فرهنگی مشترک که از سختی مهاجرت می کاست!

“مهاجرت "بخش هجدهم
هراسی که روزهای اول از غربت و تنهائی بود با اضافه شدن تعداد اعضای سازمان ورفتن برسرکاروتماس بیشتربا جامعه ومردم،همراه حمایت همه حانبه مهماندارنمان جای خود را به آرامش وهماهنگ شدن با محیط ت

فرهنگی مشترک که از سختی مهاجرت می کاست!
"مهاجرت "بخش هجدهم
هراسی که روزهای اول از غربت و تنهائی بود با اضافه شدن تعداد اعضای سازمان ورفتن برسرکاروتماس بیشتربا جامعه ومردم،همراه حمایت همه حانبه مهماندارنمان جای خود را به آرامش وهماهنگ شدن با محیط تازه می داد.
شاید ما تنها بخش مهاجرینی بودیم که از روز اول بخاطر نداشتن مشکل زبان به راحتی قادر به حل مشکلات روزمره وسامان دهی زندگی خود بدون نیاز به مترجم ویا گذراندان کورس های زبان شدیم .
بلعکس زبان فارسی ما خوشایند مردم کوچه وبازاربود. بخصوص بخشی از کسبه که در ایران کار کرده بودند و برعکس زمان حال تجربه خوبی از ایران داشتند.هنوزانقلاب اسلامی نتوانسته بود در بین مردم افغانستان و مردم ایران این همه فاصله وگاه نفرت بیانگیزد.هنوزاین روح شرارت چه در داخل ایران وچه در مرزهای خارج ازایران چادرسیاه خود نگشود،هنوزصدورانقلاب اسلامی قادر به صدورتروریست های اسلامی نگردیده بود.
تشنج دردرون کشور ومنطقه ، دامن زدن به اختلاف شیعه وسنی ، ترورها واعزام صد ها مبلغ در شکل های مختلف تازه داشت شکل می گرفت.
بیشتر مردمی که ما با آن ها بر خورد داشتیم یا خود خاطره عینی خوبی از ایران داشتند ویا ازطریق برنامه های تلویزیونی ایران برایشان جذابیت داشت. واقعا هیچ خط قاصلی بین خود و مردم ایران نمی دیدند. فرهنگ بسیار نزدیک ومشترک، زبان این کلید عمومی برای گشودن ارتباط با جهان پیرموان ونهایت شعر وادب.
ایستادن حضرت حافظ بردرگاه تاریخی دو کشورکه گرم نشاندن درخت دوستی وکندن نهال دشمنی بود و جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر می نهاد! همراه با مولانای بلخی که نیمی ازترکستان بود ونیمی ز فرغانه نیمی زآب گل بود نیمی زجان دل، جان های ما را در آن غربت بهم پیوند می داد.
فرهنگی که حکمت سعدی طی قرنها دهان بدهان گشته ودر نگاه مشترک به زندگی بی آن که بدانیم نقش تلطیف کننده و مدبررا خود نهاده بود .از کشته شدن سهراب بدست پدر و کشته شدن سیاووش بدست افراسیاب ما همان انذاره غمگین می شدیم که یک روستانی نشسته درمجلس شاهنامه خوانی یک ریش سفید ده در بدخشان . بنای عظیمی که رنج سی ساله پیر توس آنرا پی افکنده بود .بنائی مصون مانده از گزند باد وباران تا امروزما فرسنگ ها دور از وطن بر آن گنجینه تکیه کنیم ، آرامش یابیم وبزبانی مشترک سخن گوئیم.
زخمه هنرمندانه برتارهای حسی درون از طریق موسیقی چه پل زیبائی برای عبور از قلب های یکدیگر می ساخت! این نعمتی بود که در آن روزهای تلخ در بدری در روزهای تلخ جنگ تحمیل شده برافغانستان بر ما ارزانی شده بود.
واقعا مانند دیدن یک رویاست که هنوز یک ماهی ازدر آمدنمان بکابل نمی گذشت که نخستین مطلب من درروزنامه حقیقت انقلاب ثور که مصاحبه با یک زن در گروه سواد آموزی بود بچاپ رسید و بعد چند ماه تمام افرادی که بکابل آمده بودند برسرزندگی خود سامان یافتند . نان کابل برایمان نانی آشنا بود! شبیه نان تافتون تهران.نانوائی که صبح اول وقت سراغش می رفتیم، نانی گرم که تازه از تنور درمی آمد وصاحب نانوائی نشسته برسکو ازبین آن همه جمعیت می گفت "مهمان ایرانی چند تا نان می خواهی"؟ دیگران با محبت نانت را دست بدست بتو می رساندند.امری که با تمام اصرارمان بر ایستادن در صف بارها وبارها تکرارمی شد.
مردی روستائی که شاید تنها ثروت زندگیش دوخورجین نارنگی بود که بر پشت خر خود نهاده ودر سر بازارمی فروخت وقتی می پرسیدی "گیلوئی چند"؟ فرضا پانزده افغانی بجای این که بگوئی طول کن ! "می گفتی" یک کیلواز این نارنگی بکش"! ایرانی بودنمان را می فهمید. بدقت نگاهت می کرد. "آقای ایرانی من ازشما پیسه نمی گیرم"! اصرار از ما امتناع از او ونهایت رضایت به قیمت خرید ."پیسه یعنی پول و ماندارین یعنی نارنگی"
این گونه برخورد ها درکناررابطه انسانی و صمیمانه دفتر سازمان با مسائل روزمره خانواده ها فضای بسیار آرام و توام با دوستی واحترام را بوجود آورده بود .بخصوص آمدن واضافه شدن "دکتر حجت" به جمع کمیته کابل و گرفتن مسئولیت کمیته کابل ودفتربا سعه صدرهمراه با متانت برخوردی که داشت همراه با مسئولیت داخلی دفترتوسط رفیق تقی گیلانی به مجموعه آرامش می داد.
حضور دکتر حجت در کمتیه کابل ازدگمی برخودرهای تشکیلاتی می کاست .هر چند که گاه حضورما دو نفر زیرعنوان لیبرال ها .بین دو صندلی چپ و راست نشسته ها مورد تمسخر قرارمی گرفت .اما اعتقاد ما به تعادل ودور نگاه داشتن خانواده ها از برخورد های چپ وراست که انصافا اکثریت قریب به اتفاق اعضای کمیته کابل با آن موافق بودند! توانست در تداوم خود باعث جلوگیری از انشقاق وسخت کردن روابط درون خانواده ها شود!
مدت چند سال تشکیلات سازمان درکابل تا شدت گرفتن برخورد چپ وراست شکل گرفته دررهبری که متاسفانه باعث تشنج در تاشکند ،باکو و ترکمنستان شده بود بدور از جبهه بندی، لشگرکشی و جا بجائی افراد هم نظرکه ازنقاط مختلف در راستای نیرو گیری هر کدام از جناح های مختلف صورت میگرفت و لطمات جدی به خانواده ها وکلا ما مهاجرین واردمی ساخت! توانست بدور ازاین تشنجات، فضای سالم و دوستانه خود را حفظ کند.
یاد گرفتیم ازتمسخری که تحت عنوان بی سوادی ودور ماندن ما از تغیرات از طرف بعضی افراد سخت بهیجان آمده بما وارد می شد بغصی در دل نگیریم !تلاش کنیم که لطمات کمتری به هم وارد کنم تا فردا که این تب وتاب فرو نشست از نگاه کردن بر چهره یکدیگر شرمنده نگردیم !
چالشی جدی برای کمیته کابل و دوستانی خارج از کمیته کابل جهت دورنگاه داشتن خانواده ها از این تقابل و رفتن پشت این فرد یا آن فرد که هیچ ریشه عمیق فکری وعملی نهادینه شده ای نداشت.
بروزاین در گیری ها حداقل برای من یاد آورهمان برخوردهای تنگ نظرانه گروهی بود.یاد آور منیت ها شخصی ،جایگاهی همراه باگروه های زنده باد ومرده بادگوی پیچیده شده در زرورق بر خورد ایدئولوژیک.
بنظر می رسیدمتاسفانه هنوز زمان هیچگونه پختگی به بیشتر رهبران ما نداده بود.ادامه دارد ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: