گرفتن خانه و صندلی های رنگا رنگ مازیار

"مهاجرت"یخش چهاردهم
تصمیم بر فرستادن جوان ها بدانشگاه یکی از درست ترین وانسانی ترین تصمیمات کمیته کابل بود .حال وقتی به این جوان ها بر خورد می کنم نوعی رضایت درونی بخشی از سختی راه طی شده را کم

گرفتن خانه و صندلی های رنگا رنگ مازیار
"مهاجرت"یخش چهاردهم
تصمیم بر فرستادن جوان ها بدانشگاه یکی از درست ترین وانسانی ترین تصمیمات کمیته کابل بود .حال وقتی به این جوان ها بر خورد می کنم نوعی رضایت درونی بخشی از سختی راه طی شده را کم می کند.
فکر می کنم چرا ما قادر نشدیم دربیشتر تصمیم گیری های سیاسی در حدی که می توانستیم ودر توان ما بود از زاویه منا فع گروه نه منیت های شخصی و چپ ،راست شدن های موردی که متاسفانه عمقی نداشت و زمان نشان داد که این همه سلب بودن و تمامی حقیقت را در پیش خود دانستن وبر آن اساس یار گیری کردن ولشگر کشیدن چه میزان وقت وانرژی همه مارا گرفت .
هنوز این کشمکش در شکل وابعاد دیگری جاری است .هنوز پوسته های ضخیم تنیده شده دور ما بخصوص بعد از سال هادرجه ونشان داشتن مانع از آن می گردد.که به اطراف خوذ نظر کنیم ودیگران را نیز ببینم .
تمام جوان هائی که بدانشگاه فرستاده شدند با وجود غربت و جوابگوئی به خواسته های تشکیلات کابل با نمرات خوب درس های خود را پیش می بردند.جوان هائی که با وجود اختلاف سن کم ما با آن ها حسی پدرانه را برمی انگیختند.
مدت زمان آمدنمان به کابل طولانی شده بودو نیاز به خانه جدی .میدانستیم که حل مسئله مسکن برای مهماندارانمان بخاطر کم بود مسکن بسیار سخت است .لذا فشاری نمی آوردیم .اما تعدادمان زیاد شده بود و چشم انداز کار وماندن در افغانستان طولانی.
مجتمع های مسکونی که با همان نام روسی خود مکرورویان نامیده می شد متقاضیان فراوان داشت .اما حزب دموکراتیک تصیم گرفته بود از سهمیه متقاضیان حزب کم کند و خانه در اختیار مابگذارد.در همین رابطه در توافقی این خانه ها بما واگذار گردیدند .
قرار شد به خانواده های دو نفره و سه نفره خانه های دو اطاقه وبه خانواده های سه نفره وبیشتر سه اطاقه داده شود . در همین رابطه جوانی بسیار محجوب ومودب بنام رفیق نور احمد از طرف شورای وزیران همان دولت که مسئولیت مسائل اجتماعی و اقتصادی ما را بر عهده داشت به مسئول دفتر که عضو کمیته کابل بود معرفی گردید .
این وظیفه در دور اول بر عهده من نهاده شد که زیر نظر مازیار انجام وظیفه کنم که تا آمدن رفیقی بنام رفیق حجت این کار را انجام می دادم .در این تقسیمات مطلقا رده سازمانی افراد در نظر گرفته نمی شد. .مازیا اصرار داشت که خانه ای دو اطاقه در اختیار او نهاده شود وزیر با اصرار رفقای افغانی که می گفتند شما باید از نظر پروتکل حزبی در یک خانه جداگانه ویا حداقل در مکرورویان قدیمی ساکن می شدید! چرا که در چشم انداز از رهبری حزب مهمان خواهید داشت.حداقل باید یک اطاق پذیرائی جدا داشته باشید ! ما نیز این استدلال را قبول داشتیم .نهایت یک خانه سه اطاقه که روبروی خانه من بود در اختار او نهاده شد .لوازم اولیه از طرف دولت که همان شورای وزیران باشد در اختیار ما نهاده میشد.
شامل بر تخت های فنری سربازی با تشک وبالش وبرای هر نفر دوعدد پتو وملافه. مبلی ساده برای اطاق پذیرائی و یک دست میز وصندلی چهار نفره برای آشپز خانه. کف خانه کلا موکت شده بود .همراه مقدارمحاسبه شده ای وسایل آشپزخانه.
آشپزخانه اجاق چهار شعله برقی با فر داشت .کف حمام ودستشوی نیز کف پوش لنولینمی. دولت سعی کرده بود خانه ای کامل با تمام امکاناتی که در آن روزهای سخت در اختیار داشت به ما تحویل دهد.
دو خاطره که هرگز فراموش نمی کنم از روز های تحویل خانه ها و وسایل دارم. تمام وسایل شبیه هم بودند.تنها چیزی که فرق می کرد رنگ رو کش چرم مصنوعی صندلی های آشپزخانه بود که مرکب از چهار رنگ آبی نفتی آبی روشن ،سبز و رنگی مایل به کرم بود .کامیونی به تعداد خانوار ها صندلی ها آورد و مقابل دهلیز خالی کرد ورفت .همه ما به عحله پائین رفتیم که رنگ دلخواه خود را انتخاب کنیم به مازیار گفتم " شما نمی خواهید یبائید وانتخاب کنید "؟ "خانم ها دانشگاه بودند" گفت "نه بگذار همه انتخاب کنند من آخر سر می آیم".همه صندلی های یک رنگ را انتخاب کردیم .چهار صندلی رنگارنگ برای مازیار ماند.وقتی پائین برای بردن صنذلی ها آمد بدون سوال وناراحتی آن ها بالا برد.
سخت از عمل خود پشیمان شده بودم اصرار که عوض کنیم "شما رفت آمد خواهید داشت" ! خندید و گفت " یکبار با همین حرف مجبورم کردید خانه سه اطاقه گرفتم دیگر کلاه سرم نمی رود! من اصولا تنوع ورنگارگ بودن صندلی ها را دوست دارم "!
هر میزان من ودیگر دوستان اصرار کردیم نپذیرفت و تا آخر همان صندلی های رنگارنگ را داشت. حتی اجازه نداد که از مسئول افغانی خواهش کنیم که عوض کنند.
اکثر کسانی که بکابل رفته بودیم از طبقه متوسط وبرخی متوسط ببالا بودیم در ایران خانه های بهتری داشتیم .هنوز متوجه نشده بودیم که این خانه ها با چه سختی و مشقتی بقیمت محروم کردن کدام رفیق حزبی در اختیار مان نهاده شده است. وقت بی وقت این کوچک بودن را بین خود مطرح می کردیم .یک شب یک رفیق حزبی که از بلند پایه گان حزب بود ومستقیما بر کار سازمان نظارت می کرد مازیار، رفیق حجت ومن را به خانه خود دعوت کرد .
چند بلاک بالاتر از بلاک های ما بود .خانه ای بزرگ وپنج اطاقه در حین صحبت رفیقی بداخل اطاق آمد که از مسئولان تشکیلاتی حزب بود . صاحب خانه ایشان را معرفی کرد و گفت :"ایشان همسر خواهر من هستند. بدلیل کمبود خانه عجالتا درآن اطاق با خواهرم وطفلشان زندگی می کنند . اندکی بعد پیر مرد محترمی داخل شد که صاحب خانه به احترامشان برخاست ما نیز بر خاستیم. گفت: "ایشان پدر من هستند با مادرم در آن اطاق دیگرتشریف دارند."نهایت اطاق بزرگی که در اصل سالن خانه بود و چندین دست رختخواب روی هم چیده شده بود. نشان داد وگفت "ما بسیار مهمان دار هستیم از ریش سفید ها و اغربا از ولایت می آیند و این اطاق آنهاست".
بعد از شام وخدا حافظی شرمنده از آنچه دیده بودیم وشنیده بودیم به خانه برگشتیم. من بشوخی گفتم:" معلوم نیست کدام یک از ما خانه کدام رفیق حزبی را غصب کرده ایم"؟ ادامه دارد ابوالفضل محققی

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: