از سری یادواره های مهاجرت

مراسم بزرگداشت انقلاب اکتبر در کابل!
اواسط ماه آبان بود؛ قرار شد یکی دو برنامه هنری و منجمله کارهای نمایشی در این برنامه اجرا کنیم. با طرح و پیشنهاد زنده یاد عمو بهزاد - محمود نوری - من و او یک نمایش دو نفره آماده کردیم و در کنار آن همراه با چند تن طرح نمایشی را آماده کردیم تا برای کودکان برنامه اجرا کنیم.
از سری یادواره های مهاجرت – ضمیمه خاطرات ابوالفضل محققی
مراسم بزرگداشت انقلاب اکتبر در کابل!
 
اواسط ماه آبان بود؛ قرار شد یکی دو برنامه هنری و منجمله کارهای نمایشی در این برنامه اجرا کنیم. با طرح و پیشنهاد زنده یاد عمو بهزاد - محمود نوری - من و او یک نمایش دو نفره آماده کردیم و در کنار آن همراه با چند تن طرح نمایشی را آماده کردیم تا برای کودکان برنامه اجرا کنیم.
برنامه با برخی سخنرانی ها و با پیام هایی که از سوی رفقای مختلفی خوانده شد، شروع و با صحبت های زنده یاد رفیق حمید صفری بخش رسمی برنامه به پایان رسید.
در بخش هنری مراسم من و عمو بهزاد اولین تئاتر رو اجرا کردیم. تئاتر ما خیلی ساده بود؛ یک مدیر بسیار سختگیر اداره درگیر با یک نظافتچی تنبل و تا حدودی سبکسر، مدام از کار او ایراد میگرفت و اینجا و آنجای اتاق را نشان میداد که وی می بایست با دستمالی خیس و سطلی مثلاً پراز آب آنجا را تمیز میکرد. مرد دوم، با اکراه و بازیگوشی آن بخش را تمیز میکرد. مراجعات چندین و چند باره و ایراد گرفتن های مکرر بالاخره کاسه صبر نظافتچی را به سر رسانده و او با سطلش به دنبال مدیر افتاده و در این گریز و بالا و پائین رفتن ها، بالاخره سطل و محتویاتش روی تماشاچیان ریخته شد!
البته ما درون آنرا با گلبرگ ها و با کاغذهای رنگی پر کرده بودیم و تنها دستمالی که بکار نظافت و در دست نظافتچی بود، خیس بوده و هراز گاهی قطره آبی از آن اینجا و آنجا ریخته میشد. ریختن محتویات سطل همان و خنده ناشی از ترس خیس شدن و کثیف شدن لباس همان...
بخش دوم تئاتر ما به زعم ما برای کودکان بود! در آن نمایش، چند نفر از رفقای دیگر نیز در تمرینات ما شرکت کرده بودند. تئاتر بخش اول را من و بهزاد با حفظ سری بودن آن در کارتیه سه تمرین کرده بودیم و تئاتر دوم را در دفتر سازمان.
در نمایش دوم ما کاک عزیز، عمو بهزاد، من و یکی از رفقای زن از اعضاء حزب توده ایران اجرا کردیم. قرار ما بر این بود شخصی را که (نقش من) دچار دندان درد شده و در به در دنبال دندانساز و دندان پزشک میگردد تا مشکل خود را حل کند؛ از رهگذری (نقش عمو بهزاد) سراغ دندان پزشک را بگیرد. رهگذر اینطرف و آنطرف را نگاه کرده و به او میگوید: والله این دور و برا دندان سازی نمیشناسم. اما، چطوره بری به کمیته انقلاب اسلامی مراجعه کنی. اونا در کار کشیدن دندان و اینجور چیزا وارد هستند.
مرد بیمار به کمیته مراجعه میکند و زنی (رفیق توده ای) که جلوی در و در نگهبانی بود او را به یکی از کارکنان داخل کمیته معرفی می کند (کاک عزیز). شخص فوق هم زحمت کشیده و مرد بیمار را با خودش به اتاق شکنجه می برد و با زور و جنگ و جدال زیاد، کل دندان بیمار را بیرون کشیده و با افتخار آنرا بالای سر و به حضار نشان میدهد. این دندان مصنوعی رو بهزاد با استفاده از شمع درست کرده بود. کاک عزیز در حین کشیدن دندان من، مدام میگفت: چکش بدین، انبردست، آچار ... من و کاک عزیز و بهزاد درون محفظه ای که از ملحفه درست کرده بودیم، قرار داشتیم. من و بهزاد روی زمین نشسته و من هی آه و ناله می کردم و کاک عزیز سرپا ایستاده بود و خودش را در حال کلنجار با دندانهای من نشان میداد. چکش هوا میکرد، پیچ کوشتی و آچار و انبردست و بالاخره دندان مصنوعی را با افتخار تمام بدست گرفته و به نمایش گذاشت! عمو بهزاد هم سریعاً سر و صورت مرا با نوار زخمبندی بسته و اینجا و آنجایش را با سس قرمز به رنگ خون در آورده بود. من هم با تشکر از خانم دربان و کاک عزیز از محوطه بیرون آمدم...
خب، از تمام این نمایش و وجناتش معلوم بود که علیرغم خنده بزرگسالان، بچه ها زدند زیر گریه و همه دم گرفته بودند که کاک عزیز دندانهای عمو تقی رو کشید و عمو تقی حالا درد داره و ...
جنگ مغلوبه شده بود و آرام کردن بچه ها و نشان دادن دندانهایم هنوز قادر نبود بچه ها را قانع کند که ما فقط نمایش اجرا کرده بودیم!
شانس بزرگ ما همزمانی برگزاری این مراسم با حضور یک گروه از تاجیکستان شوروی بود که برای اجرای برنامه های ویژه انقلاب اکتبر در کابل و در هتل آریانا اقامت داشتند. آنها وقتی شنیدند در سالن هتل مراسم سالگرد انقلاب اکتبر توسط ایرانیان جشن گرفته میشود، به جمع ما پیوسته و با رضایت کامل برایمان بخشی از برنامه کنسرت خودشان را اجرا کردند. زنده یاد " خرما شیرین " خواننده مشهور تاجیک ابتدا به رفقای حزب و سازمان سالگرد انقلاب اکتبر را تبریک گفته و در صحبت های خود آرزو نمود روزی در ایران انقلاب اکتبر را جشن گرفته و بتواند برای مردم ایران برنامه اجرا کند!
پس از صحبت های زنده یاد خرما شیرین، برنامه رقص و آواز و هنرنمائی هنرمندان تاجیک آغاز شد و آنها بخشی از برنامه های اصلی اجرائی خود در کابل را با هماهنگی امکانات موجود در سالنی که ما در آن برنامه داشتیم، برایمان اجرا نمودند.
پی نوشت: در کامنت های اول رقص و آواز گروه گلشن را میذارم که در آن شب بطور اختصاصی برای ما اجرا کرده بودند!
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: