آقای نشانه الله، موسوی تبریزی، با شما هستم!

صفرعلی رنجوری را دستگیر و پس از كوتاه مدتی در زندان تبریز تیربارانش كردند! سپس چندین زن فقیر بچه دار بی سرپرست گفته بودند كه او هر ماه خرجی آنها را می داده و اكنون به نان شب محتاج هستند! آن زنان هر از گاهی بر سر مزار او در تبریز می رفتند و با لعن و نفرین به آمران و عاملان اعدام او اشک می ریختند!.....

 

 

در خانه او را آبا خطاب می كردند، پس از اعدام پسرش (به حکم و فرمان شما !) لباس سیاه بر تن كرد، چهارزانو پشت به دیوار بر روی زمین می نشست و مرتب آه و ناله می کرد، بارها دیدم كه هر از گاهی عكس پسرش را از جیبش درمی آورد و روی زانویش می گذاشت و به عكس نگاه دردناکی می انداخت و سپس سرش را به چپ و راست تكان می داد و با سوز و گداز ناله می كرد: "بالام، بالام، بالام، بالام، بالام، بالام!" و باز دوباره عكس شش در چهارِ پسرش را در جیب پیراهنش كه روی قلبش بود می گذاشت، در جمع دوستان و آشنایانم انسان های پرهیزکار و شایسته فراوان بودند و هستند اما اگر از من خواسته شود که یک انسان شریف به تمام معنی، یک فرد بی آزار و پرهیزكار، یک انسان دست و دلباز و از خود گذشته را نام ببرم از میان بسیار دیگرانی که می شناسم با قاطعیت خواهم گفت: "صفرعلی رنجوری!"

در خانه او را موسی صدا می کردند، چهره ای همیشه خندان داشت، جوانمردی بسیار افتاده بود و به کودک و بزرگ به یکسان احترام می گذاشت، حتی در مورد مخالفان سیاسی - عقیدتی خود با درایت با آنها برخورد می کرد، به همگان احترام می گذاشت و خود نیز مورد احترام همگان بود، پیش از انقلاب در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه صنعتی آریامهر فارغ التحصیل شده بود و به عنوان دانشجوی نمونه برای گذراندن دوره تخصصی از طرف دانشگاه به آلمان فرستاده شده بود، می گفت در آلمان به او پیشنهاد کار و حقوق بالا داده بودند تا در آنجا بماند اما برای خدمت به میهن و عشق به مردمانش پیشنهاد آنها را رد کرده و به ایران بازگشته بود، در طول انقلاب همراه مردم بود و به همراه دوستان و خواهرش (كه او نیز به دست مزدوران رژیم كشته شد!) برای استقبال از نشانه الله، خمینی از تبریز به بهشت زهرا رفته بودند، او همچون میلیون ها ایرانی سرشار از امید و آرزو برای گلستان كردن كویرهای ایران به جمع مردم بپا خاسته پیوسته بود و به دلیل اعتقادات مذهبی، خانوادگی و تفكرات اسلامی كه گمان می كرد نجات دهنده بشریت است هوادار سازمان مجاهدین خلق شده بود.

یك هوادار ساده، هرگز نه اسلحه ای بر كمر بسته بود و نه چاقوئی در جیب داشت، همچون تمامی اعضای خانوده انسانی رئوف بود و از خشونت و درگیری بیزار و بری بود، آرمان های بشردوستانه او به درست یا به غلط در اندیشه های اسلام مترقی و سازمان مجاهدین خلق و بنیانگزاران آن محمد حنیف نژاد و سعید بدیع زادگان سمت و سو پیدا كرده بودند، جوانان آرمانگرا و پرشور بعد از انقلاب هر كدام بر اساس موقعیتی كه در آن واقع شدند هوادار یك جریان سیاسی شده بودند، رژیم به دنبال خشونت و قبضه كردن تمام عیار قدرت بود، فرمان بگیر و ببندها داده شد و او را همچون بسیاری از دیگران صرفا به دلیل هواداری از مجاهدین خلق دستگیر كردند و بدون داشتن حق وكیل در دفاع از خود پس از كوتاه مدتی در زندان تبریز تیربارانش كردند!

آقای موسوی تبریزی! یادتان هست آیا كه در زندان تبریز به كسی به زبان آذری گفته باشید: "كو آن خلقی كه از او دفاع می كردی تا بیاید تو را نجات دهد؟" یادتان هست كه چنین حرفی را به كسی زده باشید؟

آقای موسوی تبریزی! آیا می دانید كه پس از حکم اعدام بی رحمانه صفرعلی رنجوری، آن جوان نمونه و سرشار از مهر و محبت نه تنها چندین خانواده را تا ابد به عزا نشاندید بلكه نان چندین خانوار بی بضاعت را نیز آجر كردید؟ پس از اعدام موسی چندین زن فقیر بچه دار بی سرپرست توانسته بودند كارخانه سیمان (محل كار او) را پیدا كنند تا از سرنوشت او خبری بگیرند، آنها به مسئولان كارخانه گفته بودند كه او هر ماه خرجی ماهانه ای را به آنها می داده و اکنون مدتی است از او دیگر خبری نیست و اكنون به نان شب محتاج هستند! بر اساس شواهد آن زنان هر از گاهی بر سر مزار او در تبریز می رفتند و با لعن و نفرین به آمران و عاملان اعدام او اشک می ریختند!

آقای نشانه الله، موسوی تبریزی! شرم كنید، خجالت بكشید، اگر اندك بوئی از انسانیت برده اید برای بی وقاحت بودن حدی قائل شوید، اندكی انسانیت داشتن شایسته وجدان بشری است!

آقای سید موسوی تبریزی! آبا مادر پیر موسی تا پایان عمرش تمام شب را نالید، نالید و با گریه و آه خوابید و با ناله و زاری از خواب بیدار شد و سرانجام با خروارها غم و اندوه، سیاهپوش از دنیا رفت! جوانان فراوانی همچون موسی را شما و همکیشانتان اعدام كردید تا به عمر بی ثمر و انگل گونه خود و نظام سراسر جنایت و خیانتتان ادامه و بقا دهید، اعدام کردید و توبره سیری ناپذیرتان را از خون مردم ایران پر كردید تا دروغ را نهادینه کنید و چپاول و غارت را به عنوان غنیمت الهی مستمر سازید، اكنون پس از چهل و دو سال حكومت ننگینتان ملت ایران به طور کلی از شما روی برگردانده است و روزی نه چندان دور طومار حکومت نکبت بارتان را درهم خواهد پیچید، همان خلقی كه او را به هیچ می گرفتید به سراغتان آمده است! و این هنوز از نتایج سحر است، باش تا صبح دولت بدمد!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 

 

.

منبع: 
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-102941.html
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: