تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، یک اشتباە استراتژیک

پایان سخن اینکە تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق) اشتباە استراتژیک فاحشی بود کە بمنزلە خط بطلان کشیدن بر تاریخی بود کە علیرغم کوچکتر شدن جریانات سیاسی در خارج کشور، اما می توانست کماکان بعنوان عامل مهمی در توان بخشی دوبارە بە آنها در آیندە کمک کند. حزبی کە از دو جریان فاقد تاریخ و یک جریان دارای تاریخ تشکیل شدە، بە حکم خارج کشوری بودن روند تشکیل آن تاریخ جریان سوم را هم با خود بە حاشیە خواهدبرد و این چنین تنها بە جریانی صرفا خارج کشوری تبدیل می شود.

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) چند سال پیش از سە جریان سیاسی، علیرغم فاصلە عمیق در فرم تشکیلاتی ـ تاریخی آنان، پدید آمد: سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، نیمی از اعضای اتحاد فدائیان خلق ایران و نیز تعدادی از فعالان سیاسی از جریانی بە نام کنشگران چپ کە مدتی تحت این عنوان برآمد سیاسی نسبی داشتند. در مورد این سە جریان می توان گفت کە: کنشگران چپ اساسا جریان نبودند و تنها شامل افرادی با سابقە چپ (از طیف فدائی) می شدند کە فاقد بنیە تشکیلاتی و بنابراین تاریخی بودند و عموما شامل فعالانی می شدند کە در پی اتحاد دوبارە جریانات مختلف فدائی تحت عنوان جدیدی بودند. اتحاد فدائیان دارای فرم تشکیلاتی بود، اما این جریان نتیجە یک سری انشعابات و اتحادها میان روندهای مختلف فدائی بود کە در پروسەای در خارج کشور شکل گرفتە بود و بنابراین در فرم یک تشکل سیاسی فاقد تاریخ در داخل کشور. در این میان تنها سازمان اکثریت بود کە علاوە بر دارابودن فرم تشکیلاتی، بعنوان بزرگترین جریان چپ ایران، دارای تاریخ و فرم ارگانی بود و هست و بنابراین بە تبعی مهمترین جریان تشکیل دهندە حزب چپ ایران (فدائیان خلق).

اینکە حزب چپ از بدو تاسیس خود تا چە اندازە توانست بە اهداف خود کە اتحاد دوبارە جریانات چپ بود برسد، بماند. گمانی در این نیست کە هر گونە تلاش در جریانات سیاسی کشور برای نزدیکی بە همدیگر و ایجاد سازمانهای بزرگتر و وسیعتر را باید ارج نهاد، و در این راستا هم باید تلاشها برای تشکیل حزب چپ را مهم ارزیابی کرد. اما تلاش در جهت ایجاد وحدت و نە اتحاد تا زمانیکە احزاب و سازمانهای سیاسی در خارج کشور بسر می برند، اشتباە فاحشی است. بە بیانی دیگر احزاب می توانند میان خود بە ایجاد اتحادها (با حفظ هویت سازمانی خود) دست بزنند، اما وحدت کە در آن هویت سازمانی آنان از بین می رود و منجر بە تشکیل حزبی دیگر شود، اشتباە بزرگی در شرایط کوچ و تبعید ناخواستە، امری کە می تواند بمنزلە خودکشی باشد.

من در این بحث سعی می کنم کە مسئلە را از بعد تاریخی آن بررسی کنم، زیرا کە معتقدم عنصر تاریخ در شرایط کوچ و تبعید ناخواستە در ماندگاری احزاب می تواند نقش تعیین کنندە و مهمی داشتە باشد، و علیرغم گذشت سالها و مسن شدن فعالین سیاسی، اما بعنوان فاکتوری کماکان جوان عمل کند و دوبارە در فرصتهای پیش آمدە منجر بە احیای این احزاب شود.

در میان طیف مهمی از اندیشمندان تاریخ از اهمیت خاصی برخوردار است. از جملە هگل فیلسوف آلمانی. نگاە این اندیشمند بە پدیدەها اساسا یک نگاە تاریخی بود هرچند در فرم ایدەآلیستی آن. او روح مطلق و سیر و تطور آن را در روند تاریخی بررسی می کرد و حتی از این زاویە بە مخالفت با نگاە اندیشمندان لیبرال معتقد بە 'قرارداد اجتماعی' بعنوان مبنای ایجاد جامعە برخاست. در نگاە هگل اساسا نمی توان بدون تاریخ نە پدیدەها شکل بگیرند و نە هویت خود را متحقق کنند، و از این منظر تاریخ از اهمیت بنیادین برخوردار است. بیهودە نبود کە مارکس هم بە این مقولە چسبید و بە مولفەای از کل فلسفە و نگاە او بە جهان تبدیل شد.

تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، بعنوان حزبی کە خود را متعلق بە جامعە ایران تعریف می کند، با توجە بە اینکە در خارج کشور شکل گرفتە و در بطن جامعە ایران پدید نیامدەاست، پدیدەای است خارج از تاریخ. بە دلایل زیر:

ـ احزاب سیاسی کە در خارج کشور شکل گرفتەاند، هیچوقت نتوانستەاند بە جریانات مهم و تاثیرگذار در داخل کشور تبدیل شوند،

ـ حزب سیاسی اساسا در داخل کشور و با مشارکت مستقیم افراد و نیروهائی کە در بطن جامعە وجود دارند و فعال هستند، تشکیل می شود،

ـ تشکیل حزب سیاسی در داخل کشور بمنزلە شروع تاریخ واقعی آن جریان خاص است،

ـ هویت یک پدیدە اساسا هویت لوکالی آن است و بنابراین تاریخ آن هم دارای یک مبنای لوکالی و محلی، و این محلی بودن پدیدەای است فراتر از هویت فردی افراد تشکیل دهندە آن،

ـ هویت یک حزب ملی دارای مبنای زمانی ـ مکانی خاصی است کە آن را بە جغرافیای مشخصی پیوند می دهد،

ـ حزب سیاسی از دل حوادث لوکالی خاصی و بە همان نسبت از درون چارچوپ جغرافیای ویژەای بیرون می آید (از دل یک کشور، و نە از افرادی کە در کشورهای مختلف زندگی می کنند بە جز کشور خود)

ـ تاریخ هیچ جریانی را بە صرف تشکیل یک جریان دیگر نمی توان بە جریان تازە تاسیس شدە انتقال داد، تاریخ اساسا انتقال دادنی نیست،

ـ نام در تداوم تاریخی از اهمیت خاصی برخوردار است و تغییر آن بمنزلە انقطاع در تاریخ آن است،

ـ در خارج از کشور و در بیرون از بطن محلی و لوکالی نمی توان تمام نیروها را حول ایجاد حزب جدید اساسا بسیج کرد، و بنابراین بخش مهمی از نیروی تشکیل دهندە بە بیرون از پروسە پرتاب می شود،

ـ بە یمن جهان دیجیتالی و گلوبالیزە شدە نمی توان از خارج در داخل تاریخ ایجاد کرد. در واقع دنیای دیجیتالی در پهنە جهانی کە کماکان بر مبنای هویت دولت ـ ملتها پایەریزی شدەاست نمی توان هویت را محلی کرد،

ـ در بهترین حالت حزب تشکیل شدە در خارج از کشور می تواند یک تاریخ دیجیتالی در داخل کشور درست کند، یعنی یک تاریخ صوری و نە واقعی،

ـ حتی بە فرض عضوشدن شاخص ترین افراد جریانی خاصی در حزب تازە تاسیس شدە، نمی توان اتوریتە و توان حزب قدیمی را بە حزب جدید منتقل کرد زیرا کە حزب اساسا کلیتی است فراتر از جمع مکانیکی افراد.

پایان سخن اینکە تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق) اشتباە استراتژیک فاحشی بود کە بمنزلە خط بطلان کشیدن بر تاریخی بود کە علیرغم کوچکتر شدن جریانات سیاسی در خارج کشور، اما می توانست کماکان بعنوان عامل مهمی در توان بخشی دوبارە بە آنها در آیندە کمک کند. حزبی کە از دو جریان فاقد تاریخ و یک جریان دارای تاریخ تشکیل شدە، بە حکم خارج کشوری بودن روند تشکیل آن تاریخ جریان سوم را هم با خود بە حاشیە خواهدبرد و این چنین تنها بە جریانی صرفا خارج کشوری تبدیل می شود.

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: