یاد داشتی بر شعر سگ ها و گرگ ها

"شاندور پتوفی" شاعر انقلابی لیبرال مجارستان و یکی از موثرین و الهام آفرینان در انقلاب 1848 مجارستان بود. پنچ مجموعه شعر سرود که "محمود تفضلی" از او 29 شعر ترجمه کرد. الهام سرودن شعر"سگ ها و گرگ" از سوی "مهدی اخوان ثالث"، از شعر بلند"ترانه ی میهنی" او برگرفته شد. 
این شعر در میانه ی سال 1334 سروده شد و تاثیر گرفته از همان کودتا نوشته شد و در مجموعه شعر"زمستان" قرار گرفت. این مجموعه در سال 1336 به چاپ رسید.

"شاندور پتوفی" شاعر انقلابی لیبرال مجارستان و یکی از موثرین و الهام آفرینان در انقلاب 1848 مجارستان بود. پنچ مجموعه شعر سرود که "محمود تفضلی" از او 29 شعر ترجمه کرد. الهام سرودن شعر"سگ ها و گرگ" از سوی "مهدی اخوان ثالث"، از شعر بلند"ترانه ی میهنی" او برگرفته شد.
این شعر در میانه ی سال 1334 سروده شد و تاثیر گرفته از همان کودتا نوشته شد و در مجموعه شعر"زمستان" قرار گرفت. این مجموعه در سال 1336 به چاپ رسید.
اشعار این دفتر تاًثیر و تاًویل کودتای 28 مرداد سال 1332 را در برمی گیرند؛ امتداد استبداد.
اما شعر"گرگ ها و سگ ها":
فضای جامعه اسبتداد زده در تمثیل بیابانی سرد و زمستانی توصیف می گردد. در این فضا قشر جامعه به دو دسته تقسیم می شود. مردمی با صفات سگ در برابر استبداد. و افرادی با صفات گرگ در برابر مستبد.
آن هایی که "سگ" اند، در کنار سفره ی ارباب، به خوردن لقمه نانی دل ـ خوش اند و اگر آن هم نباشد، نرمک ریزه های نانی و عزیزم گفتن و جانم شنفتن. این دسته اسیر و بنده ی دست ارباب اند. این دسته همان هایی اند که بقایشان با عمر مستبدان گره خورده است. سرشت و سرنوشتی همگون دارند. فرصت طلب اند و برای حفظ منافع خود و ارباب شان، آن انجام می دهند که استبداد حکم می کند. وصف حال آن ها و آوازشان در نزد ارباب چنین است:
کنار مطبخ ارباب، آن جا
بر آن خاک ـ ارّه های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع ست؛ و آن گاه
عزیزم گفتن و جانم شِنُفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد، استخوانی
چه عمر راحتی، دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی.
دسته ی دوم
مردمی اند که در تمثیل صفات "گرگ" ها وصف شده اند.همان هایی که وارد معرکه ی استبداد نمی شوند. از سفره ی گشاده اشان بهره نمی برند. منزوی اند. ارباب ندارند. از مماشات و دست معیشت ارباب و سفره ی گشاده ی او بی نصیب اند. با این حال "می درند تا درنده نشوند"!
در کمین اند تا اندکی در خفا و بی خبری ارباب از آن سفره برچینند!
ناله ی آن ها و آوازشان، سرود سر بلندی و رهایی و آزاده گی نیست. بی نصیبی از سفره ای ست که بر آن دستی ندارند.
نه ما را گوشه ی گرم گُنامی
شکاف کوهساری، سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک که بتوان
در آن آسود، بی تشویش، گاهی
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون؛سرما. درون؛ این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنچه
و اینک سومین دشمن؛ سلاح آتشین ـ بیرحم ِ بیحرم.
و اکنون در توصیف جامعه ی فعلی ایران، به خصوص پس از شورش 57 در توصیف اقشار جامعه چه باید نوشت؟ من می نویسم، فقط "گرگ ها و سگ ها" را نداریم.
ما "میمون" ها داریم، همان هایی که در وصف جمال جماران می سرایند و می نویسند و تا دیر نشده در صف یاران عبدالله ثبت نام می کنند و به خاطر علی اصغر شیر خشک را ارزان می فروشند
ما" خوک" ها داریم، همان هایی که فاقد پرنسیب های اخلاقی و انسانی اند. "ارز و عَرَص و عرض" ندارند و زحمت کالا نمی کشند.
ما " کرکس" ها هم داریم، همان هایی که آن گوشه نشسته اند تا لاشه ای برگیرند، مرده دار و مرده پرستان اند. از قَبَلِ آن مُردگان می خورند تا زنده بمانند.
ما "خرگوش" ها هم داریم. همان هایی که زود می دوند و دیر به مقصد می رسند. همان هایی که به وقت بزنگاه، از میدان می گریزند.
پای گریزشان از معرکه بیش از پای ماندن است.
ما "موش" ها داریم. همان هایی خبر ریز و درشت را می بَرند. پچ.پچ می کنند و سناریوی سیاه را می نویسند. در پسِ پستوهایند. موذی اند و منفعت طلب و نان را به نرخ روز می خورند.
ما "طوطی" ها داریم، همان هایی که حرف دیگران را نشخوار می کنند. از خودشان جور و بوزه ندارند. حرف و شعار دیگران را تکرار می کنند تا وَهّم بر آن ها مستولی شود و گمان برند؛ یارب ماییم رستم دستان!
همان هایی که روزی ترانه ی ملی و محلی شان " گلپری جوون" بود و امروزه "نه شرقی. نه غربی. جمهوری اسلامی". همان هایی که در برابر این مرداب متعفن، اصلاحش را در سر دارند. قصد خشک کردنش را ندارند. در سودای دریا شدنش پا می کوبند.
ما "گوسفند" ها داریم و "گاوان" شیرده. حساب این ها از همه جداست. این ها فقط بر اساس غریزه و نیازشان روزگار می گذرانند. مطیع اند و تابع.
ما "کلاغان" داریم، همان هایی که برای امامه های خونین قم، در واتیگان نماز سرخ بر پا کردند. و امروزه در ممالک اروپایی و امریکایی مراسم عاشورا و تاسوعا.
ما "شتران" داریم، همان هایی که ایرانی نیستند و اهل کوفه اند اما بر ایران و زمانه ی مستبدش سواری می دهند، آن هم دُولا. دُولا.
ما پر از "پرستوها و مرغان مهاجریم". همان هایی که نه راه پس دارند و نه راه پیش. نه جای ماندن دارند و نه پای رفتن.
و بعد این که ما " عقاب و شاهین نداریم. سیمرغی هم در کار نبوده و نخواهد بود تا آواز سر دهد؛
" کاوه ای پیدا نخواهد شد، "امید"
کاشکی اسکندی پیدا شود!"

برگرفته از: 
ایمیل ارسالی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: