نگاهی به گذران زندگی رهبری در تاشکند

"مهاجرت" قسمت سی نهم

ماندن یک هفته ای در تاشکند ودیدن از نزدیک زندگی روزانه رهبران برایم بسیار جالب بود .تمامی رهبری سازمان عمدتا دردومحله "سوری وستوک"و"ت.ت.ز" که مخفف شده حروف اول تراکتور،کارخانه وتاشکند بود زندگی می کردند .منطقه ای در جواریکی از بزرکترین کارخانه های تراکتور سازی شوروی سابق. کادر ها در منطقه "نوی پوت "یا نام دیگرش "بازار برنج"سکونت داشتند.
زندگی عجیبی بود

"مهاجرت" قسمت سی نهم
نگاهی به گذران زندگی رهبری در تاشکند
ماندن یک هفته ای در تاشکند ودیدن از نزدیک زندگی روزانه رهبران برایم بسیار جالب بود .تمامی رهبری سازمان عمدتا دردومحله "سوری وستوک"و"ت.ت.ز" که مخفف شده حروف اول تراکتور،کارخانه وتاشکند بود زندگی می کردند .منطقه ای در جواریکی از بزرکترین کارخانه های تراکتور سازی شوروی سابق. کادر ها در منطقه "نوی پوت "یا نام دیگرش "بازار برنج"سکونت داشتند.
زندگی عجیبی بود .تعدادی از راه های سخت ومختلف به کشور شوراها آمده در کشوری بنام ازبکستان ودر شهری بنام تاشکند سکنا داده شده بودند. بهتراست بگویم در سه منطقه تاشکند در ساختمان های پیش ساخته بتونی ساکن گشته وسکون گرفته بودند.
درهرمجموعه آپارتمانی، پنج طبقه که شامل چند راهرو با ورودی های جداگانه می شد قرار داشت. یک یا دو راهرو با آپارتمان های دو یا سه اطاقه در اختیار رهبری سازمان وبخشی از کادر ها قرارگرفته بود با وسایلی بسیار اندک.
یک آپارتمان بزرکتر با پنج اطاق درانتهای مجموعه همان بلاک رهبران در سوری وستوک نام دفتر سازمان را یدک می کشید.باتعدادی گاو صندوق چند صد کیلوئی با فقل های بزرگ.چند میزو صندلی چوبی که می شود گفت جملگی معلول بوده ولنگ می زدند.همین وبس.
دیدن اطاق لخت وعور فرخ با میزی که بخاطرعدم بالانس کسی جز فرخ نمی توانست پشت آن بنشیند تاثر انگیز بود. البته من این عدم بالانس را متوجه نشدم تا بعد ها یکی از بچه ها ضمن تعریف خاطره ای از دفتر سازمان گفت: " در اوج روزهای در گیری بین دو جناح گویا یکی از رهبران جناح مخالف بشوخی پشت میز فرخ می نشیند وقادر نمی شود مثل او دو آرنج بر کناره میز استوار کرده وتعادل آن را نگاه دارد. یکی از بچه می گوید:" جای تو نیست هر کسی نمی تواند تعادل این میزدبیر اولی را نگاه دارد. بهتر است بلند شوی"!
از این شوخی ظریف که بگذریم از منظر امروزوقتی به آن مجموعه وزندگی نگاه می کنم می توانم درک کنم که چرا ما بدین صورت در دام بحث های مجرد وذهنی افتادیم از جریان زندگی عقب ماندیم.بحث های کشداری که در اشکال مختلف تا امروز جریان دارد.
در تمام مدت هشت سالی که رهبری سازمان در تاشکند بود.از همان بدو ورود دو جناح فکری که تا امروز هم کشمکش آن ها ادامه دارد مقابل هم صف کشیدند.اختلاف در مورد سیاست حمایت از خط امام که در واقع اساس تفکر حزب توده وشالوده نزدیکی ما به حزب توده می شد.
معروف بود که در جریان انقلاب که جز تعداد انگشت شماری از اعضای سازمان باقی نمانده وکسی در قامت رهبری آن نبود.چند تن از مسئولان آن روز سازمان که می دیدند قادر بکشیدن و جوابگوئی به موج عظیم انقلاب و اقبال وسیع روشنفکران به سازمان چریکهای فدائی خلق آن زمان نیستند پناه به فدائیان رها شده از زندان ها آوردند!کسانی که مدتهادر طول زندان شب ها وروز ها گرم مباحث نظری بودند.
بقول یکی از رهبران آنروز سازمان درباره جذب سریع آن ها به رهبری "زمانی که ما با سختی مشغول مبارزه و نگاه داشتن سازمان بودیم!آن ها وقت داشتند که بنشینند بخوانند ودر رابطه با مسائل نطری بحث کنند!چیری که ما آن روز لازم داشتیم".
ازرد نظرات احمد زاده تا رسیدن به نظرات جزنی وعبورازآن ورد مشی چریکی .بحثی که ادامه آن بخارج اززندان ونهایت با جای گزین شدن این افراد که رهبری آینده سازمان را تشکیل دادندبه سازمان منتقل گردید.جدائی اقلیت واکثریت محصول این بحث های زندان وقرار گرفتن رهبران جدید رهاشده از زندان بود که عمدتا نیز دانشجویان دانشکده فنی بودند.
توازن نیروآرام آرام بنفع این جریان تغیر کرد.جریانی که پرچم نزدیکی به حزب توده را بدست گرفت وخط و مشی اصلی سیاست های سازمان درپاسخ گوئی به جنبش انقلابی و حکومت تازه تاسیس شده جمهوری اسلامی ،حمایت از خط به اصطلاح انقلابی امام و حرکت در جهت نزدیکی ونهایت آمادگی برای ادغام در حزب توده را پیش برد .
حال ورق کاملا برگشته حزب وسازمان توسط همان خط امام با دست های مبارک وشیطانی امام بشدت سرکوب شده بودند. رهبری ،کادرها و اعضا گیج از این ضربه وحشتناک بدنبال چرائی ویافتن پاسخ به این اشتباه عظیم وکمر شکن بودند.پاسخی که باردیگر بحث های بی پایان انتزاعی با ده ها اما واگر را در کشوری دور دست که هیچ ارتباطی نه با ایران ونه با جهان داشت!در فضائی کاملا بسته که از نظر ارتباط با جامعه بسته تر از زندان بود شروع شده بود.
امروز که به آن سال ها فکر می کنم در شگفت می شوم در ریشه یابی آن به عقب بر میگردم، به سال های قبل انقلاب و جنبش چریکی.
شگفت از ذهن روشنفکری که سلاح بر دست گرفت ،سیانور برزیر زبان نهاد وبا شهامت اما هراس دائم! از جامعه،خانواده ،حلقه دوستان بریدو تن به عزلت خانه های تیمی داد.خانه هائی مخفی که بیشتر از آن که از دید ساواک پنهان باشند از دید مردم پنهان بودند .همان اندازه از شناسائی ساواک نگران بودیم که از دیده شدن توسط فامیلی، دوستی، آشنائی ، حتی برادری.
درچنین حصار تنیده شده ای بدور خودبه تحلیل انتزاعی جامعه وحرکات اعتراضی مردم می نشستیم .بیاد دارم که در اوج اعتراضات خارج از محدوده یک خانه تیمی در منطقه بهمن آباد تبریز داشتیم منطقه ای فقیر وشب ساخته که مردم برای تهیه آب آشامیدنی خود ساعت ها در صف طولانی تنها شیر آب می ایستادند با هم با ماموران دولتی در گیر می شدند! نبض نطفه های اولیه اعتراض آن جا می زد. ما بی آن که این همه تب وتاب پشت دیوار خانه را ببینیم. از بالا گرفتن دامنه اعتراضات در محله جوانمرد قصاب شاه عبدالعظیم ویا ورد آورد کرج صحبت می کردیم. نهایت برای کمک به این جنبش اعتراضی بتهران رفتیم !رفقائی برای حمایت عملی به منطقه جوان مرد قصاب رفتند ومن برای تهیه گزارش به ورد آورد کرج. ادامه دارد 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: