مرثیه ای در سوگ مرحوم حمیدالله سردارزهی

امروز جسم بی جان یکی از بهترین فرزندان بلوچستان مرحوم حمیدالله سردارزهی از تهران به فرودگاه کنارک و سپس محل عیدگاه چابهار منتقل شد. عیدگاهی که از صبح برای پذیرش این مرد بزرگ و مهربان آماده می شد. مراسم نماز میت حمیدالله سردارزهی ساعتی پیش در میان انبوه بیشمار سوگواران اندوهگین ادا شد. بسیاری از خبرگزاری ها خبر تلخ درگذشت حمید الله را مخابره کرده بودند و تسلیت گفتند. از جمله تلویزیون استانی هامون در سیستان و بلوچستان.

مرحوم حمیدالله را قریب به نیم قرن پیش یعنی از همکلاسی بودن  دوران دبیرستان در چابهار می شناختم.  در نتیجه تصویر دوستی من از این مرد بزرگ و مهربان و فرهیخته به زادگاه من؛ چابهار قدیم بر می گردد. چابهاری که پر از مهر و صفا بود و با چابهار مسروقه و مصنوعی امروز زمین تا آسمان فاصله داشت. از چابهار و کراچی گرفته تا لندن؛ این تصویری است ممتد و مستمر از یک شخصیت محترم, مردمی, رفیق باز و خوش مُشرب و مهربان و مردم دوست و بلوچ دوست که مورد احترام بلوچها در ایران, پاکستان, افغانستان و کشورهای عربی و شرق آفریقا بود. به همین دلیل در پارلمان ایالت بلوچستان پاکستان برای او فاتحه خواندند.

   خبر دلخراش خاموش شدن این شمع فروزان که پریشب رخ داد بسی ناباورانه، دردناک و جانسوز بود. طاعون بیدادگر و مرگبار زمان ما یعنی ویروس منحوس کرونا این سرنوشت تلخ, مصیبت ‌بار و تأثرانگیز را رقم زد و ستاره رخشنده یی از آسمان بلوچستان را بر زمین فرو نشاند تا در نقاب خاک آرام بگیرد. او در سرزمین ناآرام و پرتلاطم و پرتخاصم طایفه ای و عشیرتی بلوچستان حقا منجی صلح و بخشش بود و در این راستا بعنوان مصلح و آشتی گر مورد اعتماد همه طوایف جانهای فراوانی را از انتقامجویی های مهلک قبیله ای نجات داد.

 در تسلیت خویش به برادران و خانواده اش نوشته بودم که "این برادر عزیز، این انسان مهربان مثل ستیغ (قله کوه) تفتان غرورآفرین بود و یاد و خاطره او مثل امواج بی آرام سواحل مکران و دریا بزرگ چابهار در بستر دلهای غرق در آه جاری خواهد بود. او برادر و بزرگ همه ما بود. بهمین دلیل من نیز مثل اکثریت قاطع سیستان و بلوچستان در این غم عظیم شریک و به سوگ نشسته ام. حتی در دوران بلاخیز کرونایی که داغ های بیشمار بر دلها گذارده, این انسان متواضع، رئوف و نیک سرشت و بزرگوار هرگز آغوش باز و گشاده اش را بر روی هیچ کسی دریغ نمی داشت. اگرچه بارها و در پیام های ویدئوی از مردم خواسته بود کرونا را جدی بگیرند و فاصله های اجتماعی, و اصول بهداشتی را رعایت کنند.

 قربانیان کرونا با تمام تنهایی و تلخی و غربت نانوشته و ناگفته می‌روند بدون هر گونه مراسم سوگواری؛ جسم بیجان آنها غریبانه و مظلومانه در تنهایی خویش, توسط غریبه هایی با لباس های فضانوردی آبی و سپید, به خاک سپرده می شود. بدون تسکینی برای آلام داغ‌دیدگان با بغض‌هایی که شاید هر یک از اعضای خانواده برای تسکین دیگری فرو بخورد. این غم انگیزترین حالت سوگ است. کرونا همه جا و میان همه فاصله انداخته است. بدتر از همه میان رفته گان و بازمانده گان.  شاید قابل فهم, توجیه پذیر و دریافتنی نباشد, اما این بزرگوار که بصورت اجتناب ناپذیری روزانه با جمع کثیری  از قشرهای مختلف جامعه سر و کار داشت هرگز تسلیم فاصله ها نشد. یعنی نمی توانست بشود, زیرا او به خودش تعلق نداشت.

 امروز در چابهار زادگاه به سرقت رفته من که در آن قریب به نیم قرن پیش با حمیدالله همکلاس شدم. امروز عصر در ماقبل غروبی بس غمگین علیرغم خطر شیوع دهشتناک ویروس مسری کرونا در بلوچستان, جمعیت انبوه و بی سابقه ای از اقشار مختلف مردم بلوچ و غیربلوچ, بومی و غیربومی در گرامیداشت و وداع نهایی با این بزرگمرد ء مهربان تسلیم فاصله ها نشدند تا با حضور بیشمار خویش نامش را بر کتیبه ای از جنس عشق و احترام در تاریخ بلوچستان حک کنند.

روانش شاد و یادش برای همیشه گرامی باد.

عبدالستار دوشوکی

سه شنبه ٢١ مرداد ١٣٩٩

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: