قاضی و محکومش!

داستانی نمادین درباره سرکردگان فاسد بیدادگاه های رژیم ولایت فقیه در ظلمگستری این رژیم دوزخی و بهره کشی آنها از زن هائی که پرونده های سنگین دارند!

 

 

 

- میدونی واسه چی دادگاهو خلوت کردم؟

- لابد به یاد گذشته ها افتادی و خواستی باهام خلوت کنی آقای قاضی!

- همین فکرا تا کنار گود سنگسار کشونده دت! بازم فکر و ذکرت خلوت کردن با مرداس؟

- زهره ترکم می کنی آقای قاضی، سنگسار چه صیغه ایه دیگه؟

- مرتکب زنای محصنه شدی، جرمش سنگساره، به همین سادگی! جای چند و چونم نداره!

- وقتی اون همه مدت باهام خلوت کردی واسه چی مرتکب زنای محصنه نشدم و مستحق سنگسار نبودم؟

- منظورت از باهام خلوت کردی چیه؟ چرا تو دادگاه با قاضی این جور خودمانی حرفی می زنی؟ بیشتر توضیح بده ببینم قضیه از چه قراره؟

- مفصله، می ترسم خسته کننده بشه و زیاد وقت بگیره!

- خیلی آشنا به نظرم رسیدی! فکر کردم یه جاهائی دیدمت! رو همین اصل دفتر دادگاه رو خلوت کردم! کارمند و منشی رو راهی کردم دنبال کارشون، مفت خورای سوء استفاده چی! کشته، مرده جیم شدنن! نگهبان مسئول آوردن و بردنتم فرستادم بیرون رو صندلی کنار در بشینه و نذاره کسی داخل شه! وقتم زیاده، مفصل بگو و روشنم کن!

- هنوزجوونی آقای قاضی، نباید این جور گرفتار کم حافظگی شده باشی! یا خودتو به کوچه علی چپ می زنی؟

- تو که حافظه درستی داری مفصل بگو قضیه از چه قراره؟

- هفت، هشت سال پیش اوایل قاضی شدنت بود و تازه به شهر نیشابور منتقل شده بودی، هنوز با رمز و راز دادگاه و ساخت و پاخت با مردم آشنا نبودی، غریب و غربت زده بودی، بعد از غروبای نیشابور خلقتو تنگ می کرد، اینا رو خودت تو خلوتامون برام تعریف کردی آقای قاضی! تو یکی از گرگ و میشای دلگیرت تورت کردم! کشوندمت تو پاچراغ کوچه سرسنگ! بعد مشتری هر شبم شدی! یک شانه دراز می شدی، روبروت یک شانه دراز می شدم! گلوله تریاکو کنار سوراخ حقه نگاری می چسبوندم، رو شعله چراغ زیر حباب میگردوندم و عمل می آوردم، جزجز گلوله تریاک بالا که می گرفت سوزن رو چند مرتبه با رمز و راز رو نی نگاری می زدم، تو چشمات خمار می شدم، چشم و ابروی کمونی میومدم، لبای قلوه ای جگری کردمو با زبونم برق می انداختم، با ناز و عشوه نی نگاری رو کنار لبت می گذاشتم، لبای گل انداخته آقای قاضی رو می پائیدم! چند بست قاچاق که می کشیدی اختیارتو از دست می دادی، سرت از خودت نبود، سر کیسه رو حسابی شل می کردی!

دستور می دادی پاچراغ رو خلوت کنن، مثل ریگ پول می ریختی تو دامن زن ملاحاجی! کارچرخون پاچراغ! عمامه رو از سرت ورمیداشتی و می گذاشتی کنار دیوار! عباتو درمی آوردی! مچاله می کردی و کنار عمامه می گذاشتی، خوب که می کشیدی لپات گل می انداخت! چشمات یه جفت اخگر شعله و رو سینه ات مثنوی مولوی می شد، با صدای بلند دلنشین مثنوی میخوندی، صدای دلنشینی داشتی، حتما هنوزم داریش آقای قاضی! دل صاحاب مرده عاشق پیشه ام شیفته جمال و کمال و صدای خوشت شد! آخرای شب یه مشت اسکناس تو مشت زن ملاحاجی می گذاشتی و می فرستادیش دنبال نخود سیاه! چند بست دیگر باهم می کشیدیم، با آهنگ پخش صوت برات می رقصیدم، تا خود خروسخون باهم عشق می کردیم! گرم عشق بازی که بودی می گفتی عشق خیامی که میگن همینه دیگه! هزار رحمت به قبرت حضرت خیام!

- بس کن طاهره! دیوارا موش داره!

- کوتاهش می کنم آقای قاضی! دو، سه سال پاچراغ زن ملاحاجی و من و به قول خودت ملیح ترین زن نیشابور در اختیارت بودیم! یواش، یواش با بالائیا و از ما بهترون آشنا شدی، باهم کنار اومدین و روهم ریختین، برخلاف تموم حرفا و قول و قرارائی که با من داشتی پاچراغ زن ملاحاجی و منو پاک فراموش کردی، حالا حتی منم نمی شناسی دیگه آقای قاضی!

- اون همه مدت باهم عشق بازی کردیم، می مردی بگی شوهرداری لکاته؟

- کی پرسیدی که جواب ندادم آقای قاضی؟

- که این جور! لابد دوباره مدتای آزگار تو پاچراغ مجلس دود و دم و عشق بازی راه انداختی، این مرتبه چشم و چراغای دستگاه مچتو گرفتن! حالام انداختنت اینجا که به جرم زنای محصنه حکم سنگسارتو من صادر کنم! رندون مثل یه توبره به گردنم آویزونت کردن! میدونستن در گذشته باهات سر و سری داشتم! خواستن خردم کنن، حکم سنگسار ملیح ترین زن نیشابورو من صادر کنم! گور بابای همه قواعد و قوانینشون! از همه طرف چارچشمی مراقبن که گزگ دستشون بدم و دودمانمو به باد بدن! اگه الان حکم سنگسارتو بنویسم بدم صادر کنن و بفرستن دایره اجرا چه می کنی؟

- حالا دیگه جوونک سالای اول آشنائیمون نیستی! مارها خوردی و افعی هفت خطی شدی! درباره طاهره به گفته خودت اولین عشقت از این جور حکما نمی نویسی!

- اگه بنویسم همین فردا ریغ رحمتو سر می کشی! واسه همیشه دهنت بسته میشه و زبونت بند میاد! خلاص! الفاتحه!

- منو خیلی ساده به حساب آوردی آقای قاضی!

- الان که تو انفرادی هستی، فردام میگم چشم و دهن بسته ببرن سنگسارت کنن، چه کار دیگه ای میتونی بکنی طاهره؟

- ده برابر خلاصه ای که واست تعریف کردم نوشتم و ضبط کردم و دادم دست وکیلم که در صورت لزوم تو دادگاه مطرح کنه! هنوز دادگاه من جاریه، همین جوری نمیتونی امروز حکم بنویسی و صادر کنی و فردا به اجرا گذشته بشه آقای قاضی!

- طاهره خودتو گول نزن، تو میدونی منم میدونم تو دادگستری ما هر معجزه ای میتونه اتفاق بیفته! از جمله خفه شدن تو! همین امشب تو سلول انفرادی!

- اگه تا این اندازه بی شرف شده باشی همین امشب هر معجزه ای میتونه رخ بده! من حرف دیگه ای ندارم آقای قاضی!

- گیر قضیه جای دیگه اس طاهره! گیرم همین الان و دست به نقد و همین جا یه جورائی حکم آزادیتو بنویسم، البته اینم از معجزات دادگستری ماست! بعدش چی گیر من قاضی میاد؟

- از شما یه اشاره، از طاهره به سر دویدن آقای قاضی!

- این شد یه حرفی! پیش خودمون بمونه، خودم تو عمارتم پاچراغ اختصاصی راه انداختم! هفته ای یکی، دو بار! دم کلفتا و بزرگای قوم میان، دود و دمی میگیرن و نفسی تازه میکنن! این پاچراغ تنها چیزی که کم داره طاهره ملیح ترین زن نیشابوره! اگه میخوای حکمو همین الان بنویسم باید اداره کننده ششدونگ پاچراغ اختصاصیم طاهره باشه! وگرنه مجبورم به جرم زنای محصنه حکم سنگسارتو بنویسم و بفرستم دایره اجرا !

- قول ناموسی میدم پاچراغ اختصاصیتو جوری اداره کنم که تموم بزرگای قوم از اعوان و انصارت شن آقای قاضی!

- حکم رو نوشتم، پائینشم امضا کردم و مهر زدم، بگیرش، خودت ببر بده تو دفتر ثبت، صادر و بهت ابلاغ بشه!

- بخون ببینم چیه؟ نکنه حکم سنگسارم باشه آقای قاضی؟

- نه، از همه این حرفا گذشته من هنوزم دیوونه عشق بازی با توهستم طاهره ورپریده!

- از تعارف بزن و بر مبلغ افزا ! حکم را برام بخون آقای قاضی!

- من تموم قوانین شرعیه رو حفظم! تنها با همین یه راه میشه از زیر بار اجرای حکم سنگسار فرار کرد! ظاهرا به چار سال مرده شوری محکومت کردم!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

.

منبع: 
http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=49761
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: