شبی فراموش نشدنی با یاشین دروازه بان اسطوره ای

"خاطرات مهاجرت "قسمت چهل وپنجم
قد وهیکل من بسیار بلند تر وقوی تر از دیگر بچه ها بود .دوست داشتم در خط حمله باشم وگل بزنم .اما همه می گفتند کسی نمی تواند مثل یاشین توپ بگیرد .تو داخل دروازه به ایست .اما من دوست نداشتم! دروازه ایستادن مهم شمرده نمی شد و هیچ کس حاضر به ایستادن داخل دروازه نبود!همه می خواستند مطرح شوند فوتبال یعنی دویدن دنبال توپ! شگرد زدن ، نمایش دادن توانائی ها ونهایت گل زدن .من این را می خواستم اما هر بار که بازی کردیم من را داخل دروازه قرار دادند.
 
 
بعد ازگذشت جند هفته مدرسه حزبی دیگر جذابتی نداشت. هیچ کدام از کلاس های تکراری چنگی بدل نمی زدند.اما شرکت در آن ها اجباری بود.ساعات بعد از کلاس در آن محیط بسته دور از شهربخصوص با آمدن زمستان سرد مسکو بسیار دلتنگ کننده شده بود.
بچه های چپ گروه دورهم جمع شده بحث می کردند و گاه بازی والیبال. مدرسه کتابخانه نسبتا خوبی داشت با کتاب هائی بزبان های مختلف. تعدادی هم کتاب های ترجمه شده بفارسی. عمدتا ادبیات کلاسیک روس. فرصت خوبی بودکه کمتر بدست می آمد.بیشتروقتم با این کتاب های شعرو رمان سپری میشد از تولستوی تا داستایفسکی! حتی ترجمه نه چندان خوب شعرروسلان و لودمیلای پوشکین که چند بار اعتراض مسئول گروه را بهمراه داشت.اعتراضی که برایم مسئله ای جدی نبود.
گروهای دیگر سرگرمی های خاص خود را داشتندامریکای لاتینی ها بیشتروقتشان در تئاتر ورقص می گذشت.
فلسطینی ها که ازجبهه احمد جبرئیل بودند غذای مدرسه زیاد به مذاقشان نمی چسبید.لذا پشت محوطه ساختمان برای خودشان اجاقی درست کرده عصر ها سرگرم کباب خوری وبعد هم پرسه زدن بین کارکنان زن مدرسه ازمستخدمان تا کارمندان اداری بودند.
می گفتند کاتولیک ترا از گروه فدائیان در مدرسه هیچ گروهی نیست .مذهبیونی در لباس مارکسیست لنینست که قواعد مخصوص بخود داشتند .اهل هیچ کاری نبودند محصلین سر زیر که وقتی در برابر بازار سیاه دلار فروشی مقابل "دیسکی میر" "جهان کودک " قرار گرفتند و شاهد دلار فروشی بچه های عرب و امریکای لاتینی هاشدند شدیدا بر افروخته گردیده ومی گفتند باید "با رئیس مدرسه صحبت کرد وبرای اینکار آنها توضیح خواست" . ما با رئیس صحبت نکردیم اما بعد ازآن با آن ها سر سنگین شدیم واین کار را بر آن ها نبخشیدیم .
کاری که سال ها بعد با فروریختن دیوارهای سوسیالیسم موجود به امری عادی بدل شد ودلار حاکم بر روابط بازار ومحبوب دل ها .دلال های کوچک مخفی بازارهای پنهان دوران سوسیالیسم از صحنه خارج شدند وبجای آن ها دکان های تبادل ارز سر بر آوردند با صاحبان مافیائی مسلط بر بازارهای بکر وبزرگ روسیه .لابی هائی لانه کرده در راس حزب !لابی های مالی قدرتمند هدایت شده توسط یهودیان امریکائی که صاحبان ثروت های نجومی بعد از فروپاشی گردیدند.
ما غرق رویا های خود بودیم سرگرم بحث های طولانی که نام تئوریک بر آن ها نهاده بودیم .تحسینگرتحولات آغاز شده .معترض به کسانی که معتقد بودند سرانجام این رفرم چیزی جز فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم نیست.
می شود گفت تمامی بچه ها تلاش می کردند با قناعت و سخت گرفتن بر خود در هزینه ها که شامل هزینه خورد خوراک روزانه از سلف سرویس مدرسه می شد تا هزینه هفتگی گردش در مسکو از یکصد هشتاد روبل در یافتی ماهانه حداقل نصفی را پس انداز کنند تا موقع برگشت بتوانند بخشی از چیز هائی که مورد نیازشان بود برای خانه هایشان خریداری نمایند.
انصا فا این نوع تهذب و پایبندی از چشم مدیر مدرسه حزبی که خود یکی ازاعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نود پنهان نمی ماند .مردی بسیار متین ومسلط بر زبان فارسی .طوری به گروهای اعزامی سازمان فدائیان احترام قائل بود که آن را برای صرف شام به خانه اش دعوت می کرد از هیچ پذیرائی فرو نمی گذاشت.
وقتی ما در هماهنگی با سایر گروه ها در خواست کردیم که در دیدار هائی که با شخصیت های مهم برایمان ترتیب می دادند! از یاشین دروازه بان افسانه ای قوتبال در سال های اواخر دهه پنجاه ودهه شصت میلادی دعوت به عمل بیاورند! دو هفته بعد اودر مقابل ما بود. روی سن سالن تجمعات مدرسه نشسته بر چرخ دستی با چهره زیبائی که تا آخر دیدار خنده از روی آن محو نشد.مردی که جهان قوتبال هنوز از او بعنوان یکی از اسطوره های دروازه بانی تاریخ فوتبال یاد می کند.
حال او با دو پای قطع شده بر صندلی چرخ دار نشسته ودر مقابل تشویق های صمیمانه ما جوانان می خندید وبا دست بوسه می فرستاد.شبی فراموش نشدنی در فضائی سرشارازروحیه و صمیمیت که سادگی وخالص بودن مرد نشسته برصندلی چرخ دستی ایجاد کرده بود.
از دوران بسیار سخت سال های کودکی گفت از نوجوانیش که همزمان شده بود با سال های بعد از جنگ، سختی زندگی وساختن مجدد کشور ویران شده شوروی .
می گفت " کارگر ساده یک کارخانه بودم عصر ها که فراغتی حاصل می شد با دیگر دوستان همسن خودم در کارخانه یک تیم فوتبال راه انداخته بودیم با یک توپ پارچه ای ساخته شده از پارچه پشت دیوار کارخانه میان خرابه های مانده از جنگ بازی می کردیم .
قد وهیکل من بسیار بلند تر وقوی تر از دیگر بچه ها بود .دوست داشتم در خط حمله باشم وگل بزنم .اما همه می گفتند کسی نمی تواند مثل یاشین توپ بگیرد .تو داخل دروازه به ایست .اما من دوست نداشتم! دروازه ایستادن مهم شمرده نمی شد و هیچ کس حاضر به ایستادن داخل دروازه نبود!همه می خواستند مطرح شوند فوتبال یعنی دویدن دنبال توپ! شگرد زدن ، نمایش دادن توانائی ها ونهایت گل زدن .من این را می خواستم اما هر بار که بازی کردیم من را داخل دروازه قرار دادند.
اوایل بسیار بی میل بودم اما رفته رفته عاشق دروازه شدم . عاشق این که اجازه ندهم توپی وارد دروازه من شود.ساعت های متوالی از طرف به آن طرف می جستم .هوا می پریدم سخت زخمی می شدم .اما تصمیم گرفته بودم به چالاکی یک گربه موقع گرفتن گنجشگ به فضا بپرم وبعد چهار دست وپا روی زمین بیافتم بی آن که ضربه جدی بخورم .طوری شده بود که حالا همه دوست داشتند من گلر آن ها بیاستم .دخترهای کارخانه با انگشت نشانم می دادند. هر وقت بازی داشتیم پشت دروازه من جمع می شدند ویاشین یاشین می کردند.
هنوز صدای دلنشین آن هارا در گوش دارم!
بفاصله ای اندک نامم همه جا پیچید. تیم معروف دینامو مسکو سراغم آمد .برایم تمام شرایط را مهیا کردندو بفاصله اندک وارد تیم ملی شدم.
هرگز نخستین روزی که با پیراهن سیاه مخصوص خودم در تیم ملی اتحاد جماهیر شوروی باآن چهار حرف س س س پ بر روی پیراهن مقابل دروازه ایستادم و فصل جدیدی از زندگی را آغاز کردم فراموش نخواهم کرد.
یاشین تو بر دروازه وطن ایستاده ای وطنی دغدار وزخمی جنگ که بایدبر زخم های آن مرحم نهادو ساخت.تومی توانی مقابل همین دروازه افتخار بیافرنی وشادی برای مردم این سر زمین بدهی!
وقتی مربی از من پرسید یاشین چه می خواهی؟بشوخی گفتم هر بار که مسابقه می دهیم دخترانی که نخستین مشوق های من بوند باز پشت دروازه ام تشویقم کنند!این شوخی من همه جا پیچید. دختران زیبای این سرزمین هر کجا که رفتم جزء اصلی ترین تشویق کننده های من بودند.آی دختر ها آی دخترها!
هر کجای جهان که رفتم این سعادت نصیبم شد که ستاره میدان شوم و هزاران تماشاچی تشویقم کنند. هر روز ده ها نامه دریافت می کردم .برایم هدیه می فرستادند.روزنامه ها از من می نوشتند. از طول قدم از طول بازو ، از بلندی پا وبزرگی دست هایم که توپ براحتی درون آن جا می گرفت.من باعث هیجان وشادی مردم شده بود م!
میدانید هر چیز که با عشق وتلاش برای رسیدن به آن عشق توام باشد سر انجام به نتیجه می رسد .من هنوزعاشقم .هنوزعاشق هزاران تماشاچی وهیجان آن روزها! وقتی گل می گرفتم میدان را بلرزه در می آمد.صدای یاشین یاشین قلبم را می لرزاند.مردم چقدر دوست داشتنی هستند.
صدها دخترو پسر جوانی که می خواستند با این بچه یتیم، با این کارگر ساده کارخانه عکس یادگاری بگیرند ومن الگویشان بودم. خوشبخت بودم"!
قطره اشگی بر صورتش می دود با دست پاک می کند ومی "گوید "از شادی است ویاد آوری آن دوران. یاد دختران شرقی با آن چشمان سیاه ودرشت ".
هدایائی را که تهیه کرده بودیم تقدیم می کنیم. گروه فلسطین یک عقال فلسطینی را گردنش می اندازد. خوشحال است با شادی وبازی گوشی یک کودک عقال را مانند روسری به سرش می اندازد با دوانگشت زیر چانه محکمش می گیرد مانند یک پیرزن زیبای روس می خندد .همراه آهی که نمی دانم بخاطرروی چرخ دستی نشستنش است! یا بیاد آوردن دختران زیبای شرقی با آن چشمان سیاه ودرشت که با انداختن عقال فلسطینی برسربیادشان می آورد. دخترانی که پشت دروازه برایش هورا می کشیدند. ادامه دارد ابوالفضل محققی
سه نقل قول از یاشین
برای دروازه‌بان‌ها هیچ چیز تغییر نکرده است. آنها مثل همیشه، فقط نباید گل بخورند
فقط دو دروازه‌بان در سطح جهانی وجود دارد. یکی لئو یاشین و دیگری تراتمان، دروازه‌بان جوان آلمانی که در منچستر بازی می‌کند
شادی دیدن یوری گاگارین در حال پرواز در فضا، ‌ فقط با شادی مهار یک ضربه پنالتی قابل مقایسه است
عناوین و افتخارات:
۱۹۶۳مرد سال فوتبال اروپا
۱۹۶۹: اخذ نشان لنین (به عنوان اولین و تنها فوتبالیست)
برترین دروازه‌بان قرن بیستم
انتخاب به عنوان ورزشکار قرن بیستم از سوی کمیته بین‌المللی المپیک
فیفا به احترام او از سال ۱۹۹۴ در هر جام جهانی به بهترین دروازه‌بان جام، نشان و جایزه لئو یاشین را اهدا می‌کند
در پارک ورزشی لوشنیکی مسکو تندیسی به یادبود دروازه‌بان قرن ساخته شده است.
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یاشین در ۲۰۷ مسابقه از ۴۳۸ دیدار رسمی خود (۴۷٪) گلی دریافت نکرد که رکوردی جالب توجه‌است.