مرگ رفیق پروین

"مهاجرت" قسمت سی ودوم
درست زمانی که حس می کنی همه چیز آرام است وبدرستی پیش می رود فاجعه از راه می رسد.
تابستان سال شصت چهار بپایان رسیده بودوپائیز داشت فرا می رسید.درخت بزرگ گلابی حیاط رادیو.نخست گلابی های ناز پروده و خوش طعم خود از دست داده وحال مشغول کندن جامه بود تا بی هیچ پوششی تن به باد پائیزی وسرمای زمستان دهد. پوست خشگ شده وآونگ های سخت گردیده از لهیب گرمای کابل را این بار

"مهاجرت" قسمت سی ودوم
مرگ رفیق پروین
درست زمانی که حس می کنی همه چیز آرام است وبدرستی پیش می رود فاجعه از راه می رسد.
تابستان سال شصت چهار بپایان رسیده بودوپائیز داشت فرا می رسید.درخت بزرگ گلابی حیاط رادیو.نخست گلابی های ناز پروده و خوش طعم خود از دست داده وحال مشغول کندن جامه بود تا بی هیچ پوششی تن به باد پائیزی وسرمای زمستان دهد. پوست خشگ شده وآونگ های سخت گردیده از لهیب گرمای کابل را این بار به شیرابه برف مهمان نماید و پس آن گاه لحاف سفید بر سر کشیده به امید بهار بخواب زمستانی برود .خوابی که امید بر دمیدن آن در بهار بود.
اما این پائیز برای یکی از مظلوم ترین زنان مجموعه ما فرو افتادن وبخواب رفتنی بدون بازگشت بود .
صبح موقع رفتن بر سر کار اورا دیدم که دست دختر کوچکش را گرفته ومقابل ساختمان در انتظارمینی بوس ایستاده بود. سلامی گرم وگذری بروال عادی روزانه.روزی که برای او پایان بود.
"می دانستم
که روزی از این راه گذرم خواهد بود.
اما از کجایم خبر بود
که روز موعود امروز است " هایکوی ژاپنی
برای آزمایش قند خون به بیمارستان وزیر اکبرخان رفت. مایع قندی را برای معین کردن میزان قند در بدن سر کشید مایع غلیظ شده در گلویش چرخید به نای رفت داخل شش ها شد.مایع قندی متورم شده در نای راه تنفس بست در مقابل چشم دکترها وپرستاران دست پا زد و چشم از جهان بست.بی آن که دکتری پای پیش نهد وبا ایجاد حفره ای در گلو راه نفس بگشاید و سپس به مداوا بنشیند !
مرگ رفیقمان پروین همسر رفیق محمد عضو کمیته کابل یکی از تلخ ترین حادثه هائی بود که در کابل رخ داد وهمه ما را در شوکی عمیق برد. با دو کودک هفت ساله وسه ساله بجا مانده در غربت.
هنوزبعد گذشت این همه سال هرزمان به دوچشم سیاه درشت با صورتی گرد بر می خورم بی اختیار بیاد او می افتم که به آرامی با چهره اندکی گرفته که ترس یا غمی مبهم را در خود دارد از زیر پنجره ها عبور می کند،درمقابل خانه ای که برعکس خانه روبروئی "خانه سیما" که همیشه شلوغ بود وپیچیده در خنده بلند سیما!می ایستد در خانه عبوس بدون نشاط را باز می کند ودر سکوت بداخل می رود سپس از مقابل دیده گانم محومی گردد.
زنی که بسیار جوان بود ومهربان با همه، سال ها در ایران وکابل بدون کوچکترین ادعا برای سازمان کار کرد وچنین تلخ وغریبانه چشم از جهان بست.
ما در کابل شاهد مرگ دوزن بودیم جدا از مرگ رفیق پروین مرگ زنی از زنان رفقای حزب توده نیزما را سخت تکان داد.زنی که هرگز اورا ندیدم . در یکی از مهمان خانه های رفقای حزب توده همراه همسرش زندگی می کرد. شبی توسط همسر با نهادن بالش بر صورتش بقتل رسید .یکی از غریبانه ترین مرگ ها ! که در سکوت کامل اتفاق افتاد.
ما هرگز دلیل این قتل را ندانستیم وهرگز اطلاع دقیقی از کم وکیف آن نیافتیم.زنی که گویا هرگز نبود.سایه ای محو، گم شده در تلخی سیاست! " ما رخت چرک های خود را هرگز روی طنابی پهن نمی کنیم که در معرض دید همگان باشد"!
تکیه کلامی که متاسفانه در دوره ای که پروسه نزدیکی به حزب توده در دستور کار بود ونشست های مشترک رهبری وکمیته ها صورت می گرفت ورد زبان برخی از اعضای تصمیم گیررهبری شده بود.
از طرح جدید حوزه بندی نوشتم طرحی که تنش های زیادی در تشکیلات بوجود آورد. طرحی که نوعی ارزش گذاری سازمانی و دادن سردوشی های سلسله مراتبی را در خود داشت .افراد به حوزه های پایه ،حوزه اعضاء، حوزه کادرهاو حوزه مسئولین که شامل کمیته کابل می شد تقسیم می شدند. من هنوز شان نزول این طرح که دولتش مستعجل بود را نمی دانم.
درآن مجموعه کوچک که همه مهاجر بودیم وتقریبا در شرایطی یکسان از نظر فکر ، شخصیت ،کار آئی،گذشته وآشنائی بهم! این جدا کردن وسردوشی دادن برایم مفهوم نبود.طرحی که فاصله ایجاد می کرد روابط ساده ،بسیار دوستانه ودر هم تنیده تعدادی مهاجر بهم تکیه داده را با نهادن خط کشی درمیان از هم جدا می کرد.
وبا دادن عنوان هائی عملا تعدادی را در موقعیت پائین تر قرار می داد که جدا از رنجش باعث دور شدن افرادی که مدت ها بود در کنار هم می خوردند می خوابیدندو کار می کردند می گردید.
بخصوص که معیاردقیقی هم برای این جدا سازی نبود. یک درک تشکیلاتی خشک وکلاسیک بدون در نظر گرفتن شرایط مهاجرت ، در هم تنیدگی افراد وخانواده ها واین که در چنین شرایطی طرح های تشکیلاتی باید باز تعریف می گردیدند.
کم نبودند افرادی که بمن مراجعه می کردند تا نا رضایتی خود از این طرح بیان کنند. آدمی موجود غریبی است در هر شرایط مطرح شدن ، دیده شدن ، بحساب آمدن ، مورد مقایسه قرار گرفتن در ارزش گذاری های گروهی واجتماعی جایگاه برتر داشتن برایش مهم است . حتی در آن جمع کوچک که همه زیر بم همدیگر را بخوبی می شناختیم.
آدمی چنین است حتی وقتی هم که میمیرد و چشم از جهان می بندد دلش می خواهد مراسمی با شکوه برایش گرفته شود ودر رثایش سخن برود گوئی که حضوری زنده دارد." البته همین تلاش برای مطرح شدن خود بن مایه تحرک ورقابت آدمی است وموتورمحرکه جامعه انسانی".حال طرحی آمده بود که مبنای ارزش گذاری سازمانی افراد در همان مجموعه کوچک بود . ادامه دارد ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: