زود قضاوت کردن

اگر قضاتهایمان درست باشد مطمئناْ از یک چاله به یک چاه نمی افتیم. لازم نیست که شاه، خمینی، خامنه ای، موسوی، خاتمی، رضا پهلوی وووو را بت کنیم که مجبور باشیم دوباره انها را بشکنیم. هر انسانی قابل خطاست و همین خطاهاست که باعث مشکلات میشود. قضاوت های نادرست انجا شروع میشود که شما کسی را غیر قابل انتقاد و خطا میدانید و همین رفتار ماست که به اینها اجازه میدهد که خود را خدا و قاضی مطلق تصور کنند
در جوامع خاورمیانه «زود قضاوت کردن» بخشی از فرهنگ آن جامعه است. این امر را میتوان را در مورد مسائل گوناگونی مشاهد کرد. ما خیلی احساسی و حتی گاهی غیر منطقی چیزی را از کسی قبول میکنیم که به ما نزدیکتر است. حرف های دوستان و فامیل را بدون انکه در مورد آن فکر کنیم یا به خاطر روابط دوستی و یا به خاطر رودربایستی قبول میکنیم؛ بدون مدرک صحبت میکنیم وبا شعار دادن میخواهیم حرف های خودمان را ثابت و حرف های مخالفین را رد کنیم. ما از بچگی یاد میگیریم که حرف های معلم، اخوند، حکومت و حتی اپوزیسیون وحی منزل هستند و هر انتقادی به معنی دشمنی با انهاست. شما اگر طرفدار کسی باشید چنان او را از هر اشتباهی مبرا میدانید که هنگامیکه آن فرد یا آن گروه اشتباه میکند، کسی جرات انتقاد کردن از انها را نخواهد داشت. در سیستم آموزش غربی و دموکراتیک، کودکان یاد میگیرند که ایده و فکر خود را بیان کنند، اما بر خلاف غرب در جامعه ما تقلید کردن یک ارزش محسوب میشود و مهم نیست که این تقلید مذهبی و یا غیر مذهبی باشد. شما نمیتوانید موضع بی طرفی نسبت به چیزی داشته باشید، در حالیکه بی طرف بودن بویژه در امر قضاوت از ارزش های مهم محسوب میشود: **قاضی خوب آن است که طرف هیچکدام از طرفین دعوا را نداشته باشد. **خبرنگار و روزنامه نگار خوب این است حداکثر بی طرفی را رعایت کند. **داور خوب این است که طرفدار هیچ تیمی در زمین نباشد. **معلم خوب این است که بی طرف باشد و دانش آموزان مستقل و آزاد اندیش تربیت کند و نه افرادی که دنبال رو او باشند. البته این بدین معنی نیست که فردی طرفدار کسی یا حزب و گروهی نباشد، بلکه منظور این است که نهادهایی در جامعه باید باشند که بیطرفی را رعایت کنند و ما نیز در بعضی مسائل ممکن است بیطرف باشیم. لازمه درست قضاوت کردن گوش دادن و شنیدن گفته های همه طرف های دعوا و تصمیم گیری بر اساس عقل و نه بر اساس احساس ویا علاقه ما به آن شخص یا گروه باشد. همین رفتار احساسی در جوامع خاورمیانه باعث شده است که همیشه از یک اغراق به یک اغراق دیگر بغلتیم . یکی را انچنان بت میکنیم که شکستنش محال است ویکی را انچنان خار وبی ارزش میکنم که کوچکترین نکته مثبتی در آن نمی بینیم. شاه را بت و سایه خدا میکنیم، بعد انرا می شکنیم و بعد از چندین سال دوباره میخواهیم او را بت کنیم.
اگر قضاتهایمان درست باشد مطمئناْ از یک چاله به یک چاه نمی افتیم. لازم نیست که شاه، خمینی، خامنه ای، موسوی، خاتمی، رضا پهلوی وووو را بت کنیم که مجبور باشیم دوباره انها را بشکنیم. هر انسانی قابل خطاست و همین خطاهاست که باعث مشکلات میشود. قضاوت های نادرست انجا شروع میشود که شما کسی را غیر قابل انتقاد و خطا میدانید و همین رفتار ماست که به اینها اجازه میدهد که خود را خدا و قاضی مطلق تصور کنند
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: