله را بشدت محکوم کند، اما در نهایت به بهترین شکل ممکن از این موقعیت استفاده کرده و قرار داد‌های اقتصادی جدیدتری جهت بازسازی مناطق و تاسیسات تخریب شده با رژیم ایران امضا خواهد کرد و از این موقعیت استثنایی‌ سود بسیار هنگفتی را مجددا بجیب خواهد زد.  با توجه به توضیحات فوق میبینیم که رژیم اسلامی در تنش اخیر چه در سوریه و چه در مناقشات اتمی‌ نمی‌تواند از دو قدرت روسیه و چین استفاده آنچنانی‌ در جهت رسیدن به اهداف پلید خود داشته باشد. از طرف دیگر اگرچه که کشور روسیه در دو پیمان نظامی شانگهای و پیمان اقتصادی بریکس با چین هم پیمان می‌باشد، اما با توجه به توضیحاتی که تا این بخش ارائه دادم، روسیه در دو مورد تنش در سوریه و ایران هم نمی‌تواند از کمک و همکاری آنچنانی‌ کشور چین برخوردار شود. چرا که دو تنش فوق تا اندازه زیادی هم موقعیت و هم وجهه‌ جهانی روسیه را تضعیف خواهند کرد و باعث خواهند شد که کشور روسیه در آینده در عرصه تحولات جامعه جهانی‌ هر چه بیشتر به چین وابسته تر و محتاج تر شده و تقریبا می‌توان گفت دنبال رو سیاست‌های چین شود. و این نکته بسیار مهمی‌ است که کشور چین از دیر باز به روشهای گوناگون در طلب آن بوده است.

دستاورد: 

توضیحات این مقاله بما نشان داد که رژیم اسلامی بدنبال دستیابی به چه اهدافی در منطقه خاورمیانه می‌باشد. با ارزیابی مختصری از روند حرکت و تغییر و تحولات منطقه خاورمیانه، بخوبی مشاهده کردیم که چگونه رژیم اسلامی با صرف میلیاردها دلار در راه رسیدن به اهداف پلید خود تلاش کرده و تا چه اندازه در این راستا پیشرفت چشمگیری داشته است. رژیم ایران با تحریک شیعیان بحرین و یمن دو همسایه استراتژیک کشور عربستان، موقعیت ژئوپلیتیک این کشور را دچار تهدید جدی نموده است. از طرف دیگر، رژیم ایران علاوه بر گسترش نفوذ خود در افغانستان، ظرف چند ماه اخیر موفق شده است که از طریق مرزهای غربی خود، جاده کاملا ترانزیت و آزادی را جهت انتقال هر چه آسانتر نیرو، کمکهای مالی، لجستیکی و تسلیحاتی به عراق، سوریه، لبنان و نهایتا به مرزهای اسراییل برقرار کند. به عبارتی پس از ۳۳ سال تلاش بی‌وقفه و خرج میلیاردها دلار پول برای اولین بار رژیم اسلامی قادر شده است که خط اصلی‌ جبهه‌ نبرد خود را تا مرزهای کشور اسراییل گسترش و توسعه دهد. در نقطه مقابل جهان غرب و کشور عربستان عملکرد رژیم ایران را بخوبی تحت نظر داشته و در این راستا اقداماتی را انجام داده اند.

حمایت و حضور ارتش عربستان در بحرین، تا اندازه زیادی تحریکات رژیم اسلامی در این کشور را خنثی کرده است. تلاش پی‌گیر مشترک جهان غرب، نیروهای عربستان و ارتش یمن برای خنثی کردن فعالیتهای شیعیان طرفدار رژیم اسلامی از یکطرف و گروه القاعده از طرف دیگر همچنان ادامه دارد. از طرف دیگر افزایش ناآرامیها در سوریه، باعث شده است که رژیم اسلامی علاوه بر کمکهای مالی، لجستیکی و تسلیحاتی، بخشی از نیروهای ویژه سپاه پاسداران خود را جهت حمایت و دفاع از رژیم بشار اسد به سوریه انتقال دهد. کشتار وحشیانه مردم بیدفاع سوریه از یک طرف و حضور نیروهای ویژه سپاه پاسداران در این کشور از طرف دیگر، جهان غرب را مجبور کرده است که میزان کمک و حمایتهای خود را به ارتش آزادیبخش سوریه افزایش دهد. با توجه به توضیحات فوق می‌توان ادعا کرد که رژیم اسلامی ایران رسما وارد جنگ شده است. جنگی که بصورت غیر علنی خارج از مرزهای ایران و بصورت مشخص در سوریه شروع شده است و اگر رژیم ایران از مواضع خود بصورت کامل عقب نشینی نکند، دامنه این جنگ دیر یا زود به محدوده جغرافیایی کشور ایران نیز گسترش پیدا خواهد کرد. اما طرفین اصلی‌ این جنگ، آنرا بصورت رسمی‌ و علنی در رسانه‌ ها اعلام نمیکنند.

جهان غرب و بطور مشخص دولت اوباما این نکته را بصورت علنی اعلام نمیکند، چرا که تجربه تلخ حمله به عراق تاثیر بسیار منفی‌ در افکار عمومی داشته است و با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری، اوباما سعی می‌کند که وجهه سیاسی خود را خراب نکند. بهمین خاطر اوباما سعی می‌کند که تا قبل از انتخابات آینده تمام تلاش خود را در جهت حل مشکل اتمی‌ رژیم اسلامی بصورت دیپلماتیک انجام دهد. اگر مذاکرات گروه موسوم به ۵+۱ با رژیم ایران به بن‌بست برسد، فرصت بسیار مناسبی‌ نصیب اوباما خواهد شد که با صدور فرمان حمله نظامی به ایران، هم تاسیسات اتمی‌ ایران را نابود سازد و هم از این نکته بعنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده نموده و تقریبا می‌توان گفت که با اتخاذ این تاکتیک اوباما انتخاب مجدد خویش به سمت ریاست جمهوری آمریکا را بمیزان بسیار زیادی بیمه‌ خواهد کرد. رژیم ایران هم این نکته را بصورت علنی در رسانه‌‌های خبری خود اعلام نمیکند، چرا که جنگ خارج از مرزهای ایران جریان دارد. اگر جنگ در محدوده جغرافیایی ایران اتفاق افتاده بود، رژیم ایران با تمام قوا سعی میکرد که از این نکته استفاده تبلیغاتی نموده و با تحریک حس ناسیونالیستی، بخش وسیعی از مردم عامی‌ را به جبهه‌‌های جنگ خود اعزام کند .در خاتمه می‌توان گفت، آن چیزی که ما بعنوان مذاکرات هسته ایی میبینیم در حقیقت تنها مذاکره بر سر غنی سازی اورانیوم نیست، این مذاکرات در حقیقت مذاکرات قبول شکست کامل رژیم اسلامی میباشند. اگر رژیم اسلامی در مقابل خواسته‌های جهان غرب عقب نشینی کند، در حقیقت باید از تمام تلاش و دستاورد ۳۳ ساله خود که با خرج میلیاردها دلار به آن دست یافته است چشم پوشی کند. قبول خواسته‌های غرب یعنی‌ چشم پوشی از بمب اتمی‌، یعنی‌ خروج کامل نیروهای سپاه از سوریه و از دست دادن یک پایگاه استراتژیک، یعنی‌ محدودیت کمک و حمایت به شیعیان عراق، افغانستان، بحرین، یمن، حزب‌ا‌لله، جهاد و حماس، یعنی‌ چشم پوشی از اهداف مهمی‌ که ۳۳ سال برای بدست آوردن آنها تلاش کرده است و در کلّ یعنی‌ شکست کامل.   

 حال با توجه به توضیحات فوق، آیا باز فکر می‌کنید رژیمی‌ مثل رژیم اسلامی میتواند از تمامی‌ دستاوردهای ۳۳ ساله خود چشم پوشی کرده و در این مقطع تاریخی‌ عقب نشینی کند؟  

مهران سیرانی (رشد و توسعه بین‌الملل)                 28.06.2012

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.