بیژن و انقلاب
13.09.2020 - 23:27

زمانی بیژن جزنی، انقلابی نامی، نوشت "پیشاهنگ قادر نیست بدون اینکە خود مشعل سوزان و مظهر فداکاری و پایداری باشد تودەها را در راە انقلاب بسیج کند. آنچە بر آهن سرد تودەها، در دورە خمودی موثر می افتد، آتش سوزان پیشاهنگ است... انعکاس خشم فروخوردە تودەاست کە بصورت آتش از درون پیشاهنگ زبانە می کشد." (پنج رسالە، آذرماە ١٣٥٥)

جملات بخوبی گفتمان مسلط در دهە چهل و پنجاە شمسی در ایران را منعکس می کنند. زمانیکە اعتقاد بە پیشآهنگ وجود داشت، پیشاهنگی کە می توانست علیرغم شرایط پلیسی موجود در جامعە و کنترل اهریمنی نیروهای سرکوب و امنیتی، اما می توانست برآمد تیمی و مسلحانە داشتەباشد، علیرغم ضربات ممتد دوام بیاورد و حتی خود رهبران هم آنجا در صفوف جلو برخوردهای خونین مسلحانە باشند.

اما بگذارید آن دوران را با دوران کنونی در کشور کمی مقایسە کنیم: دیگر پیشاهنگی در آن معنا وجود ندارد، امکان برپائی خانەهای تیمی دیگر نیست و نیروهای سرکوب و امنیتی بسیار بیشتر از زمان شاە بعلت توان مادی سرکوب بر جامعە کنترل دارند، اگر مشعلی وجود داشتەباشد نە از جنس سوزان بلکە از جنس روشن آن است، اگر پیشاهنگی وجود دارد دیگر نە مظهر فداکاری در فرم چریکی و اگر پایداری وجود دارد نە در فرم نسلهائی کە بە جنبش می پیوستند و با حضور خود مرگ دیگران را بە زندگی تبدیل می کردند، دیگر انقلابی ای وجود ندارد کە درونش محل زبانەکشیدن خشم تودەها باشد. در یک کلام دیگر پیشاهنگی سوزان وجودندارد.

آنچە بیژن زمانی آنرا آهن سرد تودەها در دورە خمودی و یا بی عملی و اپورتونیسم حزب تودە می نامید و معتقد بود می توان با آتش تفنگ بر آن غالب آمد و تودەها را بە حرکت درآورد، دوبارە بر ایران مستولی شدەاست (اگرچە در یک معنا هیچ وقت جامعە بطور مطلق بە دوران خمودگی نمی افتد و همیشە در بطن آن مبارزە وجود دارد)، و فرصتی هم فراهم نیست کە بتوان همان تجربە پیشآهنگ فداکار مورد نظر بیژن را تکرار کرد. رهبران عمدتا در خارج اند و چونکە خود بمانند آن سالها حضور مستقیم ندارند تا بە مشعلی فروزان تبدیل شوند، اساسا فاقد تاثیرگذاری انقلابی در معنای مورد نظر بیژن.

زمانە بد جوری عوض شدەاست، و فراخواندن انقلاب از طرف انقلابیون این عصر دیگر بشیوە بیژن مقدور نیست. و چنانکە او در کتاب دیگر خود 'مبرم ترین مسائل جنبش انقلابی ما در لحظە کنونی' می گوید حتی انقلابیون بعلت عدم حداقهای آزادی سیاسی در جامعە از توان جهت دهی بە اعتراضات کارگری هم برخوردار نیستند. او کە مبارزە مسلحانە را مشی حلال چنین معضلی می دانست در دوران کنونی هم ما بعلت نبود آزادیهای سیاسی بورژوائی با همان معضل قدیمی مورد نظر او روبرو هستیم.

آن سالها چریک مستقل بود، در خارج پایگاە نداشت و کاملا بر روی پاههای خود ایستادەبود.

سرانجام انقلابی گری از نوع تودەای، چریکی و مذهبی همراە با هم بە انقلاب ٥٧ منتهی شد و دمار از روزگار دیکتاتوری شاە درآورد.

امروزە آن نوع انقلابی گری چریکی کە بر پاههای خود بایستد، دیگر غائب است. مدل بدل آن البتە در فرم سازمانهائی کە بعد از انقلاب بە بیرون از مرزها کوچیدند، ادامە یافت کە نتوانست بە دلایل مختلف همان تجربە دهە پنجاە را تکرار کند، و البتە تکرار تجربەهای ناب همیشە مشکل است و در این مورد شاید مارکس حق دارد کە تکرار تاریخ در مرحلە اول را تراژیک خواند و در مرحلە بعد کمیک.

اما انقلاب کماکان می تواند راەحلی باشد. مسیرهای تغییر از هر نوع آن همیشە علیرغم هر شرایطی نهایتا بازاند، و جامعە آخرالامر بخود حق می دهد یک برخورد آزمایشی با آنها داشتەباشد. غیبت نوع چریکی و مستقل آن از احتمال چنین امکانی نمی کاهد. انقلاب لازم نیست دارای پیشاهنگی با مشعل سوزان و فداکار و پایدار باشد. بر خلاف نظر بیژن، آن را مشعلی روشن اما مداوم کافیست، مشعلی از جنس روشنگری حتی بدون فراخوان انقلاب. و انقلاب لازم نیست الزاما از نوع ٥٧ آن باشد. انقلاب آنقدر کە بە بن بست بازی میان سیاست و اقتصاد متکی است بە هیچ جانبازی متکی نیست.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما